قسمت دوم/ شبهات افسران ناتوی فرهنگی
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ٥ آبان ۱۳۸٩ : توسط :

»» بازخوانی نظریات تئوریسین‌های دوره تجدیدنظرطلبی در دهه 70 و 80
      محمدمهدی تقوی

*آنچه می‌خوانید، بخش دوم قسمتی از سخنان سکولاریستی تجدیدنظرطلبان مدعی اصلاحات در سال‌های 76 تا 84 است؛ گفتارهایی که بی‌پرده، غرب‌زدگی و مشی لیبرالی گویندگان آن را نمایان می‌کند. این افراد، حلقه داخلی متهتکان به اسلام و قرآن هستند که بدون تردید، قصدشان قبح‌شکنی از بدی اهانت به مقدسات بوده است تا همزمان با اهانت به «قرآن ناطق»، تقدس «قرآن صامت» را نیز از بین ببرند. اسامی‌ای که سخنان آنها را هم در کنار نامشان آورده‌ایم، کسانی هستند که با اقدام عملی سال گذشته (1388) برای براندازی نظام اسلامی –که با الطاف الهی، دعای حضرت مهدی موعود(عج)، تدابیر امام گونه رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی و بصیرت ملت مسلمان ایران شکست خورد – نشان دادند، در دوره در دست داشتن امور اجرایی و قانونگذاری، همه قصدشان از ابراز مکنونات قلبی، آماده کردن فضای سیاسی کشور برای کودتای مخملی برای هدم نظام اسلامی بوده است.

*لینک قسمت اول

http://media.farsnews.com/Media/8904/ImageNews/890416/61_890416_L600.jpg

آنچه می‌خوانید، بخش دوم قسمتی از سخنان سکولاریستی تجدیدنظرطلبان مدعی اصلاحات در سال‌های 76 تا 84 است؛ گفتارهایی که بی‌پرده، غرب‌زدگی و مشی لیبرالی گویندگان آن را نمایان می‌کند. این افراد، حلقه داخلی متهتکان به اسلام و قرآن هستند که بدون تردید، قصدشان قبح‌شکنی از بدی اهانت به مقدسات بوده است تا همزمان با اهانت به «قرآن ناطق»، تقدس «قرآن صامت» را نیز از بین ببرند. اسامی‌ای که سخنان آنها را هم در کنار نامشان آورده‌ایم، کسانی هستند که با اقدام عملی سال گذشته برای براندازی نظام اسلامی – که با الطاف الهی، دعای حضرت مهدی موعود(عج)، تدابیر امام گونه رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی و بصیرت ملت مسلمان ایران شکست خورد – نشان دادند، در دوره در دست داشتن امور اجرایی و قانونگذاری، همه قصدشان از ابراز مکنونات قلبی، آماده کردن فضای سیاسی کشور برای کودتای مخملی برای هدم نظام اسلامی بوده است.پیشاپیش از محضر خوانندگان عزیز، به دلیل جریحه‌دار شدن احساسات دینی و مذهبی‌شان عذر می‌خواهیم؛ در عین حال ضرورت دارد افکار عمومی از نظرات کسانی که قصد داشتند با به دست گرفتن امور مملکت، نظام را ساقط کرده و کشور را برخلاف رضاخان و محمدرضا شاه که لااقل ایران را به انگلستان و آمریکا فروختند، رایگان به این 2 کشور استکباری واگذار کنند، بار دیگر آشنا شوند که این موضوع، از وظایف و اهداف «وطن امروز» به‌عنوان یک روزنامه انقلابی – اسلامی است.

غلامرضا سالار بهزادی، روزنامه صبح امروز، 23/8/78: «تفکر شیعه‌گری موجب انحطاط مملکت ما و مانعی برای دموکراسی است. ای کاش سوابق حاکمیت‌های مردمی صدر اسلام مورد توجه قرار می‌گرفت».

عزت‌الله سحابی، روزنامه خرداد، 6/8/78:
«به گفته امام‌علی هر شیوه حکومتی که مردم بر آن تفاهم کنند، همان مورد رضای خداوند است و تفاهم دینی و غیردینی معنا ندارد».

