کجا سفر کردی؟
ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز ۳٠ تیر ۱۳۸٩ : توسط :

                                                                                                                     *طرح از تخریبچی مجازی
http://www.takhribchimajazi.ir/images/takhribchi/2shahid%20goldri.jpg

»» برای شهید فهمیده سیستان و بلوچستان

آن وقت که ما داشتیم در جشن یل‌ام‌البنین دست می‌زدیم و شادی می‌کردیم، تو داشتی پر می‌زدی و می‌رفتی پیش خود عباس، کنار علقمه، ما می‌خندیدیم و شادی می‌کردیم و تو خنده به لب عباس نشاندی که مثل خودش، پاسدار حریم دختران و زنانی بودی که آمده بودند به مادرش تبریک بگویند، تو رفتی پیش عباس و ما ماندیم .تو رفتی و تبریک را به خود مولا دادی برای چنین پسری در عرش اعلی. از قاب تلویزیون، پسرت داشت نگاهمان می‌کرد و چه نگاهی !خجالت کشیدم، تاب این نگاه را نداشتم، سرم را پایین انداختم و فقط اشک ریختم نه برای تو که برای خودم.  پسرت با نگاهش داشت سراغ تو را از ما می‌گرفت و نمی‌دانست که دیگر، تو را نمی‌بیند، محمدجان! تو او را دیگر نمی‌بوسی، اما او دارد عکس تو را می‌بوسد و باز هم نمی‌داند که دیگر خبری از بابا نیست و هر وقت دلش برای بابا تنگ می‌شود باید همین عکس‌ات را در آغوش بگیرد و ما چه می‌دانیم درد یتیمی چیست! محمد جان، تو را به جان عباس، به دخترت سر بزن، او را در آغوش بگیر، او را یکبار دیگر ببوس، می‌ترسم مثل رقیه حسین از غصه دق کند بی‌بابا! دختر است دیگر! (به نقل از وطن امروز)

*خانواده بسیجی شهیدمحمد گلدوی


 
شهید فهمیده سیستان و بلوچستان
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۳٠ تیر ۱۳۸٩ : توسط :

-------------------------------------------------------
شهید محمد گلدوی که در مسجدجامع به دنیا آمده و در همان مسجدجامع نیز شهید شد
، در شب حادثه بمب گذاری انتحاری در مسجد جامع زاهدان با درآغوش گرفتن عامل ِبمب‌گذاری انتحاری و بیرون آوردن وی از مسجد، جان 150 نفر را نجات داد.

-------------------------------------------------------

 

عوامل بمب‌گذاری انتحاری در مسجد جامع زاهدان با مشاهده وضعیت حفاظت مسجد تصمیم می‌گیرند که از گیت خواهران به داخل مسجد ورود پیدا کنند، خواهران بسیجی وقتی می‌بینند که فردی اصرار دارد بدون بازرسی وارد مسجد شود این موضوع را به شهید «محمد گلدوی» نیروی بسیجی مستقر در آن مکان در میان می‌گذارند. شهید گلدوی سریعا" عامل انفجاری را بغل می‌کند و مانع ورود این تروریست به محوطه مسجد می‌شود که عامل تروریست با مشاهده این وضع مجبور می‌شود ضامن انفجاری را بکشد که متاسفانه شهید محمد گلدوی و چهار تن دیگر از نیروهای بسیجی مستقر در محوطه گیت، به شهادت می‌رسند اما با رشادت شهید گلدوی، حداقل از کشته شدن 150 نفر از مردم جلوگیری شد.

