افشای پشت پرده از فاطمه رجبی
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱٠ شهریور ۱۳۸٧ : توسط :

با توجه به اینکه نوشته ی حاضر از "شهاب نیوز" گرفته شده ، لازم به ذکر است که این خبرگزاری بعد از تحریف در دست نوشته های خانم فاطمه رجبی ، آن را منتشر نموده است ، تحریفی که می گویند باعث تلطیف مقاله وی شده است که این خود جای سوال دارد.

 یک هفته پس از سرمقاله "مسیح مهاجری" در انتقاد از حملات شدید اخیر به اکبر هاشمی رفسنجانی و تاکید وی بر این موضوع که «دفاع از آیت‌الله‌ هاشمی رفسنجانی در شرایط کنونی از نظر کسانی که بسیاری از مجاری امور در دست آنهاست گناهی نابخشودنی محسوب می‌شود و عوارض منفی و ناگواری دارد» ؛ فاطمه رجبی همسر سخنگوی دولت به میدان آمد تا از رویکرد و نگاه روزنامه جمهوری و گردانندگان آن پرده بردارد.

گزیده های شهاب نیوز از مقاله ی ایشان:

روزنامه «جمهوری» به عنوان سردمدار معرکه حمایت از مافیاگران در سه سال اخیر حرکت کرده است. البته مافیای بیشتر فرهنگی! این که گرداننده آن اصلاح‌طلب برانداز است یا از اصول‌گرایان حزبی، پرسشی است که در شیفتگی جنون‌آمیزش به هاشمی رفسنجانی پاسخ داده می‌شود. این گونه پیداست اصول و آئین، باورها و ارزش‌های این فرد در «هاشمی و خانواده و مدیرانش» خلاصه می‌گردد. چنانکه در سه‌سال گذشته بدون حتی یک لحظه وقفه یا تأمل، در این روزنامه بروز داشته است. دروغ‌پردازی، اتهام‌زنی، افترا و شایعه‌سازی و ...


