پیام فضلی نژاد در دانشگاه شاهد: دو تئوریسین ارشد اصلاح‌طلبان، جاسوس بودند
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ٢۳ آذر ۱۳۸٧ : توسط :

پیام فضلی نژاد، پژوهشگر و عضو مرکز پژوهش‌های روزنامه کیهان در مراسم بزرگداشت 16 آذر که در آمفی تئاتر دانشکده علوم انسانی دانشگاه شاهد تهران برگزار شد، گفت: «بی‌پرده به شما می‌گویم که مبانی نظری اصلاح طلبان ایران، ریشه در تئوری ماسونی علم دارد که پس از قرن هفدهم میلادی در لژهای ماسونی پدید آمد و در دوران اوج جنگ سرد با مشارکت سازمان جاسوسی سیا، کلوب سری و مخوف بیلدربرگ، لژهای فراماسونری و بنیاد بین المللی روتاری تحکیم شد.»

پیام فضلی نژاد

پژوهشگر موسسه کیهان افزود: «متاسفم که باید سندی دیگر را نیز فاش کنم و آن سند جاسوسی حسین بشیریه تنها با یک واسطه برای سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده آمریکا (سیا) است. جزییات این سند تا چندی دیگر در روزنامه کیهان منتشر خواهد شد، اما مقدمتا بگویم که وی اصلی ترین تئوریسین توسعه سیاسی دولت اصلاحات بود که از ابتدای دهه هفتاد، به همراه آقای سعید حجاریان، عباس عبدی و... در مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری بر روی پروژه توسعه سیاسی کار می کرد. بشیریه مغز متفکر سیاسی اصلاح طلبان بود تا جایی که از اساتید دانشگاهی حجاریان به شمار می رفت و مشخصا استاد راهنمای پایان نامه فوق لیسانس وی بود. سالها، تئوری های حسین بشیریه به مثابه نسخه های استراتژیک سیاسی در دولت اصلاحات اجرا شد. آیا اقای خاتمی نباید جواب دهد که چرا از امثال عبدالکریم سروش و حسین بشیریه حمایت می کرده و بارها با اآنان در سالیان گذسته، جلسات مشورتی خصوصی داشته است؟!»

...


 پیام فضلی نژاد، پژوهشگر و عضو مرکز پژوهش‌های روزنامه کیهان در مراسم بزرگداشت 16 آذر که در آمفی تئاتر دانشکده علوم انسانی دانشگاه شاهد تهران برگزار شد، گفت: «بی‌پرده به شما می‌گویم که مبانی نظری اصلاح طلبان ایران، ریشه در تئوری ماسونی علم دارد که پس از قرن هفدهم میلادی در لژهای ماسونی پدید آمد و در دوران اوج جنگ سرد با مشارکت سازمان جاسوسی سیا، کلوب سری و مخوف بیلدربرگ، لژهای فراماسونری و بنیاد بین المللی روتاری تحکیم شد.»

 

پیام فضلی نژاد

 

فضلی نژاد که به دعوت بسیج دانشجویی دانشگاه شاهد در این مراسم سخن می‌گفت، ادامه داد: «مراد از اصلاح‌طلبان در فرهنگ سیاسی، احزابی است که معتقد به رفرم مذهبی و سیاسی هستند و به غایت سکولار می‌باشند و کوشش می‌کنند سکولاریسم به نحوی از انحاء در نظام سیاسی ایران رخنه کند. صبغه بیرونی این فکر اصلاح‌طلبی هم در صحنه سیاسی ایران، حزب مشارکت ایران است. متاسفانه، دو تئوریسین برجسته فکر اصلاح طلبی در ایران که نظریه‌هایشان در دولت اصلاحات به اقتدار پولیتیکال و سیاسی رسید، جاسوس هستند. عبدالکریم سروش در کسوت پدر تئوریک دولت اصلاحات و اصلاح‌طلبان، یک فراماسونر است که سند تعامل رسمی او با کلوب سری و مخوف بیلدربرگ را در روزنامه کیهان (16 آذر) فاش کرده ام. می دانید که تاکنون ادله بسیاری برای وابستگی سروش به سرویس های امنیتی غرب موجود بود و حتی در مواقعی او آگاهانه به مثابه منبع اطلاعاتی دو جانبه کار می کرد، اما از امروز، سند رسمی تعامل او با مخوف ترین و سری ترین لابی ماسونی (بیلدربرگ) را در اختیار عموم مردم قرار دادیم تا پیرامون فراماسونر بودن پدرخوانده اصلاح طلبان، حجت بر همه تمام شود.»

