چرا فیلم "درباره الی" نباید اکران شود؟ (قسمت سوم)
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢۳ بهمن ۱۳۸٧ : توسط :

طرح فرانسیس فوکویاما برای فروپاشی مقاومت شیعی در ایران


همه تاملات ما به سوالی بنیادین ختم می‌گردد: چرا باید در برابر فیلم‌هایی که ستاره‌های سکولار در آن ایفای نقش کرده‌اند، بایستیم؟ چرا چنین آثاری، در غایت با فلسفة سینمای انقلاب اسلامی ایران در ستیزند و بازتاب روح معنوی «هنر متعهد» نیستند؟ پاسخ به این سوال، مستلزم یک بازخوانی تاریخی است.

فرآیند «فروپاشی ایدئولوژیک» در پروژه «ناتوی فرهنگی» اصلی بنیادین دارد که در هر دوره تاریخی به شکلی ظهور می‌کند و آن، دگرگونی «امیال مردم» است. فرانسیس فوکویاما، نظریه‌پرداز نئومحافظه‌کار ایالات متحده، سال 1365 در کنفرانسی با نام «بازشناسی هویت شیعه» در اورشلیم، یک «مهندسی معکوس» را برای فروپاشی اسلام سیاسی در ایران ترسیم کرد. او کلید این فروپاشی را «نابودی روحیة مقاومت» در میان ایرانیان دانست و گفت که «برای پیروزی بر یک ملت باید میل و ذائقه مردم را تغییر داد» و کافی است «شهادت طلبی این‌ها را به رفاه‌طلبی تبدیل کنید.»(1)
فوکویاما در آن کنفرانس اسرائیلی، «سینما» را یکی از ابزارهای این تئوری نامید که می‌تواند به «نابودی مقاومت شیعی» مدد رساند و از سینمای هالیوود خواست تا در تولیداتش به خلق فرهنگی جایگزین برای «اسلام» بیاندیشد.(2) حتی بعدها در سال 2002 که «ریدلی اسکات» فیلم «سقوط شاهین سیاه» را برای «پنتاگون» ساخت، تحلیلگران گفتند که این فیلم بر اساس همین تئوری فوکویاما ساخته شده است.(3)


این مساله از قضاء نقطة چالش امام خمینی(ره) با رویکرد سیاسی «سینمای فحشا» در عصر پهلوی دوم نیز بود. ایشان اعتقاد داشتند که «سینماها کارشان از بین بردن روحیه مقاومت در نسل جوان کشور بوده است»(4) و این کار را «جنایت» لقب دادند. فرمودند که آن «مراکز فحشا» جوانان ما را «از مسائل زندگی‌بخش خودشان» غافل می‌کردند و آنان را تبدیل کردند «به یک نیروی غیرانسانی».(5) پنج ماه پس از انقلاب، امام(ره) گویی در کسوت یک رسانه‌شناس به تحلیل زوایای گوناگون سینما نشستند و گفتند پرده سینمای دوران طاغوت، به دنبال «مهار» کردن ذهن و خیال مخاطبان بود و می‌خواستند که «جوان‌های ما را از دستمان بگیرند.»(6)

نقش بازیگران سینما در پروژه فروپاشی مقاومت شیعی
این را از یاد نبریم هویت یک بازیگر، که شخصیت حقیقی‌اش در ذهن مخاطب، هر لحظه بازآفرینی می‌شود، تنیده و پیوسته با هویت سینمای ماست. فرهنگ سینما، تنها آن تصویر روی پرده نیست و تلقی مخاطب سینما از این فرهنگ، یک برداشت صرفا معطوف به ماهیت یک اثر بصری نمی‌شود. حاشیه در سینما، اغلب بر متن غلبه می‌یابد. همین است که ستاره‌های سینما در «فرهنگ غرب مدرن»، ذهن‌های شیفتگان خود را درمی‌نوردند و بر جای منابع تغذیه فکری مردم می‌نشینند. از زندگی خصوصی‌شان تا رفتارهای عمومی‌شان محل گمانه‌زنی‌های گوناگون است و وقتی روی فرش قرمز جشنواره‌ها می‌روند، جوان مسخ شده غربی، مسحور ژست و قیافه بازیگر دلخواهش می‌شود و گویی آن لحظه، لحظه طلایی زندگی‌اش رقم خورده است.
آیا می‌توانیم نقش بازیگران در گسترش فرهنگ سینمای هالیوود را انکار کنیم و آن پتانسیل تبلیغاتی گسترده را نادیده بگیریم؟! آیا عکس و تصویر همین بازیگران سینما که بسیاری از عقلای فرهنگی ما حتی به «کارکرد» آنان فکر هم نمی‌کنند، چسبیده بر در و دیوار اتاق‌های عده‌ای از جوانان نیست؟!
به هر میزان که هر جزء از اجزای هویتی سینمای ایران میل به سکولاریسم کند، می‌تواند آن «روحیه مقاومت شیعی» را در مخاطبش تنزل دهد. رهبری فرزانه انقلاب اسلامی، سال 1385 در دیداری که با سینماگران داشتند، ضمن بازشکافی سیاست‌های فرهنگی جشنواره‌های آمریکایی و اروپایی، فرمودند که این سینما می‌تواند «سازنده اخلاق» باشد و «یک نسل پیشرونده، امیدوار، پرشوق، معتقد به خود و معتقد به ارزش‌های اسلامی و ملی» بار بیاورد، اما هشداری نیز به فیلمسازان ایرانی دادند. گفتند بر عکس این هم ممکن است و می‌توانید «این نسل را شرمنده، پشیمان، زیر سوال برندة افتخارات گذشته و زیر سوال برنده افتخار انقلاب و دفاع مقدس بار بیاورید.»(6)

