چه خاتمی بیاید، چه نیاید... (مقاله ای از حسین شریعتمداری )
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱٦ مهر ۱۳۸٧ : توسط :
برخی از شواهد و قرائن این احتمال را قوت می‌بخشند که آقای سیدمحمدخاتمی این روزها امید بسیار اندکی به رأی و حمایت نیروهای مومن و انقلابی دارد و در صورت کاندیداتوری برای ریاست جمهوری آینده- که هنوز محل تردید است- حامیان اصلی خود را بیرون از این دایره جستجو می‌کند. این واقعیت تلخ با نیم نگاهی به پیام های آشکار و پنهانی که این روزها آقای خاتمی برای طیف مورد نظر خویش می‌فرستد به آسانی قابل درک است. برای توضیح بیشتر این نکته، نگاهی گذرا به گذشته ای نه چندان دور ضروری است. آقای خاتمی اگرچه در باورهای سیاسی-و بعضاً عقیدتی- خود با آموزه ها و ارزش های اسلامی و انقلابی زاویه داشت و به همین علت بلافاصله بعد از انتخاب به ریاست جمهوری بسیاری از افراد و گروههای مخالف اسلام و انقلاب و دشمنان نظام اسلامی در داخل و خارج کشور به ایشان نزدیک شده و به ساختارشکنی ایشان علیه مبانی جمهوری اسلامی ایران چشم طمع دوختند ولی آقای خاتمی در مواردی از بزنگاه های اصلی، با طیف یاد شده همراهی نکرد و دقیقاً از این نقطه به بعد، مجموعه ساختارشکنان-اعم از ضدانقلابیون داخلی و خارجی، محافل بیگانه و برخی از نیروهای استحاله شده در پوشش اصلاح طلبی- ناسازگاری با ایشان را آغاز کردند و پروژه عبور از خاتمی را کلید زدند. این پروژه یک پروژه دو بعدی شامل «تشویق و تهدید» بود. تهدید به عبور از خاتمی و تشویق به جسارت برای ساختارشکنی. نقطه آغاز این پروژه که به گواهی اسناد موجود ریشه خارجی داشت، سمینار «آینده ایران» در دانشگاه استنفورد آمریکا بود در آن سمینار خانم «گیل لاپیداس» کارشناس برجسته سال های منتهی به فروپاشی شوروی سابق آقای خاتمی را با گورباچف مقایسه کرد و با اشاره به این که گورباچف به دلیل اعتقاد به «اصلاحات همراه با حفظ ارزش ها» باید جای خود را به «یلتسین» می‌داد و داد! پیشنهاد عبور از خاتمی را مطرح کرد و گفت؛ ایران امروز هم به جای خاتمی که گورباچف است به یک «یلتسین» نیاز دارد تا بدون دغدغه ارزش های مورد پذیرش انقلاب اسلامی و با جسارت «یلتسین» گونه- و نه تردید محافظه کارانه گورباچف گونه- اصلاحات را دنبال کند. چند روز بعد از سمینار استنفورد، روزنامه های زنجیره ای بحث عبور از خاتمی و جایگزینی او با مهره دیگری مشابه «یلتسین» را پیش کشیدند. آقای عباس عبدی در مقاله ای نوشت؛ جبهه اصلاحات نیاز به ساختارشکن دارد و خاتمی مرد این کار نیست. آقای حجاریان نوشت؛ آقای خاتمی سیاستمدار نیست و توان لازم برای چانه زنی و ساختارشکنی را ندارد و نتیجه گرفت که چون خاتمی جرأت پرداخت هزینه مقابله با حاکمیت را ندارد -بخوانید انقلاب و نظام وگرنه دولت و مجلس که در اختیار خودشان بود- اصلاحات دوم خردادی مرده است! روزنامه زنجیره ای «خرداد» با اشاره به تردید خاتمی در ساختارشکنی، او را با «شاه سلطان حسین صفوی» مقایسه کرد... و در تمامی این موارد، محافل بیگانه که آغازکننده-بخوانید طراح اصلی و سفارش دهنده پروژه عبور از خاتمی- بودند در این تنور می‌دمیدند و عجیب آن که مدعیان اصلاحات با وجود تمامی این اسناد که آنچه مورد اشاره قرار گرفت فقط مشتی از خروارهاست، هنوز هم وابستگی خود به بیگانگان را انکار می‌کنند! ماجرای تشویق و تهدید خاتمی برای ساختارشکنی و حرکت علیه مبانی اسلامی و انقلابی تا آنجا پیش رفت که آقای خاتمی در یکی از سخنرانی های علنی خود