باقر پرهام، هفته‌نامه راه‌نو، 3/5/77:
«دوران مدرن، دوران حکومت و رهبری عقل است و دین باید به عرصه زندگی خصوصی بازگردد. رهبری ائمه و پیامبر هم به خاطر آن بود که هنوز مردم آن زمان عقل را مرجع استناد خود قرار نداده بودند».

جعفرآبادی، هفته‌نامه آبان، 24/11/77:
«ولایت آسمانی، دلیل شرعی ندارد و در صورت وجود دلیل هم امکان وقوعی ندارد چون تشخیص مصداق آن ممکن نیست، علم غیب هم نداریم، در نتیجه چاره‌ای جز مراجعه به آرای عمومی نیست».

محسن کدیور، ماهنامه کیان، بهمن 77:
«ائمه از 2 ویژگی علم غیب و عصمت برخوردار بودند اما فقیه هیچ‌کدام از این دو را ندارد لذا وجوب تبعیت ندارد و جامعه هم راهی جز رجوع به عقل جمعی ندارد. هیچ الگویی در زمان غیبت برای اداره جامعه در دست نداریم».

محسن کدیور، روزنامه خرداد، 18/9/77:
«دین حکومت ندارد، هیچ روشی را برای نحوه حکومت پیشنهاد نداده است، نحوه حکومت را مردم تعیین می‌کنند چون اصل حکومت یک امر عقلانی است، نه دینی».

محمدمهدی فولادوند، روزنامه صبح امروز، 19/10/78:
«عمر نوح پیامبر 60 الی 70 سال بوده و 950 سال، عمر خاندان نوح بوده است، نه شخص نوح. واقعا بعید است یک شخص 950 سال عمر کند».

محمد مجتهد شبستری، ماهنامه زنان، آبان 78:
«آنچه پیامبر از طریق کتاب و سنت پیاده نمود و احکامی که بیان کرد، اقدامات ممکنه و مقدور آن زمان بود، ما هم مطابق زمان خود باید اقدام کنیم».

هفته‌نامه پیام هاجر، 16/1/79، ش 310، ص 6: «
یکی از معضلات ما شیعیان، نداشتن منابع موثق روایی است لذا هر کسی در هر موقعیتی با ذکر روایات و احادیثی که به معصومین نسبت داده می‌شود، جوانان پاکدل و شیفته مذهب را فریب داده و مرکز اقتدار مافیایی خود را حفظ می‌کند».

روزنامه خرداد، 2/9/78، ص 6:
«اصل آزادی در انتخاب دین یا بی‌دینی، از اصول مسلم حقوق انسانی است و قرآن نیز این اصل را به عنوان یک حق انسانی به رسمیت شناخته و می‌فرماید: لااکراه فی‌الدین».

محمد مجتهد شبستری، ماهنامه کیان، بهمن 77:
«در مسائل حکومت و سیاست، فعل و قول معصوم حجت نیست زیرا این قبیل احکام، تاریخی و زمانی‌اند. آنچه در صدر اسلام بوده، باید با قوانین امروز حقوق بشر سنجیده شود. ممکن نیست پایه‌های اصلی زندگی سیاسی و اجتماعی انسان بر استنباط از متون دینی مبتنی شود».

محسن کدیور، ماهنامه کیان، بهمن 77:
«معصومین فقط در کلیات و اصول اسوه‌اند، نه در فروع و جزئیات».

داریوش شایگان، ماهنامه کیان، بهمن 77:
«ایدئولوژی کردن دین، مساوی انتحار معنوی دین است، حوزه دین از دیگر حوزه‌ها جداست و نباید همتای دیگر قالب‌های زندگی بشری قرار گیرد».

احمد قابل، روزنامه صبح امروز، 24/7/78، ص 6:
«پذیرش دین حق است نه تکلیف، در نتیجه هر کس حق تبدیل دین خود را هم خواهد داشت».

حبیب‌الله پیمان، هفته‌نامه پیام هاجر، 23/9/78، ص 6:
«قرآن قابل نقد عقلی و تجربی است و خود قرآن نیز در آیات بسیاری دعوت به آن نموده است».