پژوهشگر موسسه کیهان افزود: «متاسفم که باید سندی دیگر را نیز فاش کنم و آن سند جاسوسی حسین بشیریه تنها با یک واسطه برای سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده آمریکا (سیا) است. جزییات این سند تا چندی دیگر در روزنامه کیهان منتشر خواهد شد، اما مقدمتا بگویم که وی اصلی ترین تئوریسین توسعه سیاسی دولت اصلاحات بود که از ابتدای دهه هفتاد، به همراه آقای سعید حجاریان، عباس عبدی و... در مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری بر روی پروژه توسعه سیاسی کار می کرد. بشیریه مغز متفکر سیاسی اصلاح طلبان بود تا جایی که از اساتید دانشگاهی حجاریان به شمار می رفت و مشخصا استاد راهنمای پایان نامه فوق لیسانس وی بود. سالها، تئوری های حسین بشیریه به مثابه نسخه های استراتژیک سیاسی در دولت اصلاحات اجرا شد. آیا اقای خاتمی نباید جواب دهد که چرا از امثال عبدالکریم سروش و حسین بشیریه حمایت می کرده و بارها با اآنان در سالیان گذسته، جلسات مشورتی خصوصی داشته است؟!»

فضلی نژاد با ابراز خوشحالی از حضور در جمع دانشجویان شاهد گفت: «من دانشگاه شاهد را که فرزندان خانواده‌های گرانقدر شهدایمان در آن تحصیل می‌کنند، عقل منفصل انقلاب اسلامی می‌دانم که به روایت پیام مهر 1367 حضرت امام (ره)، خانواده‌های شهدا، تا همیشه تاریخِ این مشعل داران راه اولیاء، افتخار و روشنایی طرق الی الله را بر عهده گرفته‌اند. اما امام شهداء از کدامین طرق الی الله سخن می گفتند؟ از کدامین اسلام یاد می کردند؟ این اسلام چه بود و چگونه محقق می گردد؟ سوال، سوالی روشن است که البته پاسخی جاودانه دارد. امام شهداء از اسلامی می گفتند که پرچمداران آن پابرهنگان و مظلومین و فقرای جهان هستند و دشمنان آن، ملحدان و کافران و سرمایه داران و پول‌پرستانند. اسلامی که طرفداران واقعی آن همیشه از مال و قدرت بی بهره بوده اند و دشمنان حقیقی آن زراندوزان حیله گر و قدرتمندان بازیگر و مقدس نمایان بی هنر هستند. امام شهداء اعتقاد داشتند که این سیر در طرق الی الله برای احیاء اسلام، جز با جنگ عقده محقق نمی گردد؛ جنگی که قلب تپنده گفتمان انقلاب اسلامی است و بارها و بالاخص در پیام پذیرش قطعنامه 598 فرمودندکه ملت عزیز ما با خون پرچم اسلام را در دیگر ملت ها به اهتزاز در می‌آورد.»