السلام علی الحسین
و علی اصحاب الحسین علیه السلام

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/3605/B/khamenei018.jpg

»» متن پیام رهبرانقلاب به مناسبت هفتمین روز حادثه زاهدان

بسم‌الله الرحمن الرحیم
هفتمین روز شهادت مظلومانه‌ی جمعی از هم میهنان مؤمن و مخلص در زاهدان به دست جنایتکاران و تروریستهای جرّار فرا رسید. در این حادثه‌ی خونین دست گنهکار و مُجرمِ منحرفان متعصّب وهابی با پشتیبانی و فتنه‌انگیزیِ سازمانهای جاسوسی بیگانه، دلهائی را داغدار و خانواده هائی را عزادار کرد که فروغ محبت و ارادت به اهل بیت پیامبر علیه و علیهم‌السلام بر آن تابیده و پرتو معرفت و توحید خالص بدان صفا بخشیده است.

متعصبان کور و جاهل و قاتل، دل گمراه و باطن ظلمانی خود را به قدرتهای فاسدی سپردند که دشمنی خود را با اسلام و مسلمین ، بارها و بارها نشان داده و هر جا و هر گاه توانسته‌اند عناد و بُغض خود نسبت به مسلمانان را آشکار کرده و ضربه‌ی خود را وارد ساخته‌اند. دشمنی آنان با جمهوری اسلامی هم بخاطر پرچم برافراشته‌ی اسلام در این کشور و دعوت همیشگی آن به اتّحاد و اقتدار و عزّت اسلامی است. در این حادثه‌ی خونین و مشابهات آن ، یکی از هدفهای دشمنان، اختلاف‌افکنی میان  مسلمانان است.

جمهوری اسلامی که دهها سال بزرگترین و مطمئن‌ترین حامی مسلمانان مظلوم در غزّه و فلسطین و افغانستان و کشمیر و دیگر مناطق اسلامی بوده و هست، اکنون آماج این توطئه‌ی خبیث از سوی دستگاههای جاسوسی آمریکا و رژیم صهیونیستی و انگلیس قرار میگیرد تا به خیال خام آنان، درگیر فتنه‌ی مذهبی و نزاع شیعه و سنی شود. غافل از آن که اهل تسنن در ایران اسلامی نیز مانند برادران شیعه‌ی خود بارها وفاداری خویش را به این نظام مقدس اسلامی ثابت کرده و مردانه و مؤمنانه در برابر استکبار و عوامل مزدورش، به دفاع از جمهوری اسلامی و کشور عزیز ایران برخاسته‌اند. در منطقه‌ی ما پیدایش و رشد تروریزم وحشی و کور، از اساس، زائیده‌ی سیاست خباثت‌آلود آمریکا و انگلیس و مزدوران دولتی و غیر دولتی آنها است و بر همه‌ی مسلمانان واجب است که با این مولود شوم و نحس که مصداق بارز افساد فی‌الارض و محاربه با خدا است، ‌مقابله و مبارزه کنند.

همه‌ی فرقه‌های اهل سنّت در ایران و کشورهای همسایه که آبروی اسلامیِ آنان آماج این سیاست خبیث است، بخصوص علماء دینی و روشنفکران و دانشگاهیانِ آنان ، وظائف سنگین‌تری دارند. فرزانگان شیعه و سنّی در همه‌ی کشورهای اسلامی و عربی باید اغراض پلید دشمنان را در ایجاد و تقویت تروریسم فرقه‌ئی برای همگان تبیین کنند و آنان را از خطر بزرگ فتنه‌های مذهبی که آرزوی بزرگ دشمنان اسلام است ، بر حذر دارند.

جمهوری اسلامی باذن‌الله‌تعالی اجازه نخواهد داد که اَیادی استکبار جهانی زیر نام وهابیت و امثال آن، ‌میان برادران مسلمان اختلاف افکنی کنند. دستگاههای مسئول حکومتی موظفند در هریک از قوای سه‌گانه برابر مسئولیتهای خود با این دشمنان امنیّت و وحدت کشور با قاطعیت و جدیّت، مقابله کنند و فتنه‌گران را به سزای اَعمال خود برسانند. مردم مؤمن و پاک‌نهاد نیز باید آرامش و بصیرت خود را حفظ کنند و با پرهیز از هر نوع حرکت بی‌رویّه، مأموران و مسئولان کشور را در انجام وظائف خود یاری رسانند.

