احمدی نژاد: برای شما که جیب خود را پر کرده‌‏اید، گدا پروری نیست...
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳۸٧ : توسط :

رئیس جمهور در جمع پرشور زنجانی‌ها: هدفمند کردن یارانه‌ها گداپروری نیست

 به گزارش خبرنگار اعزامی شبکه ایران از زنجان، دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان بعدازظهر امروز در چهل‌و‌هشتمین سفر استانی خود طی سخنانی در جمع مردم در ورزشگاه گارگران زنجان، این استان را مایه خیر و برکت برای کشور ایران دانست و گفت:"مردم زنجان در طول تاریخ حافظ استقلال و اسلام ناب محمدی بودند."

وی با بیان اینکه مجاهدت‌های مردم این دیار در راه اعتلای ایران و فرهنگ اسلام ناب برگ زرین تاریخ پر افتخار ایران است، اظهار داشت:"زنجان دیار علما، ایثارگران و خط شکنان و منشا خیر و برکت و عشق و زیبایی برای کشور ایران است." رئیس جمهوری با اشاره به مسئولیت دولت در کشور، عدالت در همه امور، صیانت از عزت ملت و حفظ وحدت ملت را از وظایف اصلی دولت اسلامی نامید واظهار داشت:" دولت مصمم است سهام عدالت را تا پایان سال به 42 میلیون نفر اختصاص دهد، یارانه‌ها را به صورت هدفمند و عادلانه بین همه مردم توزیع کند و با توجه به همه استانهای کشور باید امکانات و فرصت‌های دولت را عادلانه توزیع کنیم." احمدی‌نژاد با تاکید بر...


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
10پرسش از آقای هاشمی رفسنجانی
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳۸٧ : توسط :

»» نوشته ای از قاسم روان بخش؛ دبیر سیاسی هفته نامه پرتو:

 قریب به 3 ماه پیش بود که آقای هاشمی رفسنجانی طی سخنانی به پایان یافتن دوره مدارای سه ساله با دولت نهم اشاره کرد! در آن زمان برخی تحلیل‌گران نوشتند اگر بتوان مواضع آقای هاشمی در سه ساله اول دولت را مدارا نامید در شکستن مدارا باید در انتظار کودتا بود! درست پس از این اظهارات بود که مقام معظم رهبری در جمع اعضای هیأت دولت، طی سخنان مهمی با بر شمردن ویژگی‌های برجسته دولت نهم اظهار داشتند: «به طور خلاصه، زنده کردن و بازسازی برخی خصوصیات جوهری انقلاب و منطق امام،‌ و مقابله با کسانی که می‌خواستند این ارزش‌ها و این مفاهیم اساسی را منسوخ کنند یا از بین ببرند،‌یا ادعا می‌کردند که منسوخ شد و از بین رفته! این چیز با ارزشی است»....

چند پرسش اساسی  از آقای هاشمی:...

 6. شما فرموده‌اید امکانات کشور برای رسیدن به یک زندگی مطلوب وجود دارد، اگر بگویید این امکانات در این سه‌سال فراهم شده که باید به این دولت آفرین گفت و اگر بگویید در گذشته نیز بوده است، پس چرا دو دولت گذشته از این امکانات جهت رفع مشکلا‌ت مردم استفاده کافی نکردند؟!

...


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
گنجی؛ نتیجه یک انحراف
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ٢٩ آبان ۱۳۸٧ : توسط :

مسافران فرنگ کاروان اصلاحات1

این مطالب سلسله گزارش هایی پیرامون اصلاح طلبان بریده ازخط انقلاب و به فرنگ رفته است؛ افرادی که زمانی خود را قسمتی ازانقلاب می دانستند ولی هم اکنون از تریبونهای آن سوی آب بر آن می تازند. داستان اکبر گنجی برای بسیاری از اصلاح طلبان می تواند مایه عبرت باشد. روشنفکری که کارش از انقلاب آغاز و عنقریب است که به ارتداد ختم شود. در این میان سئوالی که برای برخی از فعالان سیاسی بوجود می آید، این است که آیا انتهای راه اصلاحات همین است؟ از سپاه پاسداران تا حلقه کیان گنجی از اعضای برجسته جبهه دوم خرداد، فعالیت سیاسی خود را ازدوران پیش از انقلاب آغازکرد و نام خود را به عنوان یکی از...


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
رییس جمهور: به دنبال برپایی شهری خوب برای شهروندان خود هستیم
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ٢٩ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
رییس جمهوری اسلامی ایران گفت: همه ما با پیچیدگی ها، چالش ها و مشکلات کاری شهری آشنا هستیم و به دنبال برپایی شهری خوب برای شهروندان خود هستیم. / به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، دکتر محمود احمدی نژاد در اجلاس شهرداران پایتخت ها و کلانشهرهای آسیایی که صبح امروز (چهارشنبه) در محل برج میلاد در تهران برگزار شد، با بیان این سوال که اصولا شهر چیست و شهر خوب کدام است؟ تصریح کرد: شهرها به زندگی انسانها شکل می دهند و بر همین اساس باید نوع نگاه خود را برای آرامش و سعادت انسانها تعریف کنیم. وی با بیان این که امروزه از انسان دو تعریف مشخص وجود دارد؛ اظهار داشت: برخی انسان را موجودی مادی می دانند که مسایل مادی حد کمال اوست و با اعتقاد در این مساله روابط انسانی انسان ها مکانیکی است و دراین شرایط هر کس به دنبال ایجاد بهترین موقعیت برای خود است، فاصله ها شکل می گیرد و شاهد تبعیض، بی عدالتی، فقر و غنا در این جوامع هستیم. رییس جمهوری خاطرنشان کرد: دراین نوع نگاه به قول عامه مردم، شهرها به شمال و جنوب شرق و غرب و فقیر و غنی تقسیم می شوند و در این نوع شهرها اساس رفاقت و دوستی بین انسان ها کمرنگ بوده و آنان مدام به دنبال رقابت با هم هستند و معمولا صاحبان قدرت در زراندوزی گوی سبقت را از دیگران می ربایند. احمدی نژاد اظهار داشت: ممکن است چنین شهرهایی ظاهرا زیبا باشد و امکانات شهری برای شهروندان فراهم شده باشد اما پیوستگی انسانی در آن وجود ندارد و هر کس برای خودش زندگی می کند و احساس دوستی و محبت در روابط انسانی دیده نمی شود. احمدی نژاد با بیان این که امروز این تجربه تلخ در برابر ما قرار دارد، خاطرنشان کرد: نگاه دیگری به انسان ها وجود دارد و این نوع نگاه واقعی منبعث از حقیقت آفرینش انسان هاست چرا که انسان مخلوق خداست و باید با تلاش و کوشش فردی و جمعی تلاش کند تا بالاترین کمال انسانی خود برسد و جامعه ای سعادتمند برپا شود. وی اظهار داشت: در این نوع نگاه انسان ها تجلی صفات برجسته ای مانند: عشق، دوستی، جوانمردی، شجاعت، گذشت و فداکاری هستند و روابط انسانی بر اساس ارزش های الهی به خوبی شکوفا می شود. رییس جمهوری گفت: در این نوع نگاه انسان فقط یک موجود مادی با نیازهای آن نیست بلکه دارای روح الهی، حق طلب، عدالتخواه، خیرخواه دیگران و به دنبال پاکی، دوستی و محبت است. احمدی نژاد تاکید کرد: با چنین نگاهی انسانها نه تنها رقیب هم نیستند بلکه با وحدت و همدلی به دنبال زندگی با آرامش و دوستی و در کمال صلح با هم هستند. احمدی نژاد در ادامه سخنانش اظهار داشت: شهر در حقیقت روابط بین انسان است و گرنه ساختمان ها، خیابان ها و سیستم های حمل و نقل ریلی و ارتباطی فقط مجموعه ای از آهن، بتن و آسفالت هستند که خود به خود فاقد ارزش اند. وی تصریح کرد: همه مجموعه های شهری باید منتهی به ایجاد روابط سازنده و پرنشاط برای مردم باشند و در حقیقت هویت شهرها برگرفته از هویت شهروندان آن است. به گفته رییس جمهوری، کاربرد و سلسله مراتب شهری و همه امکانات آن باید در جهت اجرای عدالت و رفاه مردم و کانون جوشش دوستی و محبت و توسعه اخلاق و معنویت باشد. وی با اشاره به ساختن شهرها بر اساس فرهنگ و تاریخ ملت ها گفت: ساخت و ساز ها در شهرها نباید به گونه ای باشد که مردم احساس حقارت کنند و نباید روابط انسانی و هویت فردی به طور مداوم قربانی زیاده خواهی و گسترش مسایل مادی باشد. رییس جمهوری خاطرنشان کرد: باید مراقبت کرد تا با تخریب مکرر قسمت های مختلف شهر و دگرگون کردن سیمای مداوم شهری آسیب روانی به انسان ها وارد نشود. احمدی نژاد اظهار داشت: شهر خوب شهری است که شرایط تکامل انسان ها را فراهم کند و زمینه برادری، همبستگی و مهربانی هر چه بیشتر بین شهروندان شود چرا که شهر واقعی دارای یک روح واحد است. وی تصریح کرد: ارتباط مستمر با مردم و مشارکت دادن آنان در مدیریت شهری و رشد اخلاق و کمال انسانی راه و ابزار حل مشکلات و برپایی یک شهر خوب است و این ارزش ها در فرهنگ شهرهای آسیایی موج می زند و همه ما باید تلاش کنیم که یک شهر خوب و در مجموع یک دنیای خوب برای جوامع بشری فراهم کنیم. رییس جمهوری کشورمان در بخش دیگری از سخنان خود خطاب به حاضران و میهمانان خارجی اظهار داشت: ضرورت دارد در اینجا یادی از شهروندان غزه داشته باشیم. از این که به خاطر زیاده خواهی و تجاوزگری صهیونیست های تجاوزگر امروز در سخت ترین شرایط به سر می برند و از همه امکانات محرومند و زنان و کودکان آنان در زیر آماج گلوله باران صهیونیست ها حتی از آب و برق و دارو هم محرومند. احمدی نژاد خاطرنشان کرد: بیایید با آنان اعلام همبستگی کنیم و از خداوند متعال برای نجات بشریت از دست ظالمان و تجاوزکاران دعا کنیم. وی ضمن خوشامدگویی به میهمانان خارجی گفت: امیدوارم در مدتی که در ایران هستید به شما خوش بگذرد و فرصت دیدار از شهرهای مختلف ایران را داشته باشید و امیدوارم این اجلاس باشکوه باعث همبستگی اتحادیه شهرداری های آسیایی باشد تا گامی بلندبرای همکاری و همدلی و ساختن شهرهای خوب را برداریم. رییس جمهوری در پایان از محمد باقر قالیباف شهردار تهران و کسانی که در برگزاری این اجلاس مهم نقش داشته اند تقدیر و تشکر کرد. در حاشیه این مراسم نمایشگاهی از آثار و هویت تاریخی و فرهنگی جمهوری اسلامی و برخی از کشورهای آسیایی به نمایش گذاشته شد. گفتنی است در اجلاس شهرداران پایتخت ها و کلانشهرهای شهرهای آسیایی 44 شهردار از 33کشور جهان حضور دارند. برگرفته شده از www4.irna.ir
 
پورمحمدی: رسیدگی به اموال هاشمی رفسنجانی در اختیار ما نیست !
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢٩ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
ایلنا: پورمحمدی درجمع دانشجویان در پاسخ به سوالی در مورد اموال خانواده رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام وصحبت‌‏هایی که در این ارتباط مطرح است، گفت: "رسیدگی به اموال آقای هاشمی و خانواده ایشان در اختیار ما نیست." برگرفته شده از www.inn.ir
 
تطهیر یک مجرم(به دنبال عذرخواهی افروغ از موسویان مطرح شد)
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ٢٩ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
پروژه تطهیر چهره مجرم هسته ای با شکایت از رسانه های منتشرکننده اخبار مربوط به موسویان و درخواست از آنها برای حلالیت خواهی های عمومی وارد مرحله جدیدی شده است./ مهدی صادقی- روز دهم اردیبهشت سال 1386 بود که خبر دستگیری حسین موسویان، معاون مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص و سخنگوی تیم مذاکره کننده هسته‌ای حسن روحانی به اتهام نگهداری اسناد محرمانه و ارائه آن به بیگانگان و همچنین تبلیغ علیه نظام در رسانه‌ها انتشار یافت. موسویان 9 روز بعد با قرار‌وثیقه 200‌میلیون تومانی آزاد شده و بلافاصله مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام در بیانیه‌ای که از رسانه‌ها منتشرشد، "خرسندی خود را از آزادی وی که پس از رفع برخی ابهامات انجام شد" ابراز کرد. در بخشی از این بیانیه، آمده بود:" این آزادی در شرایطی صورت گرفت که تفرقه افکنان و اختلاف‌آفرینان داخلی و خارجی قصد داشتند در سالی که توسط مقام عظمای ولایت سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی خوانده شده، بین صفوف سربازان نظام تفرقه ایجاد کنند و منافع شخصی و جناحی خود را بر منافع ملی و مصالح کشور ترجیح داده و این مسأله را دستاویزی برای منافع جناحی و حزبی خود قرار دهند." البته در همان زمان بود که روزنامه کیهان در خبر‌ویژه 6/3/86 آورده است: "یک منبع آگاه در گفت‌وگو با کیهان با اشاره به برخی جزئیات پرونده موسویان اظهار داشت: از منزل موسویان 86 سند به کلی سری و 51 سند سری و محرمانه نظام به دست آمده است. این منبع امنیتی اضافه کرد: موسویان در یک مذاکره پنهانی به طرف انگلیسی یادآور شده که دولت هزینه مرکز تحقیقات استراتژیک را کاهش داده و لذا لا‌زم است انگلیسی‌ها در این‌باره کمک‌هایی به مرکز بنمایند که در ازای این درخواست طرف انگلیسی، هزینه برگزاری چند کنفرانس در داخل و خارج کشور را پرداخت کرده است.»( کیهان،6/3/86 صفحه 2، خبرویژه ) محسنی اژه‌ای وزیر اطلاعات نیز در 7 آذر 86 در مورد اتهامات وارده به سخنگوی تیم هسته‌ای حسن روحانی درجمع خبرنگاران گفت:" از نظر وزارت اطلاعات، نگهداری اسناد طبقه بندی شده و ارائه اطلاعات به افراد بیگانه کاملاً در پرونده موسویان روشن است. وزارت، کار کاملاً تخصصی و جمع آوری بسیار خوبی در این زمینه داشته است. آقای موسویان برخلاف مصالح و امنیت کشور اطلاعاتی را به افراد بیگانه از جمله سفارت انگلستان ارائه کرده است. اگر دستگاه قضایی اجازه دهد مستندات را منتشر می کنیم." این در حالی بود که دکتر محمود احمدی‌نژاد هم در مراسم افطار دانشجویان نخبه و تشکل‌های دانشجویی در 8 مهر 1386، در پاسخ به سوالی در مورد پرونده هسته‌ای گفت: "کسانی بودند و هستند که به طور منظم اطلاعات هسته ای کشورمان را به دشمن می دادند و ما مستندات فعالیت های آنها را داریم . آنها دشمن را تحریک می کردند و به آنها می گفتند چرا در صدور قطعنامه هسته ای تاخیر می کنید، زودتر قطعنامه بدهید. بعد که غربی ها قطعنامه می دادند، این‌ها به دشمن می گفتند چرا قطعنامه ضعیف بود، فشار را زیاد کنید تا تسلیم شوند. این افراد اطلاعات بحث های درونی مسئولان در مورد پرونده هسته ای را به غربی ها می دادند که مثلا فلانی با فلانی در موضوعی اختلاف دارند." وی در ادامه افزود:" دستگاه اطلاعاتی ما که در صدد برآمد با این ها برخورد کند، تاکنون فشارهای زیادی را متحمل شده است و البته آنها فشارشان را ادامه می دهند، اما ما ایستاده ایم و اگر لازم باشد موضوع را جار می زنیم و لازم باشد شهر به شهر، کوچه به کوچه می رویم و در مورد این ها با مردم سخن می گوییم." در اوایل فروردین1387حسین موسویان به موجب ماده 505 قانون مجازات اسلامی به 2 سال حبس تعلیقی و 5 سال محرومیت از مشاغل دیپلماتیک منجر شده است. اما غلامحسین محسنی اژه ای در 24 فروردین 87 و درخراسان رضوی به خبرنگاران گفت: "مطابق رای دادگاه محکومیت موسویان سخنگوی پیشین تیم مذاکره کننده هسته ای تقلیل یافته است و به هیچ وجه صحبتی از تبرئه نیست. " وی در ادامه تصریح کرد:"آن چیزی که وزارت اطلاعات در همان ابتدا اعلام کرده بود و قاضی هم همین اتهام را تفهیم کرد«ارائه اطلاعات به بیگانگان از جمله سفارت انگلیس» بود." وی گفت: "ارائه این اطلاعات برخلاف مصالح و امنیت کشور بود و اتفاقاً احراز شد و به همین جرم موسویان در دادگاه محکوم شد." اژه ای افزود:"قاضی دادگاه موسویان را به دو سال حبس تعلیقی و پنج سال انفصال از خدمت محکوم کرده است و رای صادره تاییدکننده نظریه وزارت اطلاعات است." به هر‌حال کار برای " مجرم هسته‌ای" در این‌جا ختم نشد و او برای " اعاده حیثیت"، از اشخاص حقیقی و حقوقی که اخبار مرتبط با او را منعکس کرده بودند؛ شکایت کرد و پس‌گرفتن آن را منوط به " رضایت‌طلبی عمومی" از شکایت‌شوندگان دانست. در همین ارتباط احمد توکلی، نماینده تهران و مدیر سایت "الف" به طور رسمی در نامه‌ای از موسویان حلالیت طلبید و موسویان نیز اعلام رضایت خویش از توکلی را به شعبه 12 بازپرسی کارکنان دولت اعلام کرده و سایت "الف" از فیلتر آزاد شد. به دنبال این اقدام احمد توکلی، عماد افروغ نیز در نامه‌ای به موسویان که 20/8/87 نوشته شده بود و امروز در رسانه‌ها برای " رضایت‌طلبی عمومی" انتشار یافت، برای حکم شش‌ماه حبس و 20 ضربه شلاق مدیر سایت عدالتخانه؛ به موسویان نوشت:" برادری که به دلیل پوشش دادن و بازتاب دادن خاص به اخبار مربوط به اتهامات منتسب بر شما، با شکایت شما محکوم به شِش ماه حبس و ده میلیون ریال جریمه نقدی بدل از بیست ضربه شلاق شده است، فردی است از جنبش عدالتخواه دانشجویی؛" وی در ادامه از موسویان در‌خواست می‌کند که،" خواهش بنده از شما به دور از ملاحظات سیاسی و جناحی این است که با توجه به منافع و مصالح ملی و ضرورت تلطیف فضای سیاسی و روانی جامعه و به‌منظور تکریم اخلاق و معنویت و با توجه به زمینه‌ها و ابهامات موجود، اقدامی از سر گذشت و انصاف کرده و از شکایت خود در مورد آقای تفرشی صرف‌نظر کنید." گفتنی است که در ادامه تلاش برای " اعاده حیثیت" موسویان، " سخنگوی تیم حسن روحانی" رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، 21/8/87 جلسه دادگاه مدیر عامل سابق خبر‌گزاری فارس و همچنین چند رسانه خبری دیگر به جرم" انعکاس اخبار مربوط به مجرم هسته‌ای" برگزار شده و منتظر حکم دادگاه می باشند. به نظر می رسد پروژه تطهیر چهره مجرم هسته ای با شکایت از رسانه های منتشرکننده اخبار مربوط به موسویان با حلالیت خواهی های عمومی وارد مرحله جدیدی شده است. برگرفته شده از www.inn.ir
 
۱۶۸۹ توهین مستقیم به نفر اول اجرایی کشور
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢٩ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
آمار توهین‌های بی‌سابقه به‌منتخب‌مردم‌اعلام‌شد:مدیرکل پژوهش خبرگزاری جمهوری اسلامی گفت: در سه سال فعالیت دولت نهم ‪ ۳۹۶۸۲‬مورد سیاه نمایی درفضای رسانه‌ای و تبلیغاتی کشورعلیه دولت نهم انجام شده است./ به گزارش شبکه ایران به نقل از ایرنا،در نشست جنگ روانی علیه دولت اسلامی که از سوی بسیج اساتید دانشکده خبر درمحل این دانشکده با حضور دکتر عبدالرضا داوری مدیرکل پژوهشی ایرنا، حمیدرضا مقدم فر مدیرعامل خبرگزاری فارس و دکتر روح الله احمدزاده رئیس دانشکده خبر برگزار شد، داوری به موضوع جامعه شناسی تخریب دولت نهم پرداخت و گفت: در 3 سال فعالیت دولت نهم ‪ ۱۶۸۹‬مورد توهین مستقیم به رییس جمهوری در فضای رسانه‌ای و تبلیغاتی صورت گرفته است. وی با مقایسه رفتاری که با دولت نهم صورت گرفته و رفتاری که با دولت‌های گذشته انجام شده است، اظهار داشت: ما در این پژوهش توهین مستقیم به رییس جمهور و سیاه نمایی عملکرد دولت بر اساس تعریف مقام معظم رهبری یعنی انکار امتیازات و برجسته کردن ضعف‌ها و اشکالات را بررسی کرده ایم. مدیرکل پژوهش ایرنا افزود: دردولت آقای هاشمی رفسنجانی یعنی از سال ‪۱۳۶۸‬ تا سال ‪ ۱۳۷۶‬هیچ موردی از توهین مستقیم به رییس جمهور درمطبوعات آن زمان نیافتیم و تنها ‪ ۱۸۹‬مورد سیاه نمایی مشاهده شد. وی به دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی اشاره و خاطرنشان کرد: طی سال‌های ‪ ۱۳۷۶‬تا ‪ ۱۳۸۴‬پنج مورد توهین مستقیم به رییس جمهوری و ‪ ۵۴۳‬مورد سیاه نمایی علیه دولت دیده شد. وی گفت: درحالی که سیاه نمایی در دولت‌های سازندگی و اصلاحات به بیش از ‪ ۵۰۰‬مورد می‌رسد در سه سال فعالیت دولت نهم بیش از ‪۳۹‬هزار مورد سیاه نمایی علیه این دولت انجام شده است. وی درتبیین شواهد این موضوع که جریان نقد دولت نهم به جریان تخریب تغییر شکل داده است به نگرانی مقام معظم رهبری اشاره کرد و گفت: ایشان در دوم شهریورماه امسال در دیدار با هیات دولت تاکید کردند دو جریان داخلی و خارجی علیه دولت وجود دارد. داوری اظهار داشت: آخرین هشدار مقام معظم رهبری نیز ‪ ۱۵‬آبان ماه امسال در دیدار با کارگزاران حج ابراز شد که نسبت به فضای بی‌بندوباری در حرف زدن و اظهارنظر علیه دولت ابراز نگرانی و اعتراض کردند. وی با اشاره به اینکه دولت نهم دچار بایکوت خبری است، اظهار داشت: بدیهی است دولتی که دولت اقدام و کار لقب می‌گیرد اشتباه هم دارد. اما مساله این است که اشکالات بزرگنمایی نشود و دوم اینکه امتیازات هم در کنار اشکالات دیده شود. وی در ادامه سخنانش به مقایسه انعکاس اخبار در خبرگزاری ایسنا طی شش ماهه اول امسال پرداخت و گفت: در این مدت اخبار مربوط به آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی، قالیباف، کروبی و احمدی نژاد به ترتیب ‪۱۵/۵،۲۱/۳،۲۲/۵‬، ‪ ۱۴/۹‬و ‪ ۱۲/۵‬درصد بوده است. وی گفت: در حالی که کوچکترین موارد مربوط به آقایان هاشمی، خاتمی و کروبی به این شکل منعکس می‌شود اما اخبار مربوط به آقای احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور و شخص اول اجرایی کشور در این حد پوشش داده می‌شود. وی در همین زمینه به افتتاح پل میانگذر دریاچه ارومیه به عنوان بزرگترین پروژه پل‌سازی خاورمیانه در روز گذشته اشاره کرد و گفت: روزنامه‌های کارگزاران، اعتمادملی و اعتماد حتی خبر افتتاح این پل را منتشر نکردند. وی این پرسش را مطرح کرد که آیا این رویه انکار نقاط قوت دولت و نبود توجه به اطلاع رسانی نیست؟ مدیرکل پژوهش خبرگزاری جمهوری اسلامی با طرح این پرسش که چرا دولت نهم با این حجم وسیع در داخل و خارج تخریب می‌شود، ساختار دولت در ایران را مرور کرد و گفت: از سال ‪ ۱۳۶۸‬شبکه‌های اقتصادی و نفتی و ارتباطات بین نیروهای بروکراتیک شکل می‌گیرد و تا اینکه مردم در سال ‪ ۱۳۷۶‬با انتخاب آقای خاتمی تصور می‌کردند این شبکه‌ها کنار گذاشته می‌شود. وی تصریح کرد: خاتمی نه تنها این شبکه‌ها را کنار نمی‌گذارد بلکه زمینه های تئوریک آنها را نیز ایجاد می‌کند. داوری گفت: سال ‪ ۱۳۸۴‬کسی در راس کار قرار می‌گیرد که این مجموعه را می شناخت لذا این شبکه و بازی را به هم ریخت اما چون این شبکه فعال بود و بخشی از آن اتصالات خارجی دارند در فضای رسانه‌ای اهرم‌های فشار را علیه دولت اعمال می‌کند. وی انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی به عنوان یک مرکز انحصاری را درهمین راستا ارزیابی کرد و گفت: این دو اقدام به شدت به این شبکه لطمه زد. وی تصریح کرد: دولت آقایان هاشمی و خاتمی به شدت در حوزه‌های امنیتی، اقتصادی و سیاسی در فضای جهانی میل به ادغام داشتند و احمدی نژاد در برابر این میل به ادغام مقاومت کرد. وی با اشاره به فرازهایی از کتاب مبانی نظری برنامه چهارم توسعه مبنی بر اینکه ایران در جهان نقش متوسط دارد و باید ذیل نظام سلطه عمل کند اظهار داشت: عباراتی در این کتاب آمده است که سکولارترین روشنفکرها حداقل به این صراحت آنها نگفته اند. مدیرکل پژوهش ایرنا خاطرنشان کرد: اگر امروز احمدی نژاد را تخریب می‌کنند برای این است که شبکه نفتی را کنار گذاشت و به هم ریخت و جلوی ادغام ایران در نظام سلطه را گرفت. وی با اشاره به اینکه تصویب‌ها در سال‌های ‪ ۱۳۷۸‬و ‪ ۱۳۷۹‬در فضای رسانه ای نسبت به مقام معظم رهبری صورت می‌گرفت اظهار داشت: امروز سیبل تخریب ها به سمت احمدی نژاد رفته و این قابل تأمل است. وی دولت نهم را به مفهوم دقیق کلمه دولت ملی برشمرد که بر منافع ملی ایستاده است. وی افزود: بخشی از رسانه‌ها منافعشان در زمین زدن دولت نهم است و اصلاح پذیر نیستند لذا انتظار ما از رسانه‌های اصولگراست تا به یک جمع بندی و استراتژی مشخص در خصوص اطلاع رسانی و نقد برسند./ برگرفته شده از www.inn.ir
 
