خطر نفوذی‌ها!
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱٠ شهریور ۱۳۸٧ : توسط :

یکی از تاکتیک‌های مهمی که هانتینگتون در کتاب موج سوم برای استراتژی براندازی نرم به طرفداران به اصطلاح دموکراسی! توصیه می‌کند‌؛ نفوذ در دستگاه‌های دولتی و مراکز حساس و سرنوشت ساز یک کشور است. این تاکتیک که بهترین راه برای براندازی نرم و بدون خونریزی به شمار می‌آید و اغلب با پوشش انجام می‌شود، هزینه‌ چندانی نیز در بر ندارد؛ زیرا نفوذی‌ها هم از دولت حقوق و دستمزد می‌گیرند، هم مکان و امکانات در اختیار دارند. و هم می‌توانند تحت عناوین‌ خاص برای هدف خود، بودجه ریزی و برنامه‌ریزی کنند. در نهایت نیز اگر موضوع لو برود، باز آن دولت است که آسیب می‌بیند. تحقق این گونه‌ نفوذ‌ها در دولت‌های مدعی اصلاح طلبی و لیبرال چندان مشکل نیست؛ چرا که این‌گونه دولت‌ها خود شعار اپوزیسیون سر می‌دهند و استراتژی آن‌ها نیز نوعی براندازی نرم محسوب می‌شود و به عبارت دیگر، به جای مقابله با تهاجم سیاسی و فرهنگی‌، خود به مهاجم تبدیل می‌شوند! ولی در دولت‌های اصولگرا و مکتبی...


که شعار خود را احیای ارزش‌های الهی و انقلابی و دفاع از دین و عدالت قرار داده‌اند، بسیار مشکل است. از این رو نفوذی‌ها با مطالعه مشی و منش دولت‌ها و نوع گرایش‌ آن‌ها می‌کوشند خود را در بخش‌های حساس، دو آتشه‌تر از رئیس جمهور و دولت وانمود کنند. برای مثال، اگر رئیس جمهور، مکتبی و ساده زیست است آن‌ها خود را از او مکتبی‌تر و ساده زیست‌تر می‌نمایانند و چنانچه عدالت خواهی را شعار محوری خود قرار می‌دهد، نفوذی‌ها پر رنگ‌تر از وی به این شعار می‌پردازند! اگر رئیس دولت عاشق و شیفته حضرت ولی‌ عصر (عج) باشد، این‌گونه افراد سعی می‌کنند به ظاهر چند گام خود را از او شیفته‌تر معرفی کرده همواره درباره کمالات و ویژگی‌های آن حضرت سخن بگویند و چه بسا با برقرار کردن ارتباط با برخی افراد مدعی اهل دل و ارتباط با امام زمان (عج) این ادعا را هر روز پررنگ‌تر کنند. امام راحل (ره) که از گذشته‌ای دور از نوع تاکتیک این‌گونه افراد مطلع بودند، درباره قرآن و نهج‌البلاغه خواندن اعضای کادر سازمان منافقین (مجاهدین خلق ایران) فرمودند: آن‌چه مرا به شک واداشت همین افراط آن‌ها نسبت به قرآن و نهج‌البلاغه بود. ایشان ضمن بیان خاطره‌ای درباره مرحوم آخوند همدانی فرمودند: که روزی یک نفر یهودی مسلمان شده بود و خیلی به آداب اسلام پایبند شده، خیلی زیاد و این موجب سوء‌ظن مرحوم آسید عبدالمجید شد. یک روز ایشان از او پرسید: من که بیش از 60 سال عمرم را در اسلام سپری کرده‌ام‌، از اولاد پیغمبرم و از علمای دین هم هستم،‌ چگونه است که شما از من هم افراطی‌تر هستید؟ مرحوم آخوند گفته بود؛ پس از طرح این سوال آن یهودی تازه مسلمان مفقود شد و دیگر در نزد ایشان نیامد( !1) در دولت‌ مکتبی شهید رجایی، فردی حضور داشت که نه سوابق خانوادگی درستی داشت و نه از پیشینه سیاسی و اعتقادی سالمی برخوردار بود! نصایح و تذکرات دلسوزان درباره خطر او، به دلیل اعتماد شدید شهید رجایی به آن فرد راه به جایی نبرد! تا این‌که آن بزرگوار در 8 شهریور به همراه نخست وزیر محبوب، شهید دکتر باهنر، در یک عملیات بمب‌گذاری شده در اتاق کارشان به شهادت رسیدند! شهید لاجوردی پس از آن واقعه شوم اظهار داشت! بر اساس اسناد به دست آمده، این عملیات از سوی همان شخص نفوذی‌ها طراحی شده بود! اکنون که در هفته دولت و سالگرد شهادت آن به سر می‌بریم، شایسته است از شهادت آن دو بزرگوار درس عبرت بگیریم و دولتمردان دولت مکتبی و اصولگرای نهم توجه داشته باشند که پرونده نفوذ بسته نشده بلکه دشمنان بسیار پچیده‌تر از گذشته عمل خوهند کرد؛ چرا که هم دولت نهم همانند دولت شهید رجایی اصولگرا است و هم آمریکا و اسرائیل و ضد انقلاب داخل و خارج از آن عصبانی‌تر‌؛ زیرا آنان در هیچ زمانی این چنین تحقیر نشده‌اند. از این رو برای متوقف کردن پروژه عظیم پیشرفت و تعالی کشور، ترور شخصیت یا شخص رئیس جمهور را در دستور کار قرار داده‌اند. از یک سو با طراحی ترور در عراق و ترکیه به دنبال تحقق خواست‌های خویش‌اند و از سوی دیگر ممکن است با نفوذ دادن برخی عناصر، که به ظاهر شعارهای داغ‌تر از رئیس جمهور می‌دهند، زمینه ترور شخصیت ایشان را فراهم سازند. پی‌نوشت: 1. صحیفه امام، ج8، صص 143و144 برگرفته شده از www.ravanbakhsh.blogfa.com