اینجانب بار دیگر به روح شهدای عزیز حادثه‌ی خونین زاهدان که در سالروز ولادت حضرت سیدالشهداء علیه‌آلاف‌السلام و الثناء، به دیدار حق شتافتند درود میفرستم و همدردی خود را با خانواده‌های عزیز و محترم آنان اعلام و صبر و آرامش و اَجر و پاداش الهی را برای آنان مسألت میکنم و شفای عاجل مجروحان و مصدومان مظلوم را متضرعانه از خداوند متعال استدعا دارم.

والسلام علی عبادالله‌الصالحین و رحمه‌الله و برکاته
سیّد علی‌خامنه‌ای؛ 30/تیرماه
1389


 
به بهانه سالروز شمسی میلاد رهبر انقلاب
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ٢۳ تیر ۱۳۸٩ : توسط :

مردادماه سال 1386؛ روزنامه کیهان/حسین شریعتمداری:

از مدتی پیش روز 24تیرماه شماری از ارادتمندان رهبر انقلاب فرارسیدن این روز را به عنوان روز تولد رهبری به یکدیگر تبریک می گویند و امسال در تفاوتی با گذشته علاوه بر ارسال شاخه های گل، کارت تبریک، پخش شربت و شیرینی، تهنیت از طریق پیام های تلفنی و... برخی از روزنامه ها نیز، ستون و صفحه و یادداشت به این روز اختصاص دادند. چند سال پیش وقتی برای اولین بار سبدهای گل و نامه های تبریک میلاد به ایشان رسید، در چند کلمه خطاب به یکی از نزدیکان خویش نوشته بودند: «اولاً، مولود این حقیر در تیرماه نیست و ثانیاً؛ من و روز تولدم ارزش این محبت ها را نداریم و اینها موجب شرمندگی من است، در عین حال لازم است از همه آنها تشکر شود.»

پیشتر هم شنیده بودم که امام خامنه‌ای تاریخ تولدی که برایشان نقل می‌شود را نادرست خوانده بودند، اما در شناسنامه ایشان همان تاریخ قید شده بود. تا اینکه پیامکی از یکی از عشاق ایشان به دستم رسید که امروز، 29 فروردین را سالروز میلاد معظم له اعلام کرده بود. او نیز همچون نگارنده به دنبال تاریخ صحیح تولد ایشان بوده است، تا اینکه در یکی از کتب منتشره از سوی انتشارات قدر ولایت، پی می‌برد تاریخ قمری صحیح تولد رهبر حکیم انقلاب، 28صفر 1358 هجری قمری است و با پیگیری از مرکز تقویم موسسه فیزیک دانشگاه تهران آن تاریخ را با تقویم شمسی تطبیق داده و در می‌یابد ایشان چهارشنبه 29فروردین 1318 متولد گردیده‌اند.

در همان گزارش سه سال پیش کیهان، به اعتراض ایشان به برگزاری جشنی به مناسبت میلاد ایشان در یکی از استانها اشاره شده بود و اینکه معظم له در حاشیه برگه‌ای که حاوی آن خبر بود نوشته‌اند: «این کار غلط است، این تولد و امثال آن هیچ جشنی ندارد، برگزارکنندگان مسئول وقت و عمر و اموالی هستند که در این کار صرف و ضایع می شود. من از کسی که برای تولد من جشن می‌گیرد به هیچ وجه متشکر نمی‌شوم و او را مسئول زیان‌های این کار هم می‌شناسم».

