«آیت الله» علیه ماسون‌ها / پیام فضلی نژاد
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۳۱ فروردین ۱۳٩٠ : توسط :

»» نسبت فرقه مشائیه و ایدئولوژی ماسونی

...اصلی‌ترین گزاره «فرقه مشائیه» یعنی شعار «خدا شدن انسان» (اومانیسم اسلامی) که هر از گاهی با عبارات «سلام بر انسان» و... در هم می‌آمیزد، ترجمه دست چندم و کپی‌برداری کهنه‌ای از تئوری «اسلام آمریکایی» برای «تجزیه دین» است. شعارهای تبلیغاتی این فرقه نه تنها یادآور نقطه آغازین فلسفه اومانیستی و مشرب لیبرال سرمایه‌داری در غرب، بلکه تداعیگر یک گفتمان ناقص‌الخلقه ماسونی است. کسی که حامی بازگشت «سیدحسین نصر» (رییس دفتر سابق فرح پهلوی و عضو فعلی بنیاد اشرف پهلوی) به ایران است، «اسفندیار رحیم‌مشایی» بود نه آقای حداد عادل...

http://www.rajanews.com/Files_Upload%5C16957.jpg

 

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس+، پیام فضلی نژاد در مطلبی در نشریه 9دی، نسبت «مکتب ایرانی» با ایدئولوژی ماسونی را با نظر به هشدارهای جدی حضرت آیت الله مصباح یزدی با عنوان " آیت الله علیه ماسونها " به رشته تحریر درآورد. متن این یادداشت به شرح ذیل است:

سخنرانی آیت‌الله "محمد تقی مصباح یزدی"را پیرامون بازتولید تشکیلات فراماسونری در ایران که روز 24 فروردین 1390 در جمع مسئولان "شورای عالی زنان" ایراد شد، باید یکی از مهمترین سخنرانی‌های تاریخ سیاسی معاصردانست؛ چه اینکه نمادها و نشانههای معرفتی- سیاسی دو دهه گذشته حکایت ازظهور پدیدهای به نام "کودتای ایدئولوژیک ماسونها" در ایران دارد که درتحلیلهای امنیتی، موفقیت چنین کودتایی را "شرط لازم" برای "سقوط فیزیکال "یک نظام سیاسی میدانند.

هر چند دو ماه پیش نیز یکی از نزدیکان آیتالله مصباح یزدی در گفتگویی خبر از نقطه نظرات ایشان پیرامون "افزایش نفوذجریان فرهنگی فراماسونری در بدنه دولت" داده بود، اما اینبار اشارات صریح رییس "موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)" به شاخص‌های این فرقه نفوذی و مقایسه تطبیقی آن با رویکردهای شبه‌معرفتی مانند "مکتب ایرانی" و "ملی‌گرایی" سبب شد تا دوباره حساسیت پیرامون کارکرد فراماسونری در ایران از حاشیه بحثهای تئوریک به متن مسائل سیاسی کشور بیاید.


گویی تاریخ هم برای "آیت الله" - که نه تنها "فقیه" بلکه "فیلسوفی الهی" است - و هم برای ما تکرار می‌شود. او یکبار پیشتر در پایان دهه 1370 با ارائه سلسله گفتارهای انتقادی خود پیش از خطبه های نماز جمعه تهران علیه گفتمان ماسونی اصلاح‌طلبان شوریده بود و اکنون نیز در روزهای آغازین دهه 1390 بار دیگر با اتخاذ موضعی به‌هنگام علیه بازتولید ایدئولوژی و تشکیلات فراماسونری در ایران به میدان آمده است.

با این تفاوت که یک دهه پیش، آیت‌الله "مصباح یزدی" به "خودی‌ها" پیرامون نفوذ "غیرخودی‌ها" هشدار داد، اما نگرانی امروز او از "نفوذ ماسون‌ها در جریان خودی" است؛ هر چند محورهر دو هشدار آیت‌الله به فاصله یک دهه، ظهور قرائت‌های التقاطی دینی از "اسلام سکولار" و "نسبی گرایی" تا "مکتب ]اسلام[ ایرانی" و "ملی‌گرایی" است.

هشدار آیت‌الله روشن است: نزاع میان "اسلام آمریکایی" با "اسلام ناب محمدی(ص)" با صورتی نوین و ماهیتی ثابت برای "تجزیه دین" -این بار توسط "فرقه مشائیه" ادامه دارد و بنابر آموزه های امام خمینی(ره) نباید از این دشوارترین "جنگ عقیدتی" میان حق و باطل غافل بود-
برای همین آیت الله مصباح یزدی می‌گوید: "خطری که من احساس می‌کنم شدیدترین خطری است که تاکنون اسلام را تهدید کرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است که در بین خودی‌ها در حال رشد هستند."

فراماسونری؛ از لندن تا تهران

ظهور لژهای سری فراماسونری را در جهان باید در دهههای 1650 و 1660 میلادیدر "دانشگاه آکسفورد " انگلستان جستجو کرد؛ دانشگاهی که هفته گذشته نیزنامش به سبب حمایت از "مهدی هاشمی " در صدر اخبار جنجالی قرار گرفت.

