او اینگونه رئیس‌جمهور شد؛ خاطره
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱٢ اسفند ۱۳۸٧ : توسط :

۲۵خرداد ۱۳۸۴ بود که برای انجام کاری به یکی از مغازه‌های فتوکپی در یکی از میدان‌های معروف قم رفتم و با صحنه جالبی مواجه شدم...

دیدم یک جوان حدودا ۳۵ ساله با صاحب مغازه در مورد مطلبی صحبت می‌کنند.

قضیه این بود که این جوان تعداد ۱۰۰۰ برگ کپی سیاه و سفید از عکس‌های احمدی‌نژاد جهت پخش در شهر گرفته بود و مبلغ ۱۵هزار تومان بابت پرداخت پول کپی کم آورده بود و این جوان از صاحب مغازه می‌خواست که یک ماه به وی مهلت دهد تا ۱۵ هزار تومان مابقی را برای‌شان بیاورد و در عوض یک مدرک معتبر پیش صاحب مغازه به امانت بگذارد؛ ولی متاسفانه صاحب مغازه به هیچ عنوان قبول نمی‌کرد و تمام پولش را مطالبه می کرد تا اینکه من وارد بحثشون شدم و به آن جوان گفتم که ۱۵ هزار تومان را من تقبل می‌کنم و این آدرس محل کار من هست و هر موقع پول دست‌تان آمد بیاورید پرداخت کنید...


جوان خیلی از من تشکر کرد و از مغازه بیرون رفت و من نیز بعد از اینکه کارم را انجام دادم، رفتم دنبال کارهایم تا اینکه بعد از دو ماه و بعد از اینکه احمدی‌نژاد رئیس جمهور شده بود، با یک جعبه شیرینی آمد محل کار من و با کلی عذرخواهی از اینکه دیر برای بازپرداخت قرضش آمده بود، ۱۵ هزارتومان را گذاشت روی میز من.

 من هم گفتم که شما برای چی وقتی پول کافی نداشتی می‌خواستی پوسترهای احمدی‌نژاد را چاپ و تکثیر کنی؟ جوابش این بود که فقط به خاطر ثوابش.

من هم ۱۵هزار تومان را مجددا تحویلش دادم و گفتم پس چرا ما در این ثواب شریک نباشیم؟

با کلی اصرار مجبور به تمکین نظر من شد.

بعد از یک سال، دیگر به خاطر فشاری که به دلیل احمدی‌نژادی بودنم بر من وارد می‌شد، مجبور شدم محل کارم را عوض کنم.

درست دوماه پیش بود که تلفنم زنگ خورد و آن طرف تلفن صدای گرفته و خسته جوانی را شنیدم که خودش رو معرفی کرد و گفت که بعد از ۶ ماه موفق شده شماره تلفنم را پیدا کند و در اسرع وقت خواستار دیدار با من است.

من نیز آدرس خانه‌شان را که در محله‌های پایین شهر قم بود، گرفتم و به دیدارش رفتم تا اینکه دیدم بنده خدا به خاطر بیماری سرطان خون که چندین بار شیمی درمانی شده بود، گوشه اتاق در بستر افتاده است و از دیدن من خیلی خوشحال شد و بدون فوت وقت مبلغ ۱۵هزار تومان به من داد و گفت که یادتون هست می‌خواستین در ثواب کارم سهیم بشوید؟ چون دیگر امیدی به زنده ماندن من نیست، می‌خواهم پول‌تان را پس بدهم تا تمام ثوابش نصیب خودم شود و من نیز به ایشان گفتم که من با تمام وجود از خدا می‌خواهم تا تمام ثواب کار را نصیب خودت بکند ولی پول را پس نمی‌گیرم. گفت پس حالا که اینگونه هست، این مبلغ را از من بگیر و در انتخابات بعدی خرج ستاد احمدی‌نژاد بکن؛ ولی مرا هم در ثوابش سهیم بدان.

من با کلی شوخی و حرف‌های حاشیه‌ای که قصد داشتم حال و هوای جوان را عوض کنم، از خانه بیرون آمدم؛ ولی حال عجیبی داشتم ولحظه‌ای کارها و حرف‌های او راحتم نمی‌گذاشت؛ بالاخره دو روز پیش در سالروز رحلت رسول اکرم(ص) موقع زیارت حرم حضرت معصومه به یاد او افتادم و برای جویای احوال با شماره خانه‌شان تماس گرفتم؛ ولی متاسفانه مطلع شدم یک هفته پیش از دنیا رفته‌اند.

خدایش رحمت کند!

برگرفته شده از www.ansarnews.com