این اعتراض ایشان اما به برگزاری جشن بوده است و این منعی بر شناخت دقیق تاریخ تولدشان ندارد. چه آنکه امام خامنه‌ای خود بیانات در دیدار اعضاى همایش مرحوم حاج آقا نوراللَّه اصفهانى در سال 1384 نسبت به اهمال در ثبت تاریخ شخصیت‌های برجسته معترض بوده‌اند و فرموده بودند « ما باید شخصیت‌هاى اثرگذار در زندگى سیاسى، زندگى اجتماعى، زندگى علمى و زندگى اقتصادى‌مان را درست بشناسیم... من مى‌بینم اینها در تاریخ‌هایشان دقیق نوشته‌اند که فلان‌کس در چه تاریخى متولد شد ... یعنى سعى مى‌کنند این شخصیتها را از لابه‌لاى انبوه چهره‌هاى شناخته و ناشناخته‌ى تاریخ منضبط بیرون بکشند و آنها را روى سکو بنشانند؛ مشخص کنند، و به آنها افتخار کنند. البته این کارها واقعاً هم تأثیر دارد؛ یعنى این‌طور نیست که تأثیر نداشته باشد؛ اما ما نه؛ ما شخصیت‌هاى برجسته‌ى‌مان را البته مى‌شناسیم، ولى تاریخ وفات خیلى‌هایشان را هم حتّى نمى‌دانیم، چه برسد به تاریخ تولدشان یا تاریخ ازدواجشان با فلان دختر، که معمولاً غربى‌ها این چیزها را ذکر مى‌کنند. این، نشان‌دهنده‌ى این است که ما به شناسایى و پرداخت چهره‌ى شخصیت‌هاى تاریخى خودمان و تحلیل این چهره‌ها بها نداده‌ایم و این به ضرر ما تمام مى‌شود.»

جالب اینجاست که ایشان خود نیز به این مهم اهتمام داشته اند. چنانچه در سال 1370 در دیدار با اعضاى «گروه تاریخ» صداى جمهورى اسلامى ایران با اشاره به اینکه در گذشته من دیده بودم که از هر ده پدیده‌ى تاریخى، نُه موردش مربوط به اروپا و امریکا بود؛ نه این‌که مربوط به ایران نبود، اصلاً متعلق به دنیاى اسلام نبود، فرموده بودند:«آنچه را که مربوط به میهنمان است، یا مربوط به دنیاى اسلام و مسائل اسلامى است، بایستى ریز و درشتش را جمع کنیم و بیان نماییم. به نظر من فرقى هم نمى‌کند؛ حتّى تاریخ تولد آدمى که براى خودش شخصیتى بوده، سردارى بوده، یا نویسنده‌ى کتابى بوده، بیاید، تاریخ وفاتش بیاید، حتّى تاریخ ازدواجش هم بیاید»

سپس با بیان نمونه‌هایی از چهره‌های مطرح ما که سابقه پررنگتری از چهره‌های مشابه غربی خود دارند، اما در داخل کشور و جهان اسلام مهجورند، راهکار تنظیم روزشمار را به عنوان یک راه برای معرفی این چهره‌ها و بررسی ابعاد شخصیت آنها شمرده و می‌فرمایند:«البته شما راست مى‌گویید، روزشمار یک مقدار کار ما را سخت مى‌کند؛ اما با تفحص مى‌شود. سه، چهار سال است که یک وقتهایى به ذهنم رسیده که گاهى اوقات در کتابهایى که مى‌خوانم، اگر در جایى تاریخ روز دیدم، حاشیه‌اش علامت بزنم؛ در خیلى از کتابها این کار را کرده‌ام. اتفاقاً امروز که منتظر آمدن شماها بودم، با خودم فکر کردم ببینم آیا مى‌توانم یک جمع و جورى بکنم، تا مثلاً صد مورد از اینها جمع بشود؛ دیدم نمى‌دانم، باید لاى کتابها بگردم. هر کتابى که خوانده‌ام، آن‌جاهایى که یک تاریخى بوده، ضربدرى زده‌ام، تا معلوم بشود این تاریخ است. این نشانه‌ى آن است که ما منبع داریم. بله، منبع مدون نداریم.»