اعتراف کرد از اردوگاه اصلاح طلبان صدای دشمنان نظام را می‌شنود و یونسی وزیراطلاعات دولت خاتمی از نفوذ بیگانگان در رسانه های جبهه اصلاحات خبر داد اما مدعیان عبور از خاتمی که به گواهی اسناد یاد شده و غیرقابل انکار از بیرون دستور می‌گرفتند کماکان بر پروژه دو بعدی تشویق و تهدید خاتمی برای ساختارشکنی و مقابله با مبانی نظام اسلامی اصرار می‌ورزیدند تا آن که نهایتاً در نقطه ای با آقای خاتمی به تفاهم رسیدند. در این تفاهم هر دو سوی ماجرا-یعنی خاتمی از یکسو و مجموعه طیف محافل بیگانه، جریانات ضدانقلاب داخلی و خارجی و استحاله شدگان مدعی اصلاحات از سوی دیگر- در خواسته های خود تغییراتی دادند و در پی این توافق بود که آقای خاتمی «لوایح دوقلو» را برای تصویب به مجلس ارائه کرد. لوایح دوقلو در پوشش افزایش اختیارات رئیس جمهور اولین گام از توافق یادشده برای حمله به ساختارهای نظام-از جمله قانون اساسی- بود که علی رغم تلاش مشترک و پرحجم خاتمی و طیف یادشده به تصویب نرسید و... تلاش گسترده این جریان در انتخابات ریاست جمهوری نهم که متأسفانه زیر پرچم آقای هاشمی رفسنجانی جمع شده بودند و از حمایت های آشکار بیرونی هم برخوردار بودند، به نتیجه نرسید و با رویکرد مردم به اصولگرایان که از چند سال قبل در انتخابات شورای دوم شهر و روستا و مجلس هفتم آغاز شده بود، طیف یاد شده ناکام ماند. نکته درخور توجه آن که صدای این ناکامی و عصبانیت و تأسف ناشی از آن در حامیان بیرونی طیف مورد اشاره، یعنی محافل آمریکایی و اروپایی بارها بیشتر از شاخه داخلی این طیف بود!! و با شروع به کار دولت نهم و تأکید بر آموزه های اسلامی و انقلابی- یعنی همان آموزه ها که برخی از مدعیان اصلاحات در پی مقابله با آن بودند- عصبانیت جریان مزبور و حامیان بیرونی آنها از اصولگرایان شدت بیشتری گرفت تا... و اما، امروزه در این جبهه چه می‌گذرد؟! از چند ماه قبل بازی خاتمی بیاید یا نیاید؟ آغاز شد و برای جدی نشان دادن این بازی! دو بازی جانبی کروبی بیاید یا نیاید؟ و نوری بیاید یا نیاید؟ نیز به آن اضافه گردید! در این بازی برخی از مدعیان اصلاحات نقش موافق نامزدی آقای خاتمی و برخی دیگر نقش مخالف کاندیداتوری ایشان را برعهده گرفتند. و البته برخی از اصلاح طلبان نظیر طرفداران واقعی نامزدی آقای کروبی - و نه نفوذی های حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب- نگاه جداگانه ای داشته و در این بازی حضور نداشتند. مروری گذرا به اظهارات موافقان و مخالفان به وضوح نشان می‌دهد که بازیگران این دو صحنه در یک نقطه به هم می‌رسند و یک ویژگی مشترک را به عنوان اصلی ترین نیاز خود مطرح می‌کنند و آن، این که؛ آیا آقای خاتمی می‌تواند ساختارشکنی کند و با مبانی تعریف شده نظام به مقابله برخیزد؟ مخالف خوان ها با اشاره به سابقه 8 ساله دولت آقای خاتمی، در توانایی و عزم او برای ساختارشکنی تردید می‌کردند. این تردید عمدتاً برای آن بود که بازیگران نقش موافق، دلایل خود در اثبات توانمندی خاتمی برای ساختارشکنی را آشکارا مطرح کنند. به بیان دیگر، بازیگران هر دو نمایش موافق و مخالف، ساختارشکنی را شرط لازم برای نامزدی آقای خاتمی معرفی می‌کردند. اظهارات روز شنبه -13 مهر ماه 87- آقای خاتمی و اعلام دو شرط برای حضور خود در انتخابات ریاست جمهوری آینده که واکنش های متفاوتی در میان مدعیان اصلاحات داشت، پاسخ دو پهلوی ایشان به بازی یاد شده است. این اظهارات نه آنگونه که آقای خاتمی ادعا می‌کند پیش شرط حضور ایشان در انتخابات است و نه