دانشمندانی مانند "اسحاق نیوتن " و فلاسفه تجربه‌گرا مانند "جان لاک " - که تئوری "جامعه مدنی " او در نیمه دهه 1370 به شعار اصلاح‌طلبان و دولت "سیدمحمد خاتمی " بدل گشت - از نخستین کسانی بودند که با تاسیس انجمن‌های مخفی زمینه‌های رشد فراماسونری را فراهم ساختند و با تولید "مبانی نظری سرمایه‌داری " به تدوین ایدئولوژی ماسونی کمک کردند.


فراماسونری در اروپای قرن هفدهم، از یک سو مبنایی ایدئولوژیک و زیربنایی معرفتی یافت که پروتستان‌های مسیحی آن را بر شاخص‌های "لیبرالیسم کلاسیک " (با تکیه برمالکیت خصوصی و مشروعیت سرمایهداری) و "اومانیسم الحادی " (با تکیه برانسانمحوری و انکار فطرت الهی) بنا کردند؛ پیشروان آن شعار "عشق بهانسان " و واژگان سهگانه "آزادی، برابری، برادری " را با نوعی از "معنویت یهودی " (کابالیستی/ صهیونیستی) و "تساهل مذهبی " درآمیختند و سرانجام ازدل رواج این مبانی تئوریک، در دهه 1680 یک تجدیدنظرطلبی بزرگ و سپسکودتایی ایدئولوژیک علیه آئین مسیحیت آغاز گشت که به تحولات موسوم به "انقلاب باشکوه " 1688.م انگلستان رسید؛ این اولین "انقلاب مدرن " به روایت اصلاح‌طلبان سکولار، اما در واقع نخستین "کودتای ماسونی " در جهان بود و ازقضاء توسط "حزب سبزهای انگلستان " (حزب ویگ‌ها) و سرمایه‌داران یهودی به وقوع پیوست و نخستین حلقه از کودتاهایی بود که موج آن به فرانسه و سپس آمریکا در سال 1789.م رسید.


دین و فراماسونری در ایران معاصر

اگرچه موج ترویج ایدئولوژی ماسونی با دستور "جرج سوم " پادشاه انگلستان به "سر گوراوزلی"(سفیر وقت بریتانیا در تهران) به ایران نیز رسید، اما تاسیس "انجمن مخفی فراموشخانه " توسط "میرزا ملکم خان ارمنی " را در سال1275ه.ق نخستین تکاپوی رسمی- تشکیلاتی فراماسونرها می‌دانند که برای ساخت طبقه روشنفکران سکولار (غیردینی/ عرفی) و گسترش فلسفه اومانیستی پدید آمدتا به روایت ملکمخان، این روشنفکران از دل قرآن و با استفاده ابزاری ازاسلام به صورتبندی گفتمان لیبرالیستی بپردازند؛ گفتمانی التقاطی که باشعار "رنساس اسلامی" به پیدایش "اسلام لیبرال " انجامید و در تحولات منتهی به "انقلاب مشروطه " نیز نقش آفرین بود.

یکی از کلیدیترین بخش‌های سخنرانی آیت الله مصباح یزدی معطوف به همین بازه زمانی و شیوه عمل ماسون‌ها است، چنانکه این فیلسوفِ متأله معاصر از رهگذر مقایسه تطبیقی میان دوران مشروطه با عصر پس از انقلاب اسلامی میگوید: "امروزه در درون جامعه ما تشکیلات فراماسونری در حال شکل گرفتن است و همانطور که در دوران مشروطه، فراماسونری با شعار قرآن و اسلام پیش آمد، امروز نیز فراماسونری باشعارهای اسلام و انقلاب جلوه میکند و تحت پوشش آن حرف خود را بیان میکند، یعنی قالب را حفظ و محتوا را عوض میکند. "


ماسون‌های ایران هیچگاه از روش میرزا ملکمخان برای "استفاده ابزاری ازدین " عدول نکردند و در طول سه دهه تاریخ انقلاب اسلامی کوشیدند تا اصول موضوعه گفتمان لیبرال سرمایه داری را از دل اسلام استخراج و استنتاج کنند و تئوری های ماسونی را با مستندات قرآنی درآمیزند تا تجدیدنظرطلبی ایدئولوژیک خود را به نام "اصلاحطلبی دینی " پیش ببرند، چرا که به روایت "مصطفی ملکیان " (ایدئولوگ جریان موسوم به روشنفکری دینی) هیچ گفتمانی درایران بدون اتکاء به ادبیات دینی رشد نخواهد کرد و حتی لائیک‌ها نیز برایگسترش آراء خود راهی جز استفاده از ادبیات مذهبی ندارند.

این همان روشیبود که "عبدالکریم سروش " و "محمد مجتهد شبستری " برای صورتبندی تئوری "دین سکولار " از پایان دهه 1360 در حلقه ماهنامه "کیهان فرهنگی " پیش گرفتند.