وقتی رهبر یک کشور برای جبران خلا تاریخ نگاری خود دست به کار می شود و چنین به تدوین تاریخ تولد و وفات و... چهره‌های سرشناس آن اهتمام دارد، آیا به جا نیست ما نیز حداقل در تعیین تاریخ تولد نائب امام زمانمان دقت نماییم؟

اگر ایشان برای پرهیز از اسراف از یک سو و به جهت ورع و تقوایشان به برگزاری جشن‌ برای تولدشان و ارسال سبد گل معترض بوده‌اند، آیا باید به بهانه این دستور ایشان، در باز شناخت رهبرمان نیز در چنین مناسبت‌هایی و معرفی ایشان که بخشی درخشان در تاریخ ایران و اسلام است، کوتاهی کنیم؟

امید که این همّت آن عاشق ولایت در استخراج تاریخ دقیق تولد معظم له، سرآغازی برای بزرگداشتی نیکو و در چهارچوب صحیح از این نعمت بیمانند الهی باشد که شکر نعمت مایه فزونی و کفران مایه افسوس خواهد گشت.

*منبع: rajanews.com/detail.asp?id=48374


 
افشای آنچه فاش بود!
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱ تیر ۱۳۸٩ : توسط :

»» جنگ نرم «شوالیه های سکولار» با «سلحشور مسلمان»
»» پیام فضلی نژاد

سکولاریسم به هیچ روی، تاب و توان تحمل اصول گرایی اسلامی را ندارد. برای همین اصلاح طلبان از هر روزنه و فرصتی برای «عملیات سیاه رسانه ای» علیه اصولگرایان بهره می گیرند. حالا «شوالیه های سکولار» به جنگ نرم با «سلحشوران مسلمان» در عالم هنر آمده اند و می خواهند با ترور شخصیت آنان، دستاوردهای «هنرمندان متعهد» را نزد مخاطبان جهانی شان بی اعتبار سازند؛ چون برای اصلاح طلبان «زایش فرهنگی اصول گرایی» حتی خطرناک تر از اقتدار سیاسی آن است. از این رو «فرهنگمردان» را نیز مانند «سیاستمداران» دشمن خویش می پندارند و علیه شان دست به توطئه می زنند. گرچه هر پروژه جنگ روانی، دیر یا زود، دست طراحانش را رو می کند، اما این بار خیلی زود چنین اتفاقی افتاد. چرا چنین قضاوت می کنیم؟


اول؛ یادمان نرود که اصلاح طلبان چه بر سر «هنراسلامی» آوردند. ایدئولوژی اصلاحات برای بسط سکولاریسم، همواره از یک مخزن فرهنگی سازمان یافته تغذیه می کرد و از این رهگذر، به تدریج تمام عرصه های افکار عمومی را به تسخیر خود درآورد. رسانه، سینما و هنر ابزار تسخیر ذهن ها بود، نه ابزار تعالی شهروندان و برای این کار، اصلاح طلبان نه فقط سینماگر و بازیگر، بلکه فقیه و مجتهد نیز در اختیار داشتند. مثلا شیخ «یوسف صانعی» که امروز با سران فتنه سبز همراه است، سال 1378 با صدور فتوایی جواز «نمایش زن مسلمان بی حجاب در سینما و تلویزیون» را می داد و رقص جوانان با موسیقی پاپ را مانند «غسل نشاط» مستحب می شمرد؛ شیخ «اسدالله بیات» که حتی فلسفه حکومت ولایی را انکار می کند، سال 1379 فعالیت خوانندگان زن مانند «گوگوش» و «تک خوانی زن» را بلااشکال می دانست؛ شیخ «حسین موسوی تبریزی» که فقیه اصلاح طلبان شده است، سال 1380 از «سیما بینا» ستایش می کرد و جواز تماشای فیلم های اروتیک را می داد. لطفا این فضا را در ذهن تان مجسم کنید، پیوندهای هنر سکولار و سیاست لیبرال با یکدیگر را ببینید و در کنارش، فیلم های آن روزها را هم به یاد آورید؛ آن وقت قدر « هنرمندان متعهد» را خواهیم دانست. «محسن مخملباف» که اکنون در قلب اپوزیسیون برانداز جای دارد، «تست دموکراسی» را می ساخت تا از بیانیه های سیاسی «حزب مشارکت ایران» نسخه ای تصویری بسازد. «بهرام بیضایی» که عضویتش در فرقه ضاله بهائیت را تکذیب نکرده است، فیلم «سگ کشی» را روی پرده سینماها آورد تا با ایماء و اشاره های هنری، دستاوردهای انقلاب را به سخره بگیرد یا «تهمینه میلانی» که در خیال خود سرآمد شوالیه های فمینیست بود، با فیلم «نیمه پنهان» گرچه آبروی فیلم و فیلم سازی را برد، اما اصلاح طلبان را به سبب مشارکت در انقلاب فرهنگی به توبه از گذشته شان فرا می خواند.