مقام معظم رهبری: هیچ توجیهى براى تخریب دولت، قانع‏کننده نیست‏
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ٢۸ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
مروری بر دیدگاه‌های مقام معظم رهبری؛ خبرگزاری فارس: مرور و یادآوری بیانات و فرمایشات رهبری معظم انقلاب در مقاطع مختلف برای دست‌اندرکاران امور مناسب و مفید خواهدبود./ به گزارش خبرگزاری فارس رهبر معظم انقلاب در مقاطع و زمان‌های مختلف، توصیه‌ها، انتقادات، نصیحت‌ها، پیشنهادها و... را برای مسئولین، کارگزارن نظام، دولت، مجلس، قوه قضائیه، مطبوعات، نخبگان در حوزه‌های مختلف و ... داشته‌اند که مرور و یادآوری آن‌ها برای دست‌اندرکاران امر مفید خواهد بود. *متاسفانه برخی به اسم نخبگان سیاسی فضاى جامعه را مشوش مى‏کنند داخل کشور خودمان را باید خودمان اصلاح کنیم. ملت ما ملت مؤمن و باعزم و اراده‏اى است، ملت آماده‏اى است، ملت صادقى است، اما در گوشه و کنار، افرادى، جریان‏هایى، مجموعه‏هایى به اسم‏هاى مختلف نخبگان سیاسى و غیر این‏ها، فضاى جامعه را مشوش مى‏کنند، فضاى جامعه را از صفا و صداقت تهى مى‏کنند، مردم را دچار اغتشاش ذهنى، دچار تردید مى‏کنند. این ملت همان ملتى است که این انقلاب عظیم را به پیروزى رسانده، این نظام مستحکم و با عظمت را شالوده‏ریزى کرده و سى سال با قدرت، او را حفظ کرده. این آنچنان ملتى است، این آنچنان ایمانى است، این آنچنان عزم راسخى است. این دستاوردها که مفت به دست نمى‏آید. تا ملتى فداکار نباشد، تا ملتى با اراده و مصمم نباشد که این چیزها به دست نمى‏آید. ما بیاییم به خاطر دشمنى با زید و عمرو و این دولت و آن دولت و مسؤولین اجرایى یا مسؤولین کذا و کذا، اصل نظام را زیر سؤال ببریم، سیاه‏نمایى کنیم! کارى که متأسفانه بعضى از نخبگان سیاسى مى‏کنند.(1) *خدا به آسانى از ‏فضاى بى‏بندوبارى در حرف‏زدن نمى‏گذرد فضاى تبلیغاتى کشور، فضاى مطبوعاتى کشور، فضاى تبلیغات سیاسى کشور به هیچ وجه فضاى خرسندکننده‏اى نیست. ما بایستى از اسلام براى عمل خودمان، براى رفتارهاى خودمان، براى موضعگیرى‏هاى خودمان درس بگیریم و بدانیم بقاى نظام اسلامى، برکات الهى، تفضلات و رحمت الهى تا وقتى است که ما پایبند و مقید باشیم. خدا که با ما قوم و خویشى ندارد. بارها من عرض کرده‏ام بنى‏اسرائیل همان کسانى هستند که خداى متعال در قرآن، مکرر مى‏فرماید: "اذکروا نعمتى التى انعمت علیکم و انى فضلتکم على العالمین"(2)، خدا بنى‏اسرائیل را بر عالمین تفضیل داد، اما همین بنى‏اسرائیل به خاطر این‏که لوس شدند، قدر نعمت خدا را ندانستند و کفران کردند، "کونوا قردة خاسئین"(3)، "ضربت علیهم الذلة و المسکنة"(4)، تبدیل شدند به این. وقتى رحمت الهى براى ما پیش خواهد آمد که مواظب و مراقب خودمان باشیم؛ مراقب حرف‏زدنمان، مراقب اقدام‏کردنمان، مراقب تبلیغاتمان. این فضاى بى‏بندوبارى در حرف‏زدن، در اظهارات علیه دولت، علیه کى به خاطر اغراض، این‏ها چیزهایى نیست که خداى متعال از این‏ها به آسانى بگذرد. آن وقت کسانى خطا مى‏کنند، خداى متعال "و اتقوا فتنة لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصة"(5)، بله اینجورى است، بعضى از ظلمها، بعضى از کارها هست که نتیجه و اثر آن، دامن همه، نه فقط دامن آن ظالم را مى‏گیرد، بر اثر رفتار یک عده‏اى که در گفتار خودشان، در عمل خودشان، در قضاوت خودشان ظلم مى‏کنند. باید مراقب این چیزها بود.(6) * پیشرفت کشور به محیط آرام و بى‏تشنج احتیاج دارد عزیزان من! اگر کشور بخواهد به سمتى که براى آن مطلوب است - چه از لحاظ اقتصادى، چه از لحاظ سیاسى، چه از لحاظ معنوى یا سطح علم و سواد - پیشرفت بکند، به محیط آرام و بى‏تشنج احتیاج دارد. آن کسانى که به پیروى از تبلیغات رادیوهاى بیگانه سعى مى‏کنند فضاى سیاسى جامعه را متشنج بکنند، به کشور خدمت نمى‏کنند.(7) * تخریب دولت با هیچ توجیهى پذیرفته نیست‏ همه کسانى که دلسوزند و به سرنوشت کشور و نظام علاقه‏مندند، باید آرزو، دعا و تلاش آن‏‌ها این باشد که دولت در بخش‌هاى مختلف، توفیقاتى را که شایسته زمان و شایسته نیاز کشور است، به دست بیاورد. اگر فرض کنیم کسى به خاطر اختلاف سلیقه یا اختلاف فکر یا برخى تحلیل‌ها و استنتاج‌هاى سیاسىِ طبعاً غلط، آرزو کند دولت در کار خود موفق نشود یا در عمل براى عدم موفقیت دولت کارى بکند و حرکتى انجام دهد، این به هیچ‌وجه پذیرفته نیست. البته معناى این حرف آن نیست که ما بگوییم هیچ کس حق ندارد از دولت انتقاد کند، چون انتقاد به معناى تضعیف نیست. انتقاد اگر دلسوزانه و منصفانه باشد، کمک هم مى‏کند. اگر انتقادى دلسوزانه هم نبود، بالاخره دانسته مى‏شود. در مقابل حرکت دولت، اگر یک وقت عیبجویىِ غیرمنصفانه‏اى هم بشود، نخواهد توانست افکار عمومى و واقعیت‌هاى بیرونى را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین من نمى‏خواهم انتقاد را منع کنم، اما تخریب را چرا. تخریب به هیچ وجه مصلحت نیست. با هیچ توجیه، کسى نمى‏تواند خود را قانع کند که دولت را تخریب کند(8)، انتقاد کردن صحیح و عاقلانه، غیر از حرف‏زدن به شکلى است که یک دستگاه را ناکارآمد نشان بدهند و ناموفق جلوه بدهند، چه حق باشد، چه ناحق، غلط است.(9). *بعضى از مطبوعات بى‏انصافى مى‏کنند چندى پیش رئیس جمهور محترم از مطبوعات گله کرد که بدگویى مى‏کنند، بددهنى مى‏کنند، لجن‏پراکنى مى‏کنند و بعضى از مطبوعات اعتراض کردند. من معمولا مطبوعات را مى‏بینم، من حق را به رئیس جمهور دادم. من معتقدم - نمى‏گویم همه مطبوعات - بعضى از مطبوعات، نه این‏که انتقاد مى‏کنند - انتقاد ایرادى ندارد - بى‏انصافى مى‏کنند، از روش‌هاى تبلیغاتى و رایج دنیا استفاده مى‏‌کنند تا آن کارى را که در دولت به نفع مردم انجام گرفته، زیر سؤال ببرند یا نادیده بینگارند و اگر عیبى هست - ولو کوچک هم باشد - آن عیب را بزرگ کنند. این را انسان در بسیارى از مطبوعات مى‏بیند. ایرادى ندارد. این هست، اما ملت ما آگاه و هوشیارند. *دشمنان ما از مطبوعات و تبلیغات استفاده مى‏کنند من از سال‌ها قبل هشدار دادم و براى مردم نقشى را که دست‌هاى بیگانه در مدیریت فرهنگى کشور و رسانه‏ها و تبلیغات کشور به کار مى‏گیرند، تبیین کردم. بعضی‌ها انکار کردند، اما بالاخره همه تصدیق کردند. دشمنان ما بیکار ننشسته‏اند؛ از مطبوعات استفاده مى‏کنند، از تبلیغات استفاده مى‏کنند و از روش‌هاى گوناگون تبلیغى استفاده مى‏کنند تا آن ارزش‌هایى را که ملت به آن‏ها پایبند است و آن‏ها از آن ارزش‌ها خوششان نمى‏آید، در چشم مردم بشکنند. تلاششان را مى‏کنند. ما هم در عمل نشان دادیم که مطبوعات آزادند، این عملکردهایى که از نظر ما بسیار منفى است، وجود دارد، اما مطبوعات آزادانه دارند همان کارها را مى‏کنند. این خود رد عملى کسانى است که معتقدند آزادى بیان نیست، خیر، آزادى بیان، نشانه‏اش همین مطبوعاتى است که علیه دولت، علیه نظام و علیه سیاست‌هاى کلى، آزادانه هر چه مى‏خواهند مى‏نویسند، کسى هم متعرض آن‏ها نمى‏شود. البته مردم هم به این‏ها خیلى اعتنایى نمى‏کنند. این، فضل الهى است.(10) * توفیقات نظام در توفیقات دولت تجسم پیدا مى‏کند دولت در واقع، فعال اصلى در صحنه کشور است و هرگونه موفقیتى که براى دولت به وجود بیاید، موفقیت نظام اسلامى است. اگر خداى نکرده براى دولت در فعالیت‌هاى گوناگونش، رکود یا توقف یا ناکامى پیش بیاید، این ناکامى و عدم موفقیت هم براى اصل نظام تلقى خواهدشد. این حقیقت چند بُعد پیدا مى‏کند. نمى‏شود بین نظام و دست‌هاى اجرایى نظام تفکیک کنیم، نمى‏شود بگوییم ما دولتى بى‏توفیق و بى‏برنامه داریم، اما نظامى کارآمد و موفق داریم. توفیقات نظام، در توفیقات دولت به عنوان بخش اصلى اداره‏کننده کشور تجسم پیدا مى‏کند. یک بُعد این مسئله این است که هیچ کس نباید از این حقیقت غفلت کند که آرزوى موفقیت دولت، یک آرزوى انقلابى و ملى است.(11) * انسجام و وحدت در کشور فشارهاى دشمن را قطع می‌کند آحاد مردم و گروه‏ها و گرایش‏هاى مختلف به خاطر اختلافات جزئى، صدایشان را روى هم بلند نکنند. البته اختلافات هست، داخل یک خانه هم ممکن است اختلافاتى وجود داشته باشد، اما همه اهل خانه‏اند، همه از این خانه دفاع مى‏کنند، همه منافع آن را بر هر چیز دیگرى ترجیح مى‏دهند. کسانى که به خصوص تریبون دارند، فرصت حرف‏زدن دارند، نگذارند که دشمن از صداى بلند آن‏ها با یکدیگر امیدوار بشود به این‏که مى‏تواند علیه این ملت توطئه کند. وقتى اختلاف هست، آن‏ها امیدوار مى‏شوند، آن‏ها احساس مى‏کنند که حالا وقت فشار واردآوردن است. اگر مى‏خواهند فشارهاى دشمن قطع شود، باید این‏جا انسجام و وحدت را مثل یک صف مستحکم و بنیان مرصوص حفظ کنند.(12) * مرز دوستى و دشمنى را مشخص کنید ما گاهى اوقات، سر چیزهاى کوچک با هم یک و دو مى‏کنیم، در حالى که در مبانى و اصول مثل هم هستیم! یک چیزى شما مى‏گویى، یک ایراد بیخودى‏اى من مى‏گیرم، بنا مى‏کنیم یک و دو کردن. البته یک و دو بین دو نفر و در یک محیط شخصى اهمیتى ندارد، اما وقتى در محیط عظیم کشور چنین چیزى واقع شود، فضاى سیاسى را نامطلوب مى‏کند. بنابراین، ما باید از بى‏تحملى و ایرادگیری‌هاى بیخود پرهیز کنیم و به مسأله اتحاد و مشارکت براى شکل‏دادن به آینده اهمیت بدهیم(13). البته ما بارها این (مسأله اتحاد بین نیروهاى مومن به اسلام و نظام جمهورى اسلامى) را گفته‏ایم، از اول انقلاب، این، مسأله مهم نظام بوده است و امام - رضوان الله تعالى علیه - بارها و بارها مى‏فرمودند، دلسوزان نظام هم همیشه این را گفته‏اند، اما در عمل آنچه باید صورت بگیرد، صورت نگرفته است. ما باید حقیقتا مرز دوستى و دشمنى را مشخص کنیم. امروز کسانى با هم مقابله و معارضه مى‏کنند که به اصل اسلام، به حاکمیت اسلام، به برخاسته‏بودن دولت از دین، یعنى اتحاد دین و سیاست، به اصول مبنایى قانون اساسى، مثل اصل چهارم و پنجم و مسأله ولایت فقیه و دیگر چیزها حقیقتاً معتقدند، این‏ها با همدیگر سر جزئیات و قضایاى کوچک، آن چنان معارضه‏اى مى‏کنند و آن چنان جنجالى علیه هم راه مى‏اندازند که دشمنی‌هاى اصلى در حاشیه امن و دشمن‌هاى اصلى در سایه قرار مى‏گیرند. دشمن‌هاى اصلى چه کسانى‏اند؟ آن کسانى که با اصل نظام اسلامى مخالفند. بزرگترین نعمت خدا، وجود این نظام است و بزرگترین معروف، دفاع از این نظام است، این بزرگترین کارى است که باید انجام بگیرد. * برادران معتقد به ارزش‌هاى انقلاب فاصله خودشان را کم کنند عده‏اى براى مقابله با این نظام کمر بسته‏اند، چه از راه نظریه‏پردازى، چه از راه تبلیغات سیاسى و موذی‌گری‌هاى گوناگون و دارند در نظام خدشه وارد مى‏کنند. مسئله آن‏ها، انتقاد به نظام یا به مسئولان نظام نیست، از نظر آن‏ها انتقاد، وسیله‏اى براى نابودکردن خود نظام است، کسانى که اهل فهم و درک موقعیت هستند، این را به روشنى مى‏فهمند و باید بفهمند.(14) من توصیه مى‏کنم برادران مسلمان، برادران انقلابى، برادران معتقد به ارزش‌هاى انقلاب، هرچه مى‏توانند فاصله بین خودشان را کم کنند، با هم دوست و رفیق باشند، با هم همکار باشند، علیه یکدیگر جوسازى و فعالیت نکنند، اما فاصله را با دشمن‌ها زیاد کنند.(15) *برخی از منتقدین بحث "خودی و غیرخودی"، مردم مؤمن را خودى نمى‏دانند کسى که دشمن نظام است، این‏طور نیست که نمى‏تواند در این نظام زندگى کند، نه، مخالفان اسلام مى‏توانند در این نظام زندگى کنند، کسانى که اسلام را اصلا قبول ندارند، مى‏توانند در این نظام زندگى کنند. اسلام نگفته که هر کس در ظل نظام اسلامى زندگى مى‏کند، باید معتقد به اسلام و مبانى اسلام باشد، نه، زندگى بکنند، از حقوق شهروندى و امنیت هم برخوردار باشند. اگر دزدى در خانه یک غیرمسلمان را بشکند و برود دزدى کند، آن دزد را هم مجازات مى‏کنند. در مجموع بین کسانى که به نظام معتقدند و کسانى که مخالف نظامند، در حقوق شهروندى تفاوتى نیست، مى‏توانند زندگى کنند، اما حق معارضه و مبارزه با نظام را ندارند، حق تیشه‏برداشتن و زدن به ریشه نظام را ندارند، در این جا نظام باید جلوى آن‏ها را بگیرد. حالا ما بنشینیم بحث کنیم "معناى براندازى چیست؟ آیا فلان مرحله جزو براندازى هست یا نه؟"! کلمه براندازى که از آسمان نازل نشده است. کسى که با نظام معارضه مى‏کند، باید در این معارضه به او کمک نکرد و جلوى او را گرفت و اگر عمل او مصداق یکى از عناوین جرایم قانونى است، او را مجازات کرد، همه باید در این معنا متفق باشند. آنگاه ما بیاییم با کسانى که نظام را قبول ندارند و عازم بر معارضه با نظامند، روز به روز مرزهاى خود را کمرنگ کنیم و دائما با خودی‌ها به جان هم بیفتیم! این درست نیست. این بحث خودى و غیرخودى را که ما (چند) سال پیش مطرح کردیم و عده‏اى را هم نگران کرد، معنایش همین است. معناى غیر خودى این نیست که او نباید در این کشور زندگى کند، نه، غیر خودى هم زندگى کند، منتها معلوم شود که او با نظام میانه‏اى ندارد، براى این که او در مواردى منشأ اثر خواهد بود. مرز حفظ شود، حرف او تکرار نشود، کار او مورد تأیید قرار نگیرد، این اساس قضیه است. جالب این جا است خیلى از کسانى که گله مى‏کنند که چرا گفتید خودى و غیرخودى، خودشان مسؤولان نظام و مردم مؤمن را خودى نمى‏دانند، غیر خودى مى دانند و به آن‏ها اعتماد نمى‏کنند! عملا خود آن‏ها عامل به تقسیم افراد به خودى و غیر خودى‏اند! مى‏گویند چرا به مردم مى‏فهمانید که ما غیر خودى هستیم!(16) * غیرخودى کسانى هستند که با اصل نظام مخالفند وحدت را باید حفظ کرد. من خواهش مى‏کنم به مسئله حفظ وحدت و اتحاد و همدلى اهمیت بدهند، این یکى از اصول است. البته مخاطب این کار، ملت نیست - ملت متحد است و اختلافى ندارد - مخاطب این کار، نخبگان و سیاسیون از جناح‌هاى مختلف هستند. به بهانه‏هاى مختلف و با اختلاف‌هاى کوچک، در مقابل هم قرار نگیرند و با توجیه‏هاى غلط، علیه هم جنجال راه نیندازند. ظریفى از دوستان ما مى‏گفت این مسئله خودى و غیرخودى را که شما مطرح کردید، همه قبول کردند، منتها بعضی‌ها جاى خودى و غیرخودى را عوض کردند. کسانى را که براى نظام و انقلاب و اسلام، احساس مسئولیت مى‏کنند، خودى بدانید. غیرخودى کسانى هستند که با اصل نظام مخالفند.(17) پی نوشت: 1)فرازهایى از فرمایشات رهبر حکیم انقلاب 15/8/1387 2) سوره بقره، آیه 47 3) سوره بقره، آیه 65 4) سوره بقره، آیه 61 5) سوره انفال، آیه 25 6)فرازهایی از فرمایشات رهبر معظم انقلاب 15/8/1387 7)فرازهایی از فرمایشات مقام معظم رهبری 24/8/1379 8)بخش‌هایی از فرمایشات رهبر حکیم انقلاب 4/6/1381 9)فرازهایی از بیانات رهبر معظم انقلاب 18/7/1385 10)فرازهایی از فرمایشات مقام معظم رهبری 21/8/1385 11)بخش‌هایى از فرمایشات رهبر حکیم انقلاب 4/6/1381 12)فرازهایی از فرمایشات رهبر معظم انقلاب 19/10/1384 13)بخش‌هایی از بیانات رهبر حکیم انقلاب 17/8/1385 14)فرازهایی از فرمایشات رهبر فرزانه انقلاب15/6/1380 15)بخش‌هایى از بیانات رهبر حکیم انقلاب 24/8/1379 16)فرازهایی از بیانات ذهبر فرزانه انقلاب 15/6/1380 17)بخش‌هایی از فرمایشات رهبر معظم انقلاب 15/5/1382
 
باز هم هاشمی...
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ٢٧ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
هشدارهای چند گانه و بی اعتنایی های مکرر! هاشمی رفسنجانی در حالی برای چندمین بار پیاپی موضوع عدم تحقق خصوصی سازی را بدون ارائه هر گونه سند و مدرک آماری معتبر مطرح می کند که هنوز از سخنان رهبر انقلاب در دیدار با کارگزاران حج دو هفته نمی گذرد./ علی احسان پور: سخنان روز گذشته هاشمی رفسنجانی، بار دیگر تصویر او را به صدر رسانه های اصلاح طلب نشاند. هاشمی که در دومین "سمپوزیوم بین المللی ایران 1404" سخن می گفت در ابتدا به زمینه های تدوین چشم انداز بیست ساله پرداخت و پس از آن سخنانی در حوزه های مختلف اقتصادی بیان کرد، سخنانی که مخاطب را به یاد یک نطق انتخاباتی جامع می انداخت، آنچنان که یکی از روزنامه های اصلاح طلب از سخنان هاشمی با عنوان "دنیای ماهاتیر محمد رویای هاشمی" تعبیر کرد. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام که چندی پیش از پایان دوران مدارای خود با دولت خبر داده بود دیروز در حالی از سند چشم انداز 1404 سخن می گفت که در بخش هایی انتقادات صریحی را متوجه دولت کرد. "متاسفانه ما بدترین نوع مدیریت و استفاده از نعمت های الهی و ثروت های کشور را داریم."، همین سخن او بود که توجه بسیاری از رسانه ها را به خود جلب کرد. هاشمی با فرض اینکه عده ای با طرح عدالت قصد توزیع فقر دارند، درباره عدالت اظهار داشت " این امر با شعار و حرف های پر زرق و برق به دست نمی آید ، بلکه مسیر علمی روشنی دارد" او بار دیگر موضوع خصوصی سازی و ادعای عدم تحقق آن درچند سال اخیر را نیز مطرح کرد؛ "ما نمی توانیم دگم و متحجر بمانیم. باید نیروهای عظیم به ویژه در بخش خصوصی و حتی در بخش دولتی را به حرکت درآوریم، اما می بینید که این امر چقدر در این چند سال محقق شده است" هاشمی رفسنجانی در حالی برای چندمین بار پیاپی موضوع عدم تحقق خصوصی سازی را بدون ارائه هر گونه سند و مدرک آماری معتبر مطرح می کند که هنوز از سخنان رهبر انقلاب در دیدار با کارگزاران حج دو هفته نمی گذرد. رهبر انقلاب در آن دیدار با ابراز ناخرسندی نسبت به فضای تبلیغاتی و مطبوعاتی کشور، فضای فعلی را با لفظ "بی بندوباری در حرف زدن و اظهار نظر" بخصوص علیه دولت توصیف کردند. همچنین ایشان در قسمت دیگر با بیان اینکه "این دستاوردهای نظام اسلامی، به راحتی محقق نشده است که عده ای بخواهند به دلیل اغراض شخصی و دشمنی با دولت، در اصل نظام خدشه وارد کنند." هشدار چندباره خود درباره یاس پراکنی علیه نظام و قوه مجریه را تکرار نمودند. با این وجود به نظر می رسد هشدارهای رهبر انقلاب چندان مورد توجه برخی از گروه ها و جریان های سیاسی قرار نگرفته است و رویه سابق همچنان در قبال دولت برقرار است. در این شرایط سوال اصلی اینجاست که روند فعلی تا چه زمانی ادامه خواهد داشت، و آیا علیرغم فرمایشات مکرر رهبر انقلاب، تا زمان انتخابات ریاست جمهوری در سال آینده این روند کنترل خواهد شد یا بیش از گذشته تشدید خواهد شد؟ برگرفته شده از www.inn.ir
 
هاشمی رفسنجانی: مقام معظم رهبری نظارت تفویض شده به تشخیص مصلحت را پس گرفته اند‌
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۸ آبان ۱۳۸٧ : توسط :

خبرگزاری فارس؛

 رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام اعلام کرد: رهبری وظیفه نظارت بر سند چشم انداز 20 ساله را که به مجمع تشخیص مصلحت تفویض کرده بودند، پس گرفته‌اند. اگر ایشان دوباره بخواهند، مجمع می‌تواند براساس الزامات، شاخص‌ها و آیین‌نامه‌هایی که دارد، نظارت را به طور جدی شروع کند.

به گزارش خبرگزاری فارس، آیت الله هاشمی رفسنجانی در پرسش و پاسخ مکتوب با پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، افزود: نظارت بر حسن اجرای سند چشم‌انداز هم طبق قانون اساسی برعهده رهبری است. نیازی به بحث چگونگی نظارت در الزامات نیست. چون صراحت قانون اساسی است. اما رهبری براساس اصل قانون اساسی می‌توانند بعضی از وظایف خویش را به دیگران تفویض نمایند که آیت‌الله خامنه‌ای...


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
انتشار غیرقانونی "شهروند امروز"
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۸ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
در حالی که هیات نظارت بر مطبوعات روز چهارشنبه از توقیف هفته نامه شهروند خبر داده بود،مسئولان این هفته نامه در اقدامی غیرقانونی امروز (سه روز بعد از انتشار خبر توقیف هفته نامه) دست به انتشار و توزیع این هفته نامه زدند. به گزارش ایرنا، انتشار این هفته نامه در حالی صورت می گیرد که قرائن موجود دال بر اطلاع مدیران این هفته نامه از توقیف این نشریه قبل از ارسال فرم های صفحات به چاپخانه می باشد، چرا که در صفحه آخر این شماره، تصاویری از آرشیو شماره های قبلی این هفته نامه به چاپ رسیده است. این هفته نامه همچنین در شماره گذشته خود خبری که جمعه عصر توسط خبرگزاری ها منتشر شده بود را چاپ کرده بود و این نشان می دهد صفحات این نشریه تا عصر جمعه نیز برای انتشار به چاپخانه نرفته و این ادعا که صفحات قبل از دستور توقیف این نشریه چاپ شده است خلاق واقع می باشد./ برگرفته شده از www4.irna.ir
 
دلایل توقیف شهروند از زبان معاون مطبوعاتی
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱٧ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
معاون مطبوعاتی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: نشریه "شهروند امروز" به دلیل رعایت نکردن زمینه انتشار توسط هیات نظارت بر مطبوعات، توقیف شد. "علیرضا ملکان" افزود: هیات نظارت بر مطبوعات بر اساس بند ب ماده هفت قانون مطبوعات مبنی بر مغایرت با آنچه در پروانه نشریه در مورد زمینه انتشار آمده، اقدام به توقیف "شهروند امروز" کرده است. وی با اشاره به اینکه "شهروند امروز" از شب گذشته توقیف شده، اظهارداشت: تاکنون بارها به مدیران این نشریه در خصوص رعایت نکردن زمینه انتشار نشریه بر اساس پروانه آن تذکر داده شده بود اما هیچ اقدامی از سوی مدیران آن صورت نگرفت. ملکان، تصریح کرد: هیات نظارت بر مطبوعات نیز براساس تذکرات قبلی و با توجه به موضوع عدم رعایت زمینه انتشار و مغایرت با آنچه در پرونده آن قید شده و براساس بند ب ماده هفت قانون مطبوعات، این نشریه را توقیف کرده است. منبع: ایرنا
 
انتقاد فاطمه رجبی از سیاست های خارجی دولت های سازندگی و اصلاحات
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱٧ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
کارگزاران: فاطمه رجبی همسر سخنگوی دولت سیاست خارجی دولت های سازندگی و اصلاحات را به عدم شفافیت و پاسخگویی متهم کرد. به گزارش ایسنا وی دیروز در نشستی با عنوان «یک قدمی شیطان» که از سوی بسیج دانشجویی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران برگزار شد، با اشاره به موضوع رابطه امریکا با ایران ضمن توصیف سیاست خارجی دولت سازندگی به «دیپلماسی پنهان در دولت سازندگی» گفت؛ در آن زمان قوه مجریه در اطلاع رسانی به مردم خود را مسوول نمی دانست. اگر البته در کارهایشان برگ برنده یی وجود داشت آن را به اطلاع عموم می رساندند و در غیر این صورت هیچ اطلاع رسانی شفافی صورت نمی گرفت.وی اظهار داشت؛ برداشت مردم از سیاست های دولت سازندگی چرخش سیاست خارجی نسبت به اصول دهه اول انقلاب بود. از این رو افراد حزب اللهی و بازمانده از جنگ این نوع سیاست ها را نمی پذیرفتند. در آن زمان طرح مذاکره مستقیم با امریکا از سوی عطاءالله مهاجرانی در قالب مقاله یی در روزنامه یی منتشر شد و در آن مقاله آشکارا از مذاکره مستقیم با امریکا سخن به میان آمده بود. اما مردم که دوران جنگ را پشت سر گذاشته و هنوز مسائل آن زمان را شاهد بودند، نمی توانستند بپذیرند دولتمردی بانفوذ، به راحتی صحبت از مذاکره مستقیم بدون پیش شرط از سوی امریکا به میان آورد. رجبی ادامه داد؛ در آن زمان به دلیل نبود دیپلماسی شفاف، همه تصور می کردند کار از کار گذشته و مذاکره با شروط امریکا انجام شده است، اما به فاصله یک یا دو روز مقام معظم رهبری در سخنرانی به صورت شدید به طرح مذاکره مستقیم با امریکا انتقاد کردند. نویسنده کتاب معجزه هزاره سوم معتقد است؛ دولت سازندگی در آن زمان سخنی از شفافیت و مردم گرایی به میان نمی آورد البته اکنون سران آن دولت از مشروعیت و مردم سخن به میان می آورند. رجبی سپس گفت؛ پس از دولت سازندگی، دولت اصلاحات با شعارهایی همچون شفاف سازی، پاسخگویی، مردم گرایی و مردم سالاری روی کار آمد اما باز در این دولت در مساله دیپلماسی خارجی به ویژه امریکا هیچ اثری از شفافیت، پاسخگویی و صراحت دیده نمی شد. وی افزود؛ آنها چراغ های سبز پی در پی به امریکا نشان می دادند، به گونه یی که رئیس این دولت در اولین مصاحبه اش با کریستین امانپور به امریکا بها داد. وی اضافه کرد؛ در زمان دولت اصلاحات شاهد حمله تجاوزکارانه امریکا به دو کشور هم مرز ایران یعنی افغانستان و عراق به بهانه سرنگونی طالبان و صدام بودیم. دولتمردان ایران در دولت سازندگی و اصلاحات به دلیل سرمایه گذاری روی این دو کشور گروه حاکم بر افغانستان و عراق را خطر مهمی برای ایران جلوه داده و بر این اساس حرف از نابودی آنها برای آرامش کشور به میان می آوردند. وی ابراز عقیده کرد؛ هنگامی که امریکا تصمیم به تجاوز و اشغالگری گرفت دولتمردان حتی به لحاظ حفظ موقعیت ژئوپولتیک مخالفت نکردند. آنها آنقدر صدام و طالبان را بزرگ جلوه داده که می گفتند اگر امریکا برای نابودی آنها در مرز کشور خیمه زند مشکلی نیست. آیا هیچ انسانی که دارای اندکی اطلاعات سیاسی است این رفتار را برمی تابد؟ رجبی ادامه داد؛ تعلیق داوطلبانه مساله هسته یی به مدت سه سال تا پیروزی دولت نهم به طول انجامید، اما با وجودی که هشت سال دولت سازندگی و هشت سال دولت اصلاحات ثمره دیپلماسی پنهان خود را تنش زدایی، اعتمادسازی و خروج از انزوای سیاسی می نامیدند، برای ایران لقب محور شرارت را در زمان دولت اصلاحات در نظر گرفتند. رجبی با اشاره به طرح بحث تاسیس دفتر حفاظت از منافع امریکا در ایران گفت؛ خبری در مورد دیدار چند نماینده مجلس به همراه وزیر اقتصاد با نمایندگان امریکا منتشر شده. در این زمینه هنوز هیچ چیز روشنی عنوان نشده است اما باید مشخص شود این دیدار در چه راستایی بوده است. البته در دولت اصلاحات نیز آقای کروبی ضمن بازدید از یک موزه با برخی از نمایندگان امریکا صحبت کرد که هیچ خبری نیز در آن زمینه منتشر نشد، شاید واقعاً نیز هیچ خبری نبوده و شاید تنها بحث کاری باشد. رجبی خاطرنشان کرد؛ هیچ دولتی حق تصمیم گیری در این زمینه را ندارد و دولت کنونی نیز این کار را نکرده به خصوص اینکه این دولت با شفاف سازی دیپلماسی را قدم به قدم جلو برده و پنهانکاری نکرده است. البته اگر زمانی رهبر معظم انقلاب در این زمینه تصمیم بگیرند پس از اطلاع رسانی به مردم و رسانه ها، دولت باید سازوکار آن را انجام دهد. وی ادامه داد؛ انتظار ما از دولت نهم آن است که همان طور که در طول سه و سال نیم گذشته شفاف سازی را اتخاذ کرده است این موضوع را ادامه داده و مردم را همچون گذشته از همه تصمیم گیر ی ها و اقدامات در دیپلماسی به خصوص بحث امریکا مطلع کند. یکی از دانشجویان پرسید ارزیابی شما از سفرهای اخیر هوشنگ امیراحمدی چیست؟ که فاطمه رجبی پاسخ داد؛ او یک دلال سیاسی است. در زمان اصلاحات امیراحمدی به صورت محرمانه به ایران می آمد اما اکنون سفرهایش شفاف شده، ما به این سفرها معترضیم، چرا که وی را دلالی می دانیم که اطلاعاتی را با خود از کشور برده و آن را به ایادی امریکا می دهد. وی همچنین در رابطه با این موضوع که ارزیابی شما از تبرئه موسویان و معذرت خواهی توکلی چیست، گفت؛ موسویان تبرئه نشده است بلکه تنها از جرم جاسوسی تبرئه شده و به جرم اقدام علیه امنیت ملی و ارائه اطلاعات هسته یی به دو سال حبس و پنج سال انفصال از خدمات دیپلماتیک محکوم شده است. تفسیر بنده از این حکم این است که این پنج سال انفصال از خدمات همزمان با پنج سال دولت احمدی نژاد است چرا که به هر حال ایشان را در این دولت راه نمی دهند بلکه در پنج سال بعد می تواند رئیس گروه هسته یی شود و شرایط غرب دوباره تکرار شود. وی همچنین در واکنش به پرسشی در مورد دیدار اخیر نمایندگان مجلس با برخی از نمایندگان امریکایی گفت؛ آنها باید این موضوع را به صورت شفاف به مردم توضیح دهند و دلیل ملاقات را بیان کنند. وی همچنین در واکنش به این سخن که با توجه به عملکرد حسن روحانی فکر می کنید وی چطور به خود جرات می دهد که در مورد مساله هسته یی و مسائل دیگر اظهار نظر کند، گفت؛ جرات ایشان زیاد است به طوری که راجع به همه چیز نظر می دهد. برگرفته شده از sabzngo.com
 
نفاق در اصول‌گرایی
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱٧ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
الف - حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اظهار ناخرسندی شدید از فضای تبلیغاتی و مطبوعاتی کشور می‌فرمایند: این فضای بی‌بند و باری در حرف‌زدن و اظهارنظر علیه دولت، مسایلی نیست که خداوند به آسانی از آن‌ها بگذرد. ایشان تأکید کردند: تفضلات و رحمت الهی تا زمانی است که ما مراقب گفتار، رفتار، و عملکرد خود باشیم زیرا خداوند با ما خویشاوندی ندارد. معظمٌ‌له خاطرنشان کردند: برخی کارها و ظلم‌ها، فتنه‌ای به پا می‌کند که دامن همه، اعم از ظالم و غیرظالم را می‌گیرد بنابراین همه باید مراقب اظهارنظرها، تبلیغات، و اقدامات خود باشند. *** ب- خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «وَ اتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنکُمْ خَآصَّةً وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ»(1)؛ بپرهیزید از فتنه‌ای که تنها مخصوص ستمکاران شما نباشد و بدانید که خدا شدیدالعقاب است. علامه طباطبایی در المیزان ذیل این شریفه می‌فرماید: «برگشت معناى آیه به تحذیر تمامى مسلمانان از سهل‌انگارى در امر اختلافات داخلى خواهد بود، چون این‌گونه اختلافات آنان را به تفرقه و اختلاف کلمه تهدید نموده و باعث مى‌شود که وحدت مسلمین به تشتت و چنددستگى مبدل شود، و معلوم است که در این صورت هر دسته که غالب شود، زمام را به دست مى‌گیرد و نیز معلوم است که این غلبه، غلبه فساد است نه غلبه کلمه حق و دین حنیف که خداوند تمامى مسلمانان را در آن شریک کرده. پس گو اینکه فتنه مختص به یک دسته است؛ یعنى مختص به ستمکاران، و لیکن اثر سوء آن دامن‌گیر همه شده و در اثر اختلاف، همه دچار ذلت و مسکنت و هر بلا و تلخکامى دیگرى مى‌شوند و همه در پیشگاه خداى تعالى مسؤول مى‌گردند و خدا شدیدالعقاب است. گرچه خداى تعالى این فتنه را به اسم و رسم معرفى نکرده و آن را به طور مُهمَل ذکر فرموده و لیکن جمله بعدى که مى‌فرماید: «لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصه» و همچنین جمله «و اعلموا ان الله شدید العقاب»، همان‌طورى که گفتیم، آن را تا اندازه‌اى توضیح داده و مى‌رساند که «فتنه» عبارت از این است که بعضى از امت با بعضى دیگر اختلاف مى‌کنند در امرى که تمامى امت حقیقت امر را مى‌فهمند که کدام است ولیکن یک دسته از قبول آن سرپیچى نموده، و آگاهانه به ظلم و منکر اقدام مى‌کنند، آن دسته دیگر هم که حقیقت امر را قبول کرده‌اند آنان را نهى از منکر نمى‌کنند و در نتیجه آثار سوءش دامن‌گیر همه امت مى‌شود. و به طور مسلم همه ظلم‌ها اینطور نیستند، و مقصود، ارتکاب تمامى انحاء ظلم هم نیست؛ چون همه ظلم‌ها چنین اثر سوءى ندارند. و از اینکه خداوند همه امت را از آن زنهار داده معلوم مى‌شود که منظور آن ظلمى است که اثر سوءش عمومى باشد و چنین ظلمى ناچار باید از قبیل بر هم زدن حکومت حقه اسلامى و زمام آن را به ناحق به دست گرفتن و یا پایمال کردن احکام قطعى از کتاب و سنت که راجع به حکومت حقه است باشد». (2) *** ج. اما براستی ریشه‌‌های هیاهوهای امروز چیست؟ 1. تحلیل برخی از جریانات سیاسی آن است که دیگر جایگاهی در میان مردم نداشته و به زودی باید میدان سیاست را ترک کنند. پذیرش چنین امری برای آنان دشوار است؛ از این رو مانند یک غریق که «یتشبّثُ بکلّ حشیش»، هر بهانه‌ای را دستاویز جنجال‌های سیاسی قرار می‌دهند. 2. بخش قابل‌توجهی از از نمایندگان مجلس که به «اصول‌گرا» شناخته می‌شوند، از رقبا (یا حامیان) رقبای دکتر احمدی‌نژاد بوده و ممکن است در صدد رقابت مجدد با ایشان باشند. استیضاح آقای کردان نیز نشان داد که احمدی‌نژاد می‌بایست فاصله خود را برخی از مدعیان اصول‌گرایی حفظ نموده و از رفتن مجدد به مجلس برای گرفتن رأی اعتماد کابینه ترسی به دل راه ندهد. «وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ» (3) و سستى نکنید و [از پیش‌آمدها و حوادث و سختى‌هایى که به شما می‌رسد] اندوهگین مشوید که اگر مؤمن باشید، برترید. «وَ اصْبِرْ وَ مَا صَبْرُکَ إِلاَّ بِاللّهِ وَ لاَ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لاَ تَکُ فِی ضَیْقٍ مِّمَّا یَمْکُرُونَ» (4) و شکیبایى کن، و شکیبایى تو جز به توفیق خدا نیست، و اندوهگین مباش، و از نیرنگى که همواره به کار می‌گیرند، دلتنگ مشو. ضمن آنکه ممکن است یک وزیر شایستگی‌اش را برای وزارت از دست بدهد. آیا نباید او را استیضاح نمود؟! البته متأسفانه برخی از نمایندگان مجلس و مدعیان اصول‌گرایی به اسم اصول‌گرایی و دفاع از حقوق مردم هر اهانت و تحقیری را روانۀ دولت می‌کنند. آنچه که امروز جریان اصول‌گرایی بدان مبتلا گشته است، جریان نفاقی است که از یک سو دم از ولایت و رهبری زده و از سوی دیگر، از هیچ کوششی در بدنام نمودن و ناکام گذاشتن دولتی که مورد حمایت و عنایت ویژه مقام معظم رهبری می‌باشد، دریغ نمی‌کند. حکایت این افراد، حکایت سازمان تغییر ایدئولوژی دادۀ مجاهدین خلق (منافقین) است که از یک‌سو به ثمر نشستن نهضت اسلامی را نظاره می‌کردند و از سوی دیگر از اسلام و مردم بریده بودند. *** د. خداوند پس از پرهیز دادن از فتنه‌ای که خشک و تر را با هم می‌سوزاند، می‌فرماید: «وَ اذْکُرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِیلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فِی الأَرْضِ تَخَافُونَ أَن یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ فَآوَاکُمْ وَ أَیَّدَکُم بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (5) و به یاد آرید آن روزى را که شما کم بودید (و دشمن شما را) در روى زمین ضعیف مى‌شمرد، و شما مى‌ترسیدید که مردم بربایندتان و او به نصرت خود شما را یارى کرد و از پاکیزه‌ها روزیتان داد شاید شکر گزارید. وظیفه امروز، یادآوری دیروز و شکر نعمات امروز است. می‌بایست سال‌های قبل را به یاد آورد که برخی مسؤولین و روزنامه‌های زنجیره‌ای با بمباران تبلیغاتی و فرهنگی چنان عرصه را بر عناصر حزب‌اللهی تنگ نموده بودند که آنان هرگز موقعیت امروز را تصور نمی‌کردند. شکر سیاسی چنین نعمتی، صبر و استقامت در تبعیت از ولی‌فقیه - حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای- است. شکر چنین نعمتی برای دولت نیز آن است که همچنان از ورود به جنجال‌های سیاسی پرهیز نموده و ضمن تسریع در معرفی وزیر جدید، وقت و توان خود را صرف خدمت به مردم نماید. «وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ» (6) و زود باشد که ستمکاران بدانند به کجا بازگشت مى‌کنند. 1. سوره انفال – آیه 25 2. ترجمه تفسیر المیزان جلد 9 صفحه 63 3. سوره آل عمران آیه ۱۳۹ 4. سوره النحل آیه ۱۲۷ 5. سوره انفال – آیه 26 6. سوره شعراء – آیه 227 برگرفته شده از www.ansarnews.com
 
