انحصارطلبی اصلاح‌طلبانه!
ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳۸٧ : توسط :
دکتر مهدی کوچک‌زاده - ای کاش روزی امکان پرسش رو در روی این سؤال از جناب خاتمی فراهم شود که اگر تازه بنا دارید «با تلاش»!!! گفتمان اصلاح‌طلبی را مدون کنید و به جامعه ارائه نمایید پس در آن 8 سال ریاست بر جمهوری اسلامی کدام تئوری را در اداره و رتق و فتق امور این مردم و نظام مظلوم به کار بسته بودید؟!!! نکند از سر همین بلاتکلیفی و ندانستن آنچه شعارش را می‌دادید خود و ملت مظلوم را با بحران‌های 9 روز یک‌بار دست به گریبان می‌ساختید؟/ آقای خاتمی در دیدار دست‌اندرکاران خبرگزاری ایلنا دو پیش شرط برای ورود به عرصه نامزدی انتخابات ریاست‌جمهوری دهم مطرح نموده اند که عیناً و به نقل از این خبرگزاری ذکر می‌شود: «برای شرکت در انتخابات دو پیش شرط دارم؛ پیش شرط اول این که بتوانم با ملت بر سر خواسته‌هایشان تفاهم کنم. به اعتقاد من خواست قلبی و تاریخی مردم ایران «آزادی، پیشرفت و عدالت» است در عین سازگاری این امور با دین و ارزش‌های معنوی و فرهنگی و این همان گفتمان اصیل اصلاح‌طلبی است که در آینده تلاش می‌کنم به صورت مدون آن را به جامعه ارائه نمایم. اگر بر سر این موضوع بتوانم با جامعه به تفاهمی روشن دست یابم و این خواسته‌ها در میان اقشار مختلف جامعه جنبه خودآگاهی یابد به پیش شرط نخست خود دست یافته‌ام.» خاتمی در تبیین پیش شرط دوم خود برای شرکت در انتخابات گفت: «با ساز و کارهای موجود تا چه حد امکان عملی کردن برنامه‌ها برای رئیس‌جمهوری فراهم است؟ اگر واقعاً امکان اجرای برنامه‌ها وجود نداشته باشد و موانعی بر سر راه قرار گیرند، ارائه بهترین و کامل‌ترین برنامه به مردم نیز به منزله اغوا و فریب مردم است.» اولاً برای معلوم شدن اینکه خواست قلبی و تاریخی مردم طبق اعتقاد آقای خاتمی «آزادی، پیشرفت و عدالت» است یا نه، راهی جز مراجعه به آرای مردم وجود ندارد و آقای خاتمی برای اینکه خود را در انتخابات نامزد کند، رای مردم به اعتقاد خود را شرط کرده است، یعنی اگر مردم به ایشان رای بدهند، ایشان نامزد خواهد شد!! و این نتیجه را به عنوان شرط مطرح کردن، منطقی به نظر نمی‌رسد. لازمه دیگر تحقق شرط اول آقای خاتمی برای نامزدی ریاست‌جمهوری دهم آنست که ملت آنچه از نظر ایشان «خواست تاریخی و قلبی مردم» است بپذیرند و به اعتقاد ایشان خواست قلبی و تاریخی مردمی که با شعار تاریخی «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» انقلاب را به پیروزی رساندند و از گردنه‌های صعب توطئه‌های رنگارنگ استکبار با «شهادت» بهترین فرزندان خود تا به امروز عبور داده «آزادی، پیشرفت و عدالت» است!! اگر چه آقای خاتمی خواست قلبی و تاریخی ملت ایران، که از نظر ایشان باید همان «آزادی، پیشرفت و عدالت» باشد را به طور خیلی اجمالی با دین و ارزش‌های معنوی و فرهنگی سازگار می‌خواند اما لااقل حسب ظاهر این فرمایشات استقلال و جمهوری اسلامی به عنوان دو جزء مهم اصلی‌ترین شعار انقلاب اسلامی «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» جایگاهی درخواست