چه زمانی به پرسش های ما پاسخ می دهید؟
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ٥ اسفند ۱۳۸٧ : توسط :

چه زمانی به پرسش های ما پاسخ می دهید؟ (به قلم قاسم روانبخش)

اقای هاشمی رفسنجانی در همایش«قرآن و انسان و پرسش» اظهار داشت: «گناه بزرگی است که برخی زبان مردم را می‌بندند و نمی‌گذارند مردم سخنان و سوالات خود را مطرح کنند باید گذاشت سوال‌های مردم و سخنان آن‌ها مطرح شود زیرا خط قرمزی در سوال کردن وجود ندارد»(1) و جامعه آن‌قدر باید رشید و آزاد باشد که خیال آن از طرح پرسش راحت باشد وی در ادامه افزود: «گاهی وقت‌ها مشاهده می‌شود برخی افراد وقتی می‌توانند جواب عقلانی به یک پرسش بدهند فورا یک روایت ذکر می‌کنند و این مشی درستی نیست و باید جوابگویی کاملا منطقی باشد2»


درباره اظهارات آقای هاشمی نکاتی را باید متذکر شویم:

1- تردیدی نیست که رواج روحیه پرسشگری و نقد در هر کشوری موجب پویایی علم و دانش و پیشرفت و تعالی می‌گردد‌، به شرط آن‌که هدف از پرسش، رفع جهل و حل مشکل باشد نه تخریب این روند مطلوب قرن‌هاست که در میان حوزه‌های علمیه، حتی در دروس خارج بزرگان مراجع وجود داشته و دارد؛ یک طلبه به خود اجازه می‌دهد که سخن یک مرجع تقلید را قطع کرده، همان جا سوال خودش را مطرح کند. امامان معصوم(ع) نیز با همین روش با مردم برخورد می‌کردند. فردی در بحبوحه جنگ خودش را به علی(ع) رساند و از توحید پرسید برخی او را کشانده و اعتراض کردند الان وقت سوال نیست. حضرت فرمودند بگذارید سوالش را بپرسد ما برای توحید می‌جنگیم. از این بالاتر حتی اگر در میدان جنگ، مشرکی که با ما در حال جنگ است، می‌خواهد طرح سوال کند و کلام خدا را بشنود قرآن می‌فرماید به او امان بدهید و اسکورت کنید. بیاید سوالش را بپرسد سپس دوباره اسکورتش کنید و به محل امنش برسانید(و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتی یسمع کلا‌م ا... ثم ابلغه مأمنه) وقتی در اسلام پرسش کفار و مشرکان مورد احترام قرار می‌گیرد‌، روشن است که طرح سوال از سوی جوانان حق پوی مسلمان را باید ارج نهاد و با آغوش باز از آن‌ها استقبال کرد و به آن‌ها پاسخ متین داد. بنابراین اگر منظور آقای هاشمی از این‌که نباید زبان مردم را بست و باید گذاشت سوالات و سخنان خود را بگویند موارد فوق باشد، سیره عملی مسلمانان در طول تاریخ پرافتخار خود‌، آزادی این‌گونه پرسش‌ها بوده است ولی اگر منظور از سوال این باشد که از امام و نایب امام قداست شکنی شود و سوال کننده هدفی جز شکستن قداست‌ها نداشته باشد معلوم است که در چنین مواردی برای طرح سوال خط قرمز وجود دارد، به ویژه این‌که سوال حاوی انواع دروغ‌ها و تهمت‌هایی باشد که هیچ منبع و مستندی ندارد. در چنین مواردی جلوگیری از طرح سوال نه تنها جرم و گناه نیست بلکه جلوگیری از آن واجب است.

2- جا داشت آقای هاشمی در همایش «قرآن، انسان و پرسش» که ادعا می‌کند خط قرمزی در سوال وجود ندارد به این نکته توجه می‌کرد قرآن کریم برخی خط قرمزهای سوال را به صراحت بیان کرده است برای مثال «لایسئل عما یفعل و هم یسئلون» نسبت به افعالی که خداوند انجام می‌دهد حق سوال نداریم.

 3- بر مبنای خود آقای هاشمی که بستن زبان مردم را گناه بزرگ می‌دانند و مدعی‌اند که نباید خط قرمزی وجود داشته باشد، می‌بایست در دوره 8 ساله ریاست جمهوری‌اشان از این مشرب استفاده می‌کردند و در برابر چند پرسش یک روزنامه‌نگار عصبانی نمی‌شدند و در خطبه‌های جمعه پرسشگر و ناقد را به باد انتقاد نمی‌گرفتند. چه شده است که این مشرب‌باز را در دولتی می‌خواهند که بیش از 40 هزار مورد علیه آن سیاه‌نمایی صورت گرفته است! دستور فرمان حمله با پایان دادن رسمی‌ مدارا! علیه دولت نهم و روشن شدن موتور ماشین تخریب جریان مدعی‌ اصلاح‌طلبی بر ضد دولت، پنجه زنی و لجن پراکنی علیه دولت آغاز شد! به طوری که حتی حاضر نشدند یک کار مثبت دولت را مثبت ارزیابی کنند!