سروش از اردیبهشت 1367 تا هنگام توقف انتشار "کیهان فرهنگی " در زمستان 1369 به انتشار سلسله گفتارهای "قبض و بسط تئوریک شریعت " پرداخت که در آن تمام ارکان ایدئولوژی ماسونی، از هرمنوتیک متن قدسی تا نسبیگرایی دینی تحت عنوان "قرائت رحمانی از اسلام " جمع شده بود و دیری نپائید که درپائیز 1370 با انتشار ماهنامه "کیان " کوشش مستمر برای گسترش تفسیر سکولاراز اسلام انسجام و صورت تازهای یافت. حلقه کیان، در نیمه اول دهه 1370،از یک سو با مشارکت مروجان فراماسونری (مانند رامین جهانبگلو) به نهادینه ساختن تئوری جامعه مدنیِ "جان لاک " (از نخستین فلاسفه فراماسون) پرداخت و از سوی دیگر، با انتشار آراء جناح موسوم به "روشنفکران دینی " مانند

"عبدالکریم سروش "، "محمد مجتهد شبستری "، "محسن کدیور "، "محمدتقی فاضل میبدی " و... به قرائتسازی از متن قدسی قرآن روی آورد.

گفتمان "اسلام سکولار " یک "کودتای ایدئولوژیک " علیه فلسفه انقلاب اسلامیبود و نزاع میان "اسلام آمریکایی " و "اسلام ناب محمدی(ص) " را کلید زد؛نزاعی سرنوشتساز که امام خمینی(ره) آن را پیچیده ترین و دشوارترین "جنگ عقیدتی " در جبهه حق و باطل دانسته‌اند.


رهبران فکری "اسلام آمریکایی " (دین سکولار) در ایران صرفاً مترجمانی دست سوم به شمار می‌رفتند که با کپی‌برداری از تئوری‌های فیلسوفان یهودی مانند "هانا آرنت "، "سر کارلپوپر "، "سر آیزایا برلین "، "ریمون آرون " می‌خواستند "تئوری ماسونی علم " رااز محافل آکادمیک به عرصه عمومی بکشند.


کار به جایی رسید که "سیدمحمدخاتمی " نیز سال 1373 در کتاب "از دنیای شهر تا شهر دنیا " فلاسفه فراماسون از "جان لاک " تا "دنی دیدرو " (سردبیر دایرهالمعارف فرانسه، ارگان فکری فراماسونری فرانسه) را آزادی‌خواه و دیندار معرفی کرد و شعار "جامعه مدنی " را به عنوان اصلی‌ترین رکن تبلیغات انتخاباتی خود در انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد 1376 برگزید. پیروزی اصلاح‌طلبان در دوم خرداد 1376 از سوی سروش به "پیروزی روشنفکران دینی " تعبیر گشت، اما هیچگاه عصر اقتدار سیاسی ماسونها در ایران فرا نرسید؛ حتی اهداء "جایزه اراسموس " در سال 1383 ازسوی "کلوپ سری بیلدربرگ " (مجمع عالی فراماسونری جهانی) و توسط "پرنس برنهارد " (ولیعهد هلند) به "عبدالکریم سروش " نیز بر دایره نفوذ این نحله سیاسی در کشور نیافزود. سروش در دهه 1380 از سوی بیلدربرگی‌ها به لقب "پرنس اومانیست‌ها " ملقب شد، اما اکنون چه کسی گزینه ماسونها برای دریافت پنهان یا آشکار این لقب درایران است؟!


اسلام آمریکایی؛ از دین سکولار تا مکتب ایرانی


مرگ گفتمان اصلاحات در ایران، اما پایان تکاپوهای ماسون‌ها برای کودتای ایدئولوژیک علیه انقلاب اسلامی نبود و صورتبندی "اسلام آمریکایی" درچهره‌ای دیگر پدیدار گشت. سال 1386، به پیشنهاد "مایکل لدین"(کارشناسارشد CIA و نظریه پرداز یهودی موسسه امریکن اینترپرایز) چاپ قرآن سکولاردر دستور کار "پنتاگون " قرار گرفت.

یکسال بعد "عبدالکریم سروش" نیز ازکنار کاخ سفید، برای مخدوش ساختن اصالت متن و مرجعیت قرآن، وحی را به الهام و پیامبر را به شاعر تشبیه کرد و همان هنگام "اکبر گنجی" با انتشار رساله "قرآن محمدی" در "رادیو زمانه" به ارائه تفسیری اومانیستی از اسلام پرداخت، اما ناگهان در ایران نیز از درون دولت اصولگرا یک فرقه انحرافی موسوم به "فرقه مشائیه" ظهور کرد که با اتکاء آشکار به تئوری‌های "ریچاردفرای"(ایران شناس فراماسون و عضو رسمی سازمان اطلاعات نظامی ایالات متحده) از تریبون‌های رسمی به ترویج یک "قرائت " جدید از "اسلام" دست زد:

"اسلام ایرانی" و "مکتب ایرانی"، همان تفکری که در کتاب "عصر طلایی فرهنگ ایران" به عنوان "قرائتی رحمانی از اسلام در ایران" ستایش شده و روی دیگر سکه "تجدیدنظرطلبی اسلامی" و "تجزیه‌طلبی دینی" است.


