نقدی بر سخنان موهن فرد شاخص مدعی اصلا‌حات
ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ٤ مهر ۱۳۸٧ : توسط :

کتاب و سنت و اسلام فقاهتی، خانه‌ نشین نمی شوند شهید بهشتی در رنجنامه‌ای که خطاب به حضرت امام (ره) نوشته‌اند،(1) دوگانگی موجود میان مدیران کشور را به اختلاف دو بینش مرتبط دانستند. «بینش اول معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد؛ اجتهادی که در عین زنده و پویا بودن، باید سخت ملتزم به وحی و تعبد در برابر کتاب و سنت باشد و دیگری در پی اندیشه‌ها و برداشت‌های بینابین که به کلی از وحی بریده است و نه آن‌ چنان که باید و شاید در برابر آن متعبد و پای‌بند، بینش اول به نظام و شیوه‌‌ای برای زندگی امت ما معتقد است که در عین گشودن راه به سوی همه نوع پیشرفت و ترقی، مانع حل شدن مسلمان‌ها در دستاوردهای شرق یا و غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام ارزشی اصیل و مستقل اسلام استوار دارد بینش‌ دیگر با حفظ نام اسلام و بخشی از ارز‌ش‌های آن، جامعه را به راهی می‌کشاند که خود به خود درها را بر روی ارزش‌های بیگانه از اسلام و بلکه ضد اسلام می‌گشاید.» (2) آن روز‌ها از بینش‌ اول به خط امام (ره) تعبیر می‌شد و رهبری این جریان فکری را حضرت امام به عهده داشت و شخصیت‌هایی چون شهید بهشتی، شهید باهنر آیه`‌ا... خامنه‌ای، شهید رجایی و... از متفکران این بینش به حساب می‌آمدند. در مقابل، جریان فکری جبهه ملی، نهضت آزادی، گروه‌های التقاطی مانند مجاهدین خلق (منافقین)، جریان بنی‌صدر، جنبش مسلمانان مبارز (دکتر پیمان) و... بینش دوم را نمایندگی می‌کردند. بنی صدر نیز در جایگاه ریاست جمهوری نقش رهبری آن جریان و بینش را ایفا می‌کرد. براساس نقل آقای موسوی خوئینی‌ها در نطق مربوط به استیضاح بنی‌صدر، «بنی‌صدر مسلمان است ولی نه اسلام مبتنی بر فقاهت اسلامی بلکه اسلامی از پیش خود ساخته.»(3) وی در ادامه به نقل خاطره‌ای می‌پردازد: در جمعی که آقای حبیبی، محمد مجتهدشبستری و سید احمدخمینی بوده‌اند یکی از حضار پرسیده است: خط امام یعنی چه؟ و آقای خوئینی‌ها این‌گونه پاسخ داده است...


: «خط امام ابعاد مختلفی دارد. در خط امام اگر کسی بگوید که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در رابطه با خط امام مشخص نیست، مثل این است که بدیهی‌ترین بدیهیات را انکار کند، مگر این که آمریکا را دشمن شماره یک نداند در بعد اقتصادی و مسائل عبادی، خط امام احکام و قوانین اسلام را که مبتنی بر مبنای استنباط فقه شیعی است، قبول دارد نه چیز دیگر. آقای بنی‌صدر در این هنگام سرش را به طرف من خم کرد و دستش سپر دهانش قرار داد و گفت: اگر خط امام این است، من هم این فقاهت، را قبول ندارم! موسوی‌ خوئینی‌ها سپس خطاب به نمایندگان مجلس می‌گوید: «آقای بنی‌صدر احکام و مقررات اسلامی مبتنی بر فقاهت فقهای شیعه را قبول ندارد. میراث امام صادق (ع) را که دست به دست توسط فقهای بزرگ اسلام به دست این نسل رسیده است- که امام یکی از بهترین وارثان این فقه است- قبول ندارد و این اتفاقی نیست که آقای بنی‌صدر با خط آمریکایی جبهه ملی هماهنگ می‌شود و لایحه قصاص را یک حکم غیر انسانی می‌داند و با این وقاحت بی سابقه، جبهه ملی و همسنگرانشان دل امام