به راستی آیا می‌توان راه افتادن جنگ احزاب علیه دولت نهم که گفتمان امام و انقلاب را در دستور کار قرار داده در راستای فرهنگ پرسشگری تفسیر کرد؟! و آیا هشدارهای دلسوزانه مقام معظم رهبری مبنی بر این‌که در پشت نقاب به تخریب نپردازید را می‌توان بستن زبان مردم تحلیل کرد؟!

البته مردم زبانشان باز است هم خوبی‌ها را می‌گویند و اگر هم نقصی را مشاهده کردن نقدی ناصحانه دارند. همان مردم به کسانی اعتراض می‌کنند که هیچ گاه قوتی را بیان نمی‌کنند همواره ضعف و نقص‌ها را با صدای بلند به رخ می‌کشند و هیچ راهکاری نیز برای رفع آن ارائه نمی‌دهند!

جا دارد آقای هاشمی که اکنون در این دولت از این مشرب حمایت می‌کنند برای خودشان هم خط قرمزی در سوال قائل نشوند و اجازه ندهند زبان کسانی را که سوال دارند بسته شود. افکار عمومی برخورد با دانشجویی که در دانشگاه علم و صنعت قصد پرسش داشت را نمی‌پسندند.

 4- تا کنون صاحب این قلم بارها در هفته‌نامه پرتو طی مقالاتی انبوهی از پرسش‌ها از آقای هاشمی پرسیده است که تاکنون بی پاسخ مانده است! در همین جا فرصت را غنیمت شمرده از ایشان می‌خواهم لااقل 10 پرسش که اخیرا در «هفته‌نامه» پرتو چاپ شد یا نقدی که بر سخنان ایشان درباره اجتهاد در دوره معاصر نوشته شد مورد عنایت قرار دهند به هر حال ما طلبه‌ایم و طلبگی یعنی پرسش‌گری. تواضع و فروتنی علما در برابر پرسش طلاب و پاسخ مناسب از آن‌ها بسیار زیبنده است.

 5- درباره این که باید به پرسش‌ها پاسخ عقلانی داد و پاسخ دادن با روایت، مشی درستی نیست، و باید جوابگویی کاملا منطقی باشد! تذکر این نکته لازم است، چه کسی گفته است که همواره باید پاسخ‌ها عقلی باشند و اگر پاسخی عقلی نبود و به روایت و حدیث بسنده کردیم جوابگویی منطقی نخواهد بود چه بسیارند پرسش‌هایی که پاسخ آن‌ها فقط یک جمله از آیه یا حدیث است و بسیاری از احادیث مطالبی هستند که امامان معصوم(ع) در پاسخ به پرسش‌های مردم ارائه کرده‌اند. حال چگونه است که اگر امروز فردی پرسش‌هایی شبیه همان پرسش‌ها را داشته باشد پاسخ دادن به همان پاسخ معصوم(ع) غیر منطقی تلقی می‌شود؟! مگر نه آن است که درد همان درد است و درمان هم درمان. جای بسی شگفتی است که اگر در پاسخ سوالی از استدلال یک اندیشمند غربی استفاده شود کاملا منطقی است ولی اگر از بیان امام صادق(ع) استفاده شود نه تنها منطقی نیست بلکه مشی درستی هم نیست!!! به راستی آیا حق دارم از آقای هاشمی بپرسم که چه اتفاقی افتاده که در سال‌های اخیر ایشان این قدر بر روی نقش عقل تاکید می‌ورزند تا جایی که آن را بر سخن صریح امام معصوم(ع)‌ ترجیح داده می‌شود. نمونه‌ این سخن در همایش «اجتهاد در دوره معاصر» نیز مطرح کرده بود که با برجسته کردن نقش عقل، اجتهاد اهل سنت در زمان حضور امام معصوم(ع) را از نکات قوت اهل سنت بر شمرده‌ بود!

البته شاید منظور آقای هاشمی این باشد که نباید در پاسخ به سؤال به خواندن یک روایت اکتفا کرد بلکه باید آن را تحلیل و تفسیر نمود؛ چنان‌چه منظور ایشان این باشد و تفسیر روایت براساس اصول خودش انجام گیرد، حرف درستی است ولی این حرف جدیدی نیست و باید جمله را طوری بیان کرد که احتمالات فوق منتفی شوند.

برگرفته شده از www.ravanbakhsh.blogfa.com