پژوهشگر موسسه کیهان با تاکید بر اینکه «جنگ عقیده، قلب گفتمان انقلاب اسلامی است» گفت: «باید ببینیم و بنگریم که امروز این جنگ عقیده در کجای گفتمان سیاسی ما قرار دارد؟ ملاک پایبندی به ایدئولوژی امام خمینی(ره) تحقق جنگ عقیده است و ما در قامت یک مسلمان شیعه، دوری و نزدیکی به چنین جنگی را معیاری ناب می‌دانیم برای التزام به آرمان‌های انقلاب اسلامی ایران. امام شهداء فرمودند ما باید حساب خود را با همه ابرقدرت ها یکسره کنیم و به آنها نشان دهیم که با همه گرفتاری های مشقت بارمان با جهان «برخورد مکتبی» می کنیم. جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی‌شناسد و ما باید در بسیج بزرگ اعتقادی مان، بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم. ما در صدد خشکاندن ریشه های فاسد صهیونیسم، سرمایه داری و کمونیسم در جهان هستیم؛ ما تصمیم گرفته‌ایم گرفته ایم به لطف و عنایت خدای بزرگ، نظام هایی که بر این سه پایه استوار هستند را نابود کنیم و نظام اسلام رسول‌الله را در جهان استکبار ترویج نمائیم و دیر یا زود، ملت های دربند شاهد آن خواهند بود. »

فضلی نژاد با تکیه بر «تضاد اندیشه های سید محمد خاتمی با ایدئولوژی امام راحل» افزود: «خرسند نیستم از اینکه بگویم رهبر سیاسی اصلاح طلبان هم دل در گرو این جنگ عقیده ندارد. آقای سید محمد خاتمی به مثابه رهبر سیاسی اصلاحات، در تیرماه 1387 پیش در دیدار با دانشجویان دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی گفتند که بارها گفته‌ام در زمان غیبت معصوم چه کسی گفته که ما رسالت مسلمان کردن و تحمیل نظام خودمان به جهان را داریم؟ حتی خود امام زمان(عج) هم چیزی را تحمیل نمی‌کند. در کشور ما مردم امام(ره) را دیدند و او را انسانی شجاع یافتند، به او رای دادند و جمهوری اسلامی در کشور ایران و در چارچوب ملت ایران شکل گرفت.»

وی اظهار داشت: «این سخنان آقای خاتمی چه نسبتی با ایدئولوژی امام خمینی (ره) دارد؟! به چه حقی به عنوان متفکر مسلمانی که شعار پیروی از خط امام (ره) را می دهید، چنین می‌گویید؟! مگر حضرت امام نفرمودند که ملت عزیز ما با خون پرچم اسلام را در دیگر ملت ها به اهتزاز در می‌آورد. اسلام حق همه است. مگر امام شهداء نگفتند که ما با قدرت به پیش می رویم تا احکام اسلام را در کشور، در منطقه و بلکه در تمام دنیا پیاده کنیم. ما قدرت اسلام را به همه ابرقدرت ها خواهیم فهماند و اسلام را در همه کشورها پیاده خواهیم کرد.»

نویسنده کتاب «شوالیه‌های ناتوی فرهنگی» گفت: «به زعم من کسانی که چنین سخن می‌گویند، دیگر حق منطقی سخن گفتن از پایبندی به راه و آرمان امام(ره) را ندارند. حضرت امام(ره) نشان دادند که اسلام ذیل تاویلات لیبرالیستی و مارکسیستی، یک اسلام التقاطی است و گفتند که اسلام، همه اسلام است و هیچ نسبتی هم با دموکراسی غربی ندارد. امام نشان دادند که حاکمیت تنها حق خداست و حاکمیت الهی، مشروعیت ذاتی خود را از مردم نمی گیرد. اسلام، اصل و اساس است و جمهوریت فرع و روش. هر حق حاکمیتی متفرع بر حق حاکمیت الله است. اینکه رییس دولت اصلاحات می گوید باید اسلام را به گونه ای ببینیم که با جمهوریت سازگار باشد و دموکراسی و جمهوریت را نیز طوری ببینیم که با معیارهای اصلی اسلام سازگار باشد و امروز اصلاح طلبان جز این را نمی‌خواهند، این نسبتی با اندیشه سیاسی امام خمینی (ره) ندارد، بلکه تکرار رای حکومت دموکراتیک دینی از عبدالکریم سروش است. مگر ما امضاء داده ایم که اسلام با دموکراسی سازگار شود؟!»