چه کسانی به سکولاریزه کردن سینمای ایران کمک می‌کنند؟ (بررسی مصداقی)
دردمندانه باید برای برخی فیلمسازان و مشاور هنری رییس جمهور که سبب راهیابی فیلم «درباره الی» به بخش مسابقه «جشنواره فیلم فجر» شدند، فرازی دیگر از سخنان مقام معظم رهبری را در آن جلسه به کارگزاران سینمای ایران یادآوری کنیم. ایشان فرمودند «هر گوشه نظام را شما یک تلنگر بزنید، مثل اینکه به من مشت زده‌اید.»
آنان که نان «هنرمند متعهد» و «سینماگر مسلمان» را می‌خورند، بر اساس کدامین اصل و معیار، چنین به اصول بنیادین «هنر متعهد» که سیاست کلی نظام است، تلنگر می‌زنند و آبروی دولت را خرج آغاز فرآیند مشروعیت بخشیدن به حضور موجودات سکولار در پیکره فرهنگ سینما می‌کنند؟! فرآیندی که از هنگام آغازش، استراتژی فرهنگی نظام رویارویی با آن بود.
بنابر یافته‌های مستند روزنامه «کیهان»، در زمان آغاز مراحل تولید فیلم «درباره الی» مقامات ذیصلاح قانونی به تهیه‌کنندگان آن رسما هشدار دادند تا از این زن بازیگر که در فیلمی هالیوودی ایفای نقش کرده، استفاده نکنند، اما نه تنها کارگردان فیلم به دغدغة مسئولان وقعی ننهاد، بلکه از این بازیگر بهره گرفت. در این میان از قوه قضائیه انتظار می‌رفت تا پس از فاش شدن ابعاد و مختصات پروژه مشترک سازمان جاسوسی سیا و وزارت خارجه آمریکا برای سینمای ایران، این بازیگر را تحت پیگرد قضایی قرار دهد و حداقل، به سبب تخلف از قواعد مصرح اخلاقی و عرف جاری سینمای انقلاب اسلامی، وی را محروم از هرگونه فعالیت فرهنگی و اجتماعی در ایران کند.
دغدغه مسئولان و در راس آن وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نادیده گرفته شد. بازیگر قانون‌شکن پس از بازی در فیلم «درباره الی» باز هم به «هالیوود» رفت و در هیبت یک «مانکن» سراپا غربی ظاهر شد و علیه سینمای کشورش نیز مواضعی تند گرفت. در این اثناء، لابی‌های پنهان از مجاری گوناگون و از بد حادثه توسط 3 سینماگری که تابلوی «ارزشی» نیز دارند، برای اکران فیلم «درباره الی» رایزنی و بلکه چانه‌زنی می‌کردند تا اینکه سرانجام لابی یک مشاور هنری به نتیجه رسید و فیلم نه تنها در بخش «مسابقه» جشنواره حضور یافت، بلکه نامزد دریافت 10 سیمرغ بلورین گشت. آن هم از جشنواره‌ای که ویترین سینمای انقلاب اسلامی است و آن هم فیلمی که سازندگان و بازیگرانش، بدون آنکه لابی‌های گسترده رفقایشان را قدر گذارند و حداقل در جشن‌های سینمای انقلاب اسلامی حاضر شوند، بدون حضور در «جشنواره فیلم فجر»، ایران را به مقصد آلمان ترک کردند. در جشنواره فیلم برلین، دوباره کنار آن «مانکن» دست‌ساز هالیوود نشستند و با ادواطوارهای زننده، عکس یادگاری گرفتند. آن «مانکن» هم، باز علیه ایران مصاحبه کرد.

