تردید؛تاکتیک یا واقعیت؟
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱٧ بهمن ۱۳۸٧ : توسط :

تردید؛تاکتیک یا واقعیت؟ به قلم "قاسم روان بخش"

 

چند ماهی است سناریوی مدعیان اصلاحات برای ورود در انتخابات ریاست جمهوری دهم در حال اجراست این سناریو که به نحوی گرته برداری از سناریوی هاشمی رفسنجانی در انتخابات نهم است به سناریوی"ناز وکرشمه"معروف است؛یک روز اعلام می شود خاتمی می آید، روز دیگر تکذیب می شود.

                                              

بار دیگر همه تیترها به سمت میرحسین موسوی نشانه می روند. آمدن خاتمی یا میرحسین قطعی شد.قطعا میرحسین می آید. معلوم نیست این سناریو تا چه زمانی ادامه خواهد یافت؟


درحاشیه اجرای این سناریو نکاتی چند باید مورد توجه قرارگیرد:

1)      مدعیان اصلاحات درچند ماهه اخیرکه مهم ترین دغدغه مردم کشوروجهان مساله غزه و فلسطین می باشد سخت گرفتار موضوع انتخابات شده، فکر می کنند مهم ترین سوژه برای مردم هم آمدن یا نیامدن خاتمی، کروبی یا موسوی است!از این رو دایما در روزنامه ها وسایت های آنان صحبت از آمدن ونیامدن نامزد های احتمالی آن هاست، چیزی که این روزها مردم اصلا به آن اهتمامی ندارند.ماجرای آمدن ونیامدن بعضی از کاندیداها یادآور حکایت درخت تنومند وکهنسال گردو است که گنجشکی روی آن نشسته بود پس از دقایقی استراحت گفت خودت را محکم بگیر می خواهم پرواز کنم،درخت در پاسخش گفت مانند تو هر روز صدها گنجشک می آیند و می روند ومن اصلا متوجه نمی شوم،من اصلا آمدنت را نفهمیدم که رفتنت مراقب باشم. درخت تنومند انقلاب اسلامی آن قدر قوی و مستحکم است که آمدن یا نیامدن این گونه افراد را اصلا احساس نمی کند.

2)      صرف نظر از نکته اول، این سؤال در اذهان شکل می گیرد،واقعا آقای خاتمی دچار تردید است یا این یک تاکتیک به حساب می آید؟

به نظر می رسد در این تحلیل باید میان جریان اصلاح طلبی وشخص خاتمی تفکیک کرد. بهترین گزینه برای جریان اصلاح طلبی شخص خاتمی است تا بتوانند این بار با شعار عبور بر خاتمی اورا روی میدان مین منفجر کرده از روی او بگذرند وبه اهداف شوم گذشته وناتمام خود دست یابند وگرنه طرفداران افراطی این جبهه خاتمی را هم تحمل نخواهند کرد چنان که دردومین دوره ریاست جمهوری ایشان تصمیم بر پیاده کردنش از قطار اصلاحات گرفتند ولی نگرانی این گروه از فرستادن خاتمی به میدان این است که در برابر رقیبی مثل دکتر احمدی نژاد شکست بخورد، در این صورت این جریان سیاسی برای همیشه باید از جهان سیاست خدا حافظی کنند از این رو پیشنهاد فرد دیگری مثل میر حسین را مطرح کرده اند.

3)      از سال 76تاکنون چندین بار آقای میرحسین برای نامزدی ریاست جمهوری مطرح شده، ولی هربار از اوبه عنوان پلی برای دیگران استفاده شده ونقش کاتالیزور ایفاکرده است!

4)      درصورتی که میرحسین نامزد قطعی آن ها شود چه اتفاقی خواهد افتاد؟به نظر می رسد او نتواند در برابر احمدی نژاد آرای چندانی کسب کند، زیرا: اولا، میرحسین شخصیتی است که سال ها از عرصه سیاست به دور بوده وتقریبا نسل دوم و سوم از او شناخت چندانی ندارند نسل اول انقلاب نیز با دو نگاه متفاوت به او می نگرند.ثانیا میر حسین در چه قالبی می خواهد حضور یابد؛احمدی نژاد یا خاتمی؟گفتمان خاتمی که اگر طرفدار داشت خود ش نامزد می شد. اگر بخواهد با گفتمان احمدی نژاد وارد شود ونقش او را ایفا کند در این صورت مردم به جای رای دادن به بدل احمدی نژاد به خودش رای خواهند داد. در میدان تبلیغات انتخاباتی نیز همین مشکل وجود دارد، چرا که اگر بخواهد با سبک خاتمی وهاشمی وقالیباف وتبلیغات سنگین .پر رنگ وآب وارد شود اولا دست آن جریان در پشت ماجرا پیدا خواهد شد وثانیا این سؤال مطرح می شود که یک شخصیتی که بیش از 20سال است صحنه سیاست را متارکه کرده این همه پول از کجا تامین کرده است.چنان چه بخواهد با روش احمدی نژادی تبلیغ کند اولا که نیروی مردمی این سبکی ندارندثانیا برفرض وجود باز مردم به نامزد اصلی اقبال خواهند کرد نه بدلی.از جهت برنامه ها نیز همین سؤال تکرار می شود؛ با کدام نگرش واستراتژی وارد خواهد شد، حمایت از محرومان ومستضعفان واجرای طرح تحول اقتصادی ودادن سهام عدالت و....یا با شعار آزادی وجامه مدنی ودموکراسی ....؟اگر با شعار های احمدی نژادی بیاید که بیشتر به نظر می رسد با توجه به شناختی که از او در ابتدای انقلاب وجود دارد با این شعارها بیاید رویگردانی مردم از احمدی نژاد واقبال به او بسیار بعید است ولی اگر با شعار های روشنفکرانه بخواهد بیاید چندان جاذبه ای ندارد، چرا که اگر جاذبه ای داشت شخص خاتمی وارد صحنه می شد. بنابراین گزینه میر حسین در صورتی موفقیت آمیز است که احمدی نژاد در صحنه نباشد واین سخن سنجیده ای است که میر حسین اگر می خواست بیاید بهتر بود درانتخابات 80 یا84شرکت می کرد در این دوره جز سوختن نتیجه ای ندارد.