را درد می‌آورند و امام با امتش به درد دل می‌نشیند.» وی در پایان تصریح می‌کنند «ما مبارزه با امپریالیزم را از یک مسلمان بدون تعبد به احکام نورانی اسلام هرگز نمی‌پذیریم.» شهید بهشتی در بخش دیگری از نامه سراسر رنج خود به امام (ره) بر این نکته تاکید کرده‌اند که «اگر این دو بینش در اداره امور جمهوری اسلامی ادامه یابد،‌ نه کارهای جاری مردم سر و سامان پیدا می‌کنند، نه مشکلات موجود دینی، فرهنگی، اخلاقیات اجتماعی و اقتصادی این مردم رنجدیده و محروم و ایثارگر با سرعت و قاطعیت کافی حل می‌شود و نه می‌توان برای آینده طرح‌های اصیل اسلامی ریخت و به مرحله عمل درآورد» در پایان نامه با تاکید بر اهمیت بینش اول (خط امام) می‌نویسد: «نظر ما این است که رشد کمی و کیفی دارندگان بنیش اول به لطف الهی امروز به آن درجه رسیده است که نهادهای لشکری و کشوری به وسیله صاحبان این نوع بینش اداره شود و اداره جمهوری اسلامی بر پایه یک بینش استوار گردد.» آن روز، یعنی در آغاز دهه اول انقلاب با شهادت شهید بهشتی و 72 تن از یارانش و شهادت شهیدان باهنر و رجایی و شهدای محراب و... امید آن شهید بزرگ تحقق یافت و بینش اول با ریاست جمهوری حضرت آیه‌الله خامنه‌ای عنان حکومت را به دست گرفت، ولی به معنای آن نبود که بینش دوم کاملا متلاشی شده و مرده باشد. طرفداران بینش دوم با جمع‌آوری عده وعده و برنامهریزی، و به تعبیر شهید بهشتی با «حفظ نام اسلام»! تلاش کردند تا حکومت را در دست گرفته و به تعبیر آن شهید «جامعه را به راهی بکشاند که خود به خود درها به روی ارز‌ش‌های بیگانه از اسلام و بلکه ضد اسلام بگشاید.» از این رو پس از رحلت حضرت امام (ره) بار دیگر اختلاف دو بینش به نراعی سخت در عرصه سیاست و حکومت و اقتصاد و فرهنگ تبدیل شد؛ رهبری بینش اول (خط اصیل امام ره) را حضرت آیه`‌ا... خامنه‌ای به عهده گرفت و شخصیت‌هایی مانند حضرات آیات جوادی‌آملی، مصباح یزدی و... از متفکران این جریان فکری به حساب می‌آیند. بینش دوم را احزاب و گروهایی مانند گروهک منحله نهضت آزادی، سازمان نامشروع مجاهدین انقلاب، کارگزاران سازندگی، مشارکت و... و شخصیت‌هایی چون عبدالکریم سروش، مجتهدشبستری، محمد خاتمی، بهزاد نبوی، آغاجری و... نمایندگی می‌کردند. بیش از یک دهه از عمر انقلاب اسلامی تا اوایل سال 84- با حاکمیت بینش دوم سپری شد. مقام معظم رهبری در جمع اعضای دولت نهم در این باره می‌فرمایند: «متاسفانه در برخی اوقات گذشته، می‌دیدیم که بعضی از کسانی که مرتبط با مسوولین بودند یا حتی خودشان مسؤول یک بخش بودند، کانه از گفتمان انقلاب در مقابل دیگران شرمنده‌اند و خجالت می‌کشیدند که حقایق انقلاب را بر زبان جاری کنند یا آن‌ها را پی‌گیری کنند یا به آن‌ها اهمیت بدهند! این برای یک جامعه خیلی بلای بزرگی است، این را شما ندارید.» در دهه دوم انقلاب که به یک معنا می‌توان دهه فاصله‌گرفتن از آرمان‌های انقلاب و امام (ره) نامید، تلاش شد تا سکولاریسم، لیبرالیزم، غرب باوری و تجددطلبی، در بدنه کشور نهادینه شود. و شاخص‌های اصلی انقلاب اسلامی یعنی «عدالت خواهی، استقلال و آزادی به معنای حقیقی کلمه، استکبارسیتزی و منفعل نشدن در مقابل دشمن، مردم‌گرایی، مستضعف نوازی و گرایش به طبقات محروم،‌ و پرهیز از اسراف و