فاطمه گوارایی، هفته‌نامه پیام هاجر، 23/1/79، ش 311، ص 2:
«داستان تکاپوی آدم که جرات کرد میوه ممنوعه را برگیرد و زیستن زبونانه را نفی کند، دوباره و دوباره (با آمدن عاشورا) به تصویر کشیده شده است».

احمد نراقی، هفته‌نامه راه‌نو، 17/5/77، ش 16، ص 12:
«در قلمرو ایمان نیز تسامح هست، به این معنا که ایمان ابراهیمی، ایمان دینگرای شکاک و ایمان ملحد دینگرا، هر 3 با تفاوت مراتب، بهره‌ای از قدسیت دارند و هر 3 دسته مومن هستند».

مهرزاد بروجردی، ماهنامه کیان، مهر و آذر 78، ش 49، ص 40:
«اسلام نیز چون مسیحیت در نهاد خود قابلیت عرفی شدن و سکولاریزه شدن را دارد و چنین امری در حال وقوع است».

محمد مجتهد شبستری، ماهنامه چشم‌انداز ایران، فروردین و اردیبهشت 79، ش 4، ص68:
«وحی؛ امری تجربی است نه امری گزاره‌ای. وحی یافتنی است، پیامبر هم وحی را تجربه کرد و یافت. قرآن هم می‌گوید، تو وحی را تلقی کردی و از مخاطبان خود نیز خواسته که وحی را تلقی کنند. اگر دیگران وحی را صرف گزاره‌های قرآنی بدانند، وحی بودن قرآن بر آنها معلوم نشده است».

احمد الستی، روزنامه ایران، 19/9/77، ص12:
«موسی به دین خود، عیسی به دین خود، فرهنگ یک ملت نظیر یک لحاف چهل‌تکه است که از نقوش متفاوت تشکیل شده و به جای تعارض با هم کنار آمده و به تفاهم رسیده‌اند».

مرضیه آذرافزا، هفته‌نامه پیام هاجر، 13/7/78، ش 286، ص 8:
«اینکه پیامبر را ابوالقاسم لقب داده‌اند، نه ابوفاطمه حاکی از غلبه فرهنگ جاهلی مردسالاری است».

مقصود فراستخواه، هفته‌نامه توانا، 22/6/78، ش 28، ص 8:
«حقیقت ثابت نداریم؛ حتی در دست انبیا و معصومین هم حقیقت ثابتی نبوده که بتوانند آن را برای همه ازمنه و امکنه دیکته کنند».

احمد نراقی، هفته‌نامه آبان، 11/10/77، ش 59، ص 4:
«وحی برای نسل‌های بعد از زمان خود، قابل فهم نیست چون کدهای مشترک زبانی به مرور زمان از بین می‌رود؛ به علاوه ذات وحی زبانی ناقص است چون بالاجبار یک امر آسمانی باید در قالب الفاظ زمینی قرار گیرد و این خود محدودیت‌آفرین است».

جواد مقامی، آفتاب امروز، 24/1/79:
«سال‌های فراوان و بلکه قرن‌ها این بزرگداشت (قیام عاشورا) حاصلی جز تاثر، حزن و اشک‌آوری نداشته».

همشهری، 17/12/78:
«نوحه‌خوانی‌هایی که متاسفانه الان در جامعه ما بشدت رواج دارد... این باید تعدیل بشود و به جای خودش بنشیند. تشویق‌هایی که در این زمینه می‌شود، تشویق‌هایی که از ناحیه برخی روحانیون می‌شود، باید به جای خودش بنشیند».

مدیر وقت آموزش و پرورش استان مازندران، کیهان، 10/3/79:
«ثواب کف و سوت زدن برای تقویت یکی از نخبگان جامعه، کمتر از سینه‌زنی و عزاداری برای امام حسین نیست».

نشاط، 30/1/79:
«شیعیان برای استفاده خود به آن (عاشورا) تاکید فراوان ورزیدند و کوشیدند تا نور فروغ این حادثه خاموش نشود... در روزگار حاضر هیچ‌یک از این عوامل عاطفی، دیگر به کار ما نمی‌آید».

