یک پیشنهاد، یک پیش‌بینی و یک خبر
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱٢ شهریور ۱۳۸٧ : توسط :
:سرمقاله کیهان، نوشته حسین شریعتمداری -11 شهریور 87 «وقتی خانم «گیل لاپیداس» استاد دانشگاه برکلی و کارشناس برجسته امور شوروی سابق در سمینار یک روزه «ایران در هزاره سوم» که روز 4 می15.2000 اردیبهشت 1379 در دانشگاه استنفورد آمریکا تشکیل شده بود، حاضر شد بسیاری از شرکت کنندگان در این همایش از حضور او ابراز تعجب کردند، چرا که مقامات آمریکایی این سمینار را با هدف بررسی راه کارهای مؤثر برای مقابله با نظام اسلامی ایران برپا کرده بودند و حضور کارشناس معروف امور شوروی سابق در این سمینار غیرمنتظره بود. اما هنگامی که خانم لاپیداس برای ایراد سخنرانی پشت تریبون قرار گرفت با توضیحات خود به تعجب حاضران خاتمه داد. خانم گیل لاپیداس در آغاز سخن اظهار داشت: شاید تعجب می‌کنید چرا من که متخصص امور شوروی سابق هستم در سمینار مربوط به مسائل ایران شرکت می‌کنم ولی در پاسخ باید بگویم که وضعیت ایران امروز، خیلی شبیه شوروی سابق در دوران گورباچف است. گورباچف هم مثل خاتمی اصلاح طلب بود ولی می‌خواست هم «پاپ» باشد و هم «لوتر» و این نقش دوگانه امکان پذیر نبود... گورباچف می‌خواست اصلاحات را همراه با حفظ ارزش‌ها دنبال کند و این برنامه امکان پیاده شدن نداشت بنابراین برای شوروی سابق ضروری بود که شخصی مانند «یلتسین» به میدان بیاید که فقط «لوتر» باشد و نه «پاپ» تا بتواند علیه کلیسا- بخوانید ارزش‌های دینی و اخلاقی- قیام کند... در ایران نیز باید خاتمی دست از ارزش‌های دینی بردارد و در غیر این صورت جای خود را به یک یلتسین ایرانی بدهد...» مطلب فوق بخشی از یادداشت روز نگارنده در کیهان 1379.2.20 بود. چند روز بعد از سمینار استنفورد، روزنامه‌های زنجیره ای مدعی اصلاحات که سنگ طرفداری آقای خاتمی را به سینه می‌زدند، در اقدامی غیرمنتظره و بی آن که به هماهنگی خود با طرف‌های آمریکایی در سمینار استنفورد اشاره کنند، آقای خاتمی را به کوتاهی و کندروی در اصلاحات متهم کردند و ضمن تشبیه ایشان به گورباچف، با صراحت نوشتند «اگر خاتمی تغییر روش ندهد باید جای خود را با یک یلتسین ایرانی عوض کند»! این طیف از مدعیان اصلاحات که خود را نزدیکترین یاران خاتمی معرفی می‌کردند و متأسفانه آقای خاتمی نیز برای آنها جایگاه ویژه ای قائل بود، بعد از سمینار استنفورد و از طریق روزنامه‌های زنجیره ای، مصاحبه‌ها، نشست‌های تشکیلاتی، عملیات روانی تبلیغاتی گسترده ای را علیه خاتمی سازماندهی کردند. مضمون اصلی این پروژه تبلیغی- روانی، دقیقاً همان نظریه ای بود که خانم گیل لاپیداس پیشنهاد کرده بود. طیف یاد شده آقای خاتمی رابه ناتوانی در پیشبرد اصلاحات! تساهل و تسامح در برخورد با مخالفان متهم می‌کردند تا آنجا که یکی از روزنامه‌های مدعی اصلاحات به طور تلویحی او را «بی عرضه» نامید و با صراحت - و بی نزاکتی- آقای خاتمی را با شاه سلطان حسین صفوی مقایسه کرد و نهایتاً در یک تجمع به ظاهر دانشجویی که خاتمی برای سخنرانی دعوت شده بود، افرادی به تحریک طیف مورد اشاره ایشان را «هو» کردند و خاتمی که به شدت عصبانی شده بود، پشت همان تریبون گفت: از اردوگاه اصلاح طلبان صدای دشمن به گوش می‌رسد. نگاهی به روزنامه‌های زنجیره ای در فاصله 3 ماهه اردیبهشت، خرداد و تیر ماه 79 و رسانه‌های