علمی که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود لاشه مرده‌ای است که قابل اسلامی شدن نیست
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱٧ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
آیت‌الله جوادی آملی با بیان اینکه دانشگاه وقتی اسلامی است که دانش آن اسلامی باشد گفت: علم سکولار، دانشجوی سکولار‌ تربیت می‌کند. آیت‌الله جوادی آملی در دیدار اعضا و مدیرعامل سازمان انتقال خون کشور با اشاره به اسلامی کردن دانشگاه‌ها گفت: علمی که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود لاشه مرده‌ای است که قابل اسلامی شدن نیست. وی ادامه داد: وقتی دانشگاه اسلامی می‌شود که دانش آن اسلامی شود و در حال حاضر دانش سکولار است. این استاد حوزه تصریح کرد: آنچه در حال حاضر در دانشگاه‌ها از آن سخنی گفته نمی‌شود، خدا و پیغمبر صلی‌الله علیه و آله و سلم و اینکه چه کسی این هستی و جهان را به وجود آورده، است. علامه جوادی آملی افزود: وقتی می‌توان سطح فرهنگ را بالا برد که دین در تمام سطح زندگی ما رخنه پیدا کند./ برگرفته شده از www.ansarnews.com
 
اقدام تامل برانگیز سایت احمد توکلی!
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱٧ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
سایت "الف" وابسته به احمد توکلی در اقدامی تامل برانگیز نوشته ای از حسین درخشان را به عنوان تیتر نخست امروز خود انتخاب کرد. به گزارش ایرنا ، در این مطلب که با عنوان"در اهمیت پرس‌تی‌وی و رادیو گفتگو " با کد 34154 در سایت الف مشاهده می شود،حسین درخشان در مقام یک کارشناس رسانه به تحلیل فضای رسانه ای کشور پرداخته است! حسین درخشان که مدتی است در ایران به سر می برد وبلاگ نویسی است که پیش از این از سوی روزنامه صهیونیستی هاآرتص مفتخر(!) به دریافت لقب "دوست اسرائیل" شد. درخشان که از پیشتازان وبلاگ نویسی به زبان فارسی است، در وبلاگ معروف خود "حودر" زمانی به عنوان یک چهره ضد انقلاب شهرت دارد .وی در سال 2000 به کشور کانادا مهاجرت کرد و هم‌اکنون در دانشکده مطالعات مشرق‌زمین و آفریقا در لندن مشغول به تحصیل است. حسین درخشان به اعتبار پیشگامی در وبلاگ نویسی، مورد استقبال محافل صهیونیستی قرار گرفته و در سفری به اسرائیل در سمیناری تحت عنوان "اصلاحات، اپوزیسیون و منازعات در خاورمیانه" در موضوع "وبلاگ نویسی، یک راه واقعی برای مخالفت در خاورمیانه" که در دانشگاه بن گوریون در شهر بیرشیبا برگزار شد شرکت و در آن سمینار سخنرانی کرد. روزنامه هاآرتص آن زمان ضمن درج این خبر، از وی به عنوان "دوست اسرائیل" یاد کرد. به استناد گزارش‌های دو روزنامه هاآرتص و جروزالم پست، وی در آن سمینار با تأکید بر مذهبی بودن جامعه ایران، عنوان کرد که مدل مذهبی اسرائیل و ترکیه، مدل خوبی برای ایران است، به ویژه مدل اسرائیل که درخشان درباره‌اش می‌گوید: «اسرائیل یک نمونه دموکراسی است.» روزنامه صهیونیستی جروزالم پست زیر عکس حسین درخشان از قول خود وی تصریح می‌کند: «من می‌خواهم اسرائیل را برای ایرانی‌ها، انسانی کنم و به آنها بگویم که آن گونه نیست که تبلیغات جمهوری اسلامی می‌گوید مبنی بر اینکه اسرائیل تشنه خون مسلمانان است.» مطلب این "دوست اسرائیل" در شرایطی به عنوان تیتر نخست سایت احمد توکلی انتخاب می شود که اظهارات مهم امروز مقام معظم رهبری در انتقاد از بی بندوباری در اظهار نظر علیه دولت به عنوان یک خبر عادی دراین سایت استفاده شده است! برگرفته شده از www4.irna.ir
 
مهرداد بذرپاش: رادیکالیزیم مشمئز‌ کننده‌ علیه احمدی‌نژاد
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱٧ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
یک عضو ارشد جریان موسوم به رایحه خوش خدمت گفت: مخالفان و بعضاً دشمنان احمدی‌نژاد و این دولت، به یک جریان سیاسی خلاصه نمی‌شود و ما شاهد رفتارهای مغرضانه و نادرستی از سوی به ظاهر دوستان هستیم. مهرداد بذرپاش عضو ارشد رایحه خوش خدمت در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس با اشاره به فرمایشات امروز مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه «فضای تبلیغات سیاسی به هیچ وجه فضای خرسند کننده نیست»، گفت: فضای سیاسی کشور دچار رادیکالیزیمی مشمئز‌ کننده‌ شده است به طوریکه هیچ نگاه منصفانه‌ای نمی‌توان به این همه بی‌عدالتی و اجحاف در حق رئیس جمهور و دولت را تحمل کند. وی درباره آخرین وضعیت سیاست داخلی کشور اظهار داشت: واقعیت این است که رئیس جمهور شدن احمدی‌نژاد از همان ابتدا مطلوب برخی گروههای سیاسی نبود ولی متأسفم که احزاب و جریانهای سیاسی در کشور هنوز از مردم عقب هستند و نتوانستند درک درستی از انتخاب مردم داشته باشند و از همان فردای انتخابات عداوت، کینه و دشمنی خود را از سرگرفتند. بذرپاش با ادعای اینکه مشکل احمدی‌نژاد ورود به عرصه‌ای است که مافیای سیاسی و اقتصادی در ایران از آن به شدت متضرر شدند و به همین دلیل طی این سه سال مبتذل‌ترین و بی‌بندوبارترین ادبیات را علیه این رئیس جمهور شاهد بودیم، مدعی شد: حیرت‌انگیز است؛ کسانیکه در خانه‌های چند میلیاردی نشسته‌اند فرزندانشان را برای تحصیل به اروپا و آمریکا می‌فرستند، سالها بر اریکه قدرت و ثروت تکیه زده بودند و بی‌رحمانه‌ترین تصمیمات را در حوزه اجرایی می‌گرفتند، امروز مدعی شرایط خطرناک و عقب‌گرد در کشور هستند و با تعابیر تمسخرانگیزی همانند جبهه نجات ملی یا جبهه وحدت ملی به دنبال تخریب احمدی‌نژاد در میان مردم هستند آن هم به این دلیل که رئیس جمهور حاضر نیست با هیچ گروه سیاسی در این کشور پیوند معامله‌گرانه‌ای بزند. عضو ارشد رایحه خوش خدمت با اشاره به اینکه‌ احمدی‌نژاد دولت خود را سود شخصی نمی‌بیند که بخواهد آنرا بین گروههای سیاسی تقسیم کند، تصریح کرد: دولت متعلق به ملت است. این گروه‌های سیاسی از احمدی‌نژاد می‌خواهند که مردم را رها کند و به آنها بپیوندد. آنچه که امروز در کشور اتفاق می‌افتد مقاومت احمدی‌نژاد در برابر این خواسته نامشروع گروههای سیاسی است. بذرپاش تأکید کرد: امروز مخالفان و بعضاً دشمنان احمدی‌نژاد و این دولت، به یک جریان سیاسی خلاصه نمی‌شود و ما شاهد رفتارهای مغرضانه و نادرستی از سوی به ظاهر دوستانی هستیم که متأسفانه هنوز درک درستی از مفهوم دولت اسلامی پیدا نکرده‌اند. وی با اشاره به ویژگیهای اصولگرایی و با بیان اینکه اصولگرایی یک حزب یا یک گروه نیست، خاطرنشان کرد: اصولگرایی تعهد مجاهدانه به اصیل‌ترین آرمانهای انسانی و الهی است که در انقلاب‌ اسلامی ظهور یافته است و معیار امروز اصولگرایی؛ تفکر، منش و بینش رهبر حکیم انقلاب است. بی‌بندوباری در حرف زدن یعنی به راحتی و با هر ادبیات تنفرانگیزی به عقده‌گشایی سیاسی پرداختن است. این فعال سیاسی افزود: متاسفانه هر تعبیری در قالب نقد به زبان می‌آید و مرزهای اخلاقی از بین می‌رود. اکنون رئیس جمهور و دولت سخت‌ترین تلاش‌ها را برای تسریع در روند خدمت‌گزاری به مردم انجام می‌دهند ولی هرچه این تلاش‌ها بیشتر شود مخالفان به بی‌بندوباری و ابتذال بیشتری در مخالفت‌های خود روی می‌آورند. بذرپاش در انتها تأکید کرد: مجلس هشتم می‌تواند به همراه این دولت منشا برکات ارزشمندی برای نظام و مردم باشد و مایه آرامش دل رهبر معظم انقلاب گردد و هرکسی که با گفتن و نوشتن خود این آرامش را از مردم و رهبری بگیرد در واقع به نظام و آرمانهای این انقلاب خیانت می‌کند چرا که به تنها چیزی که فکر نمی‌کند مردم است. وی گفت: ما به همه گروههای سیاسی توصیه می‌کنیم، انصاف و خردورزی را معیار حرکت خود قرار دهند و هرچه در وادی بی‌عدالتی و گریز از عقلانیت بیافتند بیشتر در بین مردم ضربه خواهند خورد. آرزو می‌کنم که از همین امروز ما شاهد پایان این هتک حرمتها باشیم و قلب‌های همه علاقمندان به انقلاب و آرمانهای شهدا به هم نزدیک‌تر شود و مرزبندی با ادبیات مخالفان انقلاب و دولت اسلامی شفاف‌تر گردد. برگرفته شده از shahabnews.com
 