زندگی اشرافی‌گری» فراموش‌ گردید! در این دهه، رئیس جمهور اصلاحات، رسما از ضرورت محدود شدن دین در برابر آزادی (لیبرالیستی) دم می‌زد(8) و هم فکران وی مدام بر طبل ناکار‌آمدی دین، جامع نبودن آن و ضرورت جایگزینی مواد اعلامیه حقوق بشر‌ به جای، اصول‌ و ارزش‌های دینی و قرار دادن مردم در برابر خدا! می‌کوبیدند تا به تدریج به یک باور تبدیل شود. برای یادآوری به تعدادی از آن اظهارنظرها که مشتی از خروار است، اشاره می‌کنیم. 1. احکام کیفری اسلام کارآیی ندارد و موجب رواج خشونت می‌گردد.(9) 2. آن‌چه پیامبر از طریق کتاب و سنت پیاده نمود و احکامی که بیان کرد، اقدامات ممکنه و مقرور آن زمان بود، ما هم مطابق زمان خود، باید اقدام کنیم(10) 3. آیا امروز هم مسلمانان موظفند به همان مضمون آیات قرآن عمل کنند؟ مثلا آیا اکنون هم باید به مضمون آیه قصاص عمل کنند؟... نمی‌توان از یک سو گفت دیانت عین سیاست است و اسلام با سیاست کار دارد و از سوی دیگر احکام آن را لایتغیر دانست»(!11) 4. تمام احکام حقوقی و اجتماعی اسلام، متناسب با جامعه زمان پیامبر بوده و موقتی‌اند؛ تغییر و تبدل در ذات حکم حقوقی و اجتماعی خوابیده است. (12) 5. فقه، قابلیت اجرا در همه زمان‌ها را ندارد و حکومت دینی به معنای اجرای احکام شریعت نیست.(13) 6. دین در تمام زمینه‌های اقتصاد، حکومت، تجارت‌، قانون، اخلاق، ارزش‌ها و اعتقادات و غیره احکامی حداقلی دارد و اکثر را به عقل بشری واگذار نموده است.(14) 7. جهان مدرن، پرده از رازهای موهوم دینی برداشته و دین را از صحنه اجتماع به یک حیطه کاملا فردی عقب رانده است.(15) 8. اسلام هیچ حکمی در باب سیاسیات، نسبت به مسائل عصر ما ندارد و بسیاری از فتاوای فقها در این زمینه توجیه عقلانی ندارد، حتی احکام جزایی اسلام هم می‌تواند مشمول مرور زمان گردد(!16) 9. در مسائل حکومت و سیاست، فعل و قول معصوم حجت نیست؛ زیرا این قبیل احکام، تاریخی و زمانی‌اند آن‌چه در صدر اسلام بوده‌، باید با قوانین امروز حقوق بشر سنجیده شود! ممکن نیست پایه‌های اصلی زندگی سیاسی و اجتماعی انسان بر استنباط از متون دینی مبتنی شود(!17) 10. با استناد! به سخنان حضرت امام(ره) اگر مردم چیزی بخواهند ما نمی‌توانیم خلاف آن عمل کنیم نه خداوند این اجازه را به ما داده است و نه پیغمبر؛ گرچه فکر کنیم مردم اشتباه می‌کنند(!18) 11. و تازه‌ترین اظهارات، سخنان انحرافی و موهن عضو شاخص مجمع روحانیون مبارز و جبهه اصلا‌حات است که خود را برای ریاست جمهوری مجدد آماده می‌کند وی در دیدار با زنان حزب مشارکت که به بررسی «جایگاه زن در قرآن» پرداخته می‌گوید «این سخن عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری که وحی الهام بر پیامبر بوده و ماهیت قرآن بر ما آشکار نیست و نمی‌توان به آن استناد کرد درست است»! «در حال حاضر مطالب قرآن با برخی دریافت‌های بشری سازگار نیست؛ چرا که احکام آن متناسب با زندگی قبیله‌ای است و اگر بپذیریم احکام کتاب آسمانی مسلمانان قطعی و جاودانه است، باید بگوییم که زندگی مورد نظر اسلام زندگی قبیله‌ای است!» وی مدعی شده است در زمان حاضر بنابر ادله‌ای که ذکر کرده، قرآن کریم برای ما قابل استناد نیست! کیهان، 12/6/87، ص 2 همان‌گونه که ذکر شد، اظهارات فوق را نمایندگان