خارجی در همین فاصله زمانی- می، ژوئن و جولای 2000- نشان می‌دهد که مقایسه خاتمی با گورباچف و ضرورت تغییر او با شخصیتی نظیر «یلتسین» ترجیع بند تکراری و مشترک دشمنان بیرونی و مدعیان اصلاحات در داخل کشور بوده است. هر دو جریان خارجی و داخلی از تأکید- البته هر از چند گاه و نه همیشگی- آقای خاتمی بر ارزش‌های اسلامی و آموزه‌های انقلابی ابراز نگرانی می‌کردند. و اما روز 21 تیرماه 1379 رهبر معظم انقلاب طی سخنانی در جمع مسئولان و کارگزاران نظام از این توطئه پرده برداشته و با تأکید بر این که نه خاتمی گورباچف و نه ایران، شوروی سابق است به این بازی مسخره پایان دادند. ایشان در بخشی از بیانات آن روز خود فرمودند «جمع بندی واقعیات موجود و تأمل در موضع گیری‌های آشکار و پنهان و تبلیغات سیستم رسانه ای غرب نشان می‌دهد که با اهداف اضمحلال نظام جمهوری اسلامی، یک طرح همه جانبه آمریکایی که در واقع بازسازی شده طرح فروپاشی شوروی سابق است در دستور کار دشمنان ملت ایران قرار دارد و نظام سلطه جهانی تلاش می‌کند با حمایت از اصلاحات مورد نظر خود، به نوعی شبیه سازی روند فروپاشی شوروی سابق در ایران دست بزند و اهداف ناکام گذشته را محقق سازد. اما این توطئه نیز به دلیل اشتباهات عمیق و مستمر غربی‌ها در درک واقعیات ایران به جایی نخواهد رسید». بعدها معلوم شد که افرادی نظیر رامین جهانبگلو جاسوس اعتراف کرده آمریکا و یار غار مدعیان اصلاحات،‌هاله اسفندیاری همسر شائول بخاش، کیان تاجبخش و برخی دیگر عوامل شناخته شده سازمان‌های اطلاعاتی سیا و موساد رابط طیف یاد شده از مدعیان اصلاحات با سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا و اسرائیل بوده اند. ماجرای فوق فقط یک نمونه از بسیارهاست که هویت واقعی طیفی از مدعیان اصلاحات و اطرافیان آقای خاتمی در دوران 8ساله ریاست جمهوری ایشان را برملا می‌کند و تمامی اسناد آن با مراجعه به روزنامه‌های زنجیره ای به آسانی قابل دسترسی است. و اما بعد از شرح این ماجرا گفتنی‌هایی برای همین امروز هست. الف: امروزه باز هم دقیقاً همان طیف مورد اشاره اطراف آقای خاتمی جمع شده و بر کاندیداتوری ایشان برای ریاست جمهوری آینده تاکید می‌ورزند و البته بازی «زرگری» ویژه ای را نیز به صحنه آورده اند که بماند. طیف یاد شده از نظر شخص و شخصیت نسبت به گذشته کمترین تغییری نکرده اند، افراد، همان افراد و دیدگاهها همان دیدگاههاست، تنها تفاوتی که میان امروز و دیروز این طیف دیده می‌شود آن است که تعداد قابل توجهی از آنها به خارج از کشور گریخته و هم اکنون پناهنده کشورهای بیگانه و برخی نیز آشکارا در خدمت سرویس‌های اطلاعاتی دشمن قرار دارند. آیا این واقعیت‌های محسوس و ملموس قابل انکار است؟! ب: اگرچه تاکنون هیچیک از مدعیان اصلاحات تعریفی از اصلاحات مورد نظر خود ارائه نداده اند ولی اصلی ترین خطوط و محورهای شناخته شده اصلاحات، مخالفت و -گاه ضدیت- با نظام اسلامی، مقابله با آموزه‌های اسلام ناب محمدی(ص)، بی توجهی به مردم، همراهی و همخوانی با دشمنان ایران و در پاره ای از موارد وابستگی به بیگانگان، ترجیح منافع حزبی و گروهی به منافع ملی و مردم، وادادگی در مقابل تهدید دشمنان بیرونی و... است. آیا غیر از این است؟! ج: حمایت‌های آشکار سیاسی، تبلیغاتی و در مواردی حمایت‌های مالی آمریکا و متحدانش از مدعیان اصلاحات که بارها به صراحت اعلام شده است، با اسلامی بودن، انقلابی بودن، وطن دوست و مردم دوست بودن جبهه اصلاحات چگونه قابل جمع است. ممکن است گفته شود آمریکایی‌ها برای بدنام کردن مدعیان اصلاحات از آنها آشکارا حمایت می‌کنند که باید پرسید درباره همخوانی و یکسانی مواضع اصلاح طلبان با اهداف اعلام شده آمریکا چه می‌فرمائید؟ و نظرتان درباره حمایت‌ها و ارتباط‌های پنهان- و اکنون برملا شده- عوامل سرویس‌های اطلاعاتی دشمن با برخی از شخصیت‌های مدعی اصلاحات چیست؟ و... د: نکات فوق نه پنهان است که برای کشف آن به اسناد طبقه بندی شده و محرمانه نیاز باشد و نه پیچیده است که درک آن به اذهان ژرف اندیش احتیاج داشته باشد. اسناد همه این موارد- که فقط مشتی از خروارهاست- به صورت آشکار و غیرقابل انکار موجود و دردسترس است. اکنون باید از آقای خاتمی پرسید که آیا با حمایت این طیف داخلی و آن محافل خارجی قصد کاندیداتوری دارید؟ و آیا در این اندیشه نیستید که طیف یاد شده از مدعیان اصلاحات قصد قربانی کردن شما در پای منافع حزبی و شخصی خود و اهداف دشمنان بیرونی مردم و نظام اسلامی را دارند؟ هـ: نگارنده ضمن آن که طی 10 سال گذشته- و حتی در دوران وزارت ارشاد آقای خاتمی- انتقاداتی جدی نسبت به مواضع و عملکرد ایشان داشته است ولی به گواهی صفحات روزنامه کیهان، در بسیاری از موارد که مدعیان اصلاحات ناجوانمردانه به آقای خاتمی حمله کرده بودند، به دفاع از ایشان برخاسته و امروز دقیقاً از همین زاویه ارائه یک پیشنهاد، یک پیش بینی و یک خبر به ایشان را ضروری می‌دانم. 1-پیشنهاد این که اگر قصد کاندیداتوری دارند- که حق ایشان و در اختیار ایشان است- اولاً؛ طیف مورد اشاره از مدعیان اصلاحات را از اطراف خود برانند و ثانیاً؛ آشکارا علیه آمریکا و متحدانش و مواضع خصمانه آنها علیه ایران اسلامی موضعگیری کنند و سپس با این مرزبندی آشکار نامزد ریاست جمهوری شوند، کاری تقریباً نظیر جناب آقای کروبی. 2-پیش بینی، آن که تجربه مردم از حاکمیت اصولگرایان و طعم شیرین مردم دوستی، پاک دستی، ساده زیستی، ایستادگی در مقابل دشمنان بیرونی، کسب عزت و افتخار برای مردم، توجه به محرومان و مستضعفان - هرچند که هنوز به نقطه مطلوب نرسیده است- و دهها امتیاز برجسته دیگر که از حضور اصولگرایان در دولت و مجلس دیده و چشیده اند، رویکرد آنان به ریاست جمهوری آقای خاتمی اگر نگوئیم ناممکن است، به یقین، بسیار بعید خواهد بود و به قول بسیاری از افراد مؤثر در طیف مدعیان اصلاحات، مگر مردم از اصلاح طلبان چه دیده اند که بار دیگر به آنان روی آورند؟! و مگر طی 6 سال گذشته رویگردانی مردم از مدعیان اصلاحات- علی رغم تبلیغات گسترده آنان- را ندیده اند؟ 3- برخی از سردمداران طیف مورد اشاره- مدعیان اصلاحات- اعلام کرده اند که اصولگرایان از ورود آقای خاتمی به عرصه رقابت‌های انتخاباتی برای ریاست جمهوری آینده وحشت دارند؟! که باید گفت با توجه به آنچه گذشت احتمال رویکرد به ایشان بسیار اندک است و اما، خبر آن است که شماری از شخصیت‌های مطرح اصولگرا که از آسیب‌های دوران اصلاحات به نظام و آموزه‌های انقلابی دل پرخونی دارند با اطمینان کامل از ناکامی آقای خاتمی، اصرار دارند که ایشان حتماً در انتخابات ریاست جمهوری آینده شرکت کنند چرا که نتیجه این «وزن کشی» را برای آینده نظام و انقلاب و خود آقای خاتمی ضروری می‌دانند. برگرفته شده از www.shahabnews.com