نقد عباس سلیمی نمین بر خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی از دفاع مقدس
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱٦ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
خبرگزاری فارس:عباس سلیمی نمین تاریخ نگار انقلاب اسلامی و مدیر موسسه «دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران» در گفتگوی اختصاصی با خبرگزاری فارس نقطه نظرات خود را درباره خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی از جمله خاطرات دوران دفاع مقدس و «ماجرای مک فارلین» تشریح کرد./ خبرگزاری فارس امیدوار است، این گفتگو بتواند به تنویر افکار عمومی و تضارب آرا کمک کند و به تعمیق و غنای وقایع نگاری تاریخ انقلاب اسلامی بیانجامد و باب جدیدی را در این مباحث باز کند.ان شاء الله متن این گفتگو به شرح ذیل است : *فارس: نقش خاطرات رجال سیاسی جمهوری اسلامی در تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی تا چه حد می‌تواند اهمیت داشته باشد؟ *سلیمی نمین: بسم‌ا.... الرحمن الرحیم. درست است که خاطره نگاری، تاریخ نیست اما منابع بسیار موثر و تعیین کننده‌ای برای تاریخ نگاری به حساب می آید. هیچ کس در شرایط کنونی این تصور را ندارد که با نگارش خاطرات توسط یک شخصیت تاریخ به تثبیت رسیده اما قطعا به میزان اهمیت و جایگاه آن شخصیت، خاطراتش در تدوین تاریخ موثر است. اینکه شخصیت های سیاسی به تاریخ اهمیت می‌دهند و برای گویاسازی تاریخ زحمت نگارش خاطرات خودشان را متقبل می‌شوند کار با ارزش و قابل ستایشی است. زیرا آنها در اطلاع از جزئیات موضوعات کلان قرار دارند. زوایای پنهان موضوع بر آنها مکشوف است و بیان خاطرات از سوی آنها موجب روشن شدن ابعاد موضوعات سیاسی می‌شود. بنابراین این انتظار از همه‌ی دست‌اندرکاران سیاسی کشور در هر سطحی می‌رود تا با گام برداشتن در این وادی به شفاف‌سازی تاریخ کمک کنند. اگر این مطلب را مدنظر قرار دهیم ، هستند قدرت هایی که همان قدر از پیدایش انقلاب اسلامی نگرانند، از تبیین تاریخ صحیح آن هم نگرانند. هر پدیده‌ای تاثیراتش منحصر به زمان وقوع آن حادثه نیست بلکه تاثیراتش مستمر است تا زمانی که روایت آن پدیده درست بیان شود این رخداد به همان میزان در نسل های بعدی اثر می‌گذارد. در این بحث تردیدی نداریم که انقلاب اسلامی موجب نگرانی جدی کشورهای سلطه طلب شد، چرا که پیدایش آن به عنوان یک حرکت مردمی و فرهنگی این پتانسیل را داشت که در سایر کشورها همین تاثیری که بر ملت ایران گذاشت را بر سایر ملت های تحت سلطه هم بگذارد. در زمان وقوع انقلاب دیدیم در سایر کشور چه تحولاتی رخ داد. بنابراین کسانی که از این تحولات نگرانند از تدوین دقیق تاریخ انقلاب هم نگران هستند. این نگرانی به طور مشهود در موسسات مختلف خارج از کشور که سرمایه‌گذاری های عظیمی هم بر روی آن شده قابل لمس است. شاید تعداد موسساتی که امریکا ، انگلیس و اسرائیل برای تدوین تاریخ انقلاب با بودجه خود راه‌اندازی کردند به مراتب بیشتر از آن چیزی باشد که در داخل کشور ما به تاریخ خودمان اهتمام می‌ورزیم. این به این دلیل است که آنها تاثیرات انقلاب را در کشورهای دیگر بهتر از ما می‌بینند و برایش برنامه‌ می‌ریزند تا تبعات و تاثیرات این تحول را مهار کنند. وقتی به این امر عنایت کردیم که دیگران در زمینه تاریخ نگاری انقلاب اسلامی سرمایه‌گذاری می‌کنند تا بتوانند اهداف خاص خود را دنبال کنند این انتظار از تمام دست‌اندرکاران انقلاب در سطوح مختلف وجود دارد که فرصتی برای نگارش آنچه را که از نزدیک شاهدش بودند را بگذارند.زیرا آنها راویان دسته اول هستند. در جامعه اگر رخدادی توسط راویان دست اول تبیین شود، نمی‌گویم احتمال تحریف وجود ندارد اما امکان آن کم تر می‌شود. بنابراین می‌توان با این مقدمه تا حدودی به سوال شما پاسخ داد که تدوین خاطرات توسط شخصیت های موثر در انقلاب بسیار حائز اهمیت است. با عنایت به این مطلب که خاطرات، تاریخ نیست اما به آن کمک می‌کند. *فارس:با توجه به اینکه بعضی از این شخصیت ها در حال حاضر هنوز مسئولیت دارند، آیا در نحوه نگارش خاطرات آنها تاثیری دارد؟ *سلیمی نمین: قطعا اثر گذار است، ملاحظاتی را از جهات مختلف دارند هم ملاحظات فردی و هم در مورد دیگر افرادی که در قید حیاتند. شخصی به دلیل اینکه سیاست مدار است ممکن است در صدد توجیه برخی عملکردهای خود باشد و خاطره‌نگاری‌اش در جهت اثبات حقانیت مواضع خود باشد. البته در خاطره‌نگاری این نقیصه حتی در مورد کسانی که از عرصه مدیریت و سیاست کنار رفتند نیز صادق است یعنی آنها هم سعی می‌کنند خودشان را به نوعی بزرگنمایی کنند یا محق جلوه دهند. اما به طور قطع در مورد کسانی که در راس کار هستند این مطلب تقویت می‌شود. در واقع کسانی که در راس کار هستند کمتر شهامت اذعان به برخی خطاها را دارند اما کسی که از کار کنار می‌رود این شجاعت در آنها مقداری بیشتراست. کسی که مدتها مسئولیتی را به عهده داشته در کنار خدماتش نمی توانسته خطایی نداشته باشد.به طور کلی نمی گوییم همه، اما غالب مدیران اذعان در خطا را به نوعی شکستن خود می‌پندارد در حالی که این گونه نیست. در بسیاری از سیاستمداران ما این گونه جا افتاده که اگر به مردم بگویند خطا هم کردند این اعتراف به ضعف و ناکارآمدی‌ است لذا بیانش برای آنها خوشایند نیست. *فارس:صحبت‌هایی که در مورد جنگ در خاطرات بعضی از شخصیت های سیاسی وجود دارد آیا واقعا حقایق جنگ است یا آن هم دست خوش همین ملاحظه کاری‌هاست؟ *سلیمی نمین: قطعا مقوله‌ی جنگ هم، یکی از رخدادهای معاصر ماست و موضوعی که عرض کردم شامل حال جنگ هم می‌شود. به جنگ هم به عنوان یک رخداد نگاه کنید گرچه طول زمانی آن زیاد است. حتما نباید حادثه در یک روز به وقوع به پیوندد که ما آن را رخداد تلقی کنیم. این رخداد 8 سال طول کشیده و در بیان خاطرات راجع به این رخداد هم می‌توانیم شاهد همان مسائل و مشکلات باشیم. *فارس: یکی از مهمترین کتاب خاطراتی که بعد از انقلاب توسط شخصیت های سیاسی نوشته شده، خاطرات آقای هاشمی است. آیا می‌توان فرقی به لحاظ نوشتاری بین خاطرات ایشان در قبل و بعد از انقلاب قائل شد؟ * سلیمی نمین: خاطرات ایشان برای قبل از انقلاب به لحاظ سبک نگارش و محتوی با بعد از انقلاب‌ متفاوت است. در قبل از انقلاب ایشان روزانه نویسی نداشته و حتی تا سال 59 این کار توسط ایشان صورت نمی گرفته. ایشان از سال 60 روزانه نویسی را آغاز می‌کنند. بنابراین خاطرات بعد و قبل از انقلاب به لحاظ شکلی با هم متفاوت است. از نظر محتوی هم تفاوت‌هایی را شاهد هستیم . قبل از انقلاب و حتی تا سال 61 خاطرات آقای هاشمی بیشتر تبیین کننده‌ی رخدادها‌ است. اما از سال 61 به بعد ایشان علاوه بر تشریح برای تبیین عملکرد خودشان هم تلاش می‌کنند. خوب این یک تغییر ماهوی است. قبل از آن ایشان تلاش دارد کلیت انقلاب را برای مخاطب تبیین کند لذا نگاه کلان‌تری به مسائل دارد، اما به تدریج در خاطرات سال های بعد می‌خواهد نقش خود را در روند موضوعات پیش آمده تبیین کند و دیگران را به حقانیت عملکرد خود قانع سازد در واقع گرایش جدیدی به خاطره‌نگاری ایشان اضافه می‌شود. برای روشن شدن مطلب لازم است بگویم که در سال 60 لطمات جدی‌ به بدنه‌ی نیروهای تعیین کننده کشور وارد شد. یعنی ما بسیاری از شخصیت های کلیدی انقلاب را به دلیل ترورها و دیگر برنامه‌ها خشونت بار و خصمانه غرب علیه خیزش ملت ایران از دست دادیم و یا اینکه کارایی آنها کاسته شد ، دلیل آن هم مشخص بود و آن برنامه‌هایی بود که دشمن برای زمین‌گیر کردن انقلاب داشت. انقلاب در مقاطع مختلف با تهدیدات متفاوتی مواجه شد. در ابتدای انقلاب تلقی غرب این بود که به سرعت نیروهایی زمام امور را به دست خواهند گرفت که روابط و علایقشان با غرب مثبت است. بنابراین ترور شخصیت های انقلابی کمتر رخ داد. اما به محض اینکه دید خیر، نیروهای اصیل‌تر جای نیروهای غیر اصیل را می‌گیرند خط ترور را به طور جدی دنبال کرد. البته همان ابتدای امر هم در ارتباط با تضعیف ابعاد نظری و تئوریک انقلاب ترور در دستور کار قرار داشت و هدف این بود کسانی که به لحاظ فکری توانمند‌تر بودند باید از صحنه انقلاب حذف شوند تا جنبه‌ی فرهنگی انقلاب ما را که داشت به شدت گسترش پیدا می‌کرد را تضعیف و به آن لطمه بزنند. اما از سال 60 که مشخص شد نیروهایی که غربی‌ها به آنها طمع ورزیده و تصور می‌کردند توسط آنها می‌توانند انقلاب را از درون به دروان قبل از آن برگردانند توسط مردم طرد شدند ، ترورها بصورت گسترده و بسیار وسیع دنبال شد. سوء قصد به آیت‌الله خامنه‌ای که باعث شد ایشان سالها از جراحاتی که داشتند به شدت رنج ببرند. زیرا سلسله اعصاب کتف راست بدن ایشان کاملا لطمه دیده و دست ایشان مشکل پیدا کرده بود و آیت الله خامنه ایی دردهای فراوان را تحمل می کردند زیرا انفجار در کمتر از نیم متر رخ داده بود. لطف خداوند این بود که ایشان در حین انفجار یک آن مقداری به طرف چپ حرکت کرده بود وگرنه قلب ایشان متلاشی شده و ترور به نتیجه می‌رسید. دستکم تا مدتی نمی‌توانستند فعالیت گسترده خود را داشته باشند. شهید بهشتی و بسیاری از شخصیت های کلیدی کاملا از صحنه حذف شدند (حذف فیزیکی) . در این شرایط خیلی از مسئولیت ها متوجه آقای هاشمی شد و ایشان نقش پررنگ‌تری پیدا کرد. البته در کنار ضرورت شرایط زمانی، ویژگی‌ها و خصوصیات فردی آقای هاشمی هم به این قضیه کمک کرد به این معنا که برخی شخصیت های دیگر هم بودند که می‌توانستند در این مسئولیت ها سهیم شوند اما ویژگی‌های شخصیت ایشان مبنی بر تمایل به کنترل همه مسائل کشور چه مستقیم و چه غیر مستقیم سبب شد که این نقش پررنگ‌تر شود. طبیعتا خاطرات آقای هاشمی هم به دلیل این شرایط بسیار حائز اهمیت است و خیلی از مسائل کشور را روشن می‌کند. زیرا بیشتر امور کشور مستقیم یا غیر مستقیم به نوعی به ایشان پیوند می‌خورد. مستقیم به لحاظ داشتن مسئولیت ریاست مجلس شورای اسلامی و غیر مستقیم شاید به توان مدعی شد، ایشان بسیاری از سایر بخش‌های کشور را اداره می‌کنند با اینکه آقای میرحسین موسوی نخست وزیر است و آقای موسوی اردبیلی هم رئیس دیوان عالی کشور است. با وجود این اشخاص ایشان در قوه‌ی مجریه و قضائیه( آن زمان عنوان قوه‌ی قضائیه نبود)دخالت مستقیم می‌کند. ایشان در سایر بخش‌ها حضور فعال مستقیم و غیر مستقیم دارد و به همین میزان وجود خاطرات ایشان دارای اهمیت خاصی است. *فارس: در مورد آسیب‌‌شناسی خاطرات آقای هاشمی چه نکاتی از اهمیت فراوان برخوردار است؟ *سلیمی نمین: در زمینه آسیب‌شناسی خاطرات ایشان، می‌ توان گفت هر چه میزان نفوذ آقای هاشمی در امور مختلف گسترش پیدا می‌کند علی القاعده ایشان از وقایع نگاری دورتر و تبیین عملکردها پررنگ تر می‌شود. این یکی از آسیب های جدی خاطرات آقای هاشمی است، دومین آسیب‌شناسی این خاطرات را باید با رمز و راز نوشتن ایشان دانست. به نوعی با رمز و راز می‌نویسد که در آینده تنها خودشان بتوانند تفسیر کنند، این خیلی مهم است. برای نمونه می‌نویسد که با فلانی ملاقات شد. خوب ملاقات با فلانی دارای یک بار اطلاعاتی است، اما متذکر نمی شوند که در این ملاقات چه گفته شد و لذا بعدها می‌تواند گفته شود این گونه یا آن گونه گفته شد. یا بعضی مسائل را دو پهلو می‌نویسند، که باز هم تفسیرش به خود ایشان برمی‌گردد. آقای هاشمی هم زبان مختصر نویسی (حداکثر اختصار) و هم زبان ایما و اشاره را به کار می‌گیرند. گرچه برای کارشناسان و تاریخ پژوهان این مشکل چندان جدی شاید نباشد، اما برای آحاد جامعه بسیار جدی است. زیرا آنها فکر می‌کند آقای هاشمی در خاطراتش هم اطلاعات داده و هم نداده، یعنی اصل مطلب را نزد خودش نگه داشته است. قطعا ایشان در خاطرات اصلی دست نوشته خود فقط ننوشته که فلانی آمد سلام و علیک کرد و رفت. به طور یقین بحث های شده که ایشان همچنان آنها را برای خود محفوظ نگه داشته است. *فارس: خلاصه نویسی مختص تدوین کننده‌ی خاطرات است یا خود آقای هاشمی در همان سال ها مختصر می نوشتند؟ چگونه می‌توان این را تشخیص داد ؟ * سلیمی نمین: کسانی که اسم‌شان بعنوان تدوین گر بر روی کتاب های خاطرات ایشان آمده است تقریبا هیچ نقشی در محتوی خاطرات ندارند. آقای هاشمی به خاطر احترام به فرزندان و دیگر اعضای خانواده، اسم آنها را به عنوان تدوین گر بر روی کتاب ها می زنند در صورتی که بعضی از این افراد به هیچ وجه از تاریخ و وقایع آن مطلع نیستند. ایشان خاطرات تدوین سال 64 را به نوه‌ی خود نسبت داده اند. در صورتی که به دلیل حساسیت و شناخت افراد و موضوعات نوه‌ آقای هاشمی نمی توانسته تاثیر گذار باشد. قطعا در هنگام روزانه نویسی خاطرات در این حد خلاصه ننوشته‌اند.یعنی یک مطلبی تدوین شده که محتوای بحث‌ها چه بوده است. الان که به خاطرات نگاه کنید می‌بینید بسیاری از موضوعات، محتوای بحث‌ها را منعکس نمی‌کند. فقط اینکه ارتباط برقرار شده، کسی آمد، کسی رفت، پیامی دریافت شد. حال محتوای پیام چه بود، او که آمد چه گفت و یا اینکه کسی که رفت چه چیز را با خود برد؟ اینها مشخص نیست .قطعا خود آقای هاشمی برای اینکه فراموش نکند مطالب را مکتوب کرده است اما امروز مصلحت می‌دانند که در همین حد موضوعات را مطرح نمایند. ایشان در مقدمه کتاب خاطراتشان نوشته اند برخی ملاحظات را در نظر گرفته اند برای اینکه همه مطلب را نگویند ، خوب مشخص نیست که این ملاحظات در کجای خاطرات به کار گرفته شده است اما به طور کلی مِی‌گویند که به بعضی از مسائل اشاره کامل نکرده ام. قطعا برای پژوهشگر روشن است که بعضی مطالب نزد کاتب موجود است اما به مخاطب عرضه نشده است یا به مخاطب آنچنان عرضه شده که نتواند برداشت قطعی از یک موضوع داشته باشد و کمکی به رسیدن به برداشت قطعی داشته باشد. *فارس: امام خمینی(ره) جمله‌ای دارند مبنی بر اینکه"جنگ در راس امور است" این جمله در خاطرات آقای هاشمی نمود پیدا می‌کند یاخیر؟ *سلیمی نمین: آقای هاشمی از جمله کسانی است که زحمات زیادی در جنگ کشیدند و علی‌القاعده در جنگ نقش دارد اما در کنار این مسئله باید توجه داشت که ایشان در مورد جنگ مثل خیلی از مسائل دیگر صاحب‌نظر و صاحب برنامه است. ایشان جزء نادر مدیران کشور است که در کنار امام، برای خودش نظریاتی دارد. اگر کسی خاطرات ایشان را بخواند به سهولت متوجه می‌شود که ایشان بعضا تلاش دارد نظرات متفاوت خود را بیان کند و حتی امام را قانع کند و در بسیاری از امور از جمله مسئله‌ی جنگ نمی‌تواند امام را قانع کند. آقای هاشمی هم تز مدیریتی دارد و هم تز راجع به سایر امور که بعضا غیرمدیریتی هم است. کارشناس بودن و نظر شخصی داشتن، نه تنها مشکلی نیست بلکه بسیار خوب است که مدیران ارشد جامعه دارای نظرات و دیدگاه های تعریف شده و روشنی برای خود باشد و هر چه تعداد نیروهای این چنین در کشور بیشتر باشد بر عمق تصمیم‌گیری‌ها افزوده می‌شود. همه‌ی این شخصیت هایی که خودشان دارای دیدگاه هستند در تصمیم‌گیری دخالت می‌کنند و مشورت و نظر می‌دهند. البته آخرین نظر، نظری است که رهبری می دهند و باید همه تابع آن باشند آن وقت کشور رشد سریع تری پیدا می‌کند. از اینکه شخصیتی مثل آقای هاشمی در تمام زمینه‌ها دارای نظر است جامعه سود می‌برد. اما شرطش همان مسئله ای است که اشاره کردم. در مورد جنگ هم مثل خیلی بحث های دیگر، ایشان برای خود نظر دارد. اما این نظر به نظر من خیلی منطبق با نظر امام نیست و شاید به توان گفت، خاطرات آقای هاشمی در این زمینه بسیار بسیار گویاست. در سال 63 آقای هاشمی خیلی صریح به امام می‌گویند نظرم در مورد جنگ این است و امام به ایشان پاسخی نمی‌دهند. اما ایشان به صورت صریح در جاهای دیگر نظرات متفاوت خود را عنوان و تبلیغ می کنند. *فارس: سال 63 چه نظری داشتند؟ *سلیمی نمین:ایشان برای اولین بار اعلام می‌کند که من معتقدم باید یک عملیات موفق انجام دهیم و با استفاده از این برگه‌ وارد عرصه سیاسی شویم و جنگ را از طریق سیاسی به پایان برسانیم. این نظر آقای هاشمی است و باید در این زمینه به این نکته اشاره کرد که تمام شخصیت های سیاسی کشور خواهان پایان جنگ بودند. جنگ که اصل نیست، صلح باید قطعا برقرار شود اما پایان جنگی که بتواند صلح پایداری را رقم بزند مهم است. پایان جنگی که بتواند حقوق ملت را به نوعی تامین کند که کسی دیگر جرات تحمیل جنگ را بر ملت نداشته باشد. امام هم طبیعتا به پایان جنگ می‌اندیشند اما معتقد بودند باید برای پایان جنگ به نیروهای خودمان و به توان ملی متکی باشیم اما آقای هاشمی نیمی را متکی به توان ملی و نیمی را متکی به توان بین‌المللی و سیاسی می دانستند. این تفاوت دیدگاهی است که کاملا مشخص است. امام با این دیدگاه همراه نیست و قبولش ندارد و به صراحت در جاهای مختلف، در سخنرانی‌ها و بیانیه‌ها این مسئله را ابراز می‌کند. ولی خوب امام در عین حال از توان آقای هاشمی هم بهره می‌گیرد، منتهی امام سیاست خود را دنبال می‌کند. خیلی از جاها آقای هاشمی سعی می‌کند که امام را به تز خود نزدیک کند اما موفق نمی‌شود و امام این تز را نمی‌پذیرد. آنچه که در این زمینه حائز اهمیت است ، کارهایی است که آقای هاشمی برای تقویت تز خود بدون اطلاع سایر نیروهای تصمیم‌گیر کلان کشور انجام می‌دهد. این یکی از مسائل جدی است که باید به آن توجه کرد. هر کارشناس و شخصیت برجسته‌ای خوب است که برای همه‌ی امور کشور تز و نظر داشته باشد اما نباید کسی برای پیش برد تز خود در روند کل کشور مشکل و ناهماهنگی ایجاد کند آقای هاشمی در سال 64 برای تقویت تز خود، بدون اطلاع سایر شخصیت های سیاسی در کشور شروع به اقداماتی فردی می‌کند. در حین صحبت عرض کردم که نگاه ایشان به جنگ این بود که از توان ملی استفاده کنیم و یک نقطه کلیدی در عراق را تسخیر کرده و بعد با آن برگ برنده به مذاکره بپردازیم.در مذاکره خیلی عوامل دیگر تأثیر گذارند از جمله؛ سازمان‌ ملل، قدرتهای تعیین‌کننده در عراق، قدرت های مسلط بر جهان و... در مورد اینکه حق ما را بپذیرند یا خیر وارد وادی‌ می‌شویم که عرصه بین‌المللی است و در آن دیپلماسی تعیین‌کننده و اثرگذارخواهد بود. در سال 64 آقای هاشمی در کنار بحث‌هایی که برای تهیه تسلیحات نظامی از بازار سیاه آمریکا و در کنار آن اقداماتی که برای آزادی گروگان‌های آمریکایی در لبنان صورت می‌گیرد، یک اقدامی را هم به صورت فردی دنبال می‌کنند. در ارتباط با تهیه تسلیحات از بازار سیاه آمریکا و مذاکره با نیروهای مبارزه در لبنان برای آزادی گروگان های آمریکایی که در ازای آن آمریکایی‌ها برخی تسلیحات و قطعات یدکی را به ما بدهند، این چیزی بود که سایر شخصیت های سیاسی هم در جریان آن بودند. طبیعی است که ایران از این امکان استفاده کند هر چند مذاکراتی بصورت غیرمستقیم با آمریکایی ها صورت می‌گرفت. یعنی ما پیام‌هایی را به صورت غیرمستقیم به آمریکا می‌دادیم و آنها هم غیر مستقیم به ما پیغام می‌دادند. *فارس:این‌"ما" که عنوان می شود از طرف خود آقای هاشمی است یا اینکه امام هم در جریان بودند؟ *سلیمی نمین: امام هم در جریان بودند. در مسائل گروگان‌ها در لبنان همه ی مسئولین در جریان بودند برای اینکه ما مذاکره مستقیم با آمریکایی ها نداشتیم . آنهاپیغام می‌فرستادند که گروگان ها فلان جا هستند و ما در جواب می‌گفتیم اگر بتوانیم به عنوان یک کار انسان دوستانه کاری از دست‌مان برآید، انجام می‌دهیم تا فردی که گروگان گرفته شده آزاد شود. منوط به اینکه آمریکایی‌ها تسلیحات ما را آزاد کنند و یا برخی تسلیحاتی که خریدیم به ما باز گردانند. مراوداتی به صورت غیرمستقیم در این زمینه صورت می‌گرفت. امام، رئیس جمهور، نخست‌وزیر و رئیس دیوان عالی کشور در جریان بودند اما در کنار این مسئله آقای هاشمی برای تقویت تز خود در مورد جنگ اقدامات دیگری را هم دارد که اینجا فقط ایشان است که مسئله را مدیریت می‌کنند و هیچ کس دیگری از آن اطلاع ندارد. *فارس: نمونه‌هایی را نام می‌برید؟ *سلیمی نمین: در خاطرات آقای هاشمی آمده است آمریکایی‌ها پیام می‌ دهند که ما حاضریم افرادی را برای ارزیابی نیازهای تسلیحات نظامی ایران به کشور بفرستیم. خوب این صحبت قابل پذیرشی نیست که آنها افرادی را به ایران بفرستند زیرا کسی که قصد ارزیابی دارد باید در تمام سازمان‌های نظامی ما چرخ بزند تا بفهمد چه نیازی داریم مگر اینکه ما خودمان نیازهایمان را بگوییم وگرنه ورود آمریکایی‌ها برای این مسئله به ایران یعنی اینکه بحث های دیگری هم به این بهانه می‌خواهد صورت بگیرد. آقای هاشمی در کتاب امید و دلواپسی (خاطرات سال 64) می‌ گویند، که چنین بیغامی به من رسید مشخص نمی‌کنند که ایشان در جواب کسی که این پیام را آورده چه پاسخی داده اند. این از همان ابهاماتی است که قبلا اشاره کردم . اینکه این پیام را به دیگر رؤسای قوا منتقل کرده اند یا خیر را هیچ اشاره ای نمی کنند. ایشان خیلی از مسائل را در هاله‌ای از ابهام می‌گذارد، اما یک محقق می‌تواند بفهمد که ایشان فقط خودش بعضی از مسائل را مدیریت می‌کند. از سال 64 تا 65 آقای هاشمی پروژه‌‌هایی را دنبال می‌کند که هم متفاوت از خرید تسلیحات از بازار سیاه آمریکاست و هم متفاوت از مذاکرات در ارتباط با بحث گروگان هاست تا زمانی که هواپیمای حامل مک‌ فارلین در فرودگاه مهرآباد به زمین می‌نشیند. این همان مقوله ی سوم است. در دو مقوله‌ای دیگر عرض کردم که امام و سایر شخصیت ها در جریان بودند اما در مقوله سوم خیز. منتهی آقای هاشمی در کتاب خاطرات خود به گونه ایی این موضوعات را به هم پیوند می‌زند که شما از هر سه موضوع را یک سنخ می‌پندارید. یعنی مک‌فارلین با سلاح به ایران آمده، گرچه فقط با سلاح نیامده بلکه با خود کیک هم آورده. یعنی در کنار قضیه بحث مذاکرات هم وجود دارد و فقط دادن تسلیحات نیست که ایران در لبنان اقدامی را برای آمریکا انجام داده باشد و آمریکایی‌ها هم یک قطعاتی یدکی را به ما بدهند. بحث‌های دیگری هم در ارتباط با تغییر شرایط ایران با آمریکا و تغییر موقعیت و موضع ایران در مقابل آمریکا به چشم می‌خورد. این مقوله کاملاً متفاوت است گرچه مسئله را در هم آمیخته می‌کند تا تشخیص دقیق قضیه راحت نباشد ولی عرض کردم می‌شود با یک بررسی دقیق حتی براساس اظهارات آقای هاشمی تفاوت اقدامات دسته سوم را کاملاً دریافت. اقدامات دسته سوم برای این است که موضع خصمانه آمریکا نسبت به ایران تغییر کند تا در مرحله دوم تز آقای هاشمی، ایشان بتواند جنگ را در عرصه سیاسی و دیپلماسی با نظر مثبت آمریکا به جایی برساند. آقای هاشمی به عنوان سیاستمدار می‌دانست که در عرصه سیاسی قطعاً با خصومت جدی که بین آمریکا و ایران برقرار است، قادر نخواهد بود امیتازی را در سطح سیاسی جهان بگیرد. آمریکا به شدت بر سازمان ملل و معادلات منطقه مسلط است و ایران قطعاً در عرصه سیاسی قادر نخواهد بود امتیاز بگیرد. بنابراین باید این مطلب را در کنارتز آقای هاشمی در مورد جنگ قرار داد تا بفهمیم ایشان در این قضیه چه چیزی را دنبال می‌کنند. اینکه آیا واقعاً آمریکایی‌ها به دنبال تغییر موضع نسبت به انقلاب اسلامی بودند این یک خوش‌باوری جدی است.خوشبختانه آقای هاشمی بعدها در این زمینه به طور غیر مستقیم اذعان می‌کند که نظر امام درست بوده و نظر ایشان غلط است. *فارس: این را در کجا عنوان کرده اند؟ *سلیمی نمین: در کتاب "هاشمی بدون روتوش". در آنجا ایشان می‌گوید، ما صادقانه به طرف آمریکایی‌ها رفتیم اما آنها نارو زدند و عدم صداقت نشان دادند. یعنی چه؟ یعنی‌ ما برای نیل به نوعی تفاهم جلو رفتیم اما آنها صداقت لازم را نداشتند. همان حرفی که امام می‌زد مبنی بر اینکه ما باید به توان خودمان متکی باشیم و هرگز به حرف های دیگران اتکا نداشته باشیم. صحت تز امام در این قضیه کاملا به اثبات می‌رسد. کسانی که فکر می‌کردند می‌‌توانند با مراوداتی نظر دیگران را تغییر دهند و آنها را همراه انقلاب اسلامی کنند متوجه شدند که این تز پخته و عمیقی نبوده است. آقای هاشمی در کتاب هاشمی بدون روتوش اذعان می‌کند که آمریکایی‌ها نارو زدند و قابل اعتماد نیستند. امام هم همین را می‌گفتند که غرب قابل اعتماد نیست و تنها باید به نیروهای خودی اعتماد کنیم. البته در خود خاطرات آقای هاشمی (سال64) چنین اعترافی صورت نگرفته است. *فارس:سال 64 آقای هاشمی رئیس مجلس شورای اسلامی هستند، اما در کتاب خاطرات ایشان می‌بینیم مطالبی که عنوان می شود عملکردی است که فراتر از یک رئیس مجلس است این کارها چگونه صورت می گرفته است؟ *سلیمی نمین:برای جواب به این سؤال باید ابتدا شخصیت آقای هاشمی را مورد تامل قرار دهیم. ایشان نیروی بسیار پرتلاش و پرکار هستند و در یک قالب خاص نمی‌گنجد. یعنی مثلاً ایشان را در قالب رئیس مجلس قرار دهیم او هم در قالب رئیس مجلس خود را ملزم بداند که در این قالب عمل کند، خیر! خاطرات آقای هاشمی کمک بزرگی برای شناخت شخصیت ایشان می‌کند. ایشان قالب‌پذیر نیست به همین دلیل قانون‌پذیر هم نیست چون قانون برای انسان قالب درست می‌کند و ملزم می‌کند که انسان در یک چارچوب خاص باشد. آقای هاشمی انسان فعال و عنصر پرتلاشی است و احساس می‌کند توانمندی‌اش از یک جایگاه سیاسی بالاتر است، لذا در هر جایی که تصور می‌کند می‌تواند اثرگذار باشد وارد عمل می‌شود. البته گفتم الزامات شرایط آن دوران و این ویژگی شخصیتی این خصوصیت ایشان را تقویت می‌کند و به آن میدان می‌دهد. در واقع آقای هاشمی در این وادی فردی می‌شود که در قالب های قانونی نمی‌گنجد و دوست دارد فراتر از این قالب ها عمل کند. نکته قابل تأمل تر این که، وقتی شرایط کشور فرق می‌کند و در واقع نظر امام هم این است که نهادها باید در کشور تقویت شودند، یعنی ما از شرایط بحران عبور کردیم. اگر به عناوین کتب خاطرات آقای هاشمی نگاه کنید ، کتاب عبور از بحران مطرح می شود یعنی اینکه بعداز پشت سر گذاشتن بحران باید در جامعه نهادهای قانونی قدرت بگیرند. تز امام این است که نهادهای رسمی چنان قدرتی پیدا کنند که همه امور شفاف و برای مردم آشکار شود. مجلس، قوه قضاییه و قوه مجریه باید جایگاه خود و شأنیت خود را پیدا کنند و کشور در چارچوب تعامل این قوا اداره شود. در سال 63- 62 وقتی به تدریج کشور روند آرامش را طی می‌کند امام تدبیری می اندیشد تا قوا خودشان با هم تعامل داشته باشند و مسائل شان را بین هم حل کنند اما امام کمتر در میان آنها مداخله کنند. تلقی آقای هاشمی از این موضوع این است که امام می‌خواهد از رهبری استعفا دهد، اما امام مایل است که اینها خودشان با هم تعامل کنند و با این تعامل است که کشور از خیلی از آفات مصونیت پیدا می‌کند. ایران کشوری است که سالها خودمحوری بر آن حاکم بوده و مدیریت تمایل جدی به خودمحوری دارد. بنابراین امام با دقت بر این مسئله که یکی از آفات جدی برای کشور است نظر دارد که ممکن است کشور به سرعت به حالت خود محوری برگردد. ممکن است فرد خودمحور انسان لایقی باشد من نمی‌گویم خودمحور الزاما بی کفایت است به نوعی که دیگران به او خط بدهند و او فقط قلدری کند، نه ممکن است کسی را داشته باشیم که در جمیع جهات‌ توانمند باشد. آدمی دارای تسلط و دارای معلومات زیاد، دارای برش و قاطعیت باشد و در کوتاه مدت منشا پیشرفت باشد. علی‌رغم این مطلب باز هم افتادن کشور در این مسیر درست نیست حتی اگر بهترین آدم با جمیع جهات مثبت هم داشته باشیم، فردمحوری تبعاتی علیه سیستم دارد. گرچه می‌تواند کشور را در یک مقطع سریع پیش ببرد اما در درازمدت آفات جدی‌ای را بر کشور وارد می‌کند. آنچه که می‌تواند کشور را از بعضی لغزش گاه ها مصون بدارد نهادسازی و نهادمحوری در کشور است. تز آقای هاشمی با تز امام در این قضیه متفاوت است. این موضوع آنجایی مشخص می‌شود که کشور حالت آرامش گرفته اما باز هم آقای هاشمی اصرار دارد که امور کلان بصورت فردمحور دنبال شود. مثالی برای روشن شدن موضوع می‌زنم؛ وقتی امام آقای هاشمی را مسئول و فرمانده عملیات جنگ می‌کنند علی‌القاعده ایشان باید شورای عالی دفاع را مرتب تشکیل دهد و پیگیری کند. اما در اوج جنگ شما شورای عالی دفاع را کاملاً در حاشیه می‌بینید. شورا اصلاً فعال نیست. در یک سال هفت بار بیشتر شورا تشکیل نمی‌شود. چرا؟ بحران داخلی که نداریم، نظام‌مندی در کشور باید رو به تقویت باشد. شورای عالی دفاع به عنوان بالاترین جایگاه تصمیم‌گیری در ارتباط با جنگ کاملاً منزوی و در حاشیه‌ قرار می گیرد. با استناد به فرمایشات خود آقای هاشمی موضوعات بررسی شده در شورای عالی دفاع، مواردی است که از اهمیت کمی برخوردار بوده است مانند تقسیم نیروهای وظیفه بین سپاه و ارتش و یا آب هیرمند که افغانی ها آن را قطع کردند. اما خود آقای هاشمی مرتب با فرمانده نیروی زمینی ارتش و فرماندهان سپاه مستقیم رابطه دارد. یعنی مسائل را از شورای عالی دفاع خارج کرده و به صورت فردی دنبال می‌کند. مسائل و مناسبات را منحصراً به خودشان متصل می‌کنند، این نشان ‌دهنده یک مشی مدیریتی است. در حالی که امام معتقد بود در شرایط ویژه هم باید نهادها و قانون‌مندی را تعطیل نکنیم. در بالاترین بحران ها امام شرایط ویژه اعلام نمی‌کرد. حتی بعضی ها با مراجعه به امام خواستار این می شدند که ایشان شرایط ویژه اعلام کنند اما امام به هیچ وجه زیر بار نرفتند. من در متن خاطرات آقای هاشمی مقایسه ای بین تشکیل جلسات شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی دفاع می کنم. شورای انقلاب فرهنگی در سال 1364، درحدود27 الی 28 جلسه برگزار کرده و تصمیمات فرهنگی راجع به دانشگاه‌ها و.... با حضور تمام شخصیت ها اتخاذ می‌شده است و اگر آقای هاشمی یک جلسه غیبت می کردند، آقای خامنه‌ای فوراً گلایه می‌کردند که چرا نیامدی؟ (این گفته خود آقای هاشمی در خاطراتشان است ) این یک نگرش است و آن هم یک نگرش دیگر. دو روش متفاوت، مشی اداره سهل‌تر بصورت مستقیم و مشی اداره جمع که بسیار دشوار است .یعنی اگر بخواهید کشور را جمعی اداره کنید کلی نظرات متفاوت است و رسیدن به نقطه تعادل هزینه و دشواری دارد اما کشور و همه نهادها به یک میزان رشد می‌کنند و حاصل آن مصونیت بیشتر کشور از انحراف و لغزش است. به نظر من محققین به آن توجه جدی خواهند داشت که مشی آقای هاشمی با مشی امام کاملاً تفاوت دارد. این در ابتدای امر به قابلیت های آقای هاشمی برمی‌گردد اما بعدها ربطی به این قابلیت ندارد. ایشان در سال 64 به فلان سفیر می‌گوید که چگونه عمل کن و چگونه عمل نکن و برای سفیر ایران در سازمان ملل تعیین مشی می‌ کند.این گونه دخالت ها ربطی به رئیس مجلس ندارد. جایگاه رئیس مجلس تعریف شده است و اگر آقای هاشمی می‌خواهد به فلان سفیر بگوید که چه کند باید توسط آقای میرحسین موسوی این پیام را به آن سفیر ابلاغ کند. اگر آقای هاشمی مسئله ی را بهتر از آقای موسوی می‌فهمد نباید او را کوچک کند، دور بزند و نادیده بگیرد. حتی اگر آقای هاشمی میرحسین موسوی را در جایگاهی پائین تر می‌بیند نباید کوچکترش کند باید با انتقال نقطه‌نظراتش ، او را هم رشد دهد تا این جز باورهای آقای میرحسین موسوی بشود و او باور خودش را به سفیرش منعکس کند اما شما مشاهده می کنید که این گونه نیست و آقای هاشمی خود مستقیما با سفرا تماس می گیرد و به آنها خط مشی می دهد، این نشانگر بینش‌ خاص آقای هاشمی در رابطه با مدیریت است. *فارس:آیا در کتاب های خاطرات آقای هاشمی، تغییری در روند تاریخ انقلاب ایجاد شده است؟ *سلیمی نمین: اول باید این نکته را مشخص کرد که شخصیت برجسته‌ای مثل آقای هاشمی قطعاً قصد تحریف تاریخ را ندارند بلکه قصد اثبات صحت نظرات خود را دارند. اگر آقای هاشمی نظری دارد و می گوید باید روابط در عرصه بین‌المللی تغییر کند، در خاطرات خود به دنبال این است که بگوید این نظر در سال فلان مورد تأیید همگان بوده است. در حالی که فقط نظر خودشان بوده نه دیگران. برای اثبات حق بودن نظر خود سعی می‌کند دیگران را در این نظر شریک جلوه گر کند. این یکی از شیوه‌های اثبات حقانیت نظر خود است. آقای هاشمی در خاطرات خود سعی می کندبه مخاطب تفهیم کند که امامی که همه جامعه برحقانیت ایشان اتفاق‌نظر دارند و شخصیت برجسته‌ای است نیز نظرات ایشان را تایید می کرده است. در واقع با سهیم کردن نظر دیگران در نظر خود، سعی در اثبات حقانیت خودشان را دارند. قصد تحریف ندارد قصدش اثبات حقانیت است. برای بهتر روشن شدن بحث مثالی می زنم، آقای هاشمی در همان مواردی که اشاره کردم که قصد دارد نظر آمریکایی‌ها را در مورد تز جنگ خود جلب کند طبیعتاً به دنبال این است که باید شعار مرگ بر آمریکا از کشور حذف شود، این نظر آقای هاشمی است اما سعی می‌کند بگوید این مطلب نظر امام، آقای خامنه‌ای و آقای میرحسین موسوی هم بوده است. خیر نظر اینها نبوده. با دلایل مختلف یک مورخ می‌تواند به این مسئله برسد که امام هرگز در سال 63 با این موضوع موافق نبوده. وقتی امام می‌گوید، شعار مرگ بر آمریکا باید در مراسم حج در عربستان هم با قاطعیت دنبال شود، آیا در داخل ایران می تواند بگوید این شعار را حذف کنید؟ آیا امام چهره‌ای است که در مشی خود دوگانگی داشته است؟ قطعاً چنین نیست. آخرین پیام های امام را نگاه کنید که نسبت به آمریکا چه موضعی دارد. منتهی آقای هاشمی به دنبال مقدمه‌ ی است تا بتواند ارتباطاتی را ایجاد ‌کند تا از آن برای مشی جنگ خودش استفاده کند. آیا این کار درست هست یا نه؟ این باید برای مردم مشخص شود که آقای هاشمی درست عمل کرده یا خیر. ولی خوب طبیعتاً آقای هاشمی سعی می‌کند در تاریخ‌نگاری طوری عمل کند که مردم در این زمینه به راحتی به جمع‌بندی نرسند یا لااقل این وجه را طوری تقویت کند که مردم به جمع‌بندی برسند که آقای هاشمی درست عمل می‌کرده است. در سال 63 که ایشان مطرح کرد امام هم با حذف شعار مرگ بر آمریکا موافق بودند، این بحث در مورد سیاست صداوسیما بود. اولین‌بار که این بحث مطرح می‌شود در ارتباط با تعیین مشی تبلیغاتی رسانه ملی است. اوایل انقلاب بحث دشمن‌شناسی مطرح بود. نیروهای انقلاب سعی می کردند برای اینکه دشمن‌شناسی کاملاً در میان مردم جا بیفتد، همه دشمنان را در شعارهای بعد از تکبیر می‌آوردند تا بر مرزبندی‌ها و دشمن‌شناسی تأکید کنند و بفهمند دوست کیست و دشمن کیست. بعد از تکبیر به افرادی درود و به دشمنان شعار مرگ می‌فرستادند. این در کشوری که سال ها جای دوست و دشمن عوض شده بود، لازم بود. در نماز جمعه هنگامی که خطیب صحبت می‌کرد هر 5 دقیقه یکبار شعار می‌فرستادند و چندین دقیقه طول می کشید. موضوع را با امام مطرح کردند که این به لحاظ حرفه‌ای اشکال دارد زیرا باید در رسانه،‌ اخبار و اطلاعات به طورخلاصه‌ منعکس شود واین زمان برای دادن شعار صدا و سیما را دچار مشکل کرده بود. امام هم فرمودند که در اطلاع رسانی اخبار شعارها راحذف کنید و بگویید (امام) خمینی گفته حذف کنید. از آن پس حذف شد، کار درستی هم بود. آقای هاشمی در ابتدای خاطرات خود این مطلب را آورده اما بعدها یواش یواش بحثی را مطرح می سازد که این تصمیم برای تعیین سیاست کل کشور بوده است. در خاطراتشان می گویند که قرار شد از صداوسیما شروع شود و بعد به کل کشور تعمیم داده شود. در حالی که امام در رابطه با کل کشور شعار را حذف نکرد. بعد از آن به کرات گفت که دشمن اصلی آمریکاست و باید هرچه فریاد داریم بر سر آمریکا بزنیم و کسی نمی‌تواند این قضیه را نفی کند. اینها واقعیت های ثبت شده در تاریخ است اما آقای هاشمی بر این قضیه اصرار دارد که آنچه را که من تصور می‌کردم درست است، دیگران هم در تصور من سهیم بودند. البته موارد این‌چنینی دیگر در متن خاطرات آقای هاشمی دیده می شود. موردی که راجع به مک فارلین عرض کردم به طور قطع سایر شخصیت های سیاسی دیگر در جریان مک‌ فارلین نبودند. آقای میر حسین موسوی در محافل مختلف اشاره می کند که در جریان نبوده، دیگران هم این مطلب را عنوان کردند . شخص آقای هاشمی هم این‌طور که در خاطرات خود می‌نویسد مشخص است که امام هم تا زمان ورود مک فارلین به ایران در جریان نبوده است.«آقای کنگرلو آمد و گزارش مذاکره با آمریکایی‌ها را داد. اطلاعات چندان مهمی نداده بودند و خواستار آمدن به ایران - به طور سری - برای بررسی نیازهای جنگی ما بودند. گفتم اگر می‌خواهند ما در لبنان برای آزادی گروگان هایشان کمک کنیم، باید 100 موشک فونیکس بدهند» (امید و دلواپسی - کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 64- ص 435). 12آبان مجله الشراع این قضیه را منتشر می‌کند و امام بلافاصله دستور می‌دهد تا آقای هاشمی در روز 13 آبان مسئله را برای مردم بیان کند. آنجا آقای هاشمی می‌گوید که وقتی آمریکایی‌ها به فرودگاه آمدند امام به من گفتند برو ببین اینها که هستند و برای چه آمدند. یعنی امام نمی‌داند که این افراد چه کسانی هستند و چرا آمده اند. اما آقای هاشمی می دانست که این افراد چه کسانی هستند، زیرا یکسال قبل پیام داده بودند وگفته بودند که به ایران می آیند.«یکی از هواپیماهایی که برای ما از کشورهای اروپایی اسلحه می آورد اجازه عبور گرفت که وارد شود و اسلحه‌اش را در فرودگاه تخلیه کند.... آنها در بدو ورود اسامی ایرلندی به ما داده بودند. وقتی که هواپیما وارد فرودگاه مهرآباد شد به ما اطلاع دادند که این آقایانی که در فرودگاه از هواپیما پیاده شده‌اند می‌گویند ما آمریکایی هستیم و برای مسئولان کشور ایران از ریگان و مسئولان آمریکا پیام آورده‌ایم .... امام فرمودند که با آنها صحبت نشود و پیام آنها را نگیرید و ببینید که آنها کی هستند و برای چه به ایران آمده‌اند...» (سخنرانی آقای هاشمی در 13 آبان 1365- روز شمار جنگ ایران و عراق، ماجرای مک فارلین، جلد چهل و چهارم، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سال 1380- ص 585) *فارس: آقای هاشمی می‌دانستند که آمریکاییها شخص مک فارلین را به ایران خواهند فرستاد؟ *سلیمی نمین: در مورد اطلاع از حضور مک فارلین، در خاطرات آقای هاشمی به آن اشاره ای نشده .اما وقتی آمریکایی ها اعلام می کنند یک نفر از آمریکا به ایران می‌آید، مشخص است که دربان کاخ سفید را نمی‌فرستند باید کسی باشد که از پس مذاکرات بربیاید، حداقل این است که آن فرد باید در حد مشاور رئیس جمهور باشد. آقای هاشمی در سال 64 از این اطلاع پیدا کرده بود که یک مقام آمریکایی قصد عزیمت به ایران را دارد هدف آمدن هم مشخص شده بود. اما چیزی به امام گفته نشد. بله، امام زودتر از مردم مطلع شدند اما در زمان ورود این ها به ایران متوجه موضوع شدند. غیر از آقای منتظری سایر سران نظام هم مطلع شدند . اما قبل از آن تنها آقای هاشمی می‌دانستند که یک مقام آمریکایی می‌خواهد به ایران بیاید، شخص دیگری اطلاع نداشت اما الآن آقای هاشمی در خاطراتشان عنوان کرده اند که دیگر شخصیت ها هم در جریان این سفر بوده اند. یکی از ناراحتی‌های جدی آقای میرحسین موسوی این بود که می گفتند، من نخست‌وزیر هستم اما اطلاع ندارم که در کشور چه می‌گذرد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای هم به شدت ناراحت شدند ایشان هم ابراز داشتند که من رئیس جمهور کشور هستم اما اطلاع ندارم که چه می‌گذرد. آقای منتظری هم که در آن زمان قائم مقام رهبری بود به همین ترتیب. البته ایشان دیرتر از دیگران مطلع می‌شوند به دلیل شبکه‌ای که دور ایشان جمع شده بود. سایر سران قوا در زمان ورود مک فارلین مطلع شدند و مردم چند ماه بعد از قضیه اطلاع پیدا کردند. این خلاف واقعیت است اگر گفته شود که سران انقلاب می‌دانستند، مک فارلین یا یک مقام آمریکایی‌ قصد آمدن به ایران را دارد. *فارس:در خاطرات آقای هاشمی می‌بینیم که نقش سیاسیون در جنگ پررنگ تر از نقش نظامیون است، علت چیست؟ آقا واقعاً این‌طور بوده؟ *سلیمی نمین: من قائل به این تفکیک نیستم در ارتباط با جنگ باید همه نیروها را به کار گرفته شوند. آنچه من به آن اشاره می کنم، ثقل این قضیه می‌تواند باشد. *فارس:شما با نظر من موافق هستید؟ *سلیمی نمین: بله. اگر سیاسیون دخالت نمی‌کردند، نقیصه در جریان جنگ ایجاد می‌شد این قضیه اشکالی ندارد. اینکه نقطه ثقل در این قضیه کجا می باشد مهم است. آقای هاشمی دو مرحله برای پایان دادن به جنگ قائل است که می‌گویند، مرحله‌ اول این است که ثقل را روی نظامیون بگذاریم تا جای حساسی را بگیرند و بعد ثقل فعالیت ها روی دیپلماسی بیاید. این که در مورد جنگ سیاسیون و نیروهای مردمی در صحنه باشند مطلوب است. بعضی از رزمندگان به عکس انتقاد داشتند که چرا سیاسیون با جنگ بیگانه‌اند چرا دولت زیاد درگیر جنگ نمی‌شود؟ اگر نمی‌شدند ایراد بود. حضور سیاسیون در جنگ قوت بود. ابعاد مختلف جنگ را تقویت می‌ کرد. قطعاً نمی‌شد که دیپلماسی در خدمت جنگ قرار نگیرد. اینکه یک مقطع به ‌گونه ی عمل کنیم و در مقطع دیگر به گونه‌ دیگر. یعنی برای نیل به حقوق‌مان یک بخش رزمندگان وظیفه خود را انجام دهند و بعد بروند و آتش بس صورت بگیرد و بعد از آتش‌بس سیاسیون کار را دنبال می‌کنند. جدا کردن اینها از همدیگر بحث دیگری است. اگر اینها برای دفع تهاجم با هم پیوند بخورند شرایط مطلوبی است. امام معتقد بودند تا به نتیجه رسیدن باید مردم جنگ را اداره کنند. لذا شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» را مطرح می ساختند اما آقای هاشمی به یک پیروزی برای تقویت دیپلماسی معتقد بود. یعنی سرنوشت جنگ در بعد از پذیرش آتش بس در تعامل با قدرت ها باید حل می شد. *فارس: مشخصاً در مورد جریان مک فارلین و ایجاد ارتباط با آمریکا در طول جنگ و بازگویی آن در خاطرات آقای هاشمی توضیح بفرمائید. *سلیمی نمین: مقوله ی مک فارلین یکی از مطالب پر رمز و راز تاریخ معاصر ماست. به طور قطع آمریکایی‌ها دوست داشتند وجهه انقلابی ایران را در هم بشکنند. در ایران انقلابی صورت گرفته بود که این انقلاب، آمریکا را از ایران اخراج کرده و به سلطه سیاسی آمریکا پایان داده بود. این قضیه تأثیراتی را در مصر، ترکیه و اردن و سایر کشورهای تحت سلطه آمریکا می‌گذاشت. حتی در پاکستان همزمان با پیروزی انقلاب تظاهراتی علیه آمریکا برگزار شد و به سفارتخانه‌ آن هم حمله ‌کردند. انقلاب ایران به ملل اسلامی دیگر جهت‌گیری می‌داد. درک این مطلب که آمریکا دشمن ما و هم‌پیمان صهیونیست ها است. مردم مسلمان منطقه صهیونیست ها را به عنوان دشمن‌شان می‌فهمیدند اما آمریکایی‌ها به دلیل بازی‌های سیاسی و عملکرد کجدار و مریز و دفاع پنهانی‌شان از صهیونیست ها دشمنی‌شان برای مردم منطقه روشن نبود. انقلاب اسلامی این قضیه و واقعیت را روشن کرد که اگر شما صهیونیست ها را به عنوان غاصب و جنایتکار می‌بینید، آنها بدون حمایت آمریکا نمی‌توانند به چنین اقدامی دست بزنند. بنابراین آمریکایی‌ها به دنبال این بودند که به سرعت این جهت‌گیری را بشکنند و ثابت کنند که انقلاب اسلامی ایران هم علی رغم دادن این همه شعارنتوانست بدون اتکا به آمریکا ادامه حیات بدهد و ناگزیر شد که به سمت آمریکا برگردد . انتقال این پیام به ملت ها بسیار برای آمریکا حائز اهمیت بود . بعضی جریان‌های داخل کشور و نیروهای درون انقلاب تمایل به پایان دادن جنگ داشتند که البته آن هم به خاطر رعایت مصالح ملی بود. آقای هاشمی باورش این بود که مصالح ملی این گونه تامین می‌شود البته نمی‌خواهیم هیچ خدشه‌ایی به اعتقاد ایشان وارد کنیم زیرا نظر کارشناسی ایشان این گونه بود، که اگر ما بتوانیم نظر آمریکا را تغییر دهیم آن وقت با یک پیروزی می‌توانیم جنگ را به نفع خودمان به پایان برسانیم. اما نسبت به این مسئله غفلت می‌شود که، خیر آمریکایی‌ها هدف دیگری را دنبال می‌کردند. آنها هدفشان بدنام کردن و آلوده کردن انقلاب اسلامی بود که اقای هاشمی بعدها در کتاب هاشمی بدون روتوش به این مطلب اذعان می‌کنند که آمریکایی‌ها قابل اعتماد نبودند و هدف دیگری را دنبال می‌کردند.« بعد از جنگ که می‌خواستم روابط را کمی تلطیف کنم، دیدم آمریکایی‌ها قابل اعتماد نیستند. دلایل روشن علمی دارم که به درد شما می‌خورد. در جنگ که مسئله مک فارلین پیش آمد امام و سران سه قوه در جریان بودند. به ما گفته بودن که آمریکایی‌ها می‌خواهند سیاست خود را تغییر دهند» (هاشمی بدون روتوش، پنج سال گفتگو با هاشمی رفسنجانی، انتشارات روزنه، چاپ دوم، سال 87، ص 182).اما در آن مقطع قطعا آقای هاشمی تحلیل درستی ندارد و تصور می‌کند می‌تواند نظر آمریکایی‌ها را جلب کند تا آنها دیگر از عراق حمایت نکنند و شیوخ منطق را تحریک نکنند و باعث شوند تا آنها به سمت ایران سوق داده شوند تا معادله در سطح منطقه و بین‌الملل تغییر کند و ما بتوانیم جنگ را به نفع خود پایان دهیم. این یک تحلیل اشتباه است و به نظر من تحلیل امام بسیار عمیق‌تر و جامع‌تر از این تحلیل است. خوب بر این اساس دامی را آمریکا‌یی ها پهن می‌کنند تا ارتباط مستقیمی بین آمریکا و ایران برقرار شود و بعد اعلام کنند که ایران به آنها نیازمند است. البته از این سمت هم می‌شود تصور کرد که قصد بازی دادن آمریکا را داشتند که این دو تصور وجود دارد. ولی بخش غالب در قضیه در تصور اولی است. اما آنچه که در قضیه مک فارلین مهم است این بود که اگر امام وارد صحنه نمی‌شد آمریکایی‌ها می‌توانستند به بخشی از اهداف خود در مورد بدنام کردن انقلاب اسلامی برسند. امام یک وجه‌ایی در میان مردم داشت به عنوان کسی که اهل سازش نیست و مسئله منافع ملت را با هیچ چیز دیگری عوض نمی‌کند و در برابر ملت صادق و راستگوست. امام بعد از قضیه مک فارلین سریع وارد صحنه شد و اولین دستوری که داد این بود آقای هاشمی به سرعت قضیه را برای مردم بازگو کند و صحنه را مدیریت کردند. حتی نگذاشتند انتقادات به حق از آقای هاشمی صورت گیرد و به نمایندگان مجلس تشر زدند که حتی سوال نکنند زیرا در این صورت امریکا به هدفش در زیر سوال بردن انقلاب می رسید. بنابراین زمانی که آقای هاشمی به دستور امام زودتر از مقامات آمریکایی جریان را برای مردم بازگو کرد ما در برابر آمریکا موضع برتری را بدست آوردیم. چگونه؟ ما با گفتن بخشی از حقیقت باعث شدیم که آمریکایی‌ها دچار یک انفعال شدند. آنها ابتدا تکذیب کردند و بعد با ارائه شدن کپی گذرنامه مک فارلین، آمریکایی‌ها مجبور شدند با اختلاف زمانی زیادی، اعتراف کنند که چنین قضیه صحت دارد. بنابراین صداقت امام نسبت به مردم موجب شد که آمریکایی‌ها در موضع انفعال قرار بگیرند و دروغ‌شان برای مردم دنیا آشکار شود. این جریان بحرانی را در آمریکا ایجاد کرد و موجب شد که آمریکایی‌ها چهره‌ چند گانه ایی از خود نشان ‌دهند. از یک طرف به شیوخ عرب می‌گفتند که از صدام حمایت کنند و امکانات خود را در اختیار صدام قرار دهید و از طرف دیگر در پشت صحنه با ایران مذاکره می‌کردند. این یک بی‌اعتمادی جدی را بین شیوخ عرب ودر سطح بین المللی در مورد آمریکا ایجاد کرد. در داخل کشور هم یکسری افراد به دنبال این بودند که این قضیه را به یک بحران تبدیل کنند . بعضی‌ها در مجلس با طرح سوال از وزیر خارجه قصد به چالش کشیدن نظام را داشتند که امام بلافاصله با یک نهیب قضیه را جمع کردند و دیگر کسی جرات سوال کردن را پیدا نکرد. زمانی که توپ به میدان آمریکا افتاد و برای آنها بحران ایجاد شد، قضیه به یک پیروزی برای ایران تبدیل شد و خوب طبیعتا این پیروزی باعث ایجاد غرور ملی شد که ملت ایران از مواضع خود عقب ننشست ولی آمریکایی‌ها مجبور هستند برای اینکه در منطقه باقی بمانند به طرف ایران بیایند و این پیروزی حاصل نمی‌شد مگر با مدیریت امام . قطعا اهداف آمریکایی‌ها خیرخواهانه نبود زیرا اگر قرار بود سلاح هم بفرستند دیگر نیازی نبود که یک شخصیت سیاسی همراه آن بیاید آن هم این عمل که ریسک بالایی داشت . لطماتی که تداوم موضع آشتی‌ناپذیر انقلاب نسبت به آمریکایی‌ها به آنها وارد می‌ کرد. سبب شد آنها برای شکستن این صلابت و برای ایجاد خدشه در قاطعیت ما و برای بی‌اعتبار کردن ما سرمایه‌گذاری کنند که خوشبختانه برای‌شان نتیجه عکس داشت و سبب شد یک‌بار دیگر موضع قاطع ما آشکار شود چون وقتی امام مطلع شدند آمریکایی‌ها در فرودگاه مهرآباد هستند یکی از دستورات این بود که کسی حق مذاکره با آمریکایی‌ها را ندارد هرچند بعضی از یاران و مردان آقای هاشمی مذاکراتی را با مک فارلین داشتند. *فارس:چه کسانی؟ *سلیمی نمین:آقایان وردی‌نژاد و هادی‌ نجف‌آبادی.اما امام جلوی مذاکره شخصیت ها ی موثر نظام را با آمریکائی هاگرفت و اجازه نداند کسی از مقامات عالی‌رتبه با آنها ملاقات کند. *فارس:موضوعات مطرح شده بین آنها چه بود؟ *سلیمی نمین: همه‌ مطالب پنهان و مکتوم است.به هرحال این سبب شد که ترفند آمریکایی‌ها نتیجه عکس دهد. البته آقای هاشمی سال هاست قول داده اندکه در مورد جریان مک فارلین گزارش مستقلی را در قالب کتاب منتشر سازند که همچنان محققین و تاریخ پژوهان در انتظار به سر می برند. *گفت و گو از محمد حسین قیامه ویژه نامه فارس در هفته دفاع مقدس برگرفته شده از www.farsnews.com
 