دوم؛ یادمان نرود که شوالیه های سکولار چگونه اقتدار قوه قضائیه را به بازی گرفتند. سال 1380 علائم خطر پروژه «عملیات سیاه» در سینمای ایران به اوج خود رسید. «تهمینه میلانی» در مظان اتهام «ارتباط با بیگانگان» و «اقدام علیه امنیت ملی» قرار گرفت. ظن قوی این بود: این کارگردان سینما از اعضاء یک گروهک تروریستی برای ساخت فیلم هایش خط می گیرد. بازداشت میلانی، هیاهویی آفرید و ابتدا قوه قضائیه بر ادامه قرار بازداشت پای فشرد. وقتی میلانی در زندان اوین بود، به دیدار یک مقام بلندپایه قضایی رفتم و او مجازات اتهامات این سینماگر را در حد احکامی چون «حبس ابد» و «اعدام» می دانست. قاضی پرونده، شهید حسن مقدسی در دادگاه انقلاب نیز می گفت تحقیقات امنیتی به احراز و اثبات این اتهامات خواهد انجامید. سپس در جلسه «کمیسیون حقوق بشر اسلامی» پیرامون بررسی این موضوع شرکت کردم؛ کمیسیونی که رئیس آن آقای «حسن ضیایی فر» بود. کمیسیون، دامنه پرونده اتهامی و ادله مدعی العموم را چنان وسیع و نافذ می دانست که خود را از کمک به «تهمینه میلانی» عاجز می دید، اما مافیای اصلاح طلبان در سینمای ایران (که «اتحادیه تهیه کنندگان و توزیع فیلم ایران» مظهرش بود) با ایجاد یک کمپ فشار رسانه ای برای آزادی «تهمینه میلانی» کوشش کرد. امروز دیگر کسی از سرنوشت آن پرونده قضایی جنجالی که 5 سال بلاتکلیف روی میز ماند، نمی پرسد یا برای بسیاری، هنوز روشن نیست که چگونه فیلم «پارتی» که با حکم قاضی دادسرای مبارزه با مفاسد اجتماعی یک هفته توقیف شد، دوباره روی پرده رفت؟ مافیای اصلاح طلبان در سینما برای مبارزه با قانون، می خواستند قوه قضائیه را از حوزه هنر و سینما خلع ید کنند.


