تلاش برای «اصلاحاتـیزاسیون» -2

http://www.news.niksalehi.com/khabar/2009_10_14_irna633911194948906250.jpg

* روش شناسی ترورهای آکادمیک

«ترورهای آکادمیک» به عنوان بخشی از برنامه کلان «ترورهای سیاه» اغلب با شکست «کودتاهای انتخاباتی» و به مثابه عملیات مشترک آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA)، اینتلیجنس سرویس انگلستان (MI6) و سازمان جاسوسی «موساد» برای استمرار پروژه «بی ثبات سازی سیاسی» در کشورهای هدف انجام می شود. بر پایه سند اجرایی 2/10 «شورای امنیت ملی آمریکا»، این ترورها از کانال همان «واسطه های خصوصی» پیش می روند که به نام «سازمان های غیردولتی جامعه مدنی» (مانند بنیادهای سوروس و هیفوس) در تحقق «جنگ نرم» ایفای نقش کردند. تجربه تاریخی نیز نشان می دهد که «روشنفکران سکولار» (شهروندان مورد اعتماد آمریکا) نیز در تحقق «ترورهای آکادمیک» مشارکت داشته اند.

با زوال «کودتای سبز» در ایران، مثلثCIA، موساد و MI6 پروژه «ترورهای سیاه» را با قتل «ندا آقاسلطان» و ترور «علی موسوی» کلید زدند. این شکل از ترورها که «ترورهای برانگیزاننده» نام دارند، براساس «مدل کلاسیک کودتای مخملی در نیکاراگوئه» برای ایجاد جنگ روانی، هیجان کاذب و بسیج عمومی انجام می شوند. در همین اثناء، پروژه «ترورهای سفید» را نیز مانند کودتای مخملی چکسلواکی پیگیری کردند و رسانه های خارجی از کشته شدن افرادی مانند «سعیده-پ» خبر دادند که چند روز بعد دروغ بودن آن ها فاش گشت. هیچ کدام از این ترورها نتوانست مسیر شکست «کودتای سبز» را تغییر دهد. از این رو، فاز جدید ترورهای سیاه با وقوع یک ترور آکادمیک پیش رفت و صبح روز 23 تیرماه 1388، دکتر «مسعود علی محمدی» (استاد سرشناس فیزیک دانشگاه تهران) در برابر منزلش شهید شد. این ترور، گویای شکست پروژه «کودتای مخملی» و البته نشانه ای از ورود مثلث جاسوسی غرب به فاز جدیدی از استراتژی درازمدت خود در مقابله با نظام جمهوری اسلامی است. چرا چنین قضاوت می کنیم؟

* دستورالعملCIA برای ترورهای سیاه

درنظریه های جاسوسی لیبرال، «ترورهای آکادمیک» را بخشی از پروژه «بی ثبات سازی سیاسی» می دانند و اغلب پس از شکست «کودتاهای انتخاباتی» ایالات متحده، برای استمرار آن کلید می خورد. این ترورها بخشی از یک برنامه کلان خرابکاری های مرگبار به نام «ترورهای سیاه» است که مه .1948م در دستورالعمل فوق سری «جنگ های سیاسی» توسط «جرج کنان» (از پایه گذاران سازمانCIA و معمار جنگ سرد) تبیین گشت. این دستورالعمل بر اساس فرمان رئیس جمهور آمریکا در ژوئن 1948، با عنوان سند اجرایی شماره 2/10 «شورای امنیت ملی آمریکا» در حکم قانون «عملیات بی ثبات سازی سیاسی» شناخته شد و پس از 6 دهه، تنها بخش هایی از آن با لغو طبقه بندی امنیتی در سال 2007 توسط موسسه تحقیقات امنیتی پنتاگون (Rand) انتشار یافت.

براساس دستورالعمل «جنگ های سیاسی» برای فروپاشی یک رژیم در کنار شبکه سازی از «فعالان جامعه مدنی» (شهروندان مورد اعتماد آمریکا)، تأسیس «کمیته های آزادیبخش» و «گروه های زیرزمینی» نیز برای فعالیت در «وضعیت بحران» ضرورت دارد. وظیفه این کمیته ها انجام عملیات شبه نظامی، ترور مخالفان دموکراتیزاسیون و شخصیت های ضدآمریکایی (رهبران سیاسی، شخصیت های مذهبی، دانشمندان، نخبگان، هنرمندان، آموزگاران و...) به منظور تضعیف قدرت کشور هدف است و هنگامی آغاز می شود که کارگزاران «کودتای مخملی» در اجرای مأموریت خود با بحران روبرو هستند.

بر پایه متن صریح سند اجرایی شماره2/10 «شورای امنیت ملی آمریکا»، ترورهای سیاه و جنگ های شبه چریکی باید از کانال «واسطه های خصوصی» جامعه مدنی پیش بروند. این واسطه ها، همان موسسات و بنگاه های خصوصی آمریکایی هستند که با شعار «جنگ مقدس برای آزادی» از شبکه نیروهای دموکراسی خواه حمایت مادی و معنوی می کنند و در عین حال، وظیفه «پشتیبانی تسلیحاتی» شبه نظامیان را نیز برعهده می گیرند. «واسطه های خصوصی» مانند «بنیاد جامعه باز» (متعلق به جرج سوروس)، موسسه هلندی «هیفوس» و «بنیاد اعانه ملی برای دموکراسی» (NED) به نمایندگی از «معاونت هماهنگی عملیات هایCIA» هزینه «ترورهای سیاه» و «جنگ های شبه چریکی» را به سازمان های روشنفکری، اتحادیه های کارگری، انجمن های دانشجویی و ... می پردازند. دستورالعمل «جرج کنان» نشان می دهد که ترور، خرابکاری امنیتی و مداخله نظامی در فرآیند «جنگ نرم» نه تنها مشروع، بلکه واجب است. نسخه تکمیلی و روزآمد شده این دستورالعمل، توسط «جین شارپ» و «رابرت هلوی» سال 2004 توسط «انستیتو صلح آمریکا» در کتاب «جنگ استراتژیک نرم» ارائه گشت و در «نقشه عملیاتی» آن، پس از شرح تاکتیک های «تخریب اموال اشخاص»، «تصرف اماکن عمومی»، «اشغال اموال مردم» و...، از میان برداشتن مخالفان انقلاب های مخملی نیز مجاز فرض شده است.