"شهروند امروز" توقیف شد
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱٦ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
خبرگزاری فارس: هفته‌نامه "شهروند امروز" با تصمیم هیئت نظارت بر مطبوعات توقیف شد. به گزارش خبرنگار اجتماعی فارس، هیئت نظارت بر مطبوعات در جلسه امروز خود، هفته‌نامه "شهروند امروز" را به دلیل غیر واقعی جلوه دادن برخی اقدامات دولت توقیف کرد. نشریه مذکور پیش از این بارها به علت چاپ مطالب غیر مرتبط با زمینه انتشار، از سوی هیئت نظارت بر مطبوعات تذکر دریافت کرده بود. این نشریه بیشتر به چاپ مطالب سیاسی مبادرت می کرد در حالی که زمینه انتشار آن غیر سیاسی است. برگرفته شده از www.farsnews.net
 
نقدی بر یک سفسطه
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
هفته نامه شهروند در شماره اخیر خود یادداشتی به قلم سردبیر منتشر کرده که در آن، دولت نهم متهم به گرایش به سکولاریسم شده است. جالب این جاست که فحوای تحلیل صورت گرفته، دقیقاً در تناقض جدی با مواضع رهبر انقلاب قرار دارد، به گونه ای که ایشان با اشاره به امتیازات دولت نهم به این مضمون فرموده بودند جلوی اندیشه های سکولاریستی الحمدلله در این دولت گرفته شد. اما شهروندیان بر این باورند که اندیشه های سکولاریستی در این دولت رواج پیدا کرده است! و البته این پارادوکسی است که طبعاً می بایست پاسخگوی آن باشند. اما فارغ از این تناقض فاحش، درخصوص نگارش یادداشت و نوع و سیاق مقدمه چینی و نتیجه گیری نیز به نوعی مغالطه صورت گرفته است. به گونه ای که مقدمه تلازم درستی با نتیجه استنتاجی ندارد و این همه بر فرض صحت مقدمه هایی است که البته به شدت محل اشکال هستند. یادداشت با این جمله شروع می شود که: «شاید باور نکنید؛ اما اگر نماینده مجلس هشتم بودم به استیضاح آقای دکتر علی کردان رأی کبود می دادم و با برکناری وزیر کشور مخالفت می کردم!» نگارنده با ذکر این جمله به بیان دلایل این قضاوت خود می پردازد و با فهرست کردن آنچه نقص ها و نقاط ضعف دولت نهم می داند، چنین نتیجه گیری می کند که این نقص ها نشانه بروز اندیشه سکولار و ظهور آن در ورای نقابی از انقلابی گری است. حال آنکه همان گونه که گفته شد، یادداشت گرفتاری نوعی مغالطه در استنتاج و نتیجه گیری است. به عبارت دیگر، به فرض صحت مقدمه های مطروح نمی توان نتیجه مورد نظر را استنتاج کرد. در واقع در این یادداشت کوشیده شده تا با مصادره به مطلوب کردن نگاه منفی موجود نسبت به حضور علی کردان در مقام وزارت کشور، نتیجه مورد نظر گردانندگان شهروند از فرآیند مقدمه هایی بدون ربط منطقی فراهم آید. نگارنده پس از طرح نوع قضاوت خود درخصوص کردان، با کنایه و طعنه می کوشد تا نسبت اصولگرایی دولت را به باد استهزا و تمسخر بگیرد و البته در این میان، باز هم از تأکیدات مکرر رهبر انقلاب مبنی بر زنده شدن گفتمان اصولگرایی در این دولت و تناقض آن با مدعای اهالی شهروند می گذریم. در یادداشت یاد شده چنین آمده است: «دولت آقای دکتر محمود احمدی نژاد(لغت دکتر با حروف درشت نوشته شده است) اصولگراترین دولت پس از انقلاب اسلامی شناخته می شود. دولتی که از نظر حامیان اصولگرایش حتی نسبت به دولت شهید رجایی -که دکتر محمود احمدی نژاد تشبه به او می جوید-، اصولگراتر است؛ یعنی از بهزاد نبوی و محمد علی نجفی -اعضای کابینه شهید رجایی- در این دولت خبری نیست. همچنان که با وجود حاکمیت ارزشگرایی در دولت میرحسین موسوی یا گرایش راست گرایی در دولت هاشمی رفسنجانی، این دو دولت هرگز اصولگرا شناخته نمی شدند.» لسان همراه با طعنه آغاز کلام کاملاً به چشم می آید. علاوه بر اینکه نوشتن "دکتر" با رنگ قرمز برای علی کردان در تیتر مطلب (چرا باید دکتر علی کردان وزیر کشور بماند؟) و نیز برجسته کردن لغت دکتر بر سر اسم رئیس جمهور، این طعنه ها را کامل تر می کند. نویسنده یادداشت به تغییر مواضع بهزاد نبوی و محمد علی نجفی طی این سال ها اشاره نمی کند و یا اینکه مشخص نمی کند منظورش از ارزشگرا بودن دولت میرحسین دقیقاً چه چیزی است؟ دولت میرحسین همان دولتی است که مطابق اقوال گوناگون، مقام معظم رهبری چندان تمایلی به حضور آن بر مسند امور نداشتند و تنها به خاطر شرایط جنگ و توصیه امام راحل به خاطر فرمانبرداری نیروهای مسلح از میرحسین، ادامه فعالیت این دولت را پذیرفتند. نویسنده مطلب همچنین توضیحی در مورد دولت هاشمی هم نمی دهد و در خصوص مشی کارگزارانی و پایبندی به لیبرال- دموکراسی در دولت او کلامی نمی گوید. در واقع آن چیزی که خواننده را به مقصود مورد نظر کارگردان یادداشت هدایت می کند، تنها لحن و سیاق حاکم بر نوشتار است و الا نه تنها استدلال درست و کاملی بر نوشتار حاکم نیست بلکه در ادامه خواهیم دید برخی بندهای مطرح شده چقدر کودکانه و مسخره به نظر می رسند. نکته دیگری که تا اینجا می توان مد نظر قرار داد این است که نگارنده به این موضوع هم اشاره ای نمی کند که این جملات در واقع نقد کدامین قضاوت یا تحلیل هستند؟ آیا این جملات، حمله به مواردی مشروح در بیانات رهبر انقلاب و بی بها کردن آن ها نیست؟ جز این است که رهبر انقلاب بارها و بارها این موضوع را طرح و به عنوان یک ویژگی مثبت دولت نهم آن را ارج نهادند؟ از این هم می گذریم. (به بیانات رهبر انقلاب در 2 دیدار اخیر با اعضای هیأت دولت مراجعه شود.) یادداشت با جملاتی از همین دست ادامه پیدا می کند، با این تفاوت که نگارنده به یک واقعیت اعتراف ضمنی می کند و آن اینکه بر حجیت بیانات رهبر انقلاب تردید دارد! دقت کنید: «اصولگرایی دولت دکتر محمود احمدی نژاد هنگامی بهتر درک می شود که آن را با عرفی گرایی دولت سید محمد خاتمی قیاس کنیم و هشدارهای رسمی درباره نفوذ سکولاریسم در دولت جمهوری اسلامی را به زبان و بیان سران نظام (بخوانید رهبر انقلاب) جدی بگیریم.» این جملات و جملات بعدی همچنان لحنی طعنه آمیز القا می کنند. در واقع نگارنده تلویحاً حتی هشدار رهبر انقلاب نسبت به نفوذ اندیشه های سکولار در دولت های قبل را هم به سخره می گیرد. نوع نوشتار به گونه ای است که انگار تعمدی در مخالفت با دیدگاه های رهبری یا بی بها کردن حمایت های ایشان در هاله ای از نقد نسبت به عملکرد دولت نهفته است. در ادامه، اشاره کوچکی به ماجرای کردان می شود و بعد هم آسمان به ریسمان بافتن آغاز می شود: «بنابراین اکنون که اصولگرایان به دولت دست یافته اند، بدیهی است که لحظه ای در جهت بسط دینداری تردید نکنند و با عبور از سکولاریسم جامعه ایران را دیندارتر کنند. گرچه زود است و هنوز از کرامات این دولت بسیار مانده است اما کافی است به مناسبت استیضاح اخیر، کارنامه دینی دولت یا رابطه دین و دولت در عصر ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی نژاد را مرور کنیم تا دریابیم آیا به راستی آن گونه که دغدغه سران نظام (بخوانید رهبر انقلاب) بوده است، از سکولاریسم دور شده ایم یا در آغوش آن خفته ایم و خود خبر نداریم.» باز هم اشاره به مواضع رهبری به صورت کنایه ای مورد توجه نویسنده یادداشت قرار می گیرد! اشاره ای که نمی توان از آن ساده گذشت. در واقع نگارنده بر این باور است که واقعیت بیرونی آن گونه سران نظام یا همان رهبر انقلاب می پندارند، نیست و از سکولاریسم نه تنها دور نشده ایم بلکه در آغوش آن خفته ایم. نکته دیگری که در همین عبارت هست، این است که نگارنده تلویحاً بر روند سکولاریزه شدن در دولت قبل صحه می گذارد ولی حاضر نیست علناً نسبت به آن اعتراف کنند چون در این نوشتار، سکولاریسم امر نامطلوبی جلوه داده شده و قرار است دولت نهم به صورت یک طرفه نقد شود. اگر سکولاریسم از نگاه ایشان خوب است، چرا به فرض ورود به گفتمان دولت بر آن خرده می گیرند و اگر بد است چرا دولت های قبل را تخطئه نمی کنند؟ اینجاست که عیار صداقت نگارنده مشخص تر می شود. نکته ای که باقی ماند، بحث کردان است. علی رغم تیتر انتخابی و اشاره ای که در شروع یادداشت به قضیه کردان می شود، ادامه یادداشت تا اواخر آن هیچ ربطی به موضوع کردان ندارد. موضوع کردان پیش زمینه لازم برای طرح اتهامات مختلف علیه دولت را باید فراهم کند و بستری باشد، برای اثبات این مدعا که دولت نهم دورترین دولت در تاریخ انقلاب از روحانیون است! از اینجا به بعد مختصراً مورد اشاره قرار می گیرد. ادعای نویسنده این است: «دولت دکتر محمود احمدی نژاد (لغت دکتر با حروف درشت نوشته شده است) دورترین دولت تاریخ جمهوری اسلامی نسبت به نهاد روحانیت است.» دلایلی که نگارنده مطرح می کند، مختصراً به این ترتیب است: 1- احمدی نژاد بر خلاف رؤسای جمهور گذشته روحانی نیست و دولت او از بعد نظارت فاقد مقام عالی روحانی است! 2- احمدی نژاد از خانواده مرجعیت نیست و پدر یا اجداد او از علمای بزرگ نبوده اند! 3- دولت های گذشته برخلاف دولت نهم خود را معیار شریعت نمی دانستند و رفتارهای شبه پیامبرانه از خود نشان نمی دادند. سابقا در همه نهادهای دولتی و حتی حزبی نمایندگان روحانی منصوب می شدند تا از انحراف افراد غیر روحانی جلوگیری کنند. ولی اکنون دولت نهم خود را معیار می داند... در بند سوم، مسائل بی ارتباط مختلفی طرح می شود. مثلاً به دیکتارتوری شخصی چون مسعود رجوی اشاره می شود. در واقع نگارنده می کوشد تا فرجام نظریه پردازی دولت را تلویحاً این گونه جلوه دهد و ذهن را با ردیف کردن این جملات آماده نتیجه گیری مطلوب خویش کند. علاوه بر این، به رشد بی سابقه اندیشه های خرافی در این دولت اشاره ی کند و می گوید این مسئله حتی اگر ربطی به دولت نداشته باشد، قابل توجه است و... بند چهارم اختصاص به اظهارات غلط رحیم مشایی در خصوص دوستی با مردم اسرائیل دارد. گویا نگارنده خویش را ملزم می داند علی رغم بیان صریح رهبر انقلاب در خصوص این ماجرا و فصل الخطاب بودن سخنان ایشان همچنان تنور این ماجرا را گرم نگه دارد و برداشت خود از سخنان مشایی را به گفتمان دولت تسری دهد. این هم باب دیگری است که نشان از عمق ولایتمداری نگارنده دارد. بند پنجم به داستان کردان و روند مشخص شدن جعلی بودن مدرک او اختصاص دارد. نگارنده به واقعیتی اعتراف می کند و آن این که: «دکتر علی کردان(لغت دکتر با حروف درشت نوشته شده است) البته تنها دکتر در نظام اداری ایران نیست که به جعلی بودن مدرکش آگاه است. ما در وضعیت بحران زده ای زندگی می کنیم که مدارک جعلی در آن به راحتی یافت می شود و افتخار می آفریند و اصولا جعل مدرک دکتر علی کردان بیش از آنکه معلول اراده وی باشد، محصول نظمی است که به القاب و عناوین و مدارک بیش از واقعیات بها می دهد.» در واقع در اینجا نگارنده به واقعیت موجود که به نگارش نامه رئیس جمهور به وزیر علوم در خصوص بررسی وضعیت کلی مدارک تحصیلی انجامید، اشاره می کند اما حاضر به انعکاس واکنش رئیس جمهور درخصوص معضل مدارک جعلی نیست. بلکه تلاش می کند چنین وانمود کند که دولت حامی این گونه مدارک است! در این بند همچنین به حرف و سخن های پیش آمده در جلسه رأی اعتماد اشاره شده و نیز به عدم برکناری کردان از سوی رئیس جمهور. در بند ششم، اشاره ای گذرا به حمایت رهبر انقلاب از دولت نهم شده است و دلایلی کاملاً بی ربط درخصوص عدم توجه جدی دولت به این حمایت ذکر شده است. نگارنده می کوشد تا از طرح حمایت خاص رهبری نسبت به دولت فرار کند. در بند آخر نیز اشاره ای به حوزه های علمیه و توجه دولت به حوزه ها شده است، با این منظور که این مفهوم القا شود که دولت درصدد دولتی کردن حوزه هاست. بندهایی که ذکر شد، همه مقدمه ای بود بر اثبات سکولار بودن دولت نهم! چون دولت کردان را برکنار نکرده، چون احمدی نژاد روحانی نیست، چون جد و آباء احمدی نژاد از مراجع نبوده اند، چون دولت قدر حمایت های رهبری را نمی داند، چون فقط یک وزیر کابینه روحانی است و به خاطر پاره ای دلایل منطقی دیگر که مختصراً ذکر شد، پس دولت سکولار است! این همه در قالب ادبیاتی بیان شده که خواننده کمتر متوجه کودکانه بودن نوع استدلال و عدم التزام میان مقدمه و نتیجه می شود. علاوه بر اینکه با طرح موضوع کردان خواننده ناخودآگاه حق را در آغاز کلام به نگارنده می دهد. در واقع همان طور که گفته شد موضوع کردان بهانه ای است برای طرح اتهاماتی بی اساس به دولت. جمله رابط مقدمه و نتیجه هم قابل توجه است: «سکولاریسم تنها به معنای نفی حکومت دینی نیست نفی ایمان و اخلاق دینی هم نوعی سکولاریسم است و از قضا عمیق ترین نوع آن.» و دولت نهم چون کردان را به دلایلی که می تواند درست یا غلط باشد، برکنار نکرده پس ایمان و اخلاق را به موازات سیاست رعایت نکرده و در نتیجه با یک مثال موردی، استقرای جناب نگارنده مبنی بر صدور حکم سکولار بودن دولت کامل می شود! نوشتار این گونه به پایان نزدیک می شود: «استیضاح دکتر علی کردان (لغت دکتر با حروف درشت نوشته شده است) استیضاح یک فرد است، یک معلول نه علت. علت را باید در جای دیگر جست. مگر می توان وزیر را استیضاح کرد اما از رئیس نپرسید چگونه چنین اعتماد را ارزانی داشته است؟ دکتر علی کردان (لغت دکتر با حروف درشت نوشته شده است) سرنخ است نه شاه کلید. کلید در دست کسی است که او را وزیر کرده و در وزارت نگه داشته و نه تنها حیثیت جمهوری اسلامی که حیثیت فردی دکتر علی کردان (لغت دکتر با حروف درشت نوشته شده است) را در معرض آسیب قرار داده است.» در اینجا جناب نگارنده درصددند چنین وانمود کنند که کردان از تخم مرغ شانسی دولت نهم بیرون آمده و قبل از این، او هیچ مسئولیتی نه در مجمع تشخیص مصلحت نظام، نه در صداوسیما و نه در سایر بخش های کشور نداشته است. اصولاً ایشان علاقه ای به طرح پیشینه کاری آقای کردان ندارند چون می تواند استدلال ایشان خدشه دار جلوه پیدا کند. چرا که طبیعتاً حساب دولت با مجمع تشخیص به خاطر بهره گیری از کردان یکی می شود و ناچار می شوند هر دو با هم اتهامات وارده را به دوش بکشند! و بدین سان دکتر کردان هم مظلوم شناخته می شوند و طبعاً آنچه این همه مقدمه چینی برای بیان آن بود، یعنی ظالم بودن دکتر احمدی نژاد خواه نا خواه به ذهن مخاطب متبادر می شود. نگارنده از اول تا آخر برای بی اعتبار جلوه دادن حمایت های صریح و خاص رهبری نسبت به دولت نهم تلاش می کند. می کوشد تا اعتماد روحانیت نسبت به دولت را مورد حمله قرار دهد. تلاش می کند تا بین عدالتخواهان روحیه یأس و ناامیدی نسبت به دولت ایجاد کند و... شاید بد نباشد در آخر به عنوان حسن ختام بخش هایی از بیانات رهبر انقلاب را با هم مرور کنیم: «وقتى شما طلا را می برید پیش یک زرگر که نقادى کند، او میگوید که آقا! این عیارش بیست است؛ یعنى عیار بیست را قبول میکند؛ حالا از بیست و چهار عیار - که طلاى خالص است - چهار عیار کم است. این شد نقادى. البته زرگر هم هست و وسیله‏ى نقادى را هم دارد. اما اگر چنانچه طلا را بردید مثلاً پیش یک آهنگر و او یک نگاهى کرد و آن را انداخت و گفت: آقا! اینکه چیزى نیست! این اسمش نقادى نیست. اولاً اصل طلا بودن این، انکار شده. خب، بالاخره مرد حسابى! حالا عیار بیست و چهار ندارد، عیار بیست که دارد؛ این را قبول کن! ثانیاً: شما که اهل این کار و آشناى این کار نیستى!» «... یکی از این شاخص‌ها، غلبه گفتمان اصولگرایی است و این برخلاف روند مورد انتظار از همه انقلابهاست زیرا در طول زمان فرسودگی چارچوبها و ضعف مواضع انتظار می‌رود اما مردم ایران و زبدگان ملت با نشان دادن باطن و هویت خود، ‌به ارزش ها و شعارهای اصیل انقلاب اسلامی رأی دادند و دشمنان که در برهه‌ای از زمان به دلیل برخی سخنان و رفتارها امیدوار شده بودند، در موضع انفعال قرار گرفتند.» «فرصت این روز و روزگارى که شما بر سر کار هستید، بسیار فرصت استثنایى و مغتنمى است؛ حقیقتاً از دوره‏هایى است که ما نظیر آن را در گذشته‏ى دوران انقلاب تا امروز کم داشته‏ایم. اولاً، شعارهاى دولت و مسئولان و اهداف تعیین‏شده‏ى آنان کاملاً با مبانى انقلاب و با مبانى اعلام‏شده‏ امام عزیز ما منطبق است. ثانیاً، این گفتمان در بین مردم به طور محسوسى زنده است و وجود دارد؛ که وجود این گفتمان میان مردم هم، عامل عمده و اصلىِ گرایش آنها به این دولت و این رئیس‏جمهور محترم بود. مردم، تشنه‏ى عدالت، تشنه‏ى مبارزه با فساد و تشنه‏ى تمسک به اصول انقلاب بودند، که وقتى دیدند یک نفر صادقانه این شعارها را سر دست گرفته و مطرح میکند، حول محور او جمع شدند؛ خود این نعمت بزرگى است که این تفکر به صورت یک گفتمان مسلط در جامعه درآمد و همچنان ادامه دارد و بعد از روى کار آمدن این دولت، بحمداللَّه تقویت هم شده است.» برگرفته شده از rajanews.com
 
هشدار صریح رهبری به جبهه اصولگرایی
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
دکتر عبدالرضا داوری: گلایه های رهبر فرزانه و مجاهد انقلاب اسلامی از "فضای بی بند و باری در حرف زدن علیه دولت" که یک روز پس از جلسه استیضاح وزیر کشور بیان شد، حاوی نکات قابل تأملی است که بازخوانی آنها در شرایط پیچیده امروز می تواند راهگشا باشد. مقام معظم رهبری روز چهارشنبه در دیدار کارگزاران فرهنگی و اجرایی حج فرمودند: "این فضای بی بند و باری در حرف زدن و اظهارنظر علیه دولت، مسائلی نیست که خداوند به آسانی از آنها بگذرد. تفضلات و رحمت الهی تا زمانی است که ما مراقب گفتار، رفتار، و عملکرد خود باشیم زیرا خداوند با ما خویشاوندی ندارد. برخی کارها و ظلم ها، فتنه ای به پا می کند که دامن همه، اعم از ظالم و غیرظالم را می گیرد بنابراین همه باید مراقب اظهارنظرها، تبلیغات، و اقدامات خود باشند." اظهارات دردمندانه مقام معظم رهبری در اعتراض به فضای مسموم تبلیغاتی کشور علیه دولت، حلقه ای دیگر از تدابیر معظم له برای دفاع از دولت اصولگرا است که به دلیل استقامت این دولت بر آرمانهای امام و انقلاب بیان شده است. حضرت آیت الله خامنه ای در شرایطی امروز از "فضای بی بندوباری در حمله به دولت انتقاد می نمایند که پیشتر نیز در دیدار با رییس جمهور و اعضاء هیأت وزیران، از پنجه زدن دشمنان انقلاب به صورت دولت سخن به میان آورده و فرمودند: "دو جریان علیه دولت وجود دارد. یک جریان داخلی و یک جریان خارجی. محافل خبری دنیا مثل جنگ احزاب به راه افتاده‌اند که این دولت را بکوبند. هدف آن هم دولت نیست، اگر چه آماج دعواها، آقای احمدی‌نژاد و دولت است ولی هدف آن‌ها نظام است. این خطی است که وجود دارد... در داخل هم یک طیف وسیعی است، مختلف هم هستند بعضی از روی آن است که خبری ندارند و مغرض هم نیستند، بعضی غرض‌های شخصی و سطحی دارند، بعضی غرض‌های عمقی دارند و یا کینه امام در دل دارند. آن‌هایی که از انقلاب و نظام روی برگرداندند، محصول آنها همین پنجه زدن‌ها به روی دولت است." رهنمودهای مداوم رهبر معظم انقلاب اسلامی در دفاع از دولت نهم، سرشار از نکته‌های نغز و پرمایه‌ای است که جان مردم و مسئولان را سیراب می‌کند. فرازی از سخنان معظم له به ترسیم چشم‌انداز یک سال آتی در مواجهه مخالفان دولت با کابینه‌ی عدالت‌گرا معطوف بود. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به یک موج سنگین تخریب علیه دولت اشاره کردند که سرشاخه‌های آن در خارج و داخل کشور با استفاده از بستر رسانه‌ها وارد عمل شده‌اند. البته در تهاجم به دولت نهم، تهاجم به نظام مدنظر است. نه فقط از این رو که دولت رکن رکین نظام است. چه این که همواره این طور بوده است. ولی سابقه نداشته است دولتی در سال آخر فعالیت خود تا این حد مورد تهاجم باشد. بلکه همان گونه که در بیان رهبر معظم انقلاب علت اصلی تهاجم داخلی و خارجی به دولت، رویکرد دولت در گفتمان و عملکرد، منطق و سیره و تفکر و رویه به منطق و سیره حضرت امام خمینی(ره) است. از همین رو تهاجم به دولتی که بر مشی امام اصرار می‌ورزد، انتقام‌گیری از امام راحل(ره)می‌باشد. نکته ظریف دیگری که در این فراز وجود داشت، غفلت برخی از "خودی‌ها" و همراهی با مخالفان امام در تهاجم به دولت است. بر اساس آن چه حضرت آیت الله خامنه‌ای فرمودند: «خودی‌ها می‌توانند از دولت انتقاد کنند و دولت هم باید به این انتقادها گوش داده و به انواع وارد آن ترتیب اثر بدهد و انواع ناوارد آن را تحمل کند. اما خودی‌ها نمی‌توانند در مسابقه تضعیف دولت و تهاجم به آن مشارکت بورزند. چراکه در این صورت تکمیل‌کننده‌ی زنجیره‌ای خواهند بود که مخالفان نظام به قصد مبارزه با امام‌گرایی و مبارزه با بازگرداندن جامعه به سنت و سیره‌ی حضرت امام خمینی(ره) آن را به جنبش درآورده‌اند.» به راستی چه کسانی مخاطب سخنان هشدار آمیز امروز رهبر معظم انقلاب هستند؟ هنگامی که مقام معظم رهبری جامعه را از عقوبت الهی ایجاد فضای بی بند و باری علیه دولت احتراز داده و می فرمایند که: "تفضلات و رحمت الهی تا زمانی است که ما مراقب گفتار، رفتار، و عملکرد خود باشیم." قطعاً مخاطب ایشان را باید در میان کسانی جست که از یک سو تابلوی اعتقاد به اصول را بر دوش می کشند اما از سوی دیگر به فضای بی بند وباری در اظهار نظر علیه دولت دامن می زنند. در واقع مخاطب هشدار امروز رهبرمعظم انقلاب، اصولگرایانی هستند که "کاتولیک تر از پاپ " شده و بنا دارند در اصولگرایی از رهبری انقلاب هم سبقت بگیرند و با ادعای اصولگرایی به تخریب دولت بپردازند. برای شناسایی مخاطبان هشدار امروز رهبری، کافی است برخی نطقها، یادداشت ها، تیتر های اول، اخبار ویژه و... را در برخی مجالس و محافل و روزنامه ها و سایت های خاص مرور کنیم تا دریابیم چه کسانی به فضای بی بند و باری در حرف زدن و اظهارنظر علیه دولت دامن زده اند. پایبندی به هشدار امروز رهبر معظم انقلاب معیار اصولگرایی است. آن دسته از مدعیان اصولگرایی که طی هفته های اخیر بر طبل تخریب دولت کوفتند، اکنون در معرض "محک" ولایتمداری قرار دارند تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد. برگرفته شده از rajanews.com
 
آیت‌الله جوادی آملی:علم سکولار، دانشجوی سکولار‌ تربیت می‌کند
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
آیت‌الله جوادی آملی با بیان اینکه دانشگاه وقتی اسلامی است که دانش آن اسلامی باشد گفت: علم سکولار، دانشجوی سکولار‌ تربیت می‌کند. به گزارش ایسنا، آیت‌الله جوادی آملی در دیدار اعضا و مدیرعامل سازمان انتقال خون کشور بیان کرد: اهدای خون نه تنها آسیبی به بدن نمی‌رساند بلکه به نظر کارشناسان سلامت بدن را نیز تامین می‌کند. وی با بیان اینکه دستاوردهای سازمان انتقال خون امیدبخش است گفت: سازمان، خون مورد نیاز جراحی را تامین و نیاز بیماران را برآورده می‌کند و این فهم را در مردم ایجاد می‌کند که خون دادن کار پسندیده و خوبی است. جوادی‌آملی با بیان اینکه تمام مشکلات ما از جهل و وحشی‌گری مردم دنیاست افزود:‌ 75 درصد بودجه روی زمین صرف آدم‌کشی می‌شود. وی افزود: مملکت ما دارای مردمی فهمیده است که اداره کردن مملکتی با مردم فهمیده کار سختی نیست. جوادی آملی با اشاره به اسلامی کردن دانشگاه‌ها گفت: علمی که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود لاشه مرده‌ای است که قابل اسلامی شدن نیست. وی ادامه داد: وقتی دانشگاه اسلامی می‌شود که دانش آن اسلامی شود و در حال حاضر دانش سکولار است. این استاد حوزه تصریح کرد: آنچه در حال حاضر در دانشگاه‌ها از آن سخنی گفته نمی‌شود، خدا و پیغمبر(ص) و اینکه چه کسی این هستی و جهان را به وجود آورده، است. جوادی آملی افزود: وقتی می‌توان سطح فرهنگ را بالا برد که دین در تمام سطح زندگی ما رخنه پیدا کند. برگرفته شده از rajanews.com
 
رئیس مجمع تشخیص مصلحت انجام داد: حمله به دولت بر اساس "شنیده ها"
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
به گزارش شبکه ایران،هفته گذشته سایت مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی گفتگوی مفصلی را با رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ترتیب داد که بهانه آن سالروز ابلاغ سند چشم انداز بیست ساله از سوی مقام معظم رهبری بود. در این مصاحبه مفصل که با تیتر "نوشتیم تا به بن بست نرسیم!" منتشر شده،آقای هاشمی درباره ضرورتهای ترسیم و ابلاغ سند چشم انداز سخن گفته اما در این میان گریزی هم به اجرای ابلاغیه اصل 44 زده است. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی در این زمینه دولت را ضعیف ارزیابی کرده و دراین باره مدعی عدم وجود نظارت جدی بر عملکرد دولت شده است. وی مدعی شد که در ابتدای روی کارآمدن دولت نهم،"رهبری از من خواستند که باتوجه به اینکه دولت جدید است و شعارهایی داده و در جریان بحث‌های چشم‌انداز نبوده، فعلاً نظارت را جدی نگیرید." هاشمی ادامه داد:" در واقع وظیفه‌ای را که به مجمع تفویض کرده بودند، به نوعی پس گرفتند. اگر ایشان دوباره بخواهند، مجمع می‌تواند براساس الزامات، شاخص‌ها و آیین‌نامه‌هایی که دارد، نظارت را به طور جدی شروع نماید." این درحالیست که آقای هاشمی چندی پیش در سفری که به مشهد مقدس داشت در یک جمع سیاسی اعلام کرده بود "دوره مدارا با دولت" که خواسته رهبر انقلاب از وی بوده، احساس می کند که به سر آمده است. کمتر از 15 روز بعد از این اظهارات،رهبر انقلاب در جمع اعضای هیات دولت و چندی بعد در خطبه های نمازجمعه با تقدیر کم نظیر از فعالیتهای دولت نهم،به کسانی که برای اهداف سیاسی، دولت را تخریب می کنند هشدار دادند. آقای هاشمی در ادامه این مصاحبه اظهارداشته است که دولت در راستای اجرای سند چشم انداز حرکت نمی کند: "درخصوص تصدی‌گری دولت هم نه تنها براساس چشم‌انداز و سیاست‌های کلی اصل 44 عمل نمی‌شود، بلکه به گونه‌ای رفتار می‌کنیم که در عمل به آن سو نمی‌رویم" آقای هاشمی در این باره به" آنچه شنیده متوسل شد" و گفت:" نمونه روشن آن فروش سهام شرکت مخابرات است که می‌گویند بیشترین سهم آن را ستاد اجرای فرمان امام خریده است. دولت فروخت و یک نهاد شبه‌دولتی خرید.آیا زمینه‌ای فراهم کردیم که بخش خصوصی ترغیب و تشویق به سرمایه‌گذاری کلان در کشور شود؟" در همین رابطه مدیر نظارت بر بازار بورس اوراق بهاداربا اعلام اینکه تعداد ،نام و نحوه خریداری سهام تمامی شرکت ها بر روی سایت سازمان بورس به صورت شفاف مشخص است گفت : به صورت عمده از سوی ستاد اجرایی حضرت امام (ره ) خریدی از سهام مخابرات ایران صورت نگرفته است . "علی صحرایی" افزود: بیشترین افراد خریدار این سهم صندوق بسیج و افراد شخصی هستند . همچنین یک مقام آگاه در شرکت مخابرات ایران نیز با تکذیب این اظهارات گفت : این ستاد سهامی از مخابرات را خریداری نکرده است . وی که نخواست نامش فاش شود به خبرنگار شبکه ایران گفت : پنج درصد از سهام مخابرات از لحظه عرضه تا کنون توسط شرکت ها و اشخاص مختلفی خریداری شده است اما هیچ کدام از این شرکت ها و یا افراد وابستگی به ستاد مذکور ندارند . در 19 مرداد ماه سال جاری سهام هفتمین شرکت مشمول واگذاریهای اصل 44 قانون اساسی (شرکت مخابرات) در بورس عرضه شد. از حدود 45 میلیارد و 873 میلیون سهم مخابرات دو میلیارد و 293 میلیون و 683 هزارو 782 سهم در بورس عرضه شد. به نظر می رسد انتقاد یک مقام بلندپایه از هر نهاد اعم از دولت و غیر آن باید بسیار کارشناسی شده تراز آنچه آقای هاشمی بیان می کنند، باشد. استناد رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در حمله علیه دولت به "آنچه شنیده است" خصوصا هنگامی قابل تامل تراست که این جملات در مصاحبه با پایگاهی انجام شود که حتی نشانه اینترنتی آن مزین به نام رهبر معظم انقلاب باشد. برگرفته شده از www.inn.ir
 