5)      اکنون بررسی کنیم چنان چه گزینه قطعی اصلاح طلبان آقای خاتمی باشد تاچه اندازه از شانس پیروزی برخوردار خواهد بود، آقای خاتمی هم مثل میرحسین با چند مشکل اساسی روبرو می باشد:الف ـ با گذشت 12سال ازدوم خرداد 76وتجربه تلخ آن دوران، مردم علاقه چندانی به این جریان نشان نمی دهند، تجربه انتخاباتی مجلس هشتم نشان دهنده بی علاقگی مردم به کاندیداهای این جریان است، زیرا دراین انتخابات درصد کمی از آن ها به مجلس راه یافتند ودر تهران فقط یک کاندیدای آن ها آن هم دردور دوم به پیروزی رسید! از آن زمان تا کنون جز حمایت مجدد بوش از آن ها چیزی به نفع آن ها اتفاق نیفتاده است. بنا براین امیدی برای آن ها در این انتخابات نیست. ب- از سوی دیگر معلوم نیست آقای خاتمی با چه شعار وبرنامه ای می خواهد در عرصه رقابت های انتخاباتی وارد شود، شعار های جامعه مدنی، تسامح وتساهل، دموکراسی غربی، اباحی گری وبی بند وباری و.... در جامعه ای که گفتمان امام وانقلاب بر آن حاکم شده دیگر کارآیی نخواهد داشت. ولی چنان چه بخواهد شعار های خودرا به گفتمان امام وانقلاب یعنی شعار های احمدی نژادی تغییر دهد باز این مشکل برای او وجود دارد که دلیلی برای رویگردانی مردم ازاحمدی نژاد وجود ندارد، زیرا اگرمردم بخواهند به این شعارها رای بدهند به خود احمدی نژاد رای می دهند نه به بدل آن.

ج- نیروهای حامی آقای خاتمی نیز دچار نوعی پراکندگی شده اند وآن انسجام پیشین که در دوم و18خرداد داشتند دیگر ندارند؛ گروهی از آنان مثل اکبر گنجی، افشاری، ابراهیم نبوی، مهاجرانی، ....به خارج گریخته درسلک اپوزسیون خارجی قرار گرفته اند. آنان که در کشور باقی مانده اند به سه دسته تقسیم شده اندبخشی از آنان مثل فضلی نژاد از آن ها بریده با نوشتن کتاب ومقاله به افشاگری علیه آن جریان مشغولند،برخی از آنان نیز مثل تحکیم وحدت طیف علامه از این که خاتمی در آن دوران به زعم آن ها تند عمل نکرده ودرنقش گورباچف ریشه امام وانقلاب را نزده از او برید ه اند برخی هم مثل طرفداران حزب اعتماد ملی و...به دلیل تندروی بیش از حد که موجب آبروریزی برای جبهه اصلاحات شده از او جدا شده اند. در واقع آن کسی که برای او باقی مانده برخی از اعضای حزب مشارکت وسازمان مجاهدین و تعدادی از اعضای حزب کارگزاران می باشند که این افراد نیزجایگاه چندانی در نزد مردم ندارند.

د- از سوی دیگر خاتمی در این دوره نه می تواند از شگرد خنده استفاده کند ونه از شگرد گریه؛زیرااین شگردها در گذشته نخ نما شده است. بنابراین مجبور است از پروژه تخریب استفاده کند، کاری که چندی است از سوی ایشان وهم فکرانش آغاز شده است. حرکتی که قطعا تاثیر منفی ونامطلوب بر روی افکار عمومی خواهد گذاشت.

 6) آقای کروبی نیز گزینه ای است که تا حدود زیادی معادلات سیاسی اصلاح طلبان را در هم ریخته است.چنان چه آقای کروبی بر روی قول خود باقی بماند گر چه نسبت به سایر اصلاح طلبان از شانس بیشتری برخوردار است ولی دربرابر گفتمان احمدی نژاد باید مطلب جدیدی عرضه کند، زیرا همان مشکلی که آقایان موسوی و خاتمی دارند تا حدودی پیش روی ایشان هم وجود دارد.شعار اصلاح طلبی جاذبه خودش را از دست داده،شعارهای اصول گرایانه نیز هرچند زیبا طراحی شود در برابر شعار های احمدی نژاد معلوم نیست چندان مؤثر افتد زیرا اگر مردم بخواهند به اصول گرایی اقبال کنند به نوع اصلی آن اقبال می کنند نه نوع بدلی.

7) بنابر این در همه گزینه ها با وجود دکتر احمدی نژاد موفقیتی قرین این گروه نخواهد شد.شاید طرح ترور احمدی نژاد از سوی رژیم صهیونیستی با حمایت هیات حاکمه کاخ سفید ازاصلاح طلبان در راستای این تحلیل انجام گرفته باشد.   

برگرفته شده از www.ravanbakhsh.blogfa.com