ضرورت پیگرد قضایی «ستاره‌های سکولار»
اگر مدعی‌العموم ما، یعنی دادستانی انقلاب اسلامی، دهن‌کجی یک هنرپیشه جوان را به هویت فرهنگی‌اش رها نمی‌کرد، چنین اتفاقی رخ می‌داد؟! گرچه این جنس از جرائم مشمول مرور زمان نمی‌شود و از حیث قضایی، هر لحظه می‌توان آن بازیگر را به پای میز محاکمه کشاند و به سبب فعل مجرمانه‌اش، بازخواست نمود. چرا برخی مسئولان ما برای لاپوشانی این افعال و رفتار کوشش می‌کنند؟!
صورت مساله روشن است. زن بازیگری در پروژه‌ای آمریکایی که بر اساس طرح دولت ایالات متحده صورتبندی شده، مشارکت کرده است. سنت ملی و هویت دینی خود را به حراج گذاشته و بدل به مانکن دست چندم هالیوود شده است. افعال مجرمانه و قبیح این بازیگر سبب اضرار به غیر (دیگری) و مخدوش شدن هویت سینمای ایران گشته است. بر فرض اینکه تهیه‌کنندگان فیلم «درباره الی» جاهل به موضوع بودند، باز هم این زن بازیگر باید مسئولیت حقوقی جبران خسارت آنان را در صورت عدم اکران فیلم بپذیرد و همچنین مسئولیت کیفری رفتارش را برعهده گیرد. چرا دولت اسلامی ما باید به سبب این افعال مجرمانه هزینه بدهد و از سیاست «هنر متعهد» امام و رهبری عدول کند؟! چرا به سبب اکران یک فیلم و عدم برخورد قانونی با یک هنرپیشه، باب ناصوابی را در سینمای ایران می‌گشائید، گویی که هیچ اصل و اساسی بر آن حاکم نیست؟!

یک نمونه؛ مدعیان اصول‌گرایی و اسطوره‌سازی از بازیگران سینما
طیف ارزشی هنرمندان ایران باید آشکارا تکلیف خود را با چنین رویکردهایی مشخص کند وگرنه به تدریج چنین رویکردهایی، هویت سینمای انقلاب را مسخ خواهد کرد، اما وقتی مجله‌ای چون «مشق آفتاب» که مدیرش یک چهره مدعی «اصول‌گرایی اصلاح‌طلب» است پیوسته از بازیگران زن «بت» می‌سازد، «مانتوی خفاشی» و «شلوار سندبادی» یک بازیگر ارمنی دست سوم را نماد جوانان ایرانی می‌کند و آن بازیگر را «نمونه کاملی از دختر ایرانی زمان خود» می‌نامد، می‌بینیم که باید سخت دلمشغول این فرهنگ و هنر باشیم.

موقعیت کنونی هنر متعهد
تلخی‌های این نوشتار سه قسمتی، البته از درخشش‌های ناب سینمای ایران در این دوره از «جشنواره فیلم فجر» نمی‌کاهد و ارزش‌های آن را منکر نمی‌گردد. وقتی بخش دوم این یادداشت را می‌نوشتم، به دیدن فیلم سینمایی «به کبودی یاس» ساخته «جواد اردکانی» رفتم. یک ساعت تمام گریستم، چنانکه وقتی به فیلمساز برای دست‌مریزاد تلفن زدم، صدایم گرفته بود. داستان زندگی سردار جنگ، عبدالحسین برنسی را روایت می‌کرد که در چینش دراماتیک جذابی صورتبندی شده بود. در هم ریختگی زمان در روایت سینمایی «جواد اردکانی»، تجربه موفقی است که ظهور فیلمسازی حرفه‌ای و موفق را نوید می‌دهد. لحظات خوشی که با فیلم «یک وجب از آسمان» ساخته «علی وزیریان» گذراندیم و یا آن ساخته‌های جذاب «مسعود نقاش‌زاده» در فیلم «کودک و فرشته» و «عبدالرضا کاهانی» در فیلم «بیست» گذراندیم، همه برایمان جلوه‌ای از شکوفایی «هنر متعهد» بود؛ فیلمسازانی که الحق، خوش درخشیده‌اند. یا حتی فیلمی چون «بی‌پولی» به کارگردانی «حمید نعمت‌الله» و یا فیلم «پنالتی» از «انسیه شاه‌حسینی» که بازتاب یک سینمای اجتماعی و سرگرمی‌ساز سالم هستند، همه این ها در مجموع بیست و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر را یک سر و گردن بالاتر از دوره‌های دیگر قرار می‌دهد و چنانکه آقای محمدحسین صفار هرندی نیز گفته، کارنامه آن افتخاری برای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است.

* مستندات و ارجاعات هر سه قسمت این نوشتار در آرشیو «دفتر پژوهش‌های موسسه کیهان» موجود است.
* همه حقوق مادی و معنوی این نوشتار برای «دفتر پژوهش‌های موسسه کیهان» محفوظ است. هرگونه استفاده از این اثر، منوط به ذکر ماخذ، نام نویسنده و مشخصات انتشار اثر می‌باشد.

برگرفته شده از www.elaw.ir