هشدارهای پیاپی رهبر انقلاب تا کی ادامه یابد؟
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
محمد ساقیان- مقام معظم رهبری برای چندمین بارنسبت به حاکم شدن فضای تخریب درجامعه به ویژه علیه دولت هشداردادند. ایشان پیش از این نیز موج تخریب ها علیه دولت نهم رابا "جنگ احزاب" تشبیه واین حرکت را با تعابیری چون "لجن پراکنی" و "پنجه زدن به روی دولت" تقبیح واز رواج "بی انصافی" درقضاوت ها درباره عملکرد دولت شدیدا ابراز نگرانی کرده بودند. رهبرمعظم انقلاب که چندی قبل نسبت به بازی عناصرداخلی ونخبگان سیاسی در زمین طراحی شده دشمن هشدار داده بودند،این بار درسخنان خود با لحنی به مراتب تند تر از گذشته نسبت به تسری یافتن اینگونه دشمنیها با دولت به دشمنی با نظام هشدار دادند. ایشان با اشاره به تلاش برخی افراد برای سیاه نمایی در فضای جامعه و ایجاد اغتشاش ذهنی و تردید در مردم، ازاینکه عده ای بخواهند به دلیل اغراض شخصی و دشمنی با دولت، در اصل نظام خدشه وارد کنند ابرازنگرانی کردند. اظهار ناخرسندی شدید از فضای تبلیغاتی و مطبوعاتی کشور و"بی بند و باری" در اظهارنظر علیه دولت،که از آن به عنوان مسائلی یاد کرده اند که خداوند به آسانی از آنها نمی گذرد ،نشان ازروندی رو به وخامت دارد که رهبری رابه عنوان دیده بان تیز بین انقلاب واداربه برخوردی هر بارشدید تر ازقبل با آن کرده است. این تاکید چند باره درباره حاکمیت فضای بی انصافی علیه دولت از عمق نگرانی ایشان از رویه رسانه ای موجود حکایت می کند.نگرانی ای که به نظر می رسد از حد هشدارهای دیگر ایشان درباره مسائل کشور فراتر رفته است . در این میان البته رسانه های مخالف دولت بارها عدم پایبندی خود به این دسته از فرامین و هشدارهای رهبر انقلاب را درعمل به اثبات رسانده اند؛به طوری که هربار پس از انتقادهای ایشان از تخریب دولت ،با رعایت حداقلی از فاصله زمانی، حملات خود علیه دولت را شدت بخشیده اند. آنچه اکنون محل سوال است آنکه آیا نهاد های مسئول با وجود این هشدارها ،خطر بالاتری از آنچه رهبر انقلاب تشخیص داده و بارها برآن تاکید نموده اند می بینند که برخورد با آن را اولی بدانند و در این زمینه سکوت اختیار نمایند. رسانه های پایبند به اصول قانون اساسی و ملتزم به اطاعت از ولایت فقیه، باید با جدی گرفتن نگرانی عمیق رهبری که این بار از جایگاه حکیمانه خود از"عقوبت الهی" برای برخی رفتارها وگفتارهای سیاسی اینچنینی بیم داده اند،فضایی را ایجاد کنند که به واسطه آن به صورت جدی و عملی ازگسترش این فضا درسطح جامعه جلوگیری شود . احترام حقیقی به سخنان امروزرهبر انقلاب آن است که به حمایتهای بیانیه ای و لفظی از سخنان رهبر انقلاب اکتفا نشود و در این راستا گامی عملی برداشته شود. برگرفته شده از www.inn.ir
 
مقام معظم رهبری: خداوند از بی بندو باری در اظهارنظر علیه دولت نخواهد گذشت
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
به گزارش شبکه ایران به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، امروز در دیدار کارگزاران اجرایی و فرهنگی حج، این فریضه را فرصتی مغتنم برای حجاج، امت بزرگ اسلامی، و نظام جمهوری اسلامی دانستند و تأکید کردند: حج بهترین فرصت برای غلبه بر جدایی‌های طبیعی و تصنعی در میان مسلمانان، و یکسان‌ سازی دل­ها، نیت ها و عزم‌ها در دنیای اسلام است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تبیین فرصت‌های سه گانه حج به فرصت فردی این فریضه اشاره کردند و افزودند: مسلمانان در ایام چند روزه اعمال حج، از بسیاری از امور رایج و معمولی زندگی که وسایل غفلت، انحطاط و تفاخر مادی و ظاهری است دوری می‌گزینند و وارد یک فضای بیکران معنوی می‌شوند و این در واقع تمرینی عملی برای جدایی از دلبستگی‌های دنیایی و انقطاع الی الله است. ایشان خاطرنشان کردند: در این سفر باید هر دغدغه‌ای که مانع استفاده زائر از این فرصت گران‌بها می شود برطرف شود اما این به معنای ایجاد زمینه سفری تفریحی نیست زیرا حج سفری معنوی است که باید همزمان با جسم و جان انجام گیرد. رهبر انقلاب اسلامی خطاب به مسئولان و دست اندرکاران حج تأکید کردند: وظیفه شما آگاه کردن زائران ایرانی و غیرایرانی از این فرصت بی‌نظیر و ترغیب آنان به مغتنم شمردن آن است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، حج را فرصتی برای امت اسلامی برشمردند و افزودند: امت اسلامی به دلیل تکثر قومیت‌ها، نژادها، فرهنگ‌ها و سلیقه‌ها همواره در معرض برخی جدایی های طبیعی، در کنار جدایی های تصنعی تحمیلی است، بنابراین حج فرصت بزرگی برای مسلمانان است تا این جدایی‌ها را التیام بخشند. ایشان ثمرات حاکم شدن ندای اتحاد اسلامی بر دنیای اسلام را بسیار عظیم دانستند و تأکید کردند: همه باید هوشیار و مراقب باشند تا از این فرصت وحدت، زمینه ای برای اختلاف و تفرقه ایجاد نشود. رهبر انقلاب اسلامی در ادامه، نظام جمهوری اسلامی را نظامی مقتدر اما مظلوم خواندند و افزودند: حج فرصتی مناسب برای تبیین واقعیت‌ها و حقایق شیوا و زیبای جمهوری اسلامی برای مسلمانان است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بیان مظلومیت نظام جمهوری اسلامی خاطرنشان کردند: این مظلومیت به دلیل انواع اتهام‌ها و دروغ­های فرقه‌ای، فکری، سیاسی و اجرایی به جمهوری اسلامی است که باید در ایام حج، معارف نظام اسلامی و واقعیت‌های آن برای مسلمانان تبیین شود. ایشان با اشاره به حضور شیعه و اهل سنت در نظام جمهوری اسلامی در کنار یکدیگر و حاکمیت قرآن و شریعت اسلامی در ایران افزودند: در کشورهای اسلامی و حتی در مناطق مختلف دنیا که مسلمانان حضور دارند، دل بسیاری از مسلمانان لبریز از محبت به جمهوری اسلامی، امام خمینی (ره) و ملت بزرگ ایران است اما دشمنان سعی می کنند این نظام را به دشمنی با مذاهب مختلف اسلامی متهم کنند، که این تحریف‌ها باید برای مسلمانان تبیین شود. رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به ناخرسندی و تنفر مسلمانان جهان از دشمنی‌ها و دخالت­های استکبار به ویژه امریکا خاطرنشان کردند: بسیاری از مسلمانان به دلایل مختلف از اظهار صریح این نارضایی محرومند اما جمهوری اسلامی ایران در واقع منبری بزرگ، آزاد و جهانی است که حرف دل مسلمانان را با صدای رسا اعلام می کند و علت دشمنی امریکا با این نظام همین است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به تلاش برخی افراد برای سیاه نمایی در فضای جامعه و ایجاد اغتشاش ذهنی و تردید در مردم افزودند: ملت ایران ملتی مؤمن، صادق و با عزم راسخ است و همان ملتی است که این انقلاب عظیم را به پیروزی رساند و 30 سال با قدرت از نظام اسلامی دفاع کرد. ایشان خاطرنشان کردند: این دستاوردهای نظام اسلامی، به راحتی محقق نشده است که عده‌ای بخواهند به دلیل اغراض شخصی و دشمنی با دولت، در اصل نظام خدشه وارد کنند. رهبر انقلاب اسلامی با اظهار ناخرسندی شدید از فضای تبلیغاتی و مطبوعاتی کشور افزودند: این فضای بی بند و باری در حرف زدن و اظهارنظر علیه دولت، مسائلی نیست که خداوند به آسانی از آنها بگذرد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: تفضلات و رحمت الهی تا زمانی است که ما مراقب گفتار، رفتار، و عملکرد خود باشیم زیرا خداوند با ما خویشاوندی ندارد. ایشان در پایان خاطرنشان کردند: برخی کارها و ظلم ها، فتنه ای به پا می کند که دامن همه، اعم از ظالم و غیرظالم را می‌گیرد بنابراین همه باید مراقب اظهارنظرها، تبلیغات، و اقدامات خود باشند. در آغاز این دیدار حجت الاسلام والمسلمین محمدی ری شهری نماینده ولی فقیه و سرپرست زائران ایرانی با اشاره به طراحی بیش از 100 برنامه در بعثه مقام معظم رهبری برای حج امسال گفت: تشکیل شوراهای تخصصی در حوزه‌های مختلف، تشکیل بانک پژوهشگران، استفاده از نخبگان حوزه، تهیه کتب آموزشی و کمک آموزشی برای مخاطبان مختلف حج، و تهیه بسته‌های فرهنگی برای زائران از جمله این برنامه‌هاست. وی با اشاره به آغاز تدوین برنامه پنج ساله بعثه افزود: مقدمات تدوین دائره المعارف بزرگ حج و حرمین شریفین فراهم و رشته کارشناسی و کارشناسی ارشد تبلیغ در حج نیز طراحی شده است. همچنین خاکسار قهرودی رئیس سازمان حج و زیارت ضمن ارائه گزارشی از برنامه‌های اجرایی در نظر گرفته شده برای حج امسال گفت: علاوه بر تلاش برای برطرف کردن برخی مشکلات سال‌های گذشته، برنامه‌ریزی جامع و کامل اجرایی و فرهنگی برای 104 هزار زائر در قالب 500 کاروان، انجام شده است. برگرفته شده از www.inn.ir
 
بنای رئیس مجمع تشخیص مصلحت بر از اکثریت انداختن دولت
ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
طرح ممنوعیت دوشغله بودن حقوقدانان شورای نگهبان روز گذشته در کمیسیون تخصصی مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب شد و قرار است این طرح روز شنبه در صحن مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شود. طرح ممنوعیت دوشغله بودن حقوقدانان شورای نگهبان در آخرین روزهای مجلس هفتم و با محوریت چند نماینده ردصلاحیت شده به تصویب رسید اما از سوی شورای نگهبان به دلیل مغایرت های متعدد با قانون اساسی رد شد. در صورت تأیید این طرح در مجمع تشخیص مصلحت نظام، تمام حقوقدانان شورای نگهبان یعنی غلامحسین الهام وزیر دادگسترى، ابراهیم عزیزى معاون توسعه منابع انسانى رئیس جمهورى، حسینعلى امیرى معاون رئیس قوه قضائیه و رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور، ‌عباسعلی کعبی و علیزاده مشاورین رئیس قوه قضاییه و محسن اسماعیلی مشاور فرمانده نیروی انتظامی و رئیس هیات مدیره روزنامه همشهری باید درباره ادامه حضور در شوراى نگهبان یا مسئولیت هاى اجرایى خود تصمیم گیرى کنند. در این وضعیت، در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری ترکیب بیش از نیمی اعضای این شورا تغییر خواهد کرد. این در حالی است که از ابتدای انقلاب اسلامی، 2 شغله بودن اعضای شورای نگهبان به صورت رویه پذیرفته شده بوده است و معاونین رئیس‌جمهور، وزرا و معاونین رئیس قوه قضاییه مانند حسن حبیبی، اصغری و ... در این شورا عضویت داشته‌اند. برگرفته شده از www.ansarnews.com
 
ره ، رهرو ، رهبر: یه جوون چه جوری باشه؟ چه جوری اون طوری باشه؟
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
در محضر رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خامنه ای(حفظه الله( سؤال: از آقا پرسیدیم تعریف شما از یک جوون مسلمون و خصوصیّاتی که باید داشته باشه، چیه؟ چگونه یک جوون می تونه مسیر زندگی رو طی کنه و به اهدافش برسه؟ جواب: البته به راحتی نمی شود طی کرد. این شرطی که شما گذاشتید، کار من را در پاسخ دادن خیلی مشکل می کند. هیچ کار جدّیِ مهم را واقعاً نمی شود براحتی طی کرد. بالاخره اگر انسان می خواهد به چیز با ارزشی دست پیدا کند، باید مقداری زحمت و تلاش را در خود همراه کند _این ناگزیر است- منتها ببینید، من اساساً در بین این خصوصیات مهمی که جوانان دارند، سه خصوصیت را خیلی بارز می بینم، که اگر آنها مشخص بشود، و اگر آنها به سمت درست هدایت بشود، به نظر می آید که می شود به این سؤال شما پاسخ داد. آن سه خصوصیت عبارت است از: انرژی، امید، ابتکار. اینها سه خصوصیت برجسته در جوان است. اگر واقعاً رسانه ها در کمکهای فرهنگی که به ما می کنید _چه گویندگان مذهبی، چه گویندگان مسایل فکری و فرهنگی، چه صدا و سیما، چه مدرسه ها_ بتوانند این سه خصوصیت عمده را درست هدایت کنند، من خیال می کنم که خیلی راحت می شود یک جوان راه اسلامی را پیدا کند؛ چون اسلام هم چیزی که از ما می خواهد، این است که ما استعداد های خودمان را به فعلیت برسانیم. البته در قرآن یک نکته بسیار اساسی هست _بد نیست من این را به شما جوانان عزیز بگویم_ و آن توجه دادن به تقواست. وقتی که افراد می خواهند پیش خودشان تصویری از تقوا درست کنند، به ذهنشان نماز و روزه و عبادت و ذکر و دعا می آید. ممکن است همه اینها تقوا باشد، اما هیچکدام از اینها معنای تقوا نیست. "تقوا، یعنی مراقب خود بودن". تقوا ، یعنی یک انسان بداند که چه کار دارد می کند، و هر حرکت خودش را با اراده و فکر و تصمیم انتخاب نماید؛ مثل انسانی که سوار بر یک اسب رهوار نشسته، دهانه ی اسب در دستش است و می داند کجا می خواهد برود. تقوا این است. آدمی که تقوا ندارد، حرکات و تصمیمها و آینده اش در اختیار خودش نیست؛ به تعبیر خطبه ی نهج البلاغه، کسی است که او را روی اسب سرکشی انداخته اند؛ نه این که او سوار شده است؛ اگر هم سوار شده، اسب سواری بلد نیست؛ دهانه در دستش است، اما نمی داند چه طوری باید سوار اسب بشود، نمی داند که کجا خواهد رفت؛ هر جا که اسب او را کشید، او هم مجبور است برود؛ و قطعا نجاتی در انتظار او نیست. این اسب هم سرکش است. اگر ما تقوا را به همبن معنا در نظر بگیریم، به نظر من راحت می شود راه را طی کرد. البته باز هم نه آن طور که خیلی راحت باشد. به هر حال می شودف ممکن است، واقعاً عملی است که یک جوان راه اسلامی زندگی کردن را پیدا کند؛ اگر متدین است، ببیند چه کار دارد می کند؛ این اقدام، این حرف، این رفاقت، این درس، این فعل و درک، آیا درست است یا درست نیست. "همین که او فکر کند درست است یا درست نیست، این همان تقواست." اگر متدین نیست، چنانچه همین حالت را داشته باشد، این حالت او را به دین راهنمایی خواهد کرد. قرآن کریم می گوید:«هدی للمتقین»؛ نمی گوید«هدی للمومنین».«هدی للمتقین»؛ یعنی اگر یک نفر باشد که دین هم نداشته باشد، اما تقوا داشته باشد _ممکن است کسی دین نداشته باشد؛ اما به همین معنایی که گفتیم، تقوا داشته باشد_ او بلاشک از قرآن هدایت خواهد گرفت و مؤمن خواهد شد. اما اگر مؤمن تقوا نداشته باشد، احتمالاً در ایمان هم پایدار نیست؛ بستگی به شانسش دارد: اگر در فضای خوبی قرار گرفت، در ایمان باقی می ماند؛ اگر در فضای خوبی قرار نگرفت، در ایمان باقی نمی ماند. بنابراین، اگر بتوانین از آن سه خصوصیت با تقوا کار بکشیم و درست هدایت بشود ، به نظرم خیلی خوب می شود جوانان در شکلی که اسلام می پسندد، زندگی کنند؛ بخصوص خوشبختانه امروز کشور ما کشوری اسلامی است. این، چیز خیلی مهمی است. حکومت _یعنی اقتدار ملّی_ در اختیار اسلام است. کسانی که زمام های امور در دستشان است، اینها عمیقاً به اسلام معتقدند. مردم هم که ایمان در عمق جانشان جا دارد. لذا زمینه برای مسلمان شدن و مسلمان زیستن خیلی زیاد است. من یک مثال کوتاه هم بزنم و پاسخ سؤال شما را به پایان ببرم. در دوره ی جنگ که شماها متأسفانه اعتلای آن دوره را درک نکردید _البته جنگ را درک نکردید، که این تأسف ندارد؛ اما آن خصوصیات بی نظیر را شما درک نکردید و آدم افسوس می خورد_ همین جوانان هجده ساله و بیست ساله یی که در سنین شماها بودند، از لحاظ لطافت و صفای معنوی، گاهی به حد عارفی که چهل سال در راه خدا سلوک کرده، می رسیدند! آدم این را در وجود اینها احساس می کرد؛ و کم هم نبودند؛ فراوان بودند. من همان وقتها در مقابل چنین جوانانی که قرار می گرفتم، احساس خضوع حقیقی می کردم؛ نه این که بخواهم تواضع کنم. دیده اید انسان در مقابل بزرگی که قرار می گیرد و کمالات او را می بیند، ضعف خودش را می فهمد. من همان احساس را در مقابل یک جوان بسیجی و یک جوان رزمنده در خودم می دیدم و می یافتم. این فضا، چنین فضایی بود که می توانست یک جوان معمولی را این گونه متحوّل کند. شما می دانید که جوانان در دنیا چگونه اند؛ گروه های رپ و فلان و هزار جور بلیّه ی اخلاقی و فکری. جوانان دنیا واقعاً به هزار جور ابتلائات مبتلا هستند. گروه های رپ و این چیز هایی که الآن هست، زمان ما هم البته بود. زمان ما«بیتل»های معروف بودند، که حالا شنیده ایم پیر مرد شده اند. چند وقت پیش دیدم که در یک مجله خارجی شرح حالشان را نوشته اند که هر کدام کجا هستند و چه کار دارند می کنند. آن گرفتاریهای روحی، آن عقده های روانی، آنها را به این چیز ها می کشاند.حالا کسانی که در کشور های عقب افتاده و دور دست از آنه تقلیید می کنند، نمی فهمند که آن بیچاره ها دچار چه بیماری یی هستند! خیال می کنند که پیشرفتی است؛ در حالی که این یک انحطاط و سقوط است. در حالی که دنیا دچار چنین وضعی بود، جوانان ما آن طور وضعی داشتند. در ایران، جوان، سرشار، مستغنی، سربلند، با احساس شادی عمیق در قلب خودش، احساس انجام وظیفه، احساس روشن بودن هدف _که دارد چه کار می کند و برای که دارد کار می کند_ بود، و آن وقت بحمدالله فائز و برخوردار به اعتلای حقیقی و معنوی که خدای متعال به او داده بود.* * دیدار با جوانان به مناسبت هفته ی جوان، 7 اردیبهشت 1377 برگرفته شده از کتاب"پرسش و پاسخ از محضر رهبر انقلاب اسلامی" صص 204 تا 207
 
سه تخلف "مشابه" و دو واکنش "متفاوت"!
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
علی احسان پور: 1- بیش از دو دهه پیش وقتی بهزاد نبوی تحت عنوان وزیر صنایع سنگین در دهه شصت مشغول فعالیت بود، طرح استیضاح او به دلیل برخی تخلفات از جمله حیف و میل و اختلاس برخی مدیران ارشد وزارتخانه متبوعش در مجلس سوم به تصویب رسید.طرحی که به هنگام رای گیری، حائز رای اکثریت نمایندگان مجلس نگشت و نبوی همچنان به وزارت خود ادامه داد. «هرکدام از نمایندگان که حواله ماشین نگرفته است، دستش را بلند کند» ؛ همین سخنان تحیر برانگیز بهزاد نبوی خطاب به نمایندگان مجلس بود که استیضاحش را از دیگر موارد متمایز کرد و نهایتا استیضاح وی را ناکام گذاشت. اما حافظه تاریخی هیچ کس به خاطر نمی آورد نبوی در آن زمان از سوی هیچ یک از مقامات دولت وقت مورد مواخذه قرار گرفته باشد. 2- کمتر از هشت سال بعد شبیه به همین ماجرا در جریان استیضاح یکی دیگر از وزیران دولت ششم رخ داد. وزیری که به دلیل انتقاد نمایندگان از عملکردش و علیرغم همراهی کم سابقه مجلس وقت با دولت ، زیر تیغ استیضاح نمایندگان ملت قرار گرفته بود،توانست با توزیع " سیم کارت در بین نمایندگان" از این مضیقه رهایی یابد. خبر این واقعه اگرچه بازتاب محدودی در رسانه های آن زمان یافت اما در عین حال هیچ یک از مسوولین وقت نسبت به این بدعت خطرناک، ابراز ناراحتی و یا حتی اظهار نظر هم نکردند. 3-چند روز پیش به دنبال افشا شدن ماجرای کمک پنج میلیونی مدیرکل پارلمانی دولت به برخی نمایندگان، رئیس جمهور که در سفر استانی در لرستان به سر می برد در دستوری موکد بررسی موضوع را از سوی رئیس دفتر بازرسی ریاست جمهوری مطالبه کرد. بدنبال همین دستور و گزارش شیخ الاسلامی ، رئیس دفتر بازرسی ریاست جمهوری، بود که ساعاتی پیش مدیرکل پارلمانی دولت از سمت خود برکنار شد. ****** دولت احمدی نژاد برخاسته از گفتمانی است که فساد بزرگترین تهدیدکننده آن است و بی تردید چنین تفاوت رویکردی در قبال تخلفات مشابه در سه دولت پس از انقلاب برخاسته از تفاوت بنیادین میان این دولت و سایر دولت هاست. طلوع احمدی نژاد در انتخابات سوم تیر نبود جز به واسطه عزم راسخی که از خود در مبارزه با فساد نشان داد و مطالبه ای که ملت از حاکمیت در این زمینه داشتند.امری که بی تردید بقای اعتماد مردم به گفتمان و دولت فعلی نیز در گرو آن است. برگرفته شده از www.inn.ir
 
آیا هاشمی هدایت جبهه دوم خرداد را به دست گرفته است؟
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
واکنش عطریانفر به انتشار یک خبر؛ به گزارش شبکه ایران، چند روز پیش روزنامه ایران با انتشار خبری به نقل ازمحمد عطریانفر عضو شورای مرکزی کارگزاران سازندگی که در جمع برخی اعضای جوانان حزب کارگزاران سخن می گفت نوشت:"هاشمی رفسنجانی هدایت جبهه دوم خرداد را به دست گرفته است." به دنبال انتشار این خبر، رضا سلیمانی مدیرکل روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام، روز دوشنبه در گفت وگو با خبرگزاری ها با رد این اظهارات گفت:" رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره هیچ یک از جریان‌های فعال در انتخابات موضعی اتخاذ نکرده است و اظهارات منتسب به یکی از اعضای شورای مرکزی حزب کارگزاران یا مطرح نشده یا در صورتی که ایراد شده باشد، نظر شخصی وی بوده است." اما تکذیب این اظهارات از سوی مدیرکل روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام، عطریانفر را بر آن داشت تا درمصاحبه خود با "ایلنا"، انتشار این اظهارات را ناشی از نوعی فضاسازی رسانه‌‏های نزدیک به دولت علیه جریان اصلاحات بداند. عطریانفر گفت:"طرفداران احمدی‌‏نژاد به ویژه "روزنامه ایران"، در تدارک فضاسازی و جعل برخی موضوعات از پیش تعریف‌شده هستند و خبری که "روزنامه ایران" از قول اینجانب کار کرده، شایعه دست‌ساز طرفداران دولت است." وی سپس با رد این خبر که هاشمی هدایت جبهه دوم خرداد را به دست گرفته است، افزود:" نباید جایگاه هاشمی را تا حد هدایت دوم خرداد فروکاست این کار ظلم در حق هاشمی است البته جبهه دوم خرداد همواره از مشورت‌‏ها و توصیه‌‏های ایشان کمال استفاده را داشته و روزنامه ایران و طرفداران دولت احمدی نژاد که برخی اخبار از این دست را جعل می‌‏کنند،‌‏ در پی آشفته کردن فضای سیاسی کشور در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری دهم هستند." برگرفته شده از www.inn.ir
 
علامه مصباح یزدی: دولت نهم از کارآمدترین دولت‌های بعد از انقلاب است
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
علامه محمدتقی مصباح یزدی، از اساتید برجسته حوزه علمیه قم، دولت نهم را یکی از کارآمدترین دولت‌های بعد از انقلاب اسلامی ذکر کرد و گفت: این دولت در عمل شعارهای امام راحل و انقلاب اسلامی را احیاء نموده است. وی روز سه شنبه در دیدار با وزیر راه و ترابری خاطرنشان کرد: در دولت‌های گذشته بسیاری از ارزش‌ها و آرمان‌ها کمرنگ شده بود ولی امروز دولت نهم آن اهداف و شعارهای انقلاب را ترویج و رونق داده است. آیت الله مصباح یزدی با اشاره به اینکه دولتمردان در زمینه خدمت‌رسانی و کار برای دولت‌های بعد از خود الگو می‌باشند، اظهار داشت: از برکات و دستاوردهای دولت نهم، ترسیم برنامه و راهکار برای دولت‌های بعد از خود نیز می‌باشد. عضو مجلس خبرگان رهبری ادامه داد: دولت‌های بعد از دولت نهم نمی‌توانند خلاف طرح‌ها و اقداماتی که این دولت آغاز کرده است، عمل نمایند. آیت الله مصباح یزدی با اشاره به اینکه رییس دولت نهم فرهنگ کار را در کشور نهادینه کرد، گفت: مردمی که این همه خدمت صادقانه و تلاش‌های شبانه‌روزی دکتر احمدی‌نژاد و اعضای هیات دولت را می‌بینند به راحتی زیر بار هر کسی نخواهند رفت. وی اضافه کرد: در دولت نهم، رییس‌جمهور، وزرا و مدیران به همه یاد دادند که مسوولیت‌پذیرفتن به چه معنا است. آیت الله مصباح یزدی افزود: اگر سایر خدمات دولت نهم را نادیده بگیریم ترویج فرهنگ خدمت و کار در کشور برای افتخارات این دولت کافی است. وی خاطرنشان کرد: در گذشته به خاطر فرهنگ استعماری و غربی که موج آن به ما رسیده بود به کم‌کاری و ارایه آمارهای غیرواقعی عادت کرده بودیم. آیت الله مصباح خاطرنشان کرد: طبق آمار در گذشته کار مفید یک کارمند در شبانه‌روز، 30دقیقه بود ولی امروز رییس دولت به اندازه سه شیفت کاری کار می‌کند. وی افزود: باید این فرهنگ نیز در لایه‌های پایین دستگاههای دولتی نیز درونی شود. آیت الله مصباح یزدی اظهار داشت: امروز مانند گذشته مسوولان دولتی نمی‌توانند ارباب رجوع خود را دور بزنند لذا باید از کسانی که این فرهنگ را ترویج کردند تقدیر شود. وی افزود: متاسفانه گاهی در سطح کلان به برخی مسائل که در لایه‌های پایین در دستگاه‌های اجرایی و مدیریتی انجام می‌شود توجه نمی‌شود و این ممکن است به عملکرد دولت لطمه وارد سازد. آیت الله مصباح گفت: گاهی برخی مسائل از جمله فروش بلیت‌های هواپیما توسط بخش خصوصی مردم را رنج می‌دهد و باید جلو سوء استفاده‌ها گرفته شود. برگرفته شده از www.ansarnews.com
 