فضلی نژاد ادامه داد: «تئوری ماسونی علم در عرصه سیاست با تفکیک مشروعیت کلامی و شرعی از مشروعیت سیاسی آغاز می شود و فقط به امکان حاکمیت با سوءاستفاده از آراء جمهور مردم می‌اندیشد و به فلسفه حاکمیت در ابعاد الهی و اخلاقی آن کاری ندارد. این تنها تکنیک کسب قدرت است که حاضر است برای جمع کردن آراء مردم پایش را روی فلسفه الهی و فلسفه اخلاق بگذارد و از روی آن بپرد. این همان ارتجاعی است که رهبری معظم انقلاب نام آن را ارتجاع روشنفکری نهادند؛ ارتجاعی که راه به قرن هفدهم میلادی و لژهای فراماسونری می‌برد. تفکیک مشروعیت دینی حکومت از مشروعیت سیاسی و مردمی، در دو انقلاب فرانسه و آمریکا رقم خورد. بی راه نیست که در امتداد نظریه بافی های آقای خاتمی، آقای سعید حجاریان هم می‌گوید ما باید به اهدافی که انقلاب فرانسه رسید، برسیم.»

عضو مرکز پژوهش‌های موسسه کیهان اظهار داشت: «این تئوری‌ها پس از قرن هفدهم میلادی از درون لژهای فراماسونری بیرون آمد. اعضاء انجمن سلطنتی لندن برای ترویج دانش طبیعی و سپس اصحاب دایره المعارف فرانسه، تئوری ماسونی علم را ساختند و پرداختند و فیلسوفانی و مشاهیری چون ژان ژاک روسو، مونتسکیو، ولتر، دنی دیدرو، بنجامین فرانکلین، جان لاک (پدر جامعه مدنی در غرب) و... نیز زیر چتر تشکیلات جهانی فراماسونری به تولید نظریه پرداختند. مورخانی چون ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن و نیز مازیلیش در کتاب سنت روشنفکری در غرب به این فرآیند اشارات دقیقی کرده اند.»

پژوهشگر موسسه کیهان با طرح این سوال که «آیا فراماسون ها از پدیدآورندگان انقلاب فرانسه بودند؟» اذعان کرد: «چرا این سوال را طرح می کنم؟ چون امروز نظریه پردازان اصلاح طلب مانند آقای سعید حجاریان می گویند تنها معیار و ملاک موفقیت انقلاب اسلامی ایران آن است که ببینیم آیا انقلاب اسلامی به نتایجی که انقلاب فرانسه گرفت، رسیده است. ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن، می گوید در هنگامه انقلاب فرانسه، 629 لژ ماسونی تنها در پایتخت آن کشور وجود داشت که هر لژ از 50 تا 100 عضو تشکیل شده بود. دورانت این لژها را نیروی اصلی و محرک انقلاب فرانسه می داند که همه مجاری انقلاب را کنترل کردند و نظام مطلوبشان را مستقر ساختند. فرونوفسکی و بروک مازلیش در کوشش برای یافتن نیروی اصلی انقلاب فرانسه و تحولات بعدی آن کشور، رای ویل دورانت را تائید کرده اند.»