تنها عملکرد سیاسی "فرقه مشائیه" محل نقد و تأمل نیست؛ وقتی سال 1388عنصر اصلی این فرقه در دولت بر اهداء جایزه "حکمتانه بوعلی سینا " به "سیدحسین نصر" -که از مبلغان اسلام آمریکایی و تصوف انحرافی در دانشگاه آمریکایی "جرج واشنگتن" است- اصرار می‌کند و سرانجام رییس دفتر "فرح پهلوی" در دهه 1350 به واسطه کوشش این دولتمرد دل ربوده از ریاست محترم جمهوری "برای فعالیت های برجسته همبستگی ساز دانش و معنویت در ارتقا کیفیت زندگی" ستوده می‌شود، باید از سطح یک بحث سیاسی به درون یک مساله معرفتی رفت. تبلیغات "فرقه مشائیه" عین تفکر اومانیستی برخاسته از غرب سکولاراست؛ چنانکه اصلی‌ترین عنصر این جریان حاشیه ساز در سخنرانی‌ای خود گفت: "تعظیم به انسان برابر تعظیم به خداوند است" و وعده "خداشدن انسان" را داد؛ وعدهای که چهار قرن پیش در عصر موسوم به "روشنگری" فراماسونرهایی مانند اصحاب دایرهالمعارف فرانسه دادند و نتیجه آن جز فروپاشی ارکان پروژه مدرنیته نبود.


فرجام فروپاشی مدرنها به آنجا رسید که سال 2005 "ریچارد رورتی" (بزرگترین فیلسوف آمریکا) با اعلام "مرگ فلسفه غرب سکولار " از "تراژدی غرب مدرن "گفت و حالا، هنگامی که مرگ ایدئولوژیک ایالات متحده آمریکا رقم خورده و بیداری اسلامی خاورمیانه تحقق یافته است، "فرقه مشائیه" در پوشش ادبیات مذهبی بر ترویج "مکتب ایرانی" (قرائت ایرانی از تشیع) اصرار می‌ورزد.


اصلی‌ترین گزاره این فرقه، یعنی شعار "خدا شدن انسان " (اومانیسم اسلامی) که هر از گاهی با عبارات "سلام بر انسان " و "عشق به انسان " در هم می‌آمیزد، ترجمه دست چندم و کپی‌برداری کهنه‌ای از تئوری "اسلام آمریکایی" برای "تجزیه دین" است. این گزاره لاجرم به "همسان پنداری" و چه بسا "هم‌ذات پنداری" انسان و خدا می انجامد و از حیث معرفتی مغایر با اندیشه "فقر ذاتی انسان" است که در مکتب اسلام ناب امام خمینی(ره) متجلی است.


این فرقه که می‌کوشد خود را با عرفان و معنویت اسلامی گره بزند، رودررو با حقیقت عرفان و سلوک "عارفان مبارزه جو " است که در آن حضرت روحالله می‌فرمایند: "ما همه هیچیم و هرچه هست از او و به سوی اوست."


شعارهای تبلیغاتی "فرقه مشائیه" نه تنها یادآور نقطه آغازین فلسفه اومانیستی و مشرب لیبرال سرمایهداری در غرب، بلکه تداعی‌گر یک گفتمان ناقصالخلقه ماسونی است. این فرقه نوظهور اگرچه نه خاستگاه اصیل فلسفی و نه پتانسیل عمیق اجتماعی دارد، اما نباید مواجهه انتقادی با آن را صرفاً به سطح یک جدال سیاسی تنزل داد و از خطر معرفتی آن برای "اسلام ناب محمدی" غفلت کرد.


این هشدار تاریخی آیت الله "محمدتقی مصباح یزدی" به ما و دکتر "محمود احمدی‌نژاد " است؛ رییس جمهوری که حضرت استاد، مهمترین نقش را در دفاع از وی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری داشته است و اکنون نیز ایشان درباره خطر نفوذی‌ها در دولت اصولگرا می‌گویند: «خطری که من احساس میکنم شدیدترین خطری است که تاکنون اسلام را تهدید کرده است».
   منبع: هفته نامه 9 دی، 27 فروردین 1389، شماره 12، صفحه 3

 

*مرتبط :

- دیدگاه احمدی نژاد درباره ولایت فقیه در هفته نامه 9دی/ 3 اردیبهشت 1390:
   در دوران غیبت، امّت رها نشده و ولایت فقیه، منصوب غیرمستقیم امام معصوم است.
   امروز نظام ولایت فقیه، حلقه اتصال و تمرین زندگی در نظام امامت و
   موجب وحدت و رشد و انسجام و قدرت و عزت اسلام است. +

- کیهان/ آیت الله مصباح یزدی؛ 1 اردیبهشت 1390:
   تفکر انقلاب اسلامی و التزام به ولایت فقیه در میان برخی مسئولان وجود ندارد! +

- ناگفته‌های اژه‌ای درباره عزلش از وزارت اطلاعات:
   به رئیس دفتر رئیس جمهور گفتم ما به جلسه دولت می رویم تا حداقل با دوستانی که چهار سال
   با هم بودیم خداحافظی داشته باشیم که ایشان به ما گفتند شما نروید! +