تقی رحمانی، روزنامه فتح، 17/1/79، ص 3:
«اگر امامان برای خود مشروعیت حکومت قائل بودند، چرا همواره از مردم برای حکومت کردن خود مشروعیت می‌طلبیدند، همچون بیعت امام علی و صلح امام حسن و دعوت اهل کوفه از امام حسین و قبول ولایتعهدی امام رضا با اصرار مامون عباسی».

نشاط، 28/1/78:
«پدران و مادران ما، قرن‌ها برای امام حسین گریستند که روزی که کشته شد، هر سنگی در هر نقطه‌ای از زمین برمی‌داشتند، زیر آن خون تازه می‌جوشید! برای حسینی گریستند که گفته شده از هنگامی که او متولد شده جد و مادرش برایش می‌گریستند... برای حسینی گریسته‌اند که ملائکه هم برای او گریستند...».

فرهاد بهبهانی، زن، 9/9/77:
«حکم سنگسار زناکار، هیچ مستند شرعی ندارد».

فرهاد بهبهانی، آبان، 10/7/78 ش 59:
«حکم «ساب النبی و الائمه»، قتل نیست بلکه باید آن را تحمل کرده مقابله به مثل نکرد».

مهرانگیز کار، کیان، بهمن 77 ش 45:
«احکام کیفری اسلام، کارآیی ندارد و موجب رواج خشونت می‌گردد. مجازات‌های سنگین بدنی چون سنگسار، سیاست‌های کیفری در حق زنان و غیرمسلمانان از آن جمله‌اند».

ابوالفضل موسویان، پیام هامون، ش 26، ص 6:
«حکم حرمت چاپ و فروش کتب ضاله، در زمان حال بی‌معناست».

حسین باقرزاده، نشاط، 2/6/78:
«خشونت در هر شکل آن باید از ایران محو شود و اعدام برجسته‌ترین نوع خشونت قانونی است».

فرامرز شکوری، آبان، 7/6/77، ش40:
«اراده مردم همان اراده خداست و انتخاب مردم هم همان انتخاب خداست لذا دموکراسی غربی با دین سازگار است».

روزنامه فتح، 25/1/79: [با تحریف فرمایشات حضرت امام حسین علیه‌السلام]:
«تنها اصلاح دین پیامبر(ص) را خواستم».

عمادالدین باقی، جمهوری اسلامی، 13/2/79:
«معتقدم اعدام و قصاص جزو ضروریات دین نیست».

بهروز افخمی‌، کیهان، 2/8/79:
«هنرمند اصیل هم به نحوی به فضای زنده و البته آمیخته به ابتذال نیاز دارد و در یک فضای پاکیزه شده و تحت سانسور، از دل و دماغ می‌افتد».

http://mesbah-news.persiangig.com/image/1-21.jpg

اعترافات مصطفی موسوی در بازجویی به اتهام در مشارکت قتل‌های زنجیره‌ای:
«تحلیل ما از اوضاع جاری روز این بود که آقای خامنه‌‌ای غیر از امام است و آقای خاتمی هم به دلیل اینکه 20 میلیون رای آورده و 20 میلیون پشتیبان دارد، قدرتش بیشتر از بنی‌صدر است و ما این قتل‌ها را مرتکب می‌شویم و به گردن آقای خامنه‌ای می‌اندازیم و جنگ بین این دو منجر به شکست آقای خامنه‌ای در مقابل خاتمی خواهد شد».

بهزاد نبوی، نایب‌رئیس مجلس ششم:
«تمام کسانی که با حمله آمریکا به هر نقطه جهان مخالفند، در صورت رخداد آن از هر کاری عاجزند. در واقع هیچ عقل سلیمی حکم نمی‌کند که یک کشور جهان سومی، حتی اگر همه ملت پشتیبان حکومتش باشد و آن ملت هم مسلح باشد، به جنگ با آمریکا برود. این سخنان را که می‌گویم، شاید جبهه بگیرند که فلانی از آمریکا می‌ترسد، بله! به خاطر کشورم از آمریکا‌ی تا بن دندان مسلح می‌ترسم. کیست که از آمریکا‌ی تا بن دندان مسلح که در عراق خودش را چنین نشان داد، نترسد؟»

محمدرضا خاتمی:
«امام را هم می‌شود نقد کرد».