فضلی نژاد افزود: «بنابراین، اینکه اصلاح‌طلبان دل در گرو ریشه و نتیجه انقلاب فرانسه دارند، خود حکایت از این می کند که ذهن آنان ماسون‌زده است. از دیگر سو، مثلا کسانی چون آقای سید محمد خاتمی، رییس جمهور سابق کشورمان در سال 1379 گفتند که انقلاب آمریکا و انقلاب ایران ریشه‌ها مشترکی داشتند. من می‌خواهم ریشه انقلاب آمریکا را به روایت مازلیش که مورد وثوق نظریه‌پردازان اصلاح طلب از حیث اعتبار علمی است، بیان کنم. او می‌گوید انقلاب آمریکا با نام  بنجامین فرانکلین، مغز متفکر فراماسونری گره خورده است. فرانکلین کسی است که از سوی مورخان غرب به تنهایی مظهر انسان سده هجدهم نام گرفته است. او یک ماسون آمریکایی است که در لژ بزرگ پنسیلوانیا که از سال 1728 در مقام نخستین کانون بزرگ فراماسونری در ایالات متحده قرار دارد، به جمع ماسون های عصر خود پیوست و در بیست و هشت سالگی استاد بزرگ این لژ شد. مورخان تاریخ روشنفکری جهان، مانند جیکوب برونوفسکی، نفوذ وسیع و نقش رهبری او در تشکیلات جهانی فراماسونری را عاملی موثر بر انسجام توده مردم در انقلاب آمریکا می دانند و در انگلستان فرانکلین را نماد انقلاب آمریکا می شناختند. از یاد نبرید که این نماد ماسونی، بزرگترین خائن به حقوق الهی در ایالات متحده است. وقتی تامس جفرسون در نخستین پیش نویس اعلامیه استقلال آمریکا، عبارت «حقوق مقدس و سلب ناشدنی» را به کار برد، فرانکلین آن عبارات را حذف و واژه بدیهی را جایگزین کرد. واژه ای که اکنون هم در متن اعلامیه جا دارد و منشاء حقوق سکولار است.»

نویسنده کتاب «شوالیه‌های ناتوی فرهنگی» در ادامه گفت: «مورخان غرب اجماع دارند که ریشه های دو انقلاب فرانسه و آمریکا، ماسونی است. در طی این قرون تمدن سکولار غرب و جهان بی روح مدرنیته، از دل فلسفه ماسونی و شالوده باطنی‌گری عبرانی، یعنی کتاب کابالا، پدید آمد. الهیات این فرقه بود که اومانیسم و سکولاریسم را ساخت و فلسفه روشنگری را نیز پرداخت. از دیگر سو، این میراث ماسون ها در هنگام جنگ سرد به کمک بلوک غرب و نظام سرمایه داری آمد. من در سخنرانی‌ام در همایش ملی ناتوی فرهنگی در دانشگاه ملایر به تفضیل توضیح دادم که چگونه در عصر جنگ سرد فیلسوفان و علمای اجتماعی اروپا و آمریکا در خدمت سازمان جاسوسی و کلوب‌های سری درآمدند و امروز هم (16 آذر 1387) در روزنامه کیهان پرده از نفوذ فیلسوفان و علمای جاسوس غرب در نظام دانشگاهی ایران برداشتم. سه دهه از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران می‌گذرد و نه تنها اصلاح‌طلبان از این مبانی پیروی می‌کنند، بلکه متاسفانه اصلی ترین متون درسی دانشگاههای ایران هم از دل تئوری ماسونی علم پدید آمده‌اند.»

پژوهشگر موسسه کیهان افزود: «خیال کردند که اسلام همان مارکسیسم است که با جنگ سرد فرهنگی و الگوهای ماسونی فروریزد. برای همین کوشیدند تا از عبدالکریم سروش یک مارتین لوتر بسازند و از سید محمد خاتمی هم یک گورباچف، اما سوم تیر 1384 کاخ آرزوهای آنان را نابود کرد.»

فضلی نژاد اظهار داشت: «ما به عنوان نویسنده مسلمان، هم فرآیند تحقق آرمان‌های انقلاب فرهنگی را در دانشگاهها به شدت پیگیری می‌کنیم و هم معتقدیم که بر مبنای آراء امام (ره) و رهبری معظم انقلاب اسلامی، باید جنبش نرم افزاری و تولید علم به دقت تعقیب شود. باید در پی تدوین نقشه راه ناتوی فرهنگی در ایران باشیم و بدانیم که ذات رویارویی با ناتوی فرهنگی، صبغه ای علمی و تئوریک دارد، البته مبارزه سیاسی با غربزدگی، هم عرض جهاد علمی قرار می گیرد و دست کمی از آن ندارد.»