- متن و تصویر نامه رهبر انقلاب خطاب به حجت‌الاسلام مصلحی وزیر اطلاعات:
   از شما میخواهم بیش از پیش در انجام مأموریتهای مهم وزارت اطلاعات اهتمام به خرج دهید. +

- حمله شاگرد حلقه‌فتنه در قم، به خط نگهدار جریان ‌انقلابی در حوزه‌های‌علمیه:
   روزنامه جمهوری اسلامی در مقاله‎ای به قلم "مهدی پور حسین" از شاگردان صانعی و سید ضیاء
   مرتضوی(اصلی‎ترین حامیان فتنه 88 در قم) به آیت الله مصباح به دلیل هشدار اخیرش حمله کرد! +

- واکنش رسانه‌های رییس دفتر رییس جمهور به تحلیل فضلی‌نژاد:
   یک عضو کیهان: مشایی فراماسون؛عنصر اصلی یک فرقه؛ حامی اومانیست است! +

- بازنشر یادداشت «آیت‌الله علیه ماسون‌ها» در:
   سایت « تبیین » ؛ مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(مؤسسه آیت الله مصباح) +

- متن کامل بیانات آیت الله مصباح یزدی؛ 21 فروردین ماه 89 :
   خطری که من احساس می‌کنم، شدیدترین خطری است که تا کنون اسلام را تهدید کرده است!
+

- «آیت الله» و مرزبندی اصول گرایانه با فتنه و فراماسونری:
   روشنگـری «آیـت الله مصبـاح»، «سیاه نمایـی علیه دولـت»؟! +

- پاسخ رهبر انقلاب به شبهه «التهاب آفرینی در جامعه با انتقادات علنی»؛ در دیدار با جامعه مدرسین :
   نصیحت کنید، پیغام بدهید؛ اگر یک جایی واقعاً دیدید ضرورت دارد، اعلام هم بشود.
   اعلام عمومی در مواقع ضرورت ایرادی ندارد. +

- سیری در هشدارهای «علامه مصباح»؛ به مناسبت شکست منحرفان در فتح وزارت اطلاعات :
   بار اول تذکر داده و نصیحت می‌کنیم و در صورتی که ترتیب اثر ندهند،
   با آنها به گونه دیگری رفتار خواهد شد! +

- طرح گرافیکی/ دوئل:
   مشـایــی نـژاد +


 
سالروز واقعی تولد رهبر انقلاب؛ 29 فروردین
ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ٢۸ فروردین ۱۳٩٠ : توسط :

»» به بهانه ٧٢ سالگی و سالروز واقعی ولادت پر برکت ِعزیز دوران؛ امام خامنه ای(جانها فدایش)

... تاریخ قمری صحیح تولّد رهبر حکیم انقلاب، 28 صفر 1358 هجری قمری است و با پیگیری از مرکز تقویم مؤسسه فیزیک دانشگاه تهران، آن تاریخ را با تقویم شمسی تطبیق داده و در می‌یابد ایشان چهارشنبه 29 فروردین 1318 متولد گردیده‌اند... پیشتر هم شنیده می شد که امام خامنه‌ای، تاریخ تولّدی که برایشان نقل می‌شود را نادرست خوانده بودند، اما درشناسنامه ایشان همان تاریخ قید شده بود.

پس از رسیدن خبر برپایی جشن به آیت‌الله خامنه‌ای، ایشان در حاشیه برگه‌ای که حاوی آن خبر بود نوشته‌اند: «این کار غلط است، این تولد و امثال آن هیچ جشنی ندارد، برگزارکنندگان مسئول وقت و عمر و اموالی هستند که در این کار صرف و ضایع می شود. من از کسی که برای تولد من جشن می گیرد به هیچ وجه متشکر نمی شوم و او را مسئول زیان های این کار هم می شناسم».

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/11746/B/13891225_0111746.jpg

4مردادماه سال 1386 بود که روزنامه کیهان نوشت+: از مدتی پیش روز 24 تیرماه شماری از ارادتمندان رهبر انقلاب فرارسیدن این روز را به عنوان روز تولد رهبری به یکدیگر تبریک می گویند و امسال در تفاوتی با گذشته علاوه بر ارسال شاخه های گل، کارت تبریک، پخش شربت و شیرینی، تهنیت از طریق پیام های تلفنی و... برخی از روزنامه ها نیز، ستون و صفحه و یادداشت به این روز اختصاص دادند. چند سال پیش وقتی برای اولین بار سبدهای گل و نامه های تبریک میلاد به ایشان رسید، در چند کلمه خطاب به یکی از نزدیکان خویش نوشته بودند: «اولاً، مولود این حقیر در تیرماه نیست و ثانیاً؛ من و روز تولدم ارزش این محبت ها را نداریم و اینها موجب شرمندگی من است، در عین حال لازم است از همه آنها تشکر شود.+» 

پیشتر هم شنیده بودم که امام خامنه‌ای تاریخ تولدی که برایشان نقل می‌شود را نادرست خوانده بودند، اما در شناسنامه ایشان همان تاریخ قید شده بود. تا اینکه پیامکی از یکی از عشاق ایشان به دستم رسید که امروز، 29 فروردین را سالروز میلاد معظم له اعلام کرده بود. او نیز همچون نگارنده به دنبال تاریخ صحیح تولد ایشان بوده است، تا اینکه در یکی از کتب منتشره از سوی انتشارات قدر ولایت، پی می‌برد تاریخ قمری صحیح تولد رهبر حکیم انقلاب، 28صفر 1358 هجری قمری است و با پیگیری از مرکز تقویم موسسه فیزیک دانشگاه تهران آن تاریخ را با تقویم شمسی تطبیق داده و در می‌یابد ایشان چهارشنبه 29فروردین 1318 متولد گردیده‌اند.