هر نوع تخریب و ترور شخصیت و اندیشه و برنامه و اقدام دکتر احمدی‌نژاد، شاهکاری است که بر مبنای «مکتب هاشمیسم» توسط این روزنامه دنبال شده است. البته «حراست از اصول و روش و منش اصلاح‌طلبی برانداز» نیز در این مسیر ظهور و بروزی پررنگ داشته است. زیرا اصلاح‌طلبی مولود تفکر و برنامه و اقدامات هاشمی است... انبوه تخریب گفتمان انتظارگرایانه و عدالت‌خواهانه رئیس‌جمهور در این روزنامه به حدی است که «مثنوی هفتادمن کاغذ» را در صورت اشاره، عملی خواهم کرد. در این راستا کافی است به تخریب دشمنانه ساحت مقدس حضرت آیت الله مصباح، در این عرصه اشاره نمود، که این یک مورد، یعنی عین اسلام‌ستیزی و روحانیت‌ستیزی! است. اما در اوج‌گیری شاه‌کارهای روزنامه جمهوری، مدیرمسؤول امضای خود را پای سرمقاله حک می‌کند. این کار به دلیل داشتن لباس روحانیت وی، خسران وافر به روحانیت عظیم‌الشأن را در شرور و فتنه‌های آخرالزمان عینی‌تر می‌نماید. از آن جمله سرمقاله «رسالت قلم» است که در 2/ 6/1387 درج گردید. این مقاله سبب شد که اگر در گذشته «مسیح مهاجری» را به دلیل عشق وافر و بی‌مبنا به هاشمی رفسنجانی، که نتیجه آن «تخریب دائمی دولت نهم» و در واقع «تقابل با مقام معظم رهبری» است، «مسیح یا کارگزار قیصر» بخوانم، امروز به چیزی فراتر از آن معتقد شوم! «مدیحه‌سرایی»، «چاپلوسی» و «بت‌سازی» در سرمقاله مذکور، شخصیت انسانی نویسنده را زیرسؤال می‌برد، علاوه بر آن که «اعتقاد دینی» او را به دلیل «جای دادن هاشمی رفسنجانی در متن قرآن کریم» مورد شبهه جدی قرار می‌دهد! در این نوشته‌ها می‌توان ملاحظه کرد: - بنیان فاسد «بت‌سازی از هاشمی» در دوران گذشته چگونه و در چه مراکزی انجام می‌گرفته، بتی که با حاکمیت اصلاح‌طلبی برانداز در هیکل «محمد خاتمی» تغییر مکان یافت! - شعار منحرفانه و مفتضحانه «مخالف هاشمی - دشمن پیمغبر است» با کدام هدف و مقصود در نمازجمعه سر داده می‌شد تا مردم را با کشاندن به دنبال خود، به ناکجاآباد بکشاند! - مسیح مهاجری در این نوشته، بدون واهمه از روز رستاخیز، شعور ملی را هم نادیده انگاشته و رسالت قلم خود را در چاپلوسی و تملق‌گویی با هولناک‌ترین جملات و تعابیر به کار برده است. آیا این قلم ارزش بقا دارد؟! - مهاجری «هاشمی» را از «اساسی‌ترین اصول و ارزش‌ها» خوانده است. باید بر «اصول‌‌گرایی» و ارزش‌مداری وی صدها آفرین گفت. - هاشمی را «ارکان نظام اسلامی» نامیده که از «پایه‌های اساسی اعتبار بین‌المللی نظام اسلامی» است. می‌گویم «رسالت مهاجری» چنان که پیداست از دیدن فراتر از «خانواده هاشمی» ناتوان است. به همین علت شاید مقصود وی «نظام خانواده هاشمی» است. در آن صورت البته «اعتبار بین‌المللی آن نظام» و ماجراهای پیرامونی آن؟! «هاشمی» خواهد بود. توضیح می‌دهم، در سه سال اخیر محرز گردید که نه تنها هاشمی از هیچ اعتبار بین‌المللی برخوردار نیست، مانند داخلی، بلکه مواردی چون سفره‌های خانوادگی ده‌ها نفره‌اش به عربستان سعودی، و تلاش برای پایان‌دهی به جنگ 33 روزه لبنان، «بی‌اثری او را» در عرصه‌های بین‌المللی نشان داد؛ مانند «محمد خاتمی» و تلاش‌های بی‌پاسخش! همچنین ثمرات تلاش‌های پیگیر مدیر لایق و با تجربه‌اش «حسین موسویان» فقط برای روزنامه‌های خارجی تأثیرگذار بود نه جای دیگر! البته خطبه‌های نمازجمعه هاشمی و «تهدیدسازی و تحریک و رعب‌آفرینی‌های او در موضوع هسته‌ای» شاید از همان تلاش او ناشی شود که هم‌چنان ادامه دارد، و البته در منظر داخلی عکس آن را نتیجه می‌دهد! و این عین امدادهای بقیة‌الله الاعظم است! و لو کره المشرکون. هاشمی در سرمقاله مسیح مهاجری «جزئی از آیات قرآن کریم» گردیده و بی‌حرمتی به او، تقابل صریح با قرآن نگاشته شده است. شگفتا از سکوت دینمداران به ویژه روحانیت اصیل و پاسدار مرزهای قرآنی! پرسش آن است: آیا بار دیگر با تئوری‌سازانی از سلک منافقین مواجهیم یا «قرآنی جدید» بر «مهاجری» نازل گردیده است؟ آیا «غاصبان» ولایت مولای متقیان علیه‌السلام و پیروان آنها، همین‌گونه آیات خداوند را تفسیر نکرده و نمی‌کنند تا برای قدرت‌طلبان سیاسی‌کار و بی‌ایمان، جایگاه ویژه در اسلام دست و پا نمایند؟ می‌پرسم: «سابقون» چه معنایی دارد؟ آیا سابقه داشتن در قدرت و ثروت و خانواده‌سالاری و خودکامگی در مدیریت است؟ یا کشور و ملت و نظام اسلامی را «ملک شخصی» دانستن؟... نمی‌دانم روحانیت در برابر این انحرافات و تحریفات فاجعه‌بار چه پاسخی دارد؟ آیا اگر روحانیت در برابر اعمال خانواده هاشمی و خانواده‌اش مانند «فیلم تبلیغاتی او» و «اعمال و گفتار دخترش» و نیز «رفتار حرام محمد خاتمی» سکوت نمی‌کرد، امروز چنین «فاجعه‌ تفسیری» به وجود می‌آمد؟ آیا علاوه بر عرصه سیاست، و کیان نظام اسلامی و سرنوشت اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ملت ایران، قرآن کریم هم باید آماج شیفتگی به هاشمی و قدرت مادام‌العمر شود؟ - «مهاجری»، «هاشمی» را از «نوادر علمای مجاهد» نامیده است. زهی تاسف بر قلمی که حیثیت و آبروی روحانیت شیعه را، تا اوج علمای مجاهد آن به بازی گرفته است! - «مهاجری»، «هاشمی رفسنجانی» را مخلوقی ویژه و استثنایی دانسته است، زیرا وی را مکرر دارای «شخصیت ذاتی» خوانده که ... البته در فرهنگ ساخته و پرداخته هاشمی، این امر یک اصل است. مگر نه آن که شخص هاشمی رفسنجانی، «ثروت انبوه فرزندانش را که پس از انقلاب اسلامی انبار شده»، ناشی از «استعداد و نبوغ ذاتی آنها دانست» که به قول مردم کوچه و بازار این «استعداد و نبوغ ذاتی» را فرزندان ملت بی‌بهره‌اند! و ویژه فرزندان هاشمی است! - «مهاجری»، در حملاتی فاجعه‌بارتر، به خفیف کردن مجلس خبرگان رهبری پرداخته و با گستاخی و وقاحت، وجود هاشمی را اعتباردهنده به آن اعلان کرده است. آیا این «خفت قلم» نیست؟ و آیا نباید همه صاحبان قلم به محکومیت آن رای دهند؟ می‌گویم اگر منهای منافع و مقاصد سیاسی، باور و اعتقاد «مهاجری» چنین است، پس اعتقاد و پای‌بندی وی به اساس نظام اسلامی مورد تردید واقع می‌شود. اما در مورد ریاست مجلس خبرگان رهبری، آن‌گونه که پیشتر نوشتم، وارستگی و فقاهت آیت الله فقید مشکینی، ایشان را شایستگی تکیه‌زدن بر آن داده بود، و دنیاگریزی و بی‌اعتنایی محض ایشان به قدرت و ثروت فاسد و فاسدکننده در تمام دوران ریاست بی‌رقیب آن والامقام، اعتباردهنده به این جایگاه گردیده بود. آیا آن ویژگی در هاشمی هست؟ و اگر نیست که نیست، چرا با خفیف کردن مجلس خبرگان، گستره قدرت هاشمی را عمق بیشتر باید داد؟ نکته مهم دیگر که نباید و نمی‌توان از آن گذشت، و ملت ایران و بسیاری از ناظران خارجی به آن واقفند، تخریب و تخطئه بی‌امانی است که هاشمی به وسیله آن، احمدی‌نژاد و دولت او را هدف قرار داده است. دولتی که بنا به فرموده مقام معظم رهبری، اصول و گفتمان امام خمینی رضوان الله تعالی علیه را حاکمیت داد. ساده‌زیستی به ویژه در رئیس‌جمهور پرچم افتخار آن گردید. اقتدار و عزت ملی را در دیپلماسی خارجی به خصوص موضوع هسته‌ای احیا کرد، و عدالت و عدالت‌محوری را پایه و مایه گفتمان خویش قرار داد. آیا هاشمی به اندازه هر انسان با وجدان و با انصافی، حتی یک بار بنا بر مصالح اسلامی و ملی و بنابر همان تهدید‌آفرینی و بحران‌سازی خود او، که آن را شرایط ویژه کشور می‌خواند، از دشمنی و خطرسازی برای دولت نهم کوتاهی کرده است؟ پس او به همین یک دلیل هم که شده، «حق انتقاد» ندارد. زیرا وی تنها تخریب‌گری است که قدرت وسیع خود را در مخاطره می‌بیند. از سوی دیگر نه هاشمی و نه خاتمی، به دلیل حاکمیت‌های پی در پی و ضعف و تخریب بسیاری از منابع و مسایل کشور، حق انتقاد مدیریتی ندارند، علاوه بر آن که در تحول گفتمانی دولت نهم، نیز حق اظهارنظر برای آنها نباید باشد. سخن آخر آن که هاشمی با آرایی به مجلس خبرگان راه یافت، که طبق اخبار منتشره دوران انتخابات، راهکارهای دخترانش در رأی‌آوری او بسیار سرنوشت‌ساز بود. هم‌چنین رسیدن به کرسی ریاست خبرگان وی، نه همانند انتخاب فقیه مجاهد و وارسته آیت الله مشکینی بدون رقیب بود،‌ بلکه صف‌بندی محتوایی و کمیتی چشم‌گیری داشت. مهم‌تر آن که رسیدن به کرسی ریاست خبرگان او، مورد استقبال در امریکا، انگلیس، فرانسه و دیگر قدرت‌های فاسد گردید. لازم است «مسیح مهاجری» به روزنامه تحت امر خود نظر بیفکند. در آن صورت خواهد دید که شیفتگی جنون‌آمیز وی به هاشمی سبب گردیده تا بی‌محابا، این استقبال بیگانگان و دشمن، از هاشمی را به عنوان استقبال از ریاست آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، شرح کامل دهد. البته وقتی منجی بیاید، بدعت‌گزاران را گردن خواهد زد. و کدام بدعتی بدتر و بیش‌تر از انحراف در افکار مذهبی و ارزش‌های مقدس مردم آن هم با تحریف در تفسیر قرآن کریم! برگرفته شده از www.shahabnews.com