عضو مرکز پژوهش های موسسه کیهان در خاتمه سخنرانی خود گفت: «با بیانی از بیانات حضرت امام خمینی(ره) که این جلسه مکرر به نام ایشان معطر شد، سخنانم را پایان می دهم. ایشان فرمودند که بر روشنفکران غرب زده و شرق زده بتازید و هویت خویش را دریابید و بدانید که روشنفکران اجیر شده بلایی بر سر ملت و مملکتشان آورده اند که تا متحد نشوید و دقیقا به اسلام راستین تکیه ننمایید، بر شما آن گذشت که تاکنون گذشته است. امروز زمانی است که ملت ها چراغ راه روشنفکرانشان شوند و آنان را از خودباختگی و زبونی در مقابل غرب و شرق، نجات دهند. ما براساس امام راحل، نه تنها در جهاد بزرگ عقیدتی‌مان روشنفکران غربزده را نقد می کنیم، بلکه تخطئه می‌کنیم و بر آنان می‌تازیم. این را بدانید که اگر جنگ عقیده از سوی خانواده های شهدا و دانشجویان شاهد آغاز نشود، از سوی هیچ کس دیگری آغاز نخواهد شد و به ثمر نخواهد نشست.»

پس از پایان سخنرانی پیام فضلی نژاد وی مسیر آمفی تئاتر تا خودروی خود را در حلقه دانشجویان شاهد به پرسش های آنان پاسخ داد و با خبرنگاران خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) و خبرگزاری فارس نیز گفتگو کرد.

فضلی نژاد در پاسخ به سوال خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) مبنی بر اینکه «آیا در دایره تعریف شما از اصلاح طلبی، احزابی مانند حزب اعتماد ملی نیز جای می گیرند؟» گفت: «درباره حزب اعتماد ملی قضاوتی نمی کنم، چرا که بدنه یک دست و همگنی ندارد، اما حجت الاسلام مهدی کروبی را دارای مرزبندی با اصلاح طلبان ماسون زده می دانم و تصورم این است که ایشان هر روز می کوشند که چنین مرزیندی ای را شفاف تر کنند.»

وی در پاسخ به سوالی درباره دلایل استقبال از کتاب «شوالیه های ناتوی فرهنگی» که توسط دفتر پژوهش های موسسه کیهان منتشر شده، گفت: «این کتاب، پژوهشی مستند بود درباره انقلاب مخملی در ایران که با دو رویکرد تحریر شد. رویکرد اول شرح تئوری انقلاب مخملی و ناتوی فرهنگی بود و بیشتر به مباحث نظری به نحو مجمل در این حوزه پرداخت. رویکرد دوم به صبغه عملی انقلاب مخملی و ناتوی فرهنگی در ایران نظر داشت و کوشش کرد تا چهره بیرونی این پدیده ها را در جامعه خودمان جستجو کند. تلفیق این دو رویکرد، یعنی هم وجه تئوریک و هم چهره بیرونی انقلاب مخملی و ناتوی فرهنگی بود که توانست با مخاطب ارتباط برقرار کند و به عنایت الهی این کتاب به چاپ هشتم برسد و نزدیک 24 هزار نسخه از آن فروش برود. اگر یک پژوهش در سطح تئوریک باقی بماند و به مخاطب مصداق های عملی و بیرونی را نشان ندهد، کارآمدی خود را از دست می‌دهد. ما نمی توانیم سخن از ناتوی فرهنگی بگوییم، اما مصداق شناسی آن را رها کنیم و در سطح نظری بمانیم. باید برای درمان درد، مصداق دقیق آن را بجوئیم. البته نمی گویم کتاب شوالیه های ناتوی فرهنگی چنین کرد، بلکه آن را یک گام مقدماتی و پرنقص در این وادی می دانم.»