در همان گزارش سه سال پیش کیهان، به اعتراض ایشان به برگزاری جشنی به مناسبت میلاد ایشان در یکی از استانها اشاره شده بود و اینکه معظم له در حاشیه برگه‌ای که حاوی آن خبر بود نوشته‌اند: «این کار غلط است، این تولد و امثال آن هیچ جشنی ندارد، برگزارکنندگان مسئول وقت و عمر و اموالی هستند که در این کار صرف و ضایع می شود. من از کسی که برای تولد من جشن می‌گیرد به هیچ وجه متشکر نمی‌شوم و او را مسئول زیان‌های این کار هم می‌شناسم+».

این اعتراض ایشان اما به برگزاری جشن بوده است و این منعی بر شناخت دقیق تاریخ تولدشان ندارد. چه آنکه امام خامنه‌ای خود در بیانات شان در دیدار اعضاى همایش مرحوم حاج آقا نوراللَّه اصفهانى در سال 1384 نسبت به اهمال در ثبت تاریخ شخصیت‌های برجسته معترض بوده‌اند و فرموده بودند: «ما باید شخصیت‌هاى اثرگذار در زندگى سیاسى، زندگى اجتماعى، زندگى علمى و زندگى اقتصادى‌مان را درست بشناسیم... من مى‌بینم اینها در تاریخ‌هایشان دقیق نوشته‌اند که فلان‌کس در چه تاریخى متولد شد... یعنى سعى مى‌کنند این شخصیتها را از لابه‌لاى انبوه چهره‌هاى شناخته و ناشناخته‌ى تاریخ منضبط بیرون بکشند و آنها را روى سکو بنشانند؛ مشخص کنند، و به آنها افتخار کنند. البته این کارها واقعاً هم تأثیر دارد؛ یعنى این‌طور نیست که تأثیر نداشته باشد؛ اما ما نه؛ ما شخصیت‌هاى برجسته‌ى‌مان را البته مى‌شناسیم، ولى تاریخ وفات خیلى‌هایشان را هم حتّى نمى‌دانیم، چه برسد به تاریخ تولدشان یا تاریخ ازدواجشان با فلان دختر، که معمولاً غربى‌ها این چیزها را ذکر مى‌کنند. این، نشان‌دهنده‌ى این است که ما به شناسایى و پرداخت چهره‌ى شخصیت‌هاى تاریخى خودمان و تحلیل این چهره‌ها بها نداده‌ایم و این به ضرر ما تمام مى‌شود.»

جالب اینجاست که ایشان خود نیز به این مهم اهتمام داشته اند. چنانچه در سال 1370 در دیدار با اعضاى «گروه تاریخ» صداى جمهورى اسلامى ایران با اشاره به اینکه در گذشته من دیده بودم که از هر ده پدیده‌ى تاریخى، نُه موردش مربوط به اروپا و امریکا بود؛ نه این‌که مربوط به ایران نبود، اصلاً متعلق به دنیاى اسلام نبود، فرموده بودند: «آنچه را که مربوط به میهن مان است، یا مربوط به دنیاى اسلام و مسائل اسلامى است، بایستى ریز و درشتش را جمع کنیم و بیان نماییم. به نظر من فرقى هم نمى‌کند؛ حتّى تاریخ تولد آدمى که براى خودش شخصیتى بوده، سردارى بوده، یا نویسنده‌ى کتابى بوده، بیاید، تاریخ وفاتش بیاید، حتّى تاریخ ازدواجش هم بیاید».

سپس با بیان نمونه‌هایی از چهره‌های مطرح ما که سابقه پررنگتری از چهره‌های مشابه غربی خود دارند، اما در داخل کشور و جهان اسلام مهجورند، راهکار تنظیم روزشمار را به عنوان یک راه برای معرفی این چهره‌ها و بررسی ابعاد شخصیت آنها شمرده و می‌فرمایند: «البته شما راست مى‌گویید، روزشمار یک مقدار کار ما را سخت مى‌کند؛ اما با تفحص مى‌شود. سه، چهار سال است که یک وقتهایى به ذهنم رسیده که گاهى اوقات در کتابهایى که مى‌خوانم، اگر در جایى تاریخ روز دیدم، حاشیه‌اش علامت بزنم؛ در خیلى از کتابها این کار را کرده‌ام. اتفاقاً امروز که منتظر آمدن شماها بودم، با خودم فکر کردم ببینم آیا مى‌توانم یک جمع و جورى بکنم، تا مثلاً صد مورد از اینها جمع بشود؛ دیدم نمى‌دانم، باید لاى کتابها بگردم. هر کتابى که خوانده‌ام، آن‌جاهایى که یک تاریخى بوده، ضربدرى زده‌ام، تا معلوم بشود این تاریخ است. این نشانه‌ى آن است که ما منبع داریم. بله، منبع مدون نداریم.»