آنطور که برخی دیگر از مدعیان اصلاحات تفسیر می‌کنند، دغدغه های اوست، بلکه سخنان روز شنبه آقای خاتمی را می‌توان پیام ضمنی ایشان به مجموعه مشترکی دانست که در صدر این نوشته به آن اشاره شد. آقای خاتمی درباره شرط اول خود می‌گوید «بتوانم با ملت بر سر خواسته هایشان تفاهم کنم»! این به اصطلاح شرط، اولاً فقط در حد یک «کلی گویی» بی ضابطه است چرا که تفاهم با مردم ابتدایی ترین گام مورد انتظار از نامزدهای ریاست جمهوری است و حرف تازه ای نیست! ثانیاً؛ آقای خاتمی هیچ راه کاری برای تحقق این تفاهم ارائه نمی کند و چنانچه منظور او تفاهم بعد از انتخابات باشد که دیگر «پیش شرط»! تلقی نمی شود. به نظر می‌رسد آقای خاتمی از این پیش شرط، از یکسو قصد داشته چهره ای مردم دوست و پی گیر دغدغه های مردم از خود نشان بدهد و از سوی دیگر، پیش شرط دوم که مقصود اصلی ایشان است را بدون مقدمه مطرح نکند. و اما، درباره شرط دوم که «جان مایه» کلام ایشان است، می‌گوید؛ باید بدانم که «با ساز و کارهای موجود تا چه حد امکان عملی کردن برنامه ها برای رئیس جمهور فراهم است؟» و بلافاصله در توضیح این پیش شرط می‌افزاید «دولت اصلاحات با وجود تمام تلاشی که برای تصویب نهایی لوایح دوگانه اختیارات رئیس جمهوری مصروف داشت موفق به دستیابی به نتیجه مطلوب نشد»! به نظر می‌رسد آقای خاتمی در این به اصطلاح پیش شرط برای بازیگران دوجانبه مورد اشاره که برخی از آنها به گواهی اسناد غیرقابل انکار وابستگی های مشخص شده خارجی دارند پیام می‌فرستد و آمادگی خود را برای ساختارشکنی در صورت پیروزی در انتخابات اعلام کرده و مجموعه «درهم» یاد شده را به حمایت از نامزدی خود دعوت می‌کند. اشاره آقای خاتمی به لوایح دوقلو و ناکام ماندن آن در گذشته را با توجه به ماهیت ضد قانون اساسی لوایح دوقلو، می‌توان اشاره تلویحی به آمادگی برای ایفای نقش ساختارشکن تلقی کرد، یعنی همان نقطه مشترکی که استحاله شدگان داخلی و دشمنان بیرونی مشترکاً دنبال می‌کنند. در این باره احتمالات دیگری نظیر تصمیم خاتمی به احیای اصلاحات و برکشیدن نامزدی غیر از خود از این میان، هرچند که امیدی به موفقیت وی نباشد. و یا... نیز مطرح است که فرصتی دیگر می‌طلبد. و اما؛ آقای خاتمی چه بیاید و چه نیاید چاره ای جز مرزبندی میان خود و دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب و دنباله های داخلی شناخته شده آنها ندارد، این مرزبندی قبل از همه برای حفظ هویت و شخصیت خود ایشان ضروری است چرا که اولاً؛ طیف مورد اشاره اندک و کم شمارند و توان حداکثری آنها را می‌توان در سه انتخابات گذشته ارزیابی کرد. ثانیاً؛ مردم طی 6 سال گذشته نشان داده اند که مدعیان دروغین مردم دوستی را از مردم دوستان واقعی به خوبی تشخیص می‌دهند و مخصوصاً از جریانات وابسته به بیگانه و یا آنان که زبان دشمنان را به کام گرفته اند، بیزارند، بنابراین شایسته آن است که جناب آقای خاتمی آشکارا از دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنان فاصله بگیرد تا به آتش آنان نسوزد! و بالاخره با حضور آقای خاتمی در انتخابات آینده، صحنه انتخابات به یک «وزن کشی» جدی تبدیل می‌شود که این وزن کشی مخصوصاً برای مشخص شدن جایگاه واقعی مدعیان اصلاحات در میان مردم ضروری است، مخصوصاً آن که با حضور آقای خاتمی، هر دو جبهه اصولگرایان و اصلاح طلبان با یک کاندیدا وارد صحنه می‌شوند زیرا وحدت اصولگرایان در این حالت قطعی است و در جبهه اصلاحات نیز اینگونه به نظر می‌رسد. *سرمقاله کیهان- 16 مهر 87