فحاشی جدید وابسته رفسنجانی به احمدی‌نژاد
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
حسین مرعشی سخنگوی گروه کارگزاران سازندگی، وابسته به حجت‌ الاسلام رفسنجانی در گفت‌وگو با سایت متبوع حسن روحانی، در عین فحاشی به دولت، حرف‌هایی زده است که روشن‌کننده دیدگاه‌های این گروه لیبرال‌دموکرات است. سایت حسن روحانی که البته در تکاپو برای کاندیداتوری ریاست‌جمهوری می‌باشد، ناخواسته تریبونی برای افشای ماهیت التقاطی این گروه شده است! گزیده‌ای از اظهارات وابسته فامیلی و جناحی آقای رفسنجانی برای اطلاع خوانندگان انصارنیوز، در پی می‌آید: کارگزاران به لحاظ مبنایی و فکری یک تشکل «لیبرال دمکرات مسلمان» و در واقع به لحاظ مفاهیم مدرن، یک تشکل راست است اما اگر بخواهیم به لحاظ جناح‌بندی‌ سیاسی رایج در ایران امروز، ‌به موضوع نگاه کنیم، کارگزاران از بدو تولد خویش بنیان‌گذار یک حرکت اصلاحی علیه سیاست‌های راست بوده است. در واقع کارگزاران به این دلیل به وجود آمد که فکر می‌کرد جریان راست درحال پیش بردن سیاستهای بسته‌ای است و بنابراین برای این‌که نگذارد کشور دچار آن سیاستهای بسته‌ شود، پا به عرصه سیاست گذاشت. اگر به تاریخ سیاسی بعد از انقلاب و روند شکل‌گیری احزاب سیاسی در ایران دقیق شویم، درمی‌یابیم که نمی‌توان خواست‌گاه سیاسی آقای هاشمی را از جناح راست تلقی کنیم. در مجلس دوم که در واقع دوره شکل‌گیری چپ و راست در بین نیروهای خط امام است، برگردیم می‌بینیم که آقای هاشمی به نوعی در آن زمان رئیس چپ محسوب می‌شد. ... در آن زمان، آقای هاشمی همانند حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(؟!)، موضعشان به نفع هیچ کدام از این دو جریان نبود و به نوعی از موضعی بالاتر، نظاره‌گر تحولات داخل حزب بودند. آقای هاشمی در مجلس بیشتر موضع‌گیری‌هایی به نفع آقای مهندس موسوی می‌کرد و همین طور خطبه‌های نماز جمعه‌شان در باب عدالت اجتماعی(؟!)، هنوز از خاطره‌ها پاک نشده‌است. بر همین اساس بود که آقای هاشمی یک چهره چپ تلقی می‌شد. هرچند که به نظر من آقای هاشمی را حتی در آن دوره هم نمی‌توان چپ محسوب کرد. در جامعه روحانیت مبارز هم این مباحث وجود داشت اما هنوز موضعی اتخاذ نکرده بود و به عبارتی جامعه روحانیت در آن دوره راست محسوب نمی‌شد و بعدها این تفکیک‌ها شکل گرفت. ایشان (رفسنجانی) با انشعاب مجمع روحانیون مبارز، از جامعه روحانیت مبارز، همچنان عضو جامعه روحانیت مبارز باقی ماندند، اما هیچ‌گاه به طور کامل در موضوعاتی که پیش می‌آمد، طرف روحانیت مبارز را نمی‌گرفت و لذا در هردو طرف دوستان و در عین حال منتقدانی داشت؛ مثلا در مجمع، امثال آقای محتشمی منتقد آقای هاشمی بودند و در روحانیت مبارز هم آقای ناطق را می‌شد به نوعی منتقد آقای هاشمی محسوب کرد. از سوی دیگر افرادی نظیر آقای دکتر روحانی از هواداران آقای هاشمی در جامعه روحانیت مبارز بودند و در مجمع هم مرحوم آقای توسلی، از دوستان جدی آقای هاشمی بود. آقای هاشمی به عنوان کسی که در نوشتن سیاست‌های بازسازی کشور نقش داشت و بعد هم ریاست‌جمهوری کشور را عهده‌دار شد، نگاه‌شان به مسائل کشور یک نگاه کاملا فنی و تکنوکراتی شد و سیاست‌های اقتصادی راست را به عنوان مشی دولت خود برگزید(؟!) حقیقت این بود که آقای هاشمی به صورت ذاتی با سیاست‌های چپ دولت مهندس موسوی موافق نبود(؟!) و آن سیاست‌ها را در حد ضرورت دوران جنگ می‌پذیرفت و بعد از این‌که ضرورت‌های دوره جنگ از بین رفت، آقای هاشمی هم به تبع از بین رفتن آن شرایط، معتقد به باز کردن فضای اقتصادی کشور بود و به همین دلیل سیاست‌های باز اقتصادی را در پیش گرفتند. انتخابات ریاست‌جمهوری سال 84 یک انتخابات استثنایی بود که طی آن شاهد یک فروپاشی در عرصه سیاسی ایران بودیم. نه چپ توانست منسجم عمل کند و نه راست؛ و نه میانه توانست به خوبی یارگیری کند. من انتخابات سال 84 را بچه‌بازی بزرگان می‌دانم که نتیجه آن حاکم شدن طیفی از بچگان -به لحاظ سیاسی- بر کشور بود. انتخابات 84 در واقع اوج گسست سیاسی در فضای سیاسی ایران بود و کاملا به عنوان یک موضوع مستقل و یک Case باید مورد مطالعه قرار بگیرد و بررسی شود که چرا این همه سیاستمدار در ایران خطا کردند. در انتخابات سال 84، هیچ کس به هیچ کس رحم نکرد، هیچ کس به ملت هم رحم نکرد و هیچ کس به انقلاب هم رحم نکرد. آن انتخابات در واقع فروپاشی نظم سیاسی در ایران بود؛ هم به معنی فروپاشی نظم سیاسی کل کشور و هم به معنی فروپاشی نظم سیاسی در درون خود جناح‌‌ها. اجازه بدهید تکرار کنم که بچه‌بازی بزرگان به حاکم شدن کودکان سیاسی منجر شد. حاکم شدن آقای مشایی (با همه احترامی که من برای ایشان قائلم) و آقای ثمره هاشمی، فضیلت نیست و نخواهد بود. بنابراین من انتخابات 84 را یک استثنا می‌دانم که باید به عنوان یک Case Study مطالعه شود. روحانی از نامزدهای مطرح میان اصلاح‌طلبان است آقای روحانی به لحاظ شخصیت و توانایی و مدیریت،‌ جزو شخصیت‌های ممتاز کشور است که در صورتی که یارگیری درستی هم انجام دهند می‌توانند وارد میدان انتخابات شوند. من هم با ایشان صحبت‌هایی داشته‌ام. تا آنجایی که اطلاعات من نشان می‌دهد هر چند بخشی از طیف‌های تندرو اصولگرا با آقای روحانی مخالف هستند ولی اگر جامعه روحانیت مبارز به سمت ایشان میل کنند وضع متفاوت خواهد بود(!) در جریان اصلاح‌طلب هم آقای روحانی از افرادی است که مطرح است و در صورتی که آقای خاتمی نیاید یکی از کاندیداهای مطرح جریان اصلاح‌طلب می‌تواند باشد و اجماع جریان اصلاح‌طلب روی آقای روحانی در شرایط ویژه، بعید نیست. فحاشی به دولت ما از اول منتقد آقای احمدی‌نژاد بودیم. اما گمان نمی‌کردیم که دولت نهم با این حجم و با این گستردگی به مردم لطمه بزند. حق این مردم نبود که به این صورت لطمه بخورند. این مردم هم‌میهن و هم کشوری‌های آقای احمدی‌نژاد بوده و هستند (حتی اگر به لحاظ فکری هم‌مسلک آقای احمدی‌نژاد نباشند.) بخشی از مردم به آقای احمدی‌نژاد امید بسته بودند و به شعارهای ایشان به عنوان شعارهایی متفاوت رای داده بودند. حق این مردم نبود که این قدر لطمه ببینند. به نظر من آقای احمدی‌نژاد خیلی به مردم ایران بد کرد. حق این مردم نبود که میلیاردها دلار از منابعشان برای ایجاد تورم هزینه شود. جایی نیست که از آسیب دولت در امان مانده باشد. همین کنکور امسال، تورم، بیکاری و ... نمونه‌هایی از این مسائل هستند. حقوق بازنشستگان، یک سال و نیم قبل با تصویب مجلس افزایش پیدا کرده ولی این افزایش حقوق بعد از 18 ماه و در آستانه انتخابات در حال اعمال شدن است. آیا مردم ایران باید مثل بردگان مورد سوء استفاده قرار بگیرند. آیا این حق مردم ایران است؟ شان مردم ایران این است؟ آیا درست است که معادل 150 هزار تومان از جیب ملت به عنوان یارانه برداشته شود ولی تنها 50 هزار تومان آن در اختیار مردم قرار بگیرد؟ اگر قرار است که یارانه‌های غیرنقدی به صورت نقدی پرداخت شود باید همه آن پرداخت شود. اگر قرار است که واقعا یارانه‌ها نقدی پرداخت شود. چرا 50 هزار تومان؟ این مبلغ حداقل باید 150 هزار تومان باشد. سهم هر ایرانی 150 هزار تومان است. چرا به مردم دروغ می‌گویید؟ 50 هزار تومان چه فایده‌ای دارد. به نظر من از آقای احمدی‌نژاد در تاریخ نام نیکی به جا نخواهد ماند؛ هرچند ممکن است تا زمانی که حاکم هستند، کسی جرات نکند و به ایشان حرفی نزند. دولت نهم در حالی نیروهایی را بدون دارا بودن حداقل صلاحیت‌ها به کار گرفت که با شعار مبارزه با فساد و شایسته‌سالاری انتخاب شده‌بود. در هیچ دولتی سابقه نداشته که کسی با مدرک جعلی بیاید و وارد عرصه‌ای بشود. خود آقای کردان خوب می‌داند که دانشگاه نرفته است و تز ننوشته است. خود آقای کردان خوب می‌داند که امتحان نداده است. چه‌طور مدرک ایشان را قبول می‌کنند. یعنی فقط یک آقایی آمده است و به ایشان مدرک جعلی داده است؟ یعنی خود ایشان نمی‌داند که دانشگاه نرفته است. بالاخره گروهی با دانشگاه هاوایی قرارداد بستند و پولی پرداخت کردند و تزشان را هم کس دیگری برایشان نوشته و بعد هم مدرک هاوایی گرفتند. کسی تا به حال نیامده و مدرک آکسفورد را جعل نکرده است و یا با یک جاعل وارد مذاکره نشده است. آقای احمدی‌نژاد با این همه شعار مبارزه با فساد باید چنین عناصری را وارد دولت می‌کرد و شان وزرای جمهوری اسلامی را پایین می‌آورد؟ خیلی از ما معتقد بودیم که باید مسائل ایران و آمریکا عادی شود و الان هم اگر به قدرت بازگردیم از این موضوع دفاع می‌کنیم ولی آیا واقعا باید از لابی هوشنگ امیراحمدی و لابی اسرائیل برای حل مسائلمان با آمریکائی‌ها استفاده کنیم؟ یعنی ایران تا این حد باید کوچک شود که به اسرائیلی‌ها چراغ سبز نشان بدهیم تا روابطمان را با آمریکا حل کنیم و آقای مشایی بیاید و آن حرف غلط را نه به خاطر دفاع از آن مردم که برای حل مسأله‌مان با آمریکا عنوان کند؟ این همه شعار عدالت داده شود و این همه شکاف بین فقیر و غنی به وجود بیاوریم؟ یک شبه با تورم، پروتمندان، دارایی‌هاشان چند برابر شود و آنهایی که اجاره نشین هستند قدرت پرداخت اجاره‌شان را هم نداشته باشند؟ یعنی تا این اندازه شکاف باید تشدید شود؟ آقای احمدی‌نژاد باید به خیلی از سوالات جواب بدهد و من خیلی خیلی متاسفم؛ هم برای سیاسیون ایران و هم برای بخشی از روحانیت معظم که هیچ‌کدام داد مردم را نمی‌زنند. آقای احمدی‌نژاد؛ تو رئیس‌جمهور ایرانی. تو رئیس‌ این ملتی. ملت به تو احترام می‌گذارند. این ملت به تو اعتماد کردند. آیا باید از اعتماد مردم این گونه علیه خودشان استفاده می‌شد؟ ممکن است گفته شود که دولت قصد نداشته که این طور بشود؛ ولی خوب فایده این حرف چیست؟ جنازه ملت روی زمین مانده است. مردم ایران امروز نیازمند دفاع علما، روحانیون، مراجع، سیاسیون و نمایندگان مجلس هستند. برگرفته شده از www.ansarnews.com
 
قسمت اول مناظره روان‌بخش و تاج‌زاده در دانشگاه کاشان
ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
روانبخش: اگر قانون اساسی را قبول داریم، پل زدن بر قانون اساسی چرا؟ اگر قانون اساسی و امام را قبول داریم، پل زدن بر امام و به موزه سپردن افکار و اندیشه‌های امام چرا؟ اگر امام را قبول داریم، اندیشه‌های ناب حضرت امام به عنوان مانیفست در صحیفه‌نور موجود است. بیاییم دانه دانه این موارد را بحث کنیم و ببینیم که عملکرد جبهه اصلاحات، چقدر با اندیشه‌های امام مطابقت داشته و دارد./ روز یکشنبه دانشگاه کاشان میزبان مصطفی تاج‌زاده عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب مشارکت و قاسم روان‌بخش دبیر سرویس سیاسی هفته نامه پرتو سخن و عضو هیأت علمی مؤسسه امام خمینی بود. بخش اول مشروح مناظره در ادامه آمده است: مجری: قرار است طبق حروف الفبا اول آقای تاج‌زاده 15 دقیقه صحبت کنند و بعد 15 دقیقه آقای روان‌بخش و بعد از 10 دقیقه از یکدیگر سؤال کنند و بعد به پرسش‌های دانشجویی پاسخ دهند. تاج‌زاده: چون تازه آمده‌ام خسته‌ام؛‌ ابتدا آقای روان‌بخش صحبت کند. روان‌بخش: روز سیزده آبان را تبریک عرض می‌کنم. سال روز مبارزه ملی با استکبار جهانی و روز حماسه‌آفرینی دانشجویان پیرو خط امام و فرزندان امام است که امام بزرگوار آن را «انقلاب دوم» نامیدند و به مناسبت شهادت دانش‌آموزان عزیز ما در چنین روزی به عنوان روز دانش‌آموز هم شناخته شده است. از برادران عزیزمان در انجمن اسلامی که این نشست را ترتیب دادند و از همه شما دانشجویان عزیزی که با شور و اشتیاق در چنین جلسه باشکوهی شرکت فرموده‌اید، تشکر می‌کنم. هم‌چنین از برادرمان جناب آقای سید مصطفی تاج‌زاده که پذیرفتند این مناظره انجام گیرد. با توجه به این‌که ایشان دقایقی دیرتر آمده‌اند و خسته هستند، فرمودند که من برای فتح‌باب مطالبی را عرض کنم و بعد در خدمت ایشان خواهیم بود. نکته‌ای که لازم است به آن توجه کرد این است که شیوه خود مناظره مورد تأمل قرار گیرد. من تصور می‌کنم چون مناظره بین بنده و جناب آقای تاج‌زاده به عنوان دو نماینده از دو جریان فکری و سیاسی است و جلسه پرسش و پاسخ دانشجویی به زمان دیگری موکول شود. من فکر می‌کنم این جلسه، جلسه‌ای است که دانشجویان عزیز آمده‌اند تا ما با همدیگر بحث کنیم و از این مباحث ما مطالبی را استفاده کنند؛ در مجموع نقطه نظرات هر دو را مورد دقت قرار دهند و آن را که تشخیص می‌دهند حق است، بپذیرد. حالا در پایان اگر فرصتی شد بحث دیگری است. مباحثی که من مطرح می‌کنم با مباحثی که آقای دکتر تاج‌زاده مطرح می‌کنند، وقت مفید جلسه را خواهد گرفت. اجازه دهید بحث را انجام دهیم و مباحث ما ابتر نماند. نکته دوم این است که در چنین جمع دانشجویی و دانشگاهی، پرداختن به یک سلسله مسایل حاشیه‌ای و سطحی را دور از شأن دانشجویان عزیز و محیط دانشگاه می‌بینم. بنابراین جمع علمی و آکادمیک اقتضا می‌کند به مباحث مبنایی‌تر پرداخته شود؛ مخصوصاً که مقام معظم رهبری تأکید فرمودند در دانشگاه‌ها باید چنین مباحثی مطرح شود. نکته سوم این‌که هم ما و هم شما شنوندگان بحث، بنای‌مان بر این باشد که اگر حقی در جایی گفته شد آن را بپذیریم و بر مجادله و مباحثه‌ای که سرانجامی ندارد، اصرار نداشته باشیم. ما برای کشتی گرفتن با آقای تاج‌زاده این‌جا نیامده‌ایم که حالا کسی بگوید آقا این زمین خورد یا بلند شد. این بحث ها نیست. بحث همانی است که قرآن کریم از ما خواسته است: َفبَشِّر­ عِبَادِ الَّذِینَ یَستَمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ احسَنَه. می‌فرماید: بشارت بده به آن بندگان من که ویژگی مهم آن‌ها این است که سخنان را می‌شنوند و بهترینش را انتخاب می‌کنند. پس آمده‌ایم که این‌جا بحث شود و بهترین سخنان را هر چه تشخیص دادیم بشنویم و انتخاب کنیم. هدف دیگری در این‌جا نداریم. نکته چهارم این است که تصور می‌کنم بحث را باید از این‌جا آغاز کرد که تعریف اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی کدام است. خوب است ابتدا مشترکات همدیگر را بدانیم. و بعد ببینیم بر سر چه چیز با یکدیگر اختلاف داریم. تا آن‌ها مورد بحث قرار گیرد. آن‌جا که مشترک است، با همدیگر بحثی نداریم. و چه بسا نقاط مشترک می‌تواند پایه و اساس حرکت ما باشد؛ یعنی وقتی مشخص شد در این نقطه با هم مشترک هستیم، می‌توانیم آن را مبنا قرار دهیم و به مباحث بعدی بپردازیم. اخیرا جناب آقای خاتمی – رییس‌جمهور سابق - نیز در مصاحبه‌ای گفته اند یکی از مشکلاتی که ما داشتیم و داریم، این است که اصلاحات تعریف نشده است. و آقای منتجب‌نیا هم چند روز پیش بر همین نکته تأکید کردند و بنا دارند که در این دوره ان‌شاء‌ا... اصلاحات را به معنای حقیقی کلمه به صورت شفاف تبیین و مبانی آن را مشخص کنند! خوب است مبانی اصلاحات و اصول‌گرایی و به عبارت دیگر پایه‌ها و جهان‌بینی ما روشن شود. درباره مباحث بعدی خیلی راحت می‌توانیم صحبت کنیم. تاج‌زاده: با عرض سلام خدمت حضار محترم و سپاسگزاری از عزیزانی که این برنامه را ترتیب داده‌اند و تشکر از جناب روانبخش که در این مجلس حاضر شدند و عذرخواهی از این‌که من چند دقیقه تأخیر کردم. من مقدمتاً بگویم گفت‌وگو به هر شکلش خوب است و برای جامعه ما که جامعه متنوعی هستیم و دیدگاه‌های گوناگونی داریم ضروری است. و هیچ‌کدام هم توان حذف هیچ یک از این دیدگاه‌ها را به طور کامل نداریم. نهایت این است که می‌توانیم یک مقدار دیگران را از حقوقشان محروم کنیم؛ ولی افراد در سطح جامعه وجود دارند. بنابراین اجازه دهید همین جا گله بکنم از فضای نابرابری که متأسفانه جناح اصول‌گرا برای گرایش‌های مختلف از جمله اصلاح‌طلبان ایجاد کرده‌ و امکان گفت‌وگو را در سطح ملی از ما گرفته‌اند. چقدر خوب بود این نوع جلسات می‌توانست در صداوسیما برگزار شود و دیدگاه‌های مختلف در مورد مهم‌ترین مسایل کشور چه در سیاست خارجی چه در مسایل اقتصادی فرهنگی دینی و سیاسی بیان بشود و همین‌طور رسانه‌ها می‌توانستند. در واقع هر حزب قانونی رسانه خاص خودش را داشته باشد و دیدگاه‌هایش را آن‌جا بیان کند و این حق را به جامعه می‌دادیم که بر اساس این دیدگاه‌ها، قضاوت کند. این نابرابری شعار انقلاب و خواست امام و مردم نبوده است. در عصر کنونی هم پاسخ‌گو نیست. ممکن است ابزارهای قدرت بعضی از ما را کمی مغرور کند که فکر کنیم می‌توانیم این نابرابری را ادامه دهیم. از جناب روان‌بخش که لطف کردند این‌جا تشریف آوردند و در این مناظره شرکت کردند، به عنوان اولین سؤال که در نوبت خودشان توضیح خواهند داد می‌پرسم با کدام معیار دینی و قانونی ایشان حق دارد نامزد نمایندگی مجلس بشود و من حق ندارم؛ چون با افکار آقای مصباح یا آقای جنتی یا دوستان از این قبیل مخالف هستم؟ کدام نکته منفی در پرونده‌ام بوده که این حق را می‌گیرد و اجازه انتشار روزنامه به من نمی‌دهد؟ هرگونه نقطه ضعف مالی، اخلاقی، سیاسی و غیره هست - الان دوستان خوشبختانه به نیمه‌های پنهان ما هم دسترسی دارند ؛- در حضور جمع اعلام کنند که چرا باید از این حق محروم شویم. چون سخن را با گرامیداشت روز سیزدهم آبان آغاز کردند، می‌خواهم یک چیزی را تذکر بدهم. چرا وقتی هم سن و سال شما بودیم، نسل ما یک دست ضد امریکا بود؟! این سؤال را حتما از خودتان کرده‌اید. چرا این اتفاق افتاده بود؟ کاری به این ندارم که قضاوت ارزشی بکنیم. یکی بگوید درست است، غلط است. به عنوان یک امر توصیفی می‌گوییم. چرا چنین اتفاقی در آن دوره افتاده بود؟ علتش ‌این بود که ما در زمان رژیم گذشته روی هر حقمان انگشت می‌گذاشتیم، می‌دیدیم رژیم شاه آن را از ما سلب کرده است. می‌گفتیم: رژیم شاه به چه پشتوانه‌ای این حق را از ما گرفته است؟ می‌گفتند: به دلیل این‌که متکی به حمایت‌های غرب به طور عام و دولت امریکا به طور خاص است. چرا دولت ملی و قانونی دکتر مصدق ساقط شده است؟ برای این‌که واشنگتن و لندن تصمیم گرفتند به کمک دربار این دولت قانونی و مردمی را ساقط کنند، چون منافعشان ایجاب می‌کرده است یک دیکتاتوری سیاه را بر ما حاکم کنند. هر چقدر هم آمدیم جلوتر، به دهه پنجاه که رسید، از آزادی قلم، بیان، تحزب، انتخابات، اتحادیه سندیکا، فعالیت‌های دانشجویی و غیره هیچ خبری نبود. هر کس می‌خواست در این زمینه کاری کند، راهی جز پناه بردن به زیرزمین وجود نداشت. مبارزات مخفی و زیرزمینی به دلیل این در جامعه ما شکل گرفت که در روی زمین امکان این فعالیت‌ها وجود نداشت. بنابراین طبیعی بود که در چنین فضایی وقتی صحبت از امریکا بشود، نسل جوان به عنوان نبض بیدار جامعه نسبت به این روند، حساسیت منفی نشان دهد و اعتراض کند. خوب اگر این علت العلل بود، امروز در جامعه ما وضعیت جریان‌های سیاسی چگونه است؟ چه کسی حق آزادی بیان را سلب می‌کند؟ آزادی قلم، آزادی تحزب، تجمع، اتحادیه، سندیکا، ان جی او و غیره را؟ چه کسی در انتخابات حق وتو اعمال می‌کند و دیگران را از حقوق خودشان محروم می‌نمایند و اگر کسانی چنین روش‌هایی را اعمال کنند آیا آماج انتقادهای نسل جوان نخواهند شد؟ از بدو پیروزی انقلاب - البته قبلش همین طور بود - هر دولتی هم که در ایران سر کار آمده به حق وتوی امریکا انتقاد کرده و گفته است این حق، حق انسانی و عادلانه نیست. خوب اگر کسانی همین حق وتو را در داخل اعمال کنند، آیا اخلاقاً مجاز هستند به امریکا اعتراض کنند که چرا تو داری حق وتو را علیه ما اعمال می‌کنی؟ حق وتو یعنی چه؟ یعنی چند قدرت و کشور بزرگ در دنیا هستند و آن‌چه مصلحت می‌دانند که دنیا بر اساس آن باید سیر کند، بر اساس آن در شورای امنیت سازمان ملل رای می‌دهند و بر اساس منافع خودشان می‌توانند از حق وتو استفاده کنند، برای این‌که منتقدین خودشان را در فشار قرار دهند. فاتحان جنگ جهانی دوم، بر اساس قدرت برتر این حق را گرفته‌اند. اگر این حق غیر اخلاقی و غیر انسانی است، جناب آقای روان‌بخش این جا توضیح دهند آیا در داخل کشور هم اگر کسانی این حق را اعمال کنند، کاری غیر عادلانه و غیر انسانی انجام داده‌اند یا نداده اند. یا حق وتو برای امریکا بد است برای ما وقتی قدرت داریم خوب است؟! مجری: آقای دکتر تاج‌زاده‌! عذرخواهی می‌کنیم. بعد از این‌که صحبت شما در مورد اصلاح‌طلبی و صحبت آقای روانبخش در مورد اصول‌گرایی انجام شد، عرض کردم ده دقیقه حضرت‌عالی به انتقاداتتان از اصول‌گرایان بپردازید، ده دقیقه هم ایشان و سپس به سمتی می‌رویم که شما سؤالی را مطرح می‌کنید و ایشان جواب می‌دهند و برعکس. الان چون وقت شما رو به اتمام است می‌خواهم در مورد اصلاح‌طلبی، مشخصه‌ها و تعریفی که آقای روانبخش فرمودند اشاره بفرمایید. تاج‌زاده: من انتقاداتم به اصول‌گرایان را خواهم گفت؛ یعنی آن‌جا من بحث مبنا را خواهم گفت. این‌جا چون ایشان سیزده آبان را مقدمتاً گفتند، گفتم کاری بکنیم که ان‌شاء‌اله ما آماج آن انتقادها قرار نگیریم. چون آن روش‌ها بود که افکار عمومی را جذب کرد. اما در مورد اصلاح‌طلبی. از نظر ما اصلاح‌طلبی، دکترین امنیت ملی ایران است که هم می‌تواند وحدت داخلی را تأمین کند و هم می‌تواند جامعه را در برابر تهدیدهای بیگانه مصون نگه‌دارد. جهت کلی و راهبرد کلی‌مان این است که هیچ نیاز و اولویتی برای ما مهم‌تر از توسعه همه‌جانبه کشور - توسعه اقتصادی، علمی و فنی- وجود ندارد. همین توسعه می‌تواند رفاه شهروندی را تأمین کند. از آن طرف هم معتقدیم که اصلاح‌طلبی پایه اصلی‌اش در دفاع از حقوق شهروندی نهادینه شده و براساس این از جمهوری اسلامی ایران - نه وضعیت کنونی که به هیچ‌وجه قابل دفاع از نظر ما نیست - از آن چیزی که امام در پاریس به مردم وعده داد، از آن چیزی که در قانون اساسی ذکر شد و از آن چیزی که در سال‌های اولیه انقلاب در جامعه رواج داشت دفاع می‌کنیم. فکر می‌کنیم جمهوری اسلامی درختی است که آفت‌زده شده است. همان تعبیری که مرحوم استاد مطهری در مورد روحانیت شیعه می‌گفت. می‌فرمود مانند درختی است که اصلش خوب و فرعش بد است. آفتی که هم به جمهوری اسلامی زده شده، استبدادورزی و محروم کردن مردم از حقوق خودشان است. به همین جهت یکی از مهم‌ترین وجوه اصلاح‌طلبی را مقابله با این آفات و دفاع از حقوق ملت - چه فردی چه جمعی و چه ملی آن - می‌دانیم. فکر می‌کنیم آن‌چه جامعه ما نیاز دارد، عدالت همه‌جانبه است، نه فقط عدالت توزیعی. یعنی عدالت اجتماعی، سیاسی، قضایی، آموزشی، جنسیتی و حتی قومی. فکر می‌کنیم همه شهروندان می‌توانند از یک زندگی شرافتمند بهره‌مند باشند و کشور سوق پیدا کند به سمت این‌که نسبت به همسایگان خودش و در سطح منطقه دارای وضعیتی نباشد که باعث شرمندگی شهروندان ایران زمین شود. از نظر ما انقلاب اسلامی، با اسلحه و زور پیروز نشد که در تداوم خودش لازم باشد بر اسلحه یا با زور یا شعاری که بعضی از دوستان در اصول‌گرایان مطرح می‌کنند - نصر بالرعب- استوار باشد. یعنی همان ماکیاولیست که می‌گوید حاکم برای ماندن خودش باید به گونه‌ای عمل کند که مردم از او بترسند و اگر بخواهد به سمت این برود که رضایتشان را جلب کند، کلاهش پس معرکه است. فکر می‌کنیم مردم ایران وقتی انقلاب کردند، این قدر بالغ شده بودند که بتوانند بر سرنوشت خودشان حاکم شوند و فکر می‌کنیم سخنرانی تاریخی امام در بهشت زهرا بیان جاودانه همین حق است که هر ملتی حق دارد آن گونه که می‌خواهد بر سرنوشت خودش حاکم باشد ولو بر خلاف رضایت یا نگرش پدران و مادرانشان. از این زاویه فکر می‌کنیم که گذشت زمان، این بلوغ را علی‌القاعده بیش‌تر کرده است. بنابراین حکومت امروز باید بیش از دیروز به شهروندان خودش اعتماد کند. و اجازه دهد آن‌ها آن‌گونه که می‌خواهند نمایندگان خودشان را انتخاب و دیدگاه خودشان را در کشور دنبال کنند. روانبخش: من بنا نداشتم به مباحث حاشیه‌ای بپردازم. فقط دو سه نکته عرض می‌کنم و بعد به مباحث اصلی می‌پردازم. پیشنهادی که جناب آقای تاج‌زاده برای مناظره در صداوسیما داشتند، ما هم مدت‌ها است دنبال آن هستیم. اتفاقاً از کسانی که سال‌های سال دنبال این قضیه بوده، حضرت آیت الله مصباح است که جهت مناظره با آقای دکتر سروش اعلام آمادگی کردند؛ ولی متأسفانه این مناظره برگزار نشد. البته آقای سروش خودش هم اعلام آمادگی نکرد. چون دانشجویان دانشگاه‌های اصفهان خیلی دنبال کردند. اگر شما بتوانید زمینه آن را فراهم کنید صداوسیما این مناظره را در سطح عالی ان‌شاء‌الله برگزار خواهد کرد. ولی در حد ما و آقای تاج‌زاده هم ما آمادگی داریم. اگر جناب آقای ضرغامی آماده باشد این کار را انجام دهد، کار بسیار مطلوبی است. اتفاقاً ما بارها به آن‌ها گفته‌ایم وقتی شما این کار را انجام نمی‌دهید، خیلی از مسایل برای مردم روشن نمی‌شود. اگر در صدا و سیما مناظره‌هایی باشد و دیدگاه‌ها به‌طور دقیق و ریز بیان شود، برای مردم بسیار مفید است و حقایق بیش از این روشن خواهد شد. در مجامع عمومی نیز ما همیشه آماده بودیم. در سال گذشته، جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد از بنده و آقای خاتمی رییس‌جمهور سابق تقاضا کردند که در دانشگاه فردوسی مناظره کنیم. ما پذیرفتیم حتی به مشهد هم رفتیم ولی ایشان نیامدند و مناظره برگزار نشد. موارد متعددی هم بوده که به مناظره دعوت شده‌ایم ولی وقتی رفتیم تنهایی بحث کردیم! نکته بعدی در باب مناظره مکتوب است که خوب، در عرصه رسانه‌های دیگر مثل مطبوعات می‌شود مناظره مکتوب داشت متأسفانه روزنامه‌های مدعی اصلاح‌طلبی آمادگی این را هم ندارند. من در دوره هشت‌ساله اصلاحات کتابی نوشتم تحت عنوان «جامعه چندصدایی و مقالات چاپ نشده». حتما ملاحظه بفرمایید. این‌ها مقالاتی بوده که بنده در پاسخ به مقالات آن نشریات نوشته‌ام. یکی دو تا از آن مقاله مربوط به نشریه «عصر ما» ارگان سازمان مجاهدین انقلاب است که جناب آقای تاج‌زاده عضو شورای مرکزی آن هستند. پیگیری‌های مکرری کردیم ولی گفتند ما چاپ نمی‌کنیم. آن مقاله در آن‌جا هست. مقالا‌تی است در باره روزنامه «بیان» مقاله‌ای آقای محتشمی پور علیه آیت‌الله مصباح مقاله‌ای و به معظم‌له نسبت خارجی‌گری داد. به این مقاله پاسخ داده شده؛ ولی هر چه پیگیری کردیم گفتند چاپ نمی‌کنیم! به مناسبت صدمین شماره «بیان» مجدد آن مقاله آقای محتشمی‌پور را به عنوان بهترین مقاله این صد شماره چاپ کردند. برای دومین‌بار مقاله ارسال و پیگیری شد که آقا چاپ کنید، گفتند چاپ نمی‌کنیم! هر کار دلتان می‌خواهد بکنید! آن مقاله در پرتو چاپ شده. به نظرم آن مقاله در کتاب جامعه چندصدایی هم هست. الان هم آمادگی داریم آقای دکتر تاج‌زاده بیایید اگر مناظره حضوری در دانشگاه‌ها معونه و وقت می‌برد، مناظرات مکتوب که خوب است. بحمدالله مطبوعاتی که در اختیار جریان اصلاح‌طلبی است، در مقایسه با جریان اصول‌گرایی قابل مقایسه نیستند. در دولت نهم هم این مطبوعات حفظ شدند و بلکه بر تعداد آن‌ها هم در این دوره افزوده شده است. بیایید یک ستونی باز کنیم و مناظره مکتوب داشته باشیم. بنده به سهم خودم در هفته‌نامه پرتو برای مناظره مکتوب اعلام آمادگی می‌کنم. مناظره‌های علنی و حضوری در جمع دانشجویان در جمع حوزویان و هر کجا که مثل این انجمن اسلامی باعث و بانی آن شوند، ما هم آمادگی داریم. اما راجع به بحث وتو و این‌که قانون اساسی الان درست است یا نه. من فکر می‌کنم باید به بحث اساسی و ریشه‌ای پرداخت و از آن نباید فاصله بگیریم. خوشم آمد اینجا جناب آقای تاج‌زاده از امام و قانون اساسی گفتند و فرمودند از قانون اساسی دفاع می‌کنیم، از امام و آن‌چه امام فرمودند در اول انقلاب در آن 10 سال دفاع می‌کنیم. خوب این نکته مشترک ماست. بسیار جالب است ببینیم امام را که واقعاً قبول داریم و اتفاقاً سازمان مجاهدین انقلاب، خودشان را جزو آن جریان خط امام هم می‌دانند و در انتخابات نیز تحت عنوان خط امام شرکت می‌کنند، این نشان می‌دهد که بالاخره امام را هم ان‌شاء‌الله قبول دارند. بنابراین من فکر کنم قبل از این‌که به این مباحث بپردازیم، آن کار اساسی را باید این‌جا مشخص کنیم. مطالبی که شما راجع به اصلاح‌طلبی فرمودید یک سری از ویژگی‌هایی است که در اصلاح‌طلبی وجود دارد مثلاً می‌گویید ما اینها را می‌خواهیم، پایه اصلی‌تان بر حقوق شهروندی است، از آن‌چه که امام گفته و قانون اساسی دفاع می‌کنید، عدالت همه جانبه باشد، مردم ایران بر سرنوشت خودشان مسلط باشند و مسایلی از این قبیل. البته هشت سال دولت و مجلس در اختیار سازمان مجاهدین و حزت مشارکت بود و مردم باید قضاوت کنند که تا چه اندازه قوه مقننه و قوه مجریه‌ای که کاملاً در دست این جریان فکری بوده، توانسته‌اند به این آرمان‌ها دست پیدا کنند و چه قدر تلاش کرده‌اند. البته خود کسانی که از سردمداران این جریان هستند و در کشور باقی مانده‌اند، همواره تأکید دارند که ما اشتباه کردیم و درست برخورد نکردیم، بعضی‌ها افراطی بودند، تندروی کردند و مسایلی از این قبیل، که در کتاب عملکرد مجلس ششم آمده است. یا مثلاً بحث قانون‌گرایی و غیره. خوب اینها عملکردی است که هشت سال در جلوی چشم مردم هست. کسی نیست که تازه بخواهد بیاید و بگوید اگر ما بیاییم چنین و چنان خواهیم کرد. اگر بیایند، همانی که قبلا بوده هست. دیگر کار جدیدی که اتفاق نمی‌افتد. اگر قانون اساسی را قبول داریم، پل زدن بر قانون اساسی چرا؟ اگر قانون اساسی و امام را قبول داریم، پل زدن بر امام و به موزه سپردن افکار و اندیشه‌های امام چرا؟ اگر امام را قبول داریم، اندیشه‌های ناب حضرت امام به عنوان مانیفست در صحیفه‌نور موجود است. بیاییم دانه دانه این موارد را بحث کنیم و ببینیم که عملکرد جبهه اصلاحات، چقدر با اندیشه‌های امام مطابقت داشته و دارد. خوشبختانه عملکرد روشن است. عملکرد دولت اصول‌گرا هم در این سه چهار سال در معرض دید مردم هست. هر دو مکتوب و روشن هست. در روزنامه‌ها و رسانه‌‌ها، همه‌جا هر دو را مردم دیده‌اند. من بحثم را از این‌جا شروع می‌کنم. اول سخن گفتم باید دقیقا بدانیم دو نفرمان چه چیز را قبول داریم و چه چیز را قبول نداریم. من اگر بدانم شما قانون اساسی را قبول داری، از اول تا آخرش یک‌جور حرف می‌زنم. من باید بدانم امام و اندیشه‌های امام را صد در صد قبول داری یا بعضی‌هایش را؟ قرآن را قابل استناد می‌دانید یا نه؟ حق حاکمیت خدا چقدر است؟ این باید مشخص شود. این‌ها اگر مشترکاتمان روشن شود، خیلی بهتر می‌توانیم بحث کنیم، تا این‌که همین‌طور شروع کنیم یک که بله آقا ما روی حقوق شهروندی و عدالت همه‌جانبه تأکید می‌کنیم. این را همه می‌دانند؛ اما ‌ببینیم پایه‌ها و مبانی فکری اصلاح‌طلبی چیست؟ پایه‌ها و مبانی اصول‌گرایی چیست؟ من در این چند دقیقه مبانی فکری‌مان را به سرعت عرض می‌کنم که ما چه می‌گوییم و چه مقدار از این‌ها را آقای تاج‌زاده قبول دارند. آن مقداری را که قبول دارند، نقطه مشترک ماست. آن‌جایی را که قبول ندارند بفرمایند من این‌جا را قبول ندارم. ما حرفی هم نداریم. آن‌چه هست شفاف می‌گوییم در هفته‌نامه پرتو هم ما همیشه متهم به شفاف نوشتن هستیم. می‌گویند این‌ها ادبیات‌شان خیلی شفاف و تند است. حرف ما همین است. حالا هر کس می‌پسندد نمی‌پسندد. حقایق را کتمان نمی‌کنیم. آن‌چه هست بیان می‌کنیم. ببینید. در واقع مهم‌ترین مبانی اصول‌گرایی، اعتقاد به خدا، پیامبر، ائمه و حاکمیت همه‌جانبه خدا و پیامبر و ائمه و کسی است که از جانب امام معصوم منصوب شده است. در جهان‌بینی توحیدی که مبنای اعتقادی اصول‌گرایی است، ما معتقدیم که طبق دستور قرآن مجید، خدای تبارک و تعالی خالق کل این آسمان و زمین و از جمله ما انسان‌ها است و «لله ملک السموات و الارض» و انسان در دیدگاه توحیدی و جهان‌بینی توحیدی مملوک خداست، ملک و بنده خداست؛ حتی خداوند در قرآن برای بالاترین انسان که حضرت محمد صلی الله علیه و آله است، تعبیر عبد به کار می‌برد. وَإِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا در نماز هر روز می‌خوانیم «اشهد ان محمداً عبده و رسوله». جایگاه انسان عبودیت و بندگی خداست. خدا در قرآن می‌فرماید «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون». اصلاً ما جن و انس را خلق کردیم برای عبادت و بندگی خدا. عبادت فقط نمازخواندن نیست؛ عبودیت یعنی اطاعت خدا. هدف کسی که ما را خلق کرده این است. این نکته اول. نکته دوم اگر پذیرفتیم او خالق و مالک ماست. «الحمد لله رب العالمین».هر روز در نماز می‌خوانیم. ربوبیت و تدبیر این عالم به دست اوست. کس دیگر نیست. همان کسی که خالق است رب هم هست. ربوبیت دو شاخه دارد: ربوبیت تکوینی و تشریعی. تکوینی یعنی هر گونه تصرف در این عالم مال خداست یا کسی که از جانب خدا این اختیار را داشته باشد، مثلاً خدا در قرآن درباره حضرت عیسی علیه‌السلام می‌فرماید: و اذ تبرء الأَکْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِی. من به تو قدرت دادم که شفا دادن کور را و زنده کردن مردگان را انجام دهی. در ربوبیت تشریعی هم همین بحث است. ما بنده و ملک خدا هستیم؛ همان‌گونه که خدا می‌تواند ما را بمیراند، زنده کند، مریض کند و.... همه این‌ها دست اوست. فقط او می‌تواند به ما امر و نهی کند و غیر خدا هیچ‌کس حق ندارد؛ چون مالکیت ندارد. اگر کسی می‌خواهد به ما امر و نهی کند، باید از طرف خدا مأذون باشد. او چه کسی است؟ پیامبر صلی‌الله علیه و آله وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ. اگر پیامبر اطاعت می‌شود، به این علت است که خدا گفته «اطیعوالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم». مصادیق بارز و متعین اولی الامر ائمه علیهم‌السلام هستند. و در زمان بعد از پیامبر خدا، ائمه از امیرالمؤمنین تا امروز مقام آقا امام زمان که در غیبت به سر می‌برند واجب‌الاطاعه هستند. در زمان غیبت امام زمان علیه‌السلام هم در این زمان، ولی فقیه جانشین بحق امام زمان علیه‌السلام است. خودشان فرمودند در زمان غیبت باید به کسانی مراجعه کنید که متخصص دین باشند؛ تدبیر و تقوا و ورع داشته باشند، سیاستمدار و آشنا به مسایل روز باشند. چنین شخصیتی را که نزدیک‌ترین شخص به امام زمان و تالی‌تلو ایشان است، باید مشخص کنیم. ساختارش هم مشخص شده است که خبرگان بنشینند این کار را انجام دهند. این جهان‌بینی توحیدی است و فکر مبنای اصول‌گرایی هم همین است. جایگاه مردم هم نسبت به خدا و پیامبر و ائمه، اطاعت و بندگی خداست؛ مردم می‌توانند زمینه را برای حاکمیت امام زمان و حاکمیت ولی‌فقیه فراهم کنند که این درجه بسیار بالایی است. معنایش این نیست که مردم حتما می‌توانند در برابر خدا قانون‌گذار باشند. مردم قانوگذار نیستند ولی می‌توانند زمینه اجرای احکام الهی را فراهم کنند؛ مانند انقلاب اسلامی که فراهم شد. تاج‌زاده: در مورد مناظره که اعلام کردند، بنده همین‌جا اعلام می‌کنم جناب آقای مصباح یا هر بزرگوار دیگری از جناح اصول‌گرا چه در صداوسیما چه در دانشگاه‌ها چه در رسانه ها تشریف بیاورند بنده آماده هستم و فکر می‌کنم این مناظرات به نفع است. البته تأکید می‌کنم این بخشی از حقیقت است. آقای روانبخش ترجیح دادند از کنار قضیه رد شوند. جناب آقای روانبخش! ما یک حزب قانونی هستیم، روزنامه نداریم. باز می‌گویید روزنامه‌های اصلاح‌طلب این طوری کار می‌کنند، آن‌طوری کار می‌کنند. حزب مشارکت، حزبی قانونی است دارد کار می‌کند. دولت اصولگرا غیرقانونی به او روزنامه نمی‌دهد. این را با شعار آقای خاتمی مقایسه کنید که شعارش این بود: زنده باد مخالف من. بله 8 سال را مردم دیده‌اند و کاملاً یادشان هست. شما هرگز در دوره ما نه از انتشار روزنامه محروم شدید، نه مراسمتان را به هم زدند، نه رد صلاحیت شدید؛ از هیچ‌یک از حقوقتان که محروم نشدید هیچ، اتفاقاً آن موقع تیراژتان بیش‌تر از الان بود. برای این‌که امید و نشاط بود. مردم هم توجه می‌کردند ببینند دیدگاه دو جناح چیست؛ همچنان که دیدگاهتان دیگران را هم مقایسه می‌کردند. امروز هم سه‌سال است داریم می‌بینیم از همین دانشگاه‌ها که معلوم است چه اتفاق دارد در آن‌ها می‌افتد. یواش یواش تهران که متأسفانه گیت گذاشته‌اند در سبزوار دوربین‌مدار بسته گذاشته‌اند اخیرا هم که آقای رهبر اعلام کرد که باید فرم واحد بپوشند دانشگاه یعنی رسما اعلام کردند که دانشگاه شده است پادگان دیگر. الان مناظره برای ما راحت‌تر است؛ برای این‌که قبلش وقتی در دوره اصلاحات بود، ما را با کشورها مقایسه می‌کردند که در فلان جا حقوق بشر رعایت می‌شود؛ در این‌جا با وجودی که اصلاح‌طلبان هستند رعایت نمی‌شود. این دوره سه ساله در واقع به نظر من یک امکان منطقی ایجاد کرده است که ما در چه جامعه‌ای داریم زندگی می‌کنیم و مقیاس‌ها برای مقایسه‌های ما چگونه باید باشد. از لحاظ اداره کشور که من بحثی نمی‌کنم؛ چون خود اصولگرا می‌گویند کشتی این مملکت بدون قطب‌نما رهاست... برگرفته شده از www.ansarnews.com
 