سعید حجاریان، ‌روزنامه صبح امروز:
«همجنس‌بازی در کشور ما باید آزاد باشد. از جهت حقوقی نباید ممنوع باشد؛ گرچه از نظر اخلاقی زشت است».
 
محمد خاتمی در دانشگاه تهران در سالگرد دوم خرداد:
«اگر دین در برابر آزادی قرار بگیرد، این دین است که باید محدود شود، نه آزادی».
 
سروش:
«این اسلام نه احکام سیاسی، نه احکام اقتصادی و نه احکام حقوقی‌اش قابل استناد نیست و رسما باید[آن را کنار] بگذاریم».
 
علی حصوری، روزنامه جامعه سالم:
«پس از گذشت سال‌ها، عدم کارآیی حکومت دینی بر همگان روشن شده است».
 
ایران فردا:
«انزوا و عقب‌ماندگی ثمره 2 دهه انقلاب است».
 
نشریه جامعه سالم، ش 35:
«دیگر انقلابی نیست تا ضد انقلابی باقی مانده باشد».
 
نشریه جامعه سالم، ش 38:
«در زمان شاه، ما قوانین مترقی‌تر از الان داشتیم».
 
معین‌فر، اجلاس دفتر تحکیم وحدت در آبان‌ماه 86:
«درباره سرنوشت انقلاب ما چاه کندیم به آب برسیم، به فاضلاب رسیدیم».
 
هاشم آغاجری، 29/11/87، در منزل عبدالله نوری و با حضور جمعی از تجدیدنظر‌طلبان:
«در حکومت ما از هیچ فقیهی حکمی پیرامون مسائل اخلاقی و کرامت انسانی ندیدیم و همه موارد در جهت خرد کردن انسانیت و سلطه‌پذیری بوده است».
 
[آغاجری در این سخنان که با عنوان «اخلاق سلطه و اخلاقی رهایی» ایراد می‌شد، تقلید را به برده‌داری تشبیه کرد و افزود]:
«همچنین هیچ کس برده‌داری را حرام نکرده است. در صورتی که برده‌داری و برده‌پذیری در تضاد با اخلاق است. نمی‌توان هم وظیفه‌گرا بود و هم به هر قیمتی که شده نظام را حفظ کرد زیرا ممکن است ما در حفظ نظام، متوسل به زور و استبداد و سلطه شویم و این در تضاد آشکار با اخلاق است».
 
محمدرضا خاتمی در مشهد در تبلیغات دوره هشتم انتخابات:
«هر کس پیام دوم خرداد را درک نکرده است، باید کنار برود. هر کس که با اصلاحات نیست، باید نابود شود».
 
محمد خاتمی، 3/2/76، روزنامه سلام:
«توسعه به‌طور‌‌ی که امروز مورد نظر است، امری غربی است و دارای مفهومی است که مردمان آن سامان از این کلمه اراده می‌کنند و اگر مراد از توسعه، همین باشد، چاره‌ای نیست جز اینکه خواستاران آن به تمدن جدید متمدن شوند یعنی توسعه به معنای امروزش، میوه یا شاخ و برگ درخت تمدن جدید است. اگر آن تمدن آمده، توسعه هم خواهد آمد و به این معنا سخن کسانی که می‌گویند ابتدا باید «خرد» غربی را پذیرفت تا توسعه بیاید، سخن بیراهی نیست و این سخن را کامل کنم که علاوه بر خرد و بینش غربی، باید منش غربی متناسب با این بینش را نیز پذیرفت».
 
محمد خاتمی، 3/2/76، روزنامه سلام:
«امروز به جرات می‌توان گفت، در زندگی قومی که عزم تعالی و پویایی کرده است، هیچ تحول کارسازی پدید نخواهد آمد؛ مگر آنکه از متن تمدن غرب بگذرد و شرط دگرگونی اساسی، آشنایی با تمدن غرب و لمس روح آن یعنی تجدد است. کسانی که با این روح آشنا نیستند، هرگز به پدید آوردن دگرگونی سودمند در زندگی خود توانا نیستند. باری! شرط تحول اساسی، گذر از تمدن غربی است و مراد از آشنایی با مبانی تفکر و تمدن جدید است که در پس مظاهر آن نهفته است و سوگمندانه، اقوامی نظیر ما هنوز از آن محروم هستیم».
 