سوم؛ یادمان نرود که کدام سینماگران از «منشور هنر متعهد» دفاع کردند. اگر سکولارها «شوالیه» داشتند، اصولگرایان نیز «سلحشور» داشتند. («شوالیه» و «سلحشور» معنایی مترادف با یکدیگر دارند.) چه هنرمندان بسیاری که در آن غوغای عصر اصلاحات، همان هنگام که اقتدار قانونی دادگستری برای مبارزه با اباحه گری فرهنگی تضعیف می شد، سلحشورانه و دلیرانه به «منشور هنر متعهد» وفادار ماندند. در برابر آن موج سهمگین اباحه گری، رویاروی «مکتب سینماگران سیاه» و مقابل «مافیای سینمای ایران» ایستادند و حتی برای جذب مخاطب، تن به حیله های مشتی سینماگر سکولار ندادند. «فرج الله سلحشور» یکی از سخنگویان برجسته «هنر متعهد» در عصر اصلاحات بود که منشورش را امام خمینی(ره) چنین ترسیم کرد: «تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده، اسلام ناب محمدی(ص)، اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیت ها باشد. هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه داری مدرن و نابود کننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفهین بی درد، و در یک کلمه اسلام آمریکایی باشد.» سلحشور از رهگذر جنجال ها و هیاهوها و تبلیغات رسانه ای به شهرت نرسید، بلکه گام به گام با اخلاص پله های ترقی را پیمود تا میراثی ارزنده بیافریند و پخش سریال «یوسف پیامبر» اوج طلوع دلنواز یک هنرمند قرآنی بود.
از این رو، «ولی امر مسلمین جهان» که سرآمد هنرشناسان و زیباشناسان هستند، در اقدامی نادر و برای تجلیل از هنر متعهد، عوامل ساخت سریال را به حضور پذیرفتند تا بر تلاش و اخلاص سلحشور و همکارانش قدر بگذارند.


چهارم؛ یادمان نرود که مافیای سینما مدام علیه هنرمندان متعهد توطئه می کند. این مافیا، یک تکه از پازل اصلاح طلبان است که همچنان به حیاتش ادامه می دهد و برای تحقق اهداف سیاهش می کوشد تا همه را بازی دهد. برای همین، گاهی نهادها و شخصیت هایی که از آنان انتظار نمی رود، ناخواسته در زمین مافیا توپ می زنند. همان مافیایی که «تهمینه میلانی» را از زندان نجات داد، حالا در خیال زندانی کردن «فرج الله سلحشور» است؛ چون او بارها در برابر آنان ایستاد و علیه فساد در سینما سخن گفت. مثلا وقتی «خانه سینما» در مسیر اجرای پروژه «مبادلات مردم به مردم» وزارت خارجه آمریکا قرار گرفت و مدیران ضد ایرانی «سینمای هالیوود» را به ایران آورد،سلحشور به میدان آمد و گفت «مافیای سیاسی و اقتصادی سینمای ایران را افشا می کنم.» همین کافی بود تا با شکایتی او را به «دادسرای کارکنان دولت» فراخوانند، برای اینکه بفهمد قبل از هرگونه افشاگری باید عواقب سخنانش را بداند! سپس رسانه های اصلاح طلب، مانند روزنامه «اعتماد»، پروژه ترور شخصیت کارگردان «یوسف پیامبر» را کلید زدند و رسانه های ضدانقلاب خارج کشور نیزبه سرعت با آنان هم داستان شدند، اما نزد مافیا انگیزه های پنهانی قدرتمند دیگری هم وجود داشت. «سید حسن نصرالله» به سلحشور می گفت شما خباثت اجداد بنی اسرائیل را به زیبایی فاش کردید و براساس ارزیابی «وزارت امور خارجه ایران» نیز پخش سریال «یوسف پیامبر» سبب اقبال فراوان جهانیان به انقلاب اسلامی شده است. ناگهان چهره ای ناشناس علیه سلحشور به میدان آمد و مدعی شد که ایده فیلمنامه «یوسف پیامبر» از آن اوست. او ابتدا در دادسرای کارکنان دولت شکایت کرد، اما قرار منع تعقیب سلحشور صادر گشت. سپس به قرار اعتراض کرد و پرونده برای اظهارنظر به دادگاه ارجاع شد؛ دادگاهی که باید متعرض رای آن شویم چون با تشکیل «هیئت کارشناسی» در واقع به ماهیت پرونده ورود کرد؛ در حالی که فقط باید درباره قرار «منع تعقیب» اظهارنظر می نمود، اما از چارچوب صلاحیت خود خارج شد. هیئت کارشناسی ای که باید متعرض به شأنیت و عملکرد آن شویم، چون استدلال های عجیب و غریبی علیه سلحشور ساخت و شگفت انگیزتر از همه کسی استفاده از عنوان «رئیس هیئت کارشناسی» (در عالم حقوق عنوانی با نام «رئیس» هیئت نداریم) هم به جای وکیل مدافع شاکی نشست و هم به جای قاضی. او در «خبرگزاری شهر» (وابسته به شهرداری تهران) علیه سلحشور یک جنگ روانی گسترده راه انداخت و به دروغ گفت که کارگردان سریال «یوسف پیامبر» به 3 سال زندان و 15 میلیارد ریال جریمه محکوم شد! (1) وقتی در مقام تصحیح این اظهارات بی پایه برآمد، کار را خرابتر کرد و گفت که من فقط قانون را شرح داده ام،(2) در حالی که وظیفه کارشناس فقط اظهارنظر فنی درباره مسائل تخصصی آن صنف است، نه شرح قانون و صدور حکم به جای قاضی- رای غیرقطعی دادگاه - که از قضاء دوباره به دادسرا جهت تحقیقات ارجاع شده است - توسط شاکی در اختیار خبرگزاری «ایلنا» (ارگان رسانه ای اصلاح طلبان) قرار می گیرد و «ایلنا» هم در اقدامی غیرقانونی با نشر نسخه ای از دادنامه، خبر محکومیت کارگردان «یوسف پیامبر» را اعلام کرد (3) پس از آن یک پروژه هماهنگ رسانه ای کلید خورد تا برای ترور شخصیت سلحشور، از او چهره یک «سارق هنری» را بسازند. سایت «تابناک» پروژه خود را به جایی رساند که با انتشار یادداشتی در حمایت از شاکی، «ذات سلحشور» را خراب دانست؛ مثل ذات حاکمان معبد آمون. (4) رسانه هایی که پیاپی به دروغ دم از حقوق شهروندی می زنند، برخلاف نص صریح قانون، رای غیرقطعی دادگاه را منتشر می سازند.