وقتی رهبر یک کشور برای جبران خلا تاریخ نگاری خود دست به کار می شود و چنین به تدوین تاریخ تولد و وفات و... چهره‌های سرشناس آن اهتمام دارد، آیا به جا نیست ما نیز حداقل در تعیین تاریخ تولد نائب امام زمانمان دقت نماییم؟

اگر ایشان برای پرهیز از اسراف از یک سو و به جهت ورع و تقوایشان به برگزاری جشن‌ برای تولدشان و ارسال سبد گل معترض بوده‌اند، آیا باید به بهانه این دستور ایشان، در باز شناخت رهبرمان نیز در چنین مناسبت‌هایی و معرفی ایشان که بخشی درخشان در تاریخ ایران و اسلام است، کوتاهی کنیم؟

اُمید که این همّت آن عاشق ولایت در استخراج تاریخ دقیق تولد معظم له، سرآغازی برای بزرگداشتی نیکو و در چهارچوب صحیح از این نعمت بیمانند الهی باشد که شکر نعمت مایه فزونی و کفران مایه افسوس خواهد گشت.   منبع مقاله: +

*مرتبط :
- گلایه رهبر انقلاب از برپایی جشن تولد برای ایشان +
- یادداشت حسین شریعتمداری درباره جشن تولد رهبر انقلاب +
- کلیپ صوتی شعرخوانی حاج مجید بنی فاطمه برای ولادت امام خامنه ای +
- شعری از امام خامنه ای/ خورشید من برآی که وقت دمیدن است +
- شعری از غلامعلی حداد عادل تقدیم به رهبر انقلاب/ خانه‌ای در کوچه باغ دل، پذیرای همه+
- برای تولد امام خامنه ای/ یاعلی و یاعظیم به أحسن الخالقین +
- برای تولد امام خامنه ای/ رحم الله عمّی العباس +
- برای تولد امام خامنه ای/ خمینی دگری بر کسی که پنهان نیست (وبلاگ بانوی شعر شهدا) +
- برای تولد امام خامنه ای/ از روزی که شناختمت غریبی (وبلاگ فریادهای آسـمـانـی) +
- شعری از امام خامنه ای/ حرفی بگوی و از لب خود کام ده مرا +
- شعری از امام خامنه ای+به همراه صوت/ سرخوش زسبـوی غم پنهــانی خویشم +
- تضمین شعر آقای فاطمی در برابر شعر «یار خراسانی»  آقا/ من عاشق آن رهبر نورانـی خویشم +


 
اخراجی‎ها و نقطه عطف تاریخ حقیر روشنفکری
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱٥ فروردین ۱۳٩٠ : توسط :

»» به قلم وحید جلیلی

# بُرش:

... نکته‌ی جالب‌تر در این ماجرا که خیلی قابل توجه است این است که این جریان، فیلمی را در مقابل اخراجی‌ها قرار داد که از موضع روشنفکری برای از دست رفتن اخلاق در ایران ِامروز سوگواری می‌کند! و حرفش این است که ایران امروز جای زندگی نیست، چرا که اخلاقیات در آن زیرپا گذاشته شده است!

فیلم «جدایی نادر از سیمین» که تابلوی اینها برای مقابله با اخراجی‌ها3 است، دارد ادعای اخلاق می‌کند ولی شما ببینید که این جریان برای حمایت از این فیلم چقدر بی‌اخلاقانه رفتار می‌کند و این مسئله خود نشانگر ریاکاری عمیق روشنفکری و رفتارهای فاشیستی این جریان در ایران است.

 

 

#متن کامل:

http://up.funshad.com/images/xk6u81c0ult7ko6kl4b.jpg

یادداشت شفاهی

به نظر می‌رسد این اتفاقی که برای فیلم اخراجی‌ها رخ داده، فراتر از ضربه زدن به یک فیلم است و با این کار نقطه‌ی عطف دیگری در تاریخچه حقیر روشنفکری ایران شکل گرفته است.

سابقه‌ی اتفاقاتی مشابه آنچه که برای اخراجی‌ها اتفاق افتاد، در تاریخ روشنفکری قابل پیگیری و تبیین است که نزدیک‌ترین نمونه اش هم همین انتخابات88 است. یعنی در انتخابات 88 هم اینها وقتی دیدند در میدان واقع، توان مقابله را ندارند و واقعیت‌ها توهمات آنها را تائید نمی‌کند، نتوانستند به سازوکارهای دموکراتیک پایبند باشند و قاعده‌ی بازی را برهم زدند. هنگامی که دیدند پای صندوق‌های رای کم‌آوردند سعی کردند با دوپینگ تبلیغاتی و توسل به دروغ و ادعای تقلب قاعده‌ی بازی را برهم بزنند. درحالیکه کاندیدای آنها، یکی از اولین ادعاهایش این بود که من آمده‌ام قاعده‌ها را رعایت کنم و نگذارم یک عده قاعده‌ی بازی را برهم بزنند.