* ترور در مدل کلاسیک کودتای مخملی

تاریخ جاسوسی 60 سال گذشته، نمونه های شگفت انگیزی از «ترورهای سیاه» مشترک آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا(CIA)، اینتلیجنس سرویس انگلستان(MI6) و سازمان جاسوسی موساد را پیش روی ما می گذارد. «جان استاک ول»، از رهبران سابق نیروی ضربتیCIA، سال 1991با شرح «مدل کلاسیک کودتای مخملی» در کشور نیکاراگوئه، به نحوه ایجاد «جوخه های مرگ در دل جامعه مدنی» می پردازد و نشان می دهد که چگونه نیروهای دموکراسی خواه به تروریست های خونخوار بدل می گردند. از سال 1981، سازمان سیا با سرمایه گذاری روی نیروهای موسوم به «کنتراها» آنان را به عنوان «فعالان دموکراسی سازی» تقویت کرد تا زمینه های پیروزی کاندیدای لیبرال ها را در انتخابات ریاست جمهوری آتی فراهم آورد.

با این حال، «دانیل اورتگا» به عنوان رهبر جنبش ضدآمریکایی ساندینیست ها با تفاوت رأی بسیاری در انتخابات سال 1984 پیروز شد. استاک ول به عنوان رئیس وقت نیروی ضربتیCIA می گوید که با شکست کودتای انتخاباتی، ایالات متحده این بار هم زیر پوشش «برنامه دموکراتیزاسیون نیکاراگوئه» ابتدا پروژه «بی اعتبارسازی انتخابات» را پیش برد، اما مشروعیت زدایی از رژیم نافرجام ماند. سپس سازمان سیا به سراغ دستورالعمل «جنگ های سیاسی» رفت. همزمان با وضع تحریم های شدید اقتصادی علیه آن کشور، «کنتراها» از «فعالان جامعه مدنی» به نیروهای شبه نظامی ای بدل شدند که براساس تاکتیک های «دفترچه ترورCIA» با راه انداختن تظاهرات و آشوب های خیابانی به انهدام ادارات دولتی، کارخانه ها و موسسات خصوصی پرداختند و کامیون ها و وسائل نقلیه خصوصی را منفجر می کردند. براساس آمار رسمی در دهه 1980 برای شکستن کمر جنبش ضد آمریکایی نیکاراگوئه، 45 هزار نفر از شخصیت ها و هواداران آن توسط شبه نظامیان «کنترا» ترور شدند و یک میلیارد دلار خرج این پروژه بی ثبات سازی شد. در همان هنگام رئیس جمهور آمریکا با افتخار می گفت که «من یک فرد کونترا هستم» و از جنس همان هایی که می خواهند «نیکاراگوئه به دموکراسی باز گردد!»

«دانیل گنسر»، استاد تاریخ معاصر دانشگاه سوئیس در کتاب «ارتش های سری ناتو» از ترورهای آکادمیک در اروپای غربی پرده برمی دارد. در دهه 1940 وقتی علیرغم همه کمک های بلوک غرب به لیبرال ها، چپ گرایان اروپایی در کشورهای فرانسه، ایتالیا و... انتخاب های پارلمانی را بردند، آمریکا برای کاهش رأی آنان در دوره های بعدی انتخابات، پروژه ای با اسم رمز «گلادیو» را طراحی کرد. او می نویسد سلسله بمب گذاری های گسترده ای توسط «ناتو» طراحی و اجرا شد که اغلب چهره های آکادمیک و ایدئولوژیک چپ را هدف می گرفت، اما به دروغ گردن خود چپ گرایان می افتاد تا برای ادوار بعدی انتخابات ازاقبال عمومی چپ گرایان بکاهند. بر مبنای نظریه استاک ول و گنسر، پروژه ترورهای آکادمیک برای استمرار کودتای مخملی 3 هدف عمده را دنبال می کند:

1) سرویس های جاسوسی غرب و سازمان نظامی ناتو، براساس دستورالعمل «جنگ سیاسی» جرج کنان در سال 1948، و از طریق «واسطه های خصوصی» و «شبکه های جامعه مدنی» با بمب گذاری های منجر به ترور، ابتدا عده ای از شخصیت های ضد آمریکایی را حذف می کند. 2) سپس از رهگذر جنگ تبلیغاتی- روانی، گناه ترورها را به گردن دولت های مخالف خود می اندازد تا به تدریج آنان را نزد شهروندانشان بی اعتبار سازد. 3) در آخر، این خرابکاری های مرگبار را زمینه استمرار پروژه کودتای مخملی در ادوار آینده فرض می کند.

»» برگرفته شده از elaw.ir

/ 0 نظر / 18 بازدید