خاتمی نامه !
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱٢ شهریور ۱۳۸٧ : توسط :
آن خوشگل مشارکت و ملت، آن گریان و لاو ترکون در دفتر ثبت‌نام برای ریاست، آن مرد بیست میلیونی، آن که نامش نشد در انتخابات مجلس باعث آبرویی، آن یگانه اسطوره اصلاحات، آن که خود آخرش گفت نفهمیدم این اصطلاحات، آن رئیس‌جمهور شده یک روزه، آن برنامه رئیس‌جمهور شدن دوباره‌اش را باید بگذارد در کوزه، آن عاشق گفت‌وگوی تمدن‌ها، آن که بعداً کشف کرد شهید شدند امثال آبراهام‌ها(!)، آن حادث کمیته‌های تحقیق و تفحص در آخرین سال ریاست، گُر و گُر، آن آب پاکی ریزان به روی دین مردم، شُر و شُر، آن ایستاده چو شمع و نترسیده از آتش، آن که نفهمیدیم با این حساب و با اینکه دور دومش بود، چرا چندین برابر شد تبلیغاتش، آن خواب دیده که باید برود از ارشاد و ریاستش، آن شاکی شده از دست او و برادرش، پدرش. آن کک نگزیده او را در پی فعالیت‌های ضد دینی پی در پی وزیر ارشادش و اعتراض علما و مومنین به او، آن دولتش دارای روزنامه نو به نو، آن نفهمنده فرق بین زن و مرد ایتالیایی، آن اغراق کننده به افتضاحی که شده و کردند فیلمبرداری، آن مفسر آیه ولایت برای اولین بار در شیعه به دوستی(!)، آن معتقد به نظر امام درباره صدور انقلاب بدون وسائل نظامی(!)، آن تحریف کننده و دوست تحریف کننده نظر امام، آنکه گفت در چیزهایی که می‌خواستیم شدیم ناکام، آْن سربازی رفته در زمان طاغوت، آن که بوده زمان انقلاب و زجر این ملت یک جایِ شوت، آن تقدیر کننده از اولین کاریکاتوریست یک روحانی، آن مبدع کلمه و اقرار کننده به نگفتن معنای آزادی، آن مخفیانه رونده به بیلدربرگ که باشد یک مجمع صهیونی، آن آشیخ رونده در لباس روحانی که باشد در تضاد با افکار دوستان زندونی(!)، آن….، محمدخان خاتمی که گویند چراغ اصلاحات را با روشن کردن کبریت به وسیله کشیدن به عبای شکلاتی برافروخت و قرار بود بشود یلستین، غفرالله عنه و اخیه و رفقائه لتوفیقاتهم لسکولاریزه و غیره کردن، مملکت را. و چون گویند از مسند ریاست و عنایت به مملکت به زیر آمد، در حرکتی بس تبلیغاتی و شعف‌انگیز از مناصب دولتی استعفا داد و چنان مضحک آمد که خود به خنده آمد و ثمرات این خنده این روزها نمایان شده که پی به پی چشمک می‌زند که یا ایها الناس من هم بازی! گویند در میان دوستان در یک لقب نامناسب به ممد خالی بند مشهور شده و احدالناسی از یاورانش باور نکنند کلامی از او را. و در تواریخ آمده که در ایام سلطنت فرو گذار نکرد مگر ازدین و دنیای مردم که مشهور است 8 سال او به دوره اصلاحات که بحق جز اصلاح نیکی، در آن پدیدار نگشت تا آنجا که در وقایع ناگهانی چون خشک سالی و سرمای بیش از حد نمایان شد که چه کرده. نقل است بین افواه که اقربا به صرافت انتخاب دوباره او افتادند و ناگهان ظریفی بانگ برداشت که مگر شما که دیگران را به قحط الرجال متهم می‌سازید خود دچارش گشته‌اید؟ و حکما گویند در عهد بی‌کاری او هر تهمتی که به دیگران سرازیر کردند دامان او را گرفت. از دست یازیدن به نامحرم گرفته تا سخن پراکنی پیرامون امام ملت. از خرافه در موعود تا هر چه که به فکرت برسد. همچنین در منتخب نوادر التواریخ(!) آمده که کشوری بود که به همتای ابلیس رجیم می‌ماند و شیطان بزرگ خوانده می‌شد ولی از دار و دسته‌اش حمایت کردندی و باب میلش جورج سورس به پشتیبانی فرستادندی. و آمده با اینکه به قصد ورود دوباره به اربابی رعیت ایران آمد ده‌ها فروند از دیگر دوستان او که دیدند اگر کسی مثل خاتمی می‌تواند دوباره با کمال پررویی رئیس شود، چه خر تو خر خواهد شد و ما هم خواهیم امد! گویند به سفر خارجی علاقه‌ای بس وافر داشت تا آنجا که سفرهای او پس از ریاست بیش از زمان ریاست بود و همواره به سازمان ملل عرض ارادتی داشت حال آنکه خود سازمانیان خودشان برای سازمانشان تره هم سفارش نمی‌دادند چه برسد به خرد کردن. و در دیگر کتاب معروف تاریخ آمده سعادتمند شده و به عمرش به انتخابات سنه 88 شمسی نرسید و در آخر عمر روح سعید امامی به خوابش آمده و آنچه را که نباید به یادش آورده و در راپورت پزشک قانونی آمده که جز این باعث رحلت او نبوده (رحمت الله علیه) کلاغ ما خبر رسانده که دو نفر را دیده که بر سر قبرش سینه زنان بودند و پس از مدتی خسته شدند و همانجا دراز کشیدند و جک گفتند. که همانا میرزا رمضان‌زاده و محمدرضا خاتمی بودند… برگرفته شده از www.ansarnews.com