دقیقا مشابه این تناقض را ما در رفتار اخیر این جریان می‌بینیم که وقتی در واقعیت کم می‌آورند و از راههای منطقی قادر به متوقف کردن یک جریانِ مخالف منافع و مصالح خودشان نیستند، حاضرند بدیهی‌ترین اصول اخلاقی و منطقی را زیرپا بگذارند تا اینکه منافع و مصالح نامشروع طبقاتی و ایدئولو‍ژ‍یک خودشان را تامین کنند که البته در همان هم موفق نمی شوند.

اگر شما مجموعه‌ای از ادعاهایی که جریان روشنفکری در 20سال گذشته راجع به هنر، نسبت سیاست با هنر و نسبت تعهد با هنر و... داشته را مرور کنید، می‌بینید که در ماجرای اخیر تقریبا تمام آنها را زیرپا گذاشتند. یعنی نقاب از روی چهره‌ی اینها کنار رفته و نشان داده‌شد که اینها چه عناصر فاشیستی هستند و چه نگاه سیاسی غلیظی دارند و اینها به مراتب از هر جریان فکری دیگری در ایران نگاه سیاسی تر و ایدئولوژیک تری به هنر و سینما دارند؛ در حالیکه همواره مخالفان خودشان را متهم به سیاست زدگی می‎کردند.

شما ببینید در همین ماجرا هم نخبگان این جریان ابتدا آمدند این نوع خشونت‌ورزی با یک اثر سینمایی را تئوریزه کردند. یعنی حتی قبل از اینکه این فیلم ساخته بشود مجموعه‌ی تیم نخبگان و تیم رسانه‌ای اینها متحد شدند برای تحریم یک اثر سینمایی که مورد پسند آنها نبود. اینها به جمهوری اسلامی فحش می‌دهند و مدیریت فرهنگی جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار می‌دهند که تو حتی حق نداری بر اساس مبانی قانونی خودت و با روش‏های قانونی، هیچکدام از آثار ما را حتی اصلاحیه بزنی ولی خودشان برای حذف یک اثر سینماییِ مخالفِ نظرشان، حتی روش‌های غیرقانونی و غیر اخلاقی را به کار می‌گیرند.

در این قضیه فقط تهیه کننده ضرر نمی‌کند بلکه سینمادار و کارگر سینما که منتظر است هر چند سال یکبار فیلم پرفروشی مثل اخراجی‌ها اکران شود، هم ضرر می‌کند. یعنی جریان روشنفکری حاضر است منافع صدها و هزارها نفری را که در صنعت سینما از فروش اخراجی‌ها نفع می‎برند را ضایع کند تا منافع ایدئولوزیک و طبقاتی خودش به خطر نیفتد.

البته این ماجرا را از یک منظر دیگر نیز می‌شود بررسی کرد و آن اینکه این جریان حتی در مقابل فیلمی که به قول خودشان، اثری ضعیف است و حتی ارزش دیدن ندارد، نیز کم می‌آورد و حتی با این توان رسانه‌ای که امروز در اختیار دارد، یعنی با تمام سایت‌ها و شبکه‏های ماهواره ای و بخشی از صدا و سیما - که همراه آنهاست - توان قانع کردن مردم برای حذف و تحقیر اخراجی‌ها را ندارد.

نکته‌ی جالب‌تر در این ماجرا که خیلی قابل توجه است این است که این جریان فیلمی را در مقابل اخراجی‌ها قرار داد که از موضع روشنفکری برای از دست رفتن اخلاق در ایران امروز سوگواری می‌کند! و حرفش این است که ایران امروز جای زندگی نیست، چرا که اخلاقیات در آن زیرپا گذاشته شده است! فیلم «جدایی نادر از سیمین» که تابلوی اینها برای مقابله با اخراجی‌ها3 است، دارد ادعای اخلاق می‌کند ولی شما ببینید که این جریان برای حمایت از این فیلم چقدر بی‌اخلاقانه رفتار می‌کند و این مسئله خود نشانگر ریاکاری عمیق روشنفکری و رفتارهای فاشیستی این جریان در ایران است.

این جریان هم اتفاق دیگری در ادامه‌ی بی‌اخلاقی‌های قبلی این جریان است که مدعی‌ترین، پرافاده‌ترین، لائیک‌ترین و لیبرال‌ترین بخش جریان روشنفکری از خود نشان داد. البته اینها فکر می‌کنند که به اخراجی‌ها ضربه زدند، اما با این رفتاری که کردند بیش از همه خودشان را رسوا کردند و برگ سیاه دیگری به کارنامه ریاکاری وتناقضات روشنفکری ایران افزودند.    منبع: +

*مرتبط :
- حسین قدیانی/ سانس سیاست، سکانس سینما +
- جدایی نادر از سیمین و مدیریت فرهنگی کشور +
- آمار فروش تمام فیلم‌های نوروزی تا سیزدهم فروردین‌ماه 90؛
  اخراجی ها 2 میلیارد و 500 میلیون تومان در صدر پرفروش‌ترین ها +