پنجم؛ یادمان نرود که «ترور شخصیت» بخشی از پروژه جنگ نرم است؛ مثل ترورهای آکادمیک، اما پروژه ترور شخصیت کارگردان سریال «یوسف پیامبر» پیش از آنکه او را به دام بیاندازد، طراحانش را گرفتار کرد.
عضو هیئت کارشناسی ، خود متهم به استفاده از عنوان رئیس هیئت کارشناسی و نشر اکاذیب علیه کارگردان «یوسف پیامبر» است، رسانه های اصلاح طلب، خود متهم به سرپیچی از نص صریح قانون و در مظان اتهام ایراد تهمت و افترا به سلحشور هستند. رای غیرقطعی دادگاه، متضمن ایراداتی است که نقض آن هم ضروری و هم محتمل به نظر می رسد. این فرجام جنگ نرم «شوالیه های سکولار» با «سلحشور مسلمان» است. گرچه هر پروژه جنگ روانی، دیر یا زود، دست طراحانش را رو می کند، اما این بار خیلی زود چنین اتفاقی افتاد.

یادداشت ها:
1- «سلحشور به 3 سال زندان و 15 میلیارد ریال محکوم شد»، خبرگزاری شهر، 12 خرداد 1389، کد خبر: 17481
2- «توضیح رئیس هیئت کارشناسی پرونده سلحشور»، خبرگزاری شهر، 13 خرداد 1389، کد خبر: 17559
3- «سلحشور در دادگاه محکوم شده است»، خبرگزاری ایلنا، 15 فروردین 1389، کد خبر: 115183
4- «کارگردانی که حاکم معبد آمون شده بود»، سایت تابناک، 4 اردیبهشت 1389، کد خبر: 94592

* لینک مصاحبه اختصاصی پیام فضلی نژاد با فارس:
      6استدلال برای دفاع از کارگردان «یوسف پیامبر»