محمد خاتمی، آریا، 28/6/78:
«شما برای اینکه بتوانید پیشرفت بکنید، راهی جز راه غرب ندارید و راه غرب یعنی پذیرش خرد غربی».
 
محمد خاتمی، لوموند، 24/9/1998:
«آمریکا و آمریکایی‌ها برایم فوق‌العاده جالبند».
 
محمد خاتمی، کیهان، 12/6/87، ص 2، [در دیدار با زنان حزب مشارکت در بررسی «جایگاه زن در قرآن»]:
این سخن عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری که وحی، الهام بر پیامبر بوده و ماهیت قرآن بر ما آشکار نیست و نمی‌توان به آن استناد کرد، درست است...! در حال حاضر مطالب قرآن با برخی دریافت‌های بشری سازگار نیست چرا که احکام آن متناسب با زندگی قبیله‌ای است و اگر بپذیریم احکام کتاب آسمانی مسلمانان، قطعی و جاودانه است، باید بگوییم که زندگی مورد نظر اسلام، زندگی قبیله‌ای است! در زمان حاضر بنابر ادله‌ای که عنوان شده، قرآن کریم برای ما قابل استناد نیست».
 
محمد خاتمی، صبح امروز، 21/9/78:
«معتقدم، دین برای آنکه بماند، نباید آن را محصور در یک برداشت خاصی کرد. طبع بشر چنین است که اگر دین یا هر نهاد دیگری را وافی به مقصود نیافت یا آن را کنار گذارد یا برداشت تازه از آن خواهد داشت و این امری است که در تاریخ رخ داده و باز هم رخ خواهد داد».
 
روزنامه صبح امروز [متعلق به حجاریان]، 14/8/78، ص8:
«دامنه تساهل، امور جنسی و همجنس‌بازی را نیز فرامی‌گیرد. این امور مردود است ولی نباید ممنوع باشد».
 
محمد خاتمی [ با تحریف شعار مردم ایران و خواست آنها مبنی بر استقرار نظام جمهوری اسلامی]، کیهان، 23/11/79:
«شعار جاویدان انقلاب اسلامی همان خواست تاریخی ملت یعنی استقلال، آزادی و پیشرفت است».
 
[دروغ بزرگ] محمد خاتمی، آفتاب یزد، 25/11/79:
«...امام به‌عنوان مرجع دینی خواستار تحقق 3 خواست تاریخی ملت ایران یعنی استقلال، آزادی و پیشرفت شد».
 
محمد خاتمی، مجلس پنجم:
«سروش ملاصدرای زمان است. آیندگان به عظمت وی پی خواهند برد!»
 
سروش، روزنامه نشاط، خرداد 78:
«حکومت دینی جلوی رشد علمی را می‌گیرد».
 
محمد خاتمی، جهان اسلام، 15/6/77:
«جناب آقای مهاجرانی از ارزنده‌ترین چهره‌های انقلاب و کشور، خدمتگزار آزاده و اندیشمند آیین و مردمند».
 
محمد خاتمی، ایران، 26/9/79:
«برادرمان جناب آقای مهاجرانی از زمره مردان دیندار، اندیشه‌ورز و انسان‌دوست هستند که قطعا در هر جا که باشند، منشأ خیر و برکت خواهند بود».
 
هنری پرکت، مسؤول سابق امور ایران در وزارت خارجه آمریکا، ماهنامه صبح، ش 91، فروردین 78:
«اگر موجی که در مطبوعات اطلاح‌طلب ایران با تز امکان ارتباط با آمریکا شروع شده و حالا به تردید در اساسی‌ترین وجوه انقلاب اسلامی مشغول است، بتواند از حریم روحانیت عبور کند و از آن طریق، ولایت فقیه را بر کشتی تردید سوار کند، بار سنگینی از دوش آمریکا برداشته خواهد شد».

*منبع: www.vatanemrooz.ir