بینش دوم (مخالف اسلام فقاهتی) رهبری می‌کنند و به تعبیر اکبر گنجی یکی دیگر از افراد این جریان فردی که می‌گفت باید امام را به موزه تاریخ سپرد! در صدد حذف بینش اول - خط امام- از جامعه بوده‌اند. از عبدالکریم سروش که یک چهره کت و شلواری فرنگ برگشته با تخصص داروسازی لباس اسلام شناسی است! بیش از این انتظار نیست. از محمد مجتهد شبستری که در دهه اول انقلاب هم از همکاران بنی‌صدر بود و از کاندیداهای دفتر همکاری رئیس جمهور (بنی‌صدر) با مردم در شبستر و آن زمان هم از بینش دوم دفاع می‌کرد، انتظار نیست؛ چرا که او اکنون با خلع لباس روحانیت از خود این‌گونه وانمود می‌کند از پوست هوت دینی و اسلامی خارج شده است! ولی از امثال آقای خوئینی‌ها که روزی در مجلس شورای اسلامی- چنان‌که در سطرهای پیشین آورده شد- بزرگ‌ترین جرم بنی‌صدر را «قبول نداشتن احکام و مقررات اسلامی مبتنی بر فقاهت فقهای شیعه و میراث امام صادق (ع)« اعلام می‌کنند و سال‌ها با امام (ره) که «یکی از بهترین وارثان این فقه (امام صادق)« هستند مرتبط بوده انتظار نمی‌رود اسلام فقاهتی را کنار بگذارد و بگوید: «امام معتقد است اگر مردم چیزی را بخواهند -حتی اگر فکر کنیم اشتباه می‌کنند- نمی‌توانیم خلاف آن را عمل کنیم نه خداوند به ما این اجازه را داده و نه پیغمبر (ص)«! این در حالی است که آیه و ماکان لمؤمن و لا مومنه اذاقضی‌الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم»(19) و دیگر آیات قرآن خلاف ادعای آقای خوئینی‌ها را ثابت می‌کند و می‌فرماید: مردم در امور خودشان حق مخالفت با حکم خدا و پیامبر ندارند و اگر قرار بر این باشد که خداوند هر آن چه را که مردم می‌خواهند- هر چند اشتباه باشد- مبنای عمل قرار دهد فرستادن پیامبران و امامان و کتب آسمانی و تمام الزام‌ها و تکلیف‌ها لغو و بیهوده خواهد بود! در حالی که چنین چیزی قطعا از خدای حکیم محال است. شگفت‌تر از آن این‌که آقای خوئینی‌ها در 27 سال پبیش یک رئیس جمهور کت و شلواری را که جرات تصریح بر ضرورت کنار گذاشتن اسلام فقاهتی نداشت و فقط از لوازم سخنانش یا در جلسه خصوصی «در حالی که دستش را جلوی دهانش گرفته بود» بوی توهین می‌آمده، محکوم و مهم‌ترین دلیل بر عدم کفایت سیاسی وی را قبول نداشتن اسلام فقاهتی مبتنی بر کتاب و سنت ارائه می‌کند و نامبرده با آرای نمایندگان از کار برکنار می‌شود؛ اما در سال 76 از فردی حمایت می‌کنند که در لباس روحانیت با همان تفکر بر مسند ریاست جمهوری می‌نشیند و عجیب‌تر از آن، این‌که در تازه‌ترین اظهاراتش در جمع زنان حزب مشارکت، مهر تایید بر حرف‌های انحرافی عبدالکریم سروش و مجتهدشبستری زده، صریح‌تر از گذشته می‌گوید: در زمان حاضر قرآن کریم قابل استناد نیست! چرا که احکام آن متناسب با زندگی قبیله‌ای است»! به راستی آیا چنین شخصی با چنین تفکری- که اسلام فقاهتی مبتنی بر قرآن و سنت را ناکارآمد می‌داند- از نظر آقای خوئینی‌ها برای پست ریاست جمهوری آینده کفایت سیاسی دارد؟ و آیا شورای نگهبان قانون اساسی- مبتنی بر اسلام فقاهتی- می‌تواند او را برای اجرای چنین قانون اساسی‌ای تایید صلاحیت کند؟! در این جاست که فرمایش مقام معظم رهبری مصداق می‌یابد که برخی از مخالفان گفتمان دولت نهم- گفتمان امام و انقلاب- از «پشیمان شده‌ها و برگشته‌ها هستند». در پایان، این نکته شهید بهشتی را مورد تاکید قرار می‌دهیم: «اگر این دو بینش در اداره امور جمهوری اسلامی ادامه یابد، نه کارهای جاری مردم سر و سامان پیدا می‌کند، نه مشکلات موجود دینی، فرهنگی، اخلاقیات اجتماعی و اقتصادی این مردم رنجدیده و محروم و ایثارگر با سرعت و قاطعیت کافی حل می‌شود و نه می‌توان برای آینده طرح‌های اصیل اسلامی ریخت و به مرحله عمل درآورد... نظر ما این است که رشد کمی و کیفی دارندگان بینش اول (اسلام فقاهتی و خط اصیل امام) به لطف الهی امروز به آن درجه رسیده است که نهادهای لشکری و کشوری به وسیله صاحبان این نوع بینش اداره شود و اداره جمهوری اسلامی بر پایه یک بینش استوار گردد.» و این درست همان نکته‌ای است که مقام معظم رهبری امروز بر آن پافشاری می‌کنند و می‌فرمایند: «باید به دستورات و احکام اسلامی و مبانی انقلاب اسلامی به طور حقیقی اعتقاد داشت و ادبیات و گفتار خود را به گونه‌ای تنظیم کرد که حاکی از اعتقاد واقعی به این مساله باشد؛ چرا که حل مشکلات در گرو عمل به دستورات اسلام است»(20) و درباره خطر بازگشت جریان فکری یا بینش دوم هشدار داده، فرمودند: «برخی تلاش دارند تا دهه اول انقلاب و مواضع امام خمینی(ره) را تخطئه کنند‌، در حالی که مواضع امام(ره) و جهت‌گیری نظام در دهه اول (بینش اول) کاملا درست بود و جهت‌گیری کنونی نظام اسلامی نیز همان جهت‌گیری‌های دهه اول انقلاب اسلامی است.»(21) حمایت‌ خاص مقام معظم رهبری از دولت نهم نیز به همین دلیل است و دشمنی دشمنان خارجی و داخلی که همانند جنگ احزاب، دولت نهم را نشانه رفته‌اند نیز از همین واقعیت سرچشمه می‌گیرد. این نکته را مقام معظم رهبری در دیدار با هیات دولت خطاب به رئیس جمهور و اعضای دولت تصریح کردند: «می‌بینید همه‌شان- واقعا مثل جنگ احزاب- دست به دست هم داده‌اند و دارند فشار می‌آورند که این دولت را بکوبند- هدف واقعیشان هم این دولت یعنی آقای احمدی‌نژاد و شماها نیست. البته آماج این دعواها شمایید، اما هدف واقعی، انقلاب است یعنی (بینش اول)، هدف واقعی نظام است. شماها هم چون حرف نظام را می‌زنید طبعا آماج این تهاجم‌ها قرار می‌گیرید.»(22) پی‌نوشت‌ها 1. 22/12/1359 2. بازخوانی پرونده یک رئیس جمهور، ص 316 3. همان، ص 235 4. همان، ص 236-235 5. همان، ص 222 6. همان، ص 223 7. جمهوری اسلامی، 5/6/87، ص12 8. کیهان، 9/6/87، ص3 سخنان مقام معظم رهبری در جمع خبرگان رهبری 9. سخنرانی در دانشگاه تهران به مناسبت سالگرد دوم خرداد 10. مهرانگیزکار، ماهنامه کیان، بهمن 77 11. محمد مجتهدشبستری، ماهنامه زنان، آبان ،87 ص 21-22 12. مجتهد شبستری، 29/1/79 هفته‌نامه آبان، ص 4 13. عبدالکریم سروش، ماهنامه زنان، دی، 87 ص 32-33 14. عبدالکریم سروش، ماهنامه کیان، فروردین 77 15. تقی رحمانی‌، هفته‌نامه پیام هاجر، آبان 77 16. سروش، ماهنامه کیان، مرداد 87 17. مجتهد شبستری، ماهنامه کیان، فروردین 78 18. موسوی خوئیئنی‌ها، روزنامه یاس نو، 18/4/82 19. هیچ مرد و زن مومنی حق ندارد. در برابر حکم خدا (حکمی که مربوط به خود مردم است) و پیامبرش به مخالفت برخیزند. 20. کیهان، 9/6/87، ص3 21. همان. 22. جمهوری اسلامی، 5/6/87

برگرفته شده از www.ravanbakhsh.blogfa.com