تاریخی و قلبی ملت ایران ندارد!!! آقای خاتمی البته به عنوان کسی که با شعار اصلاح‌طلبی و وعده دستاوردهای آن 8 سال بر کرسی ریاست‌جمهوری تکیه زده بود در ادامه وعده می‌دهند که در آینده تلاش خواهند کرد گفتمان اصلاح‌طلبی را مدون نمایند!!! و ای کاش روزی امکان پرسش رو در روی این سؤال از جناب خاتمی فراهم شود که اگر تازه بنا دارید «با تلاش»!!! گفتمان اصلاح‌طلبی را مدون کنید و به جامعه ارائه نمایید پس در آن 8 سال ریاست بر جمهوری اسلامی کدام تئوری را در اداره و رتق و فتق امور این مردم و نظام مظلوم به کار بسته بودید؟!!! نکند از سر همین بلاتکلیفی و ندانستن آنچه شعارش را می‌دادید خود و ملت مظلوم را با بحران‌های 9 روز یک‌بار دست به گریبان می‌ساختید؟ به نظر اینجانب مراجعه به اعتقاد امام«ره» در مورد خواست قلبی و تاریخی ملت می‌تواند راه مناسبی برای تفاهم باشد: امام«ره» در صحیفه نور جلد 6 صفحه 258 می‌فرمایند: «بدبختی ملت ما آن‌وقتی است که ملت ما از قرآن جدا باشند، از احکام خدا جدا باشند، از امام زمان جدا باشند، ما آزادی در پناه اسلام می‌خواهیم استقلال در پناه اسلام می‌خواهیم، اساس مطلب اسلام است. معرفی کردم من به شما، این اشخاصی که اسلام را کاری به آن ندارند، روحانیت را هم هیچ کاری به آن ندارند، می‌خواهند یک مملکت غربی درست کنند برای شما، آنهایی که حسن نیت دارند، نیت سوء ندارند و نمی‌خواهند دوباره رژیم برگردد، با او هم بد هستند، اینها می‌خواهند یک مملکت غربی برای شما درست کنند که آزاد هم باشید، مستقل هم باشید اما نه خدایی در کار باشد و نه پیغمبر و نه امام زمانی و نه قرآنی و نه احکام خدا، نه نمازی و نه هیچ‌چیز. شما شهادت را برای خودتان فوز می‌دانید برای اینکه مثل مثلاً سوئیس بشوید؟ شما قرآن را می‌خواهید. شما برای اسلام قیام کردید. این همه رنج و زحمت که روحانیت برد و می‌برد برای اسلام است. مسیر ما اسلام و اسلام می‌خواهیم. ما آزادی که اسلام در آن نباشد نمی‌خواهیم. ما اسلام می‌خواهیم. آزادی که در پناه اسلام است، استقلالی که در پناه اسلام است ما می‌خواهیم. ما آزادی و استقلال بی‌اسلام به چه دردمان می‌خورد؟ وقتی اسلام نباشد، وقتی پیغمبر اسلام مطرح نباشد، وقتی قرآن اسلام مطرح نباشد هزار تا آزادی باشد، ممالک دیگر هم آزادی دارند، ما آن را نمی‌خواهیم. دشمن خودتان را بشناسید من حالا دارم معرفی می‌کنم... بشناسید آنها را من حجت را دارم تمام می‌کنم بر ملت ایران من می‌بینم بدبختی‌هایی که از دست همین اشخاصی که فریاد آزادی می‌کشند برای ملت ایران، من بدبختی را دارم می‌بینم!» و یا در جلد7 صفحه61 می‌فرمایند: «این تحول عظیمی که در این ملت پیدا شد، یک تحولی بود که فقط برای این معنا که مثلا رژیم نباشد؟ یا دنباله داشت؟ رژیم نباشد، حکومت اسلامی باشد، اساس او بود، اساس آن بود که می‌خواستند قرآن حکومت کند در این کشور. موانع را برداشتند که حکومت، حکومت اسلامی باشد نه اینکه همه مقصد این بود که فقط آزاد باشیم. همه مقصد این بود که مستقل باشیم؟! ایران می‌خواست که مثل مملکت مثلا سوئد باشد؟! آزاد هستند مستقل هم هستند، اما اگر از قرآن در آن خبری نباشد، باز هم چنین می‌خواهد؟ ایرانی‌ها این را می‌خواستند که قرآن باشد یا نباشد؟ اسلام باشد یا نباشد؟ ما آزاد باشیم، ما آن جهت حیوانی‌مان اشباع بشود کاری به معنویات ما دیگر نداریم؟! ایران جوان‌های خودش را برای این داد؟! یا ایران متحول شده بود به یک ملت صدر اسلامی؟ یک جوان‌هایی مثل جوان‌های صدر اسلام که شهادت را برای خودشان فوز می‌دانستند می‌گفتند شهید هم بشویم سعادتمندیم. مساله این بود و مساله این هست.» اما در مورد سؤالی که به عنوان پیش شرط دوم برای ورود به عرصه نامزدی انتخابات ریاست‌جمهوری طرح شده: با سازوکارهای موجود تا چه حد امکان عملی کردن برنامه‌ها برای رئیس‌جمهوری فراهم است؟ اگر واقعا امکان اجرای برنامه‌ها وجود نداشته باشد و موانعی بر سر راه قرار گیرند، ارائه بهترین و کامل‌ترین برنامه به مردم نیز به منزله اغوا و فریب مردم است. باید گفت در عین ابهام‌آمیز بودن شاید طرح چند سؤال به شفاف‌سازی شرط دوم ایشان کمک نماید: منظور آقای خاتمی از «سازوکارهای موجود» که برای عملی‌کردن برنامه‌های ریاست‌جمهور به آنها با دیده تردید نگریسته شده چیست؟ آیا آقای خاتمی ظرفیت‌های عظیم قانون اساسی، رهنمودهای حکیمانه و الهی حضرت امام(ره)، و یا هدایت‌ها و حمایت‌های هوشمندانه رهبری نظام (که بارها از آن بهره‌های حیاتی برده‌اند) را برای عملی‌کردن برنامه‌هایی که در آینده قصد دارند برای مدون نمودن آنها تلاش کنند، با دیده تردید نگریسته و ناکافی می‌دانند؟ با فرض ارائه بهترین و کامل ترین برنامه‌ها (البته بعد از تدوین مبانی اصلاح‌طلبی که ان‌شاءالله قصد دارند در آینده برای تدوین آن تلاش کنند!) و برطرف شدن همه موانع مورد نظر آقای خاتمی، آیا آقای خاتمی سهمی هم برای کاستی در توانایی‌های خود و یا کارشکنی دوستان نادان یا دشمنان دوست‌نمای نفوذی، که البته در همه جبهه‌ها و جریانات سیاسی حضور دارند و در جبهه اصلاحات و اطراف ایشان هم کم نبودند، در ممانعت از به عمل درآوردن برنامه‌هایشان قائل شده‌اند؟ و در این صورت اگر ایشان ضعف‌ها و ناتوانی‌های تجربه شده خود را در دوران 8 ساله ریاست‌جمهوری به مردم نگویند و دوستان نادان و دشمنان دوست‌نما را از خود نرانند و به مردم معرفی نکنند، اغوا و فریب مردم محسوب نخواهد شد؟ اینجانب اگر نام آقای خاتمی را در بالای مطالب ذکر شده از سوی ایشان به عنوان شروط ورود به عرصه انتخابات دهم ریاست‌جمهوری نمی‌دیدم، تصور می‌کردم کسی که مردم را در مورد مطالباتشان بدون توجه به سابقه و فریادهایشان با خود هم نظر می‌خواهد و تنها موانع اجرایی‌کردن برنامه‌ها و خواست‌هایش در کرسی ریاست‌جمهوری را در بیرون خود جست‌وجو می‌کند واقعا به چه گفتمانی معتقد است؟ با خود اندیشیدم اگر نام چنین گفتمانی را انحصارطلبی بگذارم تا چه حد به خطا رفته‌ام؟ و وقتی یقین کردم این سخنان از پرچمدار اصلاح‌طلبی صادر شده است، آن را انحصارطلبی اصلاح‌طلبانه نام گذاشتم و قضاوت در این تشخیصم را به کسانی واگذاردم که حب و بغض آنها را کر و کور نساخته است. برگرفته شده از www.ansarnews.com