پژوهشگر موسسه کیهان همچنین در پاسخ به پرسش خبرنگار خبرگزاری فارس پیرامون دلایل فحاشی اصلاح طلبان به وی گفت: «من به ناسزا شنیدن و فحش های رکیک خوردن عادت کرده ام. اما سوال من از رهبران به اصطلاح اصلاح طلب ایران این است که جمهوریت نظام یعنی این که من به مثابه عضوی از اعضاء جمهور و مردم این کشور از مسئولان عالی سوالی می پرسم و آنان نیز وفق اصل پاسخگویی که در ذات جمهوریت مبتنی بر اسلام مستقر و مستتر است، باید به پرسش من پاسخ گویند. من در خرداد امسال در سخنرانی ای در مدرسه علمیه معصومیه قم، از آقای سید محمد خاتمی سوال کردم که سندی موجود است که نشان می دهد ایشان به همراه خانم معصومه ابتکار در سال 1999 به اجلاس محرمانه بیلدربرگ دعوت شده است. سوال کردم که آیا آقای خاتمی به اجلاس محرمانه بیلدربرگ که مجمع عالی فراماسونرهای جهان است، رفته است یا نه و اگر رفته چرا گزارش آن را نداده است؟ گفتم که اگر آقای خاتمی این سفر را تکذیب کنند، البته نوبت به طرح پرسش های مستند دیگری می رسد، اما ایشان در این باب سخنی نگفتند. بیش از یکصد وبلاگ و دهها سایت معتبر از جمله خبرگزاری های رسمی ایران، سخنان من در این باره را پوشش دادند و سوال من را آنان هم طرح کردند، اما نه تنها پاسخی به آن ندادند، بلکه خانم معصومه ابتکار و آقای محمد علی ابطحی با سخیف ترین ادبیات و الفاظی زشت، مرا به فحش کشیدند و دیگر پادوهای آنان، مانند محمد مهدی فقیهی هم به میدان آمدند. من در مقاله ای با عنوان «اصلاح طلبان فراموشکار» در روزنامه کیهان که رسانه های رسمی زیادی آن را پوشش دادند، به فحاشی های آنان پاسخ دادم.»

فضلی نژاد پیرامون «افشای سند وابستگی عبدالکریم سروش به کلوب سری و مخوف بیلدربرگ» اذعان داشت: «اول باید بگویم که من وقتی از فراماسونر بودن سروش به مثابه پدر تئوریک دولت اصلاحات می گویم و اینکه برای نخستین بار سند وابستگی او به کلوب بیلدربرگ را افشا کرده‌ام، خرسند نیستم. بارها گفته ام که هیچ فرد دغدغه مندی دلش نمی خواهد سرمایه‌های جامعه خود را از دست رفته ببیند. دلم نمی‌خواهد که ببینم سرمایه های نظام اسلامی چنین به باد می رود و این منحصر به سروش یا خاتمی نیست. نظام برای سیاستمداران و علمای خود هزینه می دهد و بازخورد این هزینه ها باید جهاد عقیدتی برای استمرار آرمان های اصیل انقلاب اسلامی باشد، نه استحاله به هر نحی از انحاء. بنابراین، اگرچه مقتضای کار یک پژوهشگر سیاسی، نظر به چنین مسائلی است، اما مطمئنا با درد فراوان همراه است و من وقتی از فراماسونر بودن سروش سخن می گویم یا وقتی از تضاد اندیشه های سید محمد خاتمی با ایدئولوژی امام خمینی(ره) یاد می کنم، سلول سلول بدنم درد می‌گیرد. با این همه، رسالتم فاش‌گفتن از تحولات تاریخ فکر پس از انقلاب است.»

عضو مرکز پژوهش‌های موسسه کیهان ادامه داد: «پروژه‌ای که من پیگیری می کنم، بازخوانی تاریخ تحول فکر پس از انقلاب اسلامی ایران است. از این رو، پروژه‌ای فکری است، نه سیاسی. من دو سال است که چنین مباحثی را دنبال می کنم و ربطی هم به انتخابات ندارد و به قول دکتر احمدی نژاد، سالی یکبار انتخابات در ایران است و شما هر کاری بکنید، می‌گویند انتخاباتی بود. این پروژه، پروژه عمر من است و تحت هیچ شرایطی دست از نقد جریانات فکری حاضر در صحنه ایران نخواهم کشید. البته می دانم بضاعتی اندک و توانی کوچک دارم، اما عهد کرده ام که این بضاعت و توان را در راه جنگ عقیده که راه امام و رهبری است، خرج کنم.»

برگرفته شده از www.snn.ir