خلوص نیت، شرط عبودیت
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
در سخنرانی آیت ا... مصباح یزدی مطرح شد :خلوص نیت، شرط عبودیت اشاره: آن چه پیش رو دارید گزیده‌ای از سخنان آیت‌ا... مصباح یزدی در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ 22/6/87 بیان شده است. امام سجاد سلام ا... علیه پس از فرازهایی که حمد و ستایش الهی را نمود از خداوند خواسته‌هایی را طلب فرمودند. در پایان این خواسته‌ها می‌فرمایند: “ثُمَّ خَلِّص­ ذَلِکَ کُلَّهُ مِن­ رِئَاءِ ال­مُرَائِینَ، وَ سُم­عَهِِ ال­مُس­مِعِینَ، لا نَش­رَکُ فِیهِ ا‡َحَدا دُونَکَ، وَ لا نَب­تَغِی فِیهِ مُرَادا سِوَاکَ.” امام سجاد(ع) در این فراز می‌خواهند به ما توجه بدهند که برای بهره‌مندی از فضیلت و برکت ماه رمضان تنها دوری از گناه و انجام عبادات کافی نیست، چه بسا انسان شبانه روز به عبادت و ذکر و مناجات و دعا و کارهای خیر می‌پردازد، امّا هیچ کدام از این‌ها قبول نمی‌شوند. راز این نکته در آن است که تنها برای قبولی اعمال حُسن فعلی کافی نیست؛ و عمل انسان باید حُسن فاعلی نیز داشته باشد. به تعبیر دیگر علاوه بر صحّت عمل، باید نیّت عمل نیز صحیح باشد.از همین رو در این فراز تأکید می‌فرمایند به ما توفیق بده که عمل ما همچون عمل ریاکاران و اهل سُمعه نباشد. اهل ریا و سمعه در پی آنند تا دیگران اعمال خیر آنان را دیده و در آینده گفته و شنیده شود. در حقیقت با عمل خود، در پی انتشار آوازه خویش هستند. ریا باعث می‌شود تا عمل از ارزش بیفتد. “سُمعه” از ماده “سمع” است، یعنی انسان کاری کند تا دیگران بشنوند. “ریا” یعنی نشان دادن عمل به دیگران. نیّتی برای ابطال همه عمل “ریا” و “سمعه” ممکن است در برخی احکام باعث ابطال عمل ‌شود. زمانی که انسان بخواهد عمل عبادی را انجام دهد، باید عمل دارای همه شرایط باشد. اگر در عمل عبادی، نیت ریا وارد شود، عمل با قصد قربت منافات داشته، و عمل کاملاً باطل می‌شود. گویا انسان هیچ عملی انجام نداده است و تلاش او در عبادت هیچ ارزشی ندارد. برخی اعمال با ورود ریا و سمعه، نه تنها هیچ ارزشی ندارد، بلکه عمل به واسطه آن ارزش منفی نیز پیدا می‌کند. به عنوان نمونه اگر کسی از روی عمد به گونه‌ای وضو بگیرد یا نماز بخواند، که دیگران او را بستایند و با شگفتی به حالش غبطه خورند؛ نه تنها عمل وی باطل، بلکه مرتکب گناه نیز شده است. ریا در عبادت واجب، گناه و نوعی شرک به حساب می‌آید. اگرچه در این‌جا شرک به معنای بت‌پرستی، یا از سایر انواع شرک جلی نیست ؛ اما وقتی انسان عبادتی را که باید برای خدا انجام شود، برای تحسین و ستایش مردم انجام دهد، برای خدا در عمل شریک قرار داده و برای همین شرک به حساب خواهد آمد. هدر دادن اعمال نیک البته در اعمال توسلی، قصد قربت شرط نیست و اگر در آن ریا وارد شود، گرچه آن عمل دیگر هیچ ارزشی ندارد اما گناه و معصیت به حساب نمی‌آید. اگر کسی بیمارستان، مدرسه علوم دینی یا مؤسسه خیریه‌ای را ساخته و ایجاد کند، اما در کنار آن در پی مشهور شدن، مطرح ساختن نام خود یا استفاده از موقعیت‌های اجتماعی و سیاسی باشد، عمل خویش را بی‌ارزش می‌نماید. در مباحث فقهی و رساله‌های عملیه در این باره مسأله‌ای مطرح می‌شود که آیا هر نیتی غیر از رضای خدا، باعث بطلان عمل می‌شود؟ برای نمونه اگر انسان در هوای گرم تابستان بخواهد نماز بخواند و با آب خنک وضو بگیرد تا علاوه بر این‌که طهارت پیدا ‌کند، خنک نیز شود، یا در زمستان با آب گرم وضو بگیرد تا اینکه بدن هم گرم شود. آیا نیت سرد و گرم شدن می‌تواند باعث ابطال وضو شود؟ این مسأله از دیرباز مطرح بوده و بعضی از فقها به ابطال وضو فتوا داده‌اند؛ چرا که عمل باید، تنها برای انجام وظیفه باشد. البته بیش‌تر علما و به ویژه مراجع کنونی گفته‌اند که اگر نیت اصلی وضو برای نماز باشد و در کنار وضو این منفعت حاصل شود، وضو اشکالی ندارد. اما اگر نیت اصلی وضو این باشد که انسان خنک شود، وضو باطل است. به تعبیر فقها اگر قصد اولی، عبادت باشد، و در ضمن و در پی آن عمل، منفعتی هم وجود داشته باشد؛ عبادت اشکالی پیدا نمی‌کند. اما اگر قصد عبادت و منفعت، هر دو مساوی، یا قصد اولی، منفعت باشد، فقها می‌فرمایند عمل باطل است. منفعت حلال در کنار قصد عبادت آن‌چه مسلم است، ریا باعث بطلان عبادت می‌شود اما اگر انسان در عبادت، در پی منافع دیگری برای خود باشد که در آن ریا نیست، عمل صحیح است. ممکن است کسی می‌داند که روزه موجب سلامتی انسان می‌شود و نیت او این باشد که علاوه بر اطاعت خدا، به سلامتی نیز دست یابد. اگر شخص روزه‌دار، روزه را چون خدا فرموده، بگیرد و علاوه بر آن در پی منفعت سلامتی بدن هم باشد، روزه این شخص درست است. برای نماز، نیز گفته شده است که حرکات نماز فایده ورزشی دارد. اگر کسی که می‌داند حرکات رکوع و سجود برای بدن مفید است، در ضمن خواندن نماز، فایده ورزشی آن‌را هم در نظر بگیرد، نماز صحیح است. اما این شخص باید ببیند در صورتی که نماز فایده ورزشی نداشت، باز هم نماز را می‌خواند؟ اگر برای کسی این وظیفه و آن فایده مساوی باشد به گونه‌ای که اگر نماز فایده‌ای بدنی نداشت، آن‌را نمی‌خواند؛ وجود دو قصد و دو انگیزه مساوی، برای نمازگزار، منجر به بطلان نماز می‌شود. عبادت مزدورانه و اطاعت عاشقانه در این‌جا این نکته مطرح می‌شود که اگر منظور از قصد خالص در عبادت، فقط اطاعت امر خداست و هیچ قصد دیگری نباید باشد، انجام عمل بسیار مشکل می‌شود. محرک اصلی بسیاری از مردم در انجام نماز یا عبادت بخشش گناهان، ترس از عقاب و امید به ثواب است. از آیات و روایات استفاده می‌شود که نه تنها چنین قصدی در عبادت اشکال ندارد؛ بلکه مفید نیز هست. “اد­عُوا رَبَّکُم­ تَضَرُّعاً وَ خُف­یَهًِ”، “وَ یَد­عُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً”. برخی مفسرین همچون فخر رازی، از اجماع متکلمین اهل سنت بر بطلان عمل و عبادتی که به قصد ثواب یا دوری از عقاب انجام شده، خبر داده‌اند. متکلمین و علمای شیعه بر این باورند که انجام عبادت، به قصد ثواب و دوری از عقاب، موجب کاهش ارزش آن می‌شود، ولی باطل نمی‌گردد. همین اندازه که انسان باور دارد ثواب عمل را خدا می‌دهد، اطاعت و عبادت خدا به شمار خواهد آمد. البته انسان به تدریج باید این معرفت را در خود تقویت کند که اگر خدا ثواب نیز نمی‌داد، برای اطاعت از امر او، آن عمل را انجام دهد. مرتبه عالی و بالای این نوع نگاه در اولیاء خدا، دیده می‌شود؛ تا جایی که انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات در این افراد فقط برای خدا انجام می‌گیرد. و اگر خدا بخواهد آنان را به خاطر اعمال نیک و انجام واجبات هم به آتش افکنده و عقوبت کند، آنان سر تسلیم فرو می‌آورند. این مرتبه بسیار بلندی است که به اولیاء خدا اختصاص دارد. خالق، سزاوار پرستش و عبودیت از امیرالمؤمنین صلوات ا... علیه در روایتی نقل شده است که: “اِلَهِی مَا عَبَد­تُکَ خَو­فاً مِن­ عِقَابِکَ وَ لَا طَمَعاً فِی ثَوَابِکَ وَ لَکِن­ وَجَد­تُکَ ا‡َه­لًا لِل­عِبَادَهِِ فَعَبَد­تُکَ” خدایا! من برای نجات از آتش، تو را عبادت نکردم و برای دستیابی به بهشت، تو را نپرستیدم، بلکه چون سزاوار پرستش هستی، تو را عبادت می‌کنم. اگر تو را عبادت نکنم، چه کنم؟ در برابر تو چیزی جز عبادت شایسته نیست. این معرفتی است که امیرالمؤمنین صلوات ا... علیه آن را دارد و فرموده است تا پس از هزار و چندصد سال به ما توجه دهد، که به این اندازه از معرفت و ایمانی که داریم، اکتفا نکنیم. تلاش ما باید در بالا بردن سطح معارف‌مان باشد. هنگامی معرفت انسان به خدا بالاتر می‌رود که محبّت انسان به خدا بیش‌تر شود. بین محبّ و محبوب، رابطه این‌گونه نیست که محب کاری برای محبوب انجام ‌دهد و مزدی در برابر آن دریافت کند. رابطهِ گرفتن مزد در قبال کار، رابطه مزدور با کارفرماست. اگر چه گرفتن مزد حلال اشکالی ندارد. اگر انسان عبادتی انجام دهد تا خدا به او بهشت را ارزانی کند، اشکال ندارد. آن هم برای گرفتن مزد چندین برابر. “مَن­ جاءَ بِال­حَسَنَهِِ فَلَهُ عَش­رُ ا‡َم­ثالِها”؛ اما این رابطه کاسبکارانه، رابطه محب و محبوب نیست. اگر انسان، کسی را دوست داشته باشد، با تمام وجود می‌خواهد هر آن‌چه در اختیار دارد برای او هزینه کند تا فقط محبوب او تبسّمی و اظهار خشنودی کند. تبسّم و خرسندی محبوب برای محب کافی است. اگر انسان واقعاً محبت خدا را بیابد، دیگر شرم می‌کند تا از او برای عبادت مزدی طلب کند. جز او لایق محبت کیست؟ به راستی ما چرا نباید خدا را دوست داشته باشیم؟ خدا چه کاستی دارد؟ مگر نه آن که هر چه خوبی هست، از اوست؟ مگر همه گذشت‌ها از او نیست؟ آیا کسی که گناهان فراوان ما را نادیده می‌گیرد و فقط با یک توبه، همه آن‌ها را می‌بخشد، لایق دوست داشتن و محبّت نیست؟ آیا کسی که این اندازه نعمت‌های رایگان را در اختیار ما قرار داده و همه امکانات را، پیش از تولد برای ما فراهم نموده و تا پس از مرگ نیز تا عالم قیامت انتظار داریم به ما عنایت فرماید، دوست داشتنی نیست؟ هنگامی که رابطه محبت بین انسان و خدا برقرار شد و او خدا را از عمق دل دوست داشت، آن هنگام انسان نسبت به خدا احساس طلبکارانه نخواهد داشت بلکه خود را همیشه بدهکار می‌داند. چنین انسانی تنها در پی جلب رضایت و خشنودی خدا خواهد بود. امام سجاد(ع) در این فراز از دعا هنگام درخواست از خداوند عرضه می‌دارد: خدایا! غیر از این‌که می‌خواهم من را موفق داری که در طول این ماه رمضان از همه گناهان اجتناب کنم و همه کارهای خیری که از من ساخته است، انجام بدهم، تمام جوارح و اندام‌هایم را به کار بگیرم برای این‌که در راه رضای تو خدمت کنم، علاوه بر این‌ها، وقتی این‌ها به من نتیجه می‌دهد که خالص باشد. اما اگر آلوده به ریا و سمعه باشد، فایده‌ای نخواهد داشت لذا می‌فرماید: «ثُمَّ خَلِّص­ ذَلِکَ کُلَّهُ” خدایا! آن‌چه گفتم و از تو خواستم، پاک و خالص قرار ده و اعمالم را از ریای ریاکاران و آوازه‌ آوازه جویان، دور بدار. بزرگان دین و ائمه اطهار صلوات ا... علیهم اجمعین در عبادت خدا و جلب رضایت او رفتارهای سنگینی را انجام می‌دادند؛ عبادت‌هایی شاق که تصورش نیز برای ما آسان نیست. درباره امیرالمؤمنین(ع) نقل شده و معروف است که از اشتیاق الهی، شبی هزار رکعت نماز می‌خواندند. درباره پیغمبر اکرم(ص) در قرآن اشاره شده است “طه * ما ا‡َن­زَل­نا عَلَی­کَ ال­قُر­آنَ لِتَش­قی” ای پیامبر! چرا تا این اندازه خود را به زحمت می‌اندازی؟ ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا این‌که خودت را زجر دهی و به مشقت بیندازی. در تفسیر و شأن نزول این آیه گفته شده پیامبر(ص) آن‌قدر در عبادت ایستاده بودند که پاهای مبارک ایشان متورم شده بود. گفتن و شنیدن این آسان است! مگر انسان چقدر می‌ایستد که پاها ورم کنند؟ یکی از پیامبران خدا که بسیار گریه می‌کردند، حضرت یحیی بود. درباره حضرت یحیی(ع) نقل شده که آن‌قدر از شوق و اشتیاق به خدا گریه کردند که پای چشم ایشان زخم شده بود. مادر ایشان تکه‌های پارچه‌ای نمدی را تهیه کرده و در پای چشم یحیای نبی می‌نهادند تا اشک چشم، پوست صورت ایشان را آزار نرساند. کلیم ا...(ع) در خدمت نبی ا...(ع) درباره حضرت شعیب(ع) گفته شده است که ایشان چندین بار، در سال‌های طولانی، آن‌قدر گریه کردند تا چشم‌های ایشان نابینا شد. خدا باز او را بینا کرد. حضرت شعیب(ع) دوباره گریه کرد تا چشم‌هایش نابینا شد. دفعه سوم خدای متعال جبرئیل را فرستاد و فرمود اگر تو از ترس عذاب گریه می‌کنی، من عذاب را بر تو حرام کردم و اگر از شوق بهشت اشک می‌ریزی بهشت را در اختیار تو قرار می‌دهم. شعیب(ع) عرض نمود: خدایا تو می‌دانی که این گریه‌ها نه برای ترس از عذاب است و نه برای شوق به ثواب. این گریه‌ها برای شوق لقاء توست. به شعیب(ع) خطاب شد که پس من کلیم (هم‌صحبت) خود را خدمتکار تو قرار دادم. پس آن بود که حضرت موسی(ع) پس از فرار کردن از مصر به مدین رسید و در آن‌جا ماجرای سقایی کردن برای دختران شعیب(ع) پیش آمد و شعیب(ع)، مهریه همسر موسی(ع) را هشت تا ده سال چوپانی قرار داد، چون شعیب(ع) نابینا بود، و بیش از صد سال عمر داشت. حضرت شعیب(ع) تا آن‌جا خالصانه برای شوق لقاء خداوند گریست که خدا نیز حضرت موسی(ع) را خدمتکار او قرار داد. رسیدن به مقام خلیفه` اللهی، درباره عبادت‌های حضرت داوود(ع) نیز قرآن به صراحت اشاره نموده است. سؤال این است که خدای متعال چه نیازی به عبادت بندگان دارد؟ آن هم عبادتهایی سخت ؟ راز این همه عبادت توسط اولیاء و بزرگان چیست؟ حقیقت آن است که فهمیدن این راز آسان نیست، “ربّ حامل فقه الی من هو ا‡فقه منه.” راز اصلی، این است که انسان هنگامی به درجه خلیفه` ‌اللهی می‌رسد که همه چیز خود را در برابر خدا ببازد؛ یعنی عبد حقیقی باشد. اگر ما چیزی را برای خود قائل شویم، از جهالت است. ما هیچ چیز نداریم که از خود ما باشد. هر چه داریم برای اوست. اگر انسان ناداری، فقر، بیچارگی و ذلت ذاتی خود را درک کند، می‌تواند به مقام بندگی و خلافت الهی نائل ‌گردد. آینه‌ تا صیقل داده نشود، صورتی در آن منعکس نمی‌شود. مقام خلیفه` اللهی که خدای متعال برای انسان مقرر فرموده، جز از راه بنده شدن، آن هم بنده خالص شدن، میسر نیست، این مقام فقط در اثر بندگی پیدا می‌شود. فقیریم و بندهِ درگاه او بندگی باید به گونه‌ای باشد که انسان در همه مراحل نسبت به خالق احساس نیاز و فقر کند. اگر کسی ثروت فراوان و اموال بسیاری داشته باشد و به واسطه حادثه‌ای همه ثروت و اموال و املاک خود را در یک روز از دست دهد، به گونه‌ای احساس فقر و بیچارگی می‌کند که ناخواسته با ناراحتی گریه می‌کند. در چنین زمانی که انسان می‌فهمد هیچ چیزی ندارد، به طور طبیعی اشک می‌ریزد. گریه برای چنین جایی است. گریه حالتی احساسی برای هنگامی است که انسان احساس بیچارگی می‌کند. اگر کسی بخواهد بنده خدا باشد، باید نسبت به خدا احساس نیاز و فقر کند. از همین رو خدای متعال مقدمات و شرایطی را فراهم می‌کند، تا هر کسی به اندازه معرفت خود، این حالت را درک کند. فراق امام عصر (عج)؛ نشانه فقر و بندگی ما انسان در طول هشتاد سال عمر طبیعی که در این دنیا، دارد، از محبوب حقیقی جداست. البته برای شیعیان مراتب دیگری نیز وجود دارد. شیعیان از امام زمان صلوات ا... علیه هم جدا هستند. چه کسی در این عالم دوست داشتنی‌تر از او؟ آیا این فراق نباید سوزی در ما ایجاد و اشک ما را جاری سازد؟ از نخستین لحظات تولد نام او را شنیده و دل به او سپرده‌ایم و تاکنون دیدار میسّر نگشته است. این نشانه نیاز و ناداری ماست. حالت تضرع و اشک هنگامی به وجود می‌آید که بدانیم هیچ چیزی در اختیار انسان نیست و اختیار همه عالم به دست خداست. کسانی که کمال معرفت را دارا هستند به خوبی می‌دانند که در این عالم هیچ چیز در اختیار آنان نیست. فرق آنان با ما این است که وقتی ما چیزی نداریم نیز خود را فقیر نمی‌بینیم. تفاوت ره از کجاست تا به کجا! راز برخی از این سختی کشیدن‌‌ها و زجر دیدن‌های ما برای آن است که ما بنده بودن خود را بفهمیم. وقتی خدا تکلیفی را معین فرموده اگر درست انجام دادیم هیچ چشم‌داشتی نداشته باشیم و بگوییم ما بنده‌ای بیش نیستیم. در این هنگام انسان لیاقت مقام خلیفه` ‌اللهی را پیدا کرده و به مراتب قرب می‌رسد. هرچه از دوست رسد نیکوست چهارده معصوم(ع) در اوج مراتب خلیفه‌ اللهی هستند؛ چرا که هیچ چیز برای خود نمی‌خواهند. نمونه آشکار آن حالت سیدالشهداء(ع) در قتلگاه است آیا تصور می‌کنید امام حسین(ع) در لحظه شهادت از این‌که نعمت‌های دنیا را از دست می‌دهد، محزون و اندوهگین است؟ در آن لحظه سید الشهداء(ع) می‌فرمایند: خدایا! همه آن‌چه را داشتم برای رضایت تو دادم، فقط برای رضای تو. مقام والای ائمه اطهار(ع) در تصور ما هم نمی‌گنجد، چه رسد به آن‌که چون آنان باشیم. باید گام به گام تمرین کنیم و با این تکالیف روزمره‌ و واجبات که برای ما تعیین شده به مراتب اولیه بندگی برسیم. خلاف بندگی و محبت است که برای عبادت از خدا مزد بخواهیم. اگرچه اشکال ندارد اما نباید به گونه‌ای باشد که انسان گردن‌کشی کند. از نماز خواندن نیز باید استغفار کنیم! برخی علمای اخلاق و حضرت امام(ره) می‌فرمایند: اگر دقت کنیم، باید از بسیاری از عبادات و اعمال واجب که انجام داده‌ایم، استغفار کنیم. برای آن‌که اگر بررسی کنیم آن قدر در نماز زشتی و کاستی داریم که دیگر جایی برای ثواب بردن نمی‌ماند. وقتی در نماز به فکر همه چیز هستیم به جز خدا، یعنی از خدا رو برگردانده‌ایم. اگر کسی پشت به شما، با شما حرف ‌زند، چقدر زشت است؟ وقتی انسان در نماز به کار دیگری فکر می‌کند، این‌گونه است. اما خدا از لطف و رحمتی که دارد، قبول می‌فرماید. مرحوم آخوند کاشی در مدرسه صدر اصفهان سکونت داشتند. یک روز یکی از عشایر اطراف اصفهان، در هنگام غروب، جهت خواندن نماز وارد مدرسه شد. پس از آن‌که در سر حوض مدرسه وضو گرفت، مشغول نماز شد. نماز او که بیش‌تر به خم و راست شدن شبیه بود، اشکالات بسیاری داشت. مرحوم آخوند به سمت او رفت و گفت: آیا این نماز بود که خواندی؟ مرد عشایری گفت: خیر! مرحوم آخوند گفت: پس این چه کاری بود که انجام دادی؟ مرد عشایر جواب داد: من با این کار فقط خواستم به خدا بگویم که یاغی نیستم. مرحوم آخوند به گریه افتاد و گفت: نماز همین است. ما که نماز نمی‌خوانیم؛ اگر نماز آن چیزی بود که علی(ع) می‌خواند، پس ما نماز نمی‌خوانیم؛ همین قدر است که به خداوند بگوییم یاغی نیستیم و نمی‌خواهیم با تو مخالفت کنیم. با این نماز به خدا می‌گوییم، نفس، شیطان، هواهای نفسانی و فریب‌های شیطانی در کمین ما هستند. تو ما را از شرّ آنان حفظ کن و ما را یاری نما تا از آلودگی‌ها پاک شویم. همین اندازه که گردن‌کشی نمی‌کنیم؛ کفایت می‌کند. برگرفته شده از www.partosokhan.ir
 
پنجره ای رو به دمشق
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
تأثیر حزب‌ا... لبنان و شخصیت استثنایی سید حسن نصرا... بر افکار عمومی به ویژه جوانان سوریه، موجی از غرور اسلامی را در دل‌های آن‌ها برانگیخته است. عکس‌های سید حسن نصرا... و دکتر احمدی‌نژاد همراه با رئیس جمهور سوریه بر سر در برخی مغازه‌ها خودنمایی می کند سردر یک اغذیه فروشی در شهر دمشق بارگاه مطهر حضرت زینب کبری(س) حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری در میان مردم سوریه نیز جایگاهی بسیار رفیع دارند. مواضع قاطع دکتر احمدی‌نژاد و سید حسن نصرا... در برابر رژیم غاصب صهیونیستی و شکست سرائیل در جنگ 33 روزه امید به پیروزی را در میان مسلمانان سوریه و لبنان افزایش داده است/ "پنجره ای رو به دمشق" (قاسم روان بخش) توفیقی حاصل شد تا در ایام عید سعید فطر پس از 21 سال سفری به سوریه برای زیارت قبور مطهره حضرت زینب و رقیه(علیهما السلام) داشته باشیم؛ زیارت دو پاره تن پیغمبر(ص) که به‌سان نگینی در شهر دمشق می‌درخشند؛ دو شخصیتی که حرم مطهر آنان از مصادیق بارز آیهِ «فِی بُیُوتٍ ا‡َذِنَ اللَّهُ ا‡َن­ تُر­فَعَ» است و هر صبح و شام، مؤمنان و عارفان در آن در حال خواندن قرآن و عبادت حضرت حق می‌باشند. طنین «اشهد ان علیاً ولی ا...» از گلدسته‌های حرم حضرت رقیه(س) پنجره‌های هدایت را به قلب جوانان سوری گشوده و چه زیباست از خاندان وحی و هدایت که حرم کودک سه ساله‌شان نیز همچون خورشیدی، دل‌ها را نورافشانی می‌کند و جالب‌تر آن‌که حرم نو پای او، مسجد اموی با آن قدمت تاریخی را که به بیش از 4 هزار سال پیش برمی‌گردد تحت الشعاع قرار داده است. نماز عید سعید فطر در حرم مطهر حضرت رقیه به مراتب با شکوه‌تر از نماز عیدی بود که با حضور رئیس‌ جمهور و شخصیت‌های سیاسی کشور در مسجد اموی برگزار گردید. به راستی باید برای روح بلند حضرت امام(ره) و همه کسانی که در تجدید بنای این حرم شریف سهی داشته‌اند، طلب رحمت کرد و درود فرستاد. علاوه بر این زاویه اصلی، دمشق را می‌توان از زوایای دیگر نیز مشاهده کرد. 1. به رغم وجود آزادی و ولنگاری در سوریه، تأثیر دو حرم مطهر و زوار ایرانی بر فرهنگ آن مردم محسوس بود. پیش‌بینی شد پس از گذشت 21 سال از سفر قبلی، فرهنگ دینی سوریه در زیر فشار تهاجم فرهنگی دشمن، متلاشی شده باشد؛ ولی ناباورانه باید بگویم ماجرا به عکس بود؛ چرا که آن سال‌ها در کنار میدان مرجع، صحنه‌های زشت نوشیدن شراب و صداهای عربده آنان اجرای مراسم رقص در طبقات بالا‌ و پشت بام‌های هتل و... زائران را رنج می‌داد؛ اما امروزه این گونه اعمال زشت در آن‌جا به چشم نمی‌خورد، پدیده بی‌حجابی که آن روزها در خیابان‌های دمشق به وفور دیده می‌شد، از جهت کمّی و کیفی کاهش یافته؛ این در حالی است که ابزار وسائل تبلیغ سکس و فحشا، از قبیل ماهواره، اینترنت، سی‌دی و... در مقایسه با 21 سال پیش، رشدی چشمگیر داشته است. به نظر می‌رسد حضور زنان ایرانی با حجاب برتر و حرم دو پاره تن پیامبر(ص)، در این جهت تأثیر بسزایی گذاشته است. 2. دمشق به شهر هزار مسجد معروف است؛ زیرا در هر خیابان و کوی و برزن، مناره‌های مساجد مختلف با سابقه تاریخی چشم هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کند؛ اما متأسفانه این مساجد به دلیل تهاجم فرهنگی دشمن، از نمازگزار خالی است! 3. بیش‌تر شبکه‌های تلویزیونی که از طریق ماهواره دریافت می‌شود، آلوده‌اند. دو شبکه ملّی سوریه نیز اغلب، فیلم‌ها و تصاویر مستهجن پخش می‌کند! تنها شبکه مطمئنی که مردم سوریه به آن اعتماد دارند و شباهت فراوان به شبکه‌های تلویزیونی ایران دارد، «المنار» لبنان است. البته برخی مردم متدین دمشق با خرید آنتن ماهواره 30 شبکه از ایران، فقط کانال‌های تلویزیونی ایران از جمله العالم، سحر و... را تماشا می‌کنند. البته شبکه‌های المنار و العالم نیز توانسته‌اند به خوبی در مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن، نقش‌آفرینی کنند. 4. در سوریه تنها 3 روزنامه آن هم به صورت ارگان حزب بعث با تیراژ بسیار محدود منتشر می‌شوند. فضای سیاسی کاملاً بسته است و در روزنامه‌های آنان، روحیه نقد و انتقاد وجود ندارد؛ از این رو در برابر سیاست‌های دولت، هیچ واکنش مثبت یا منفی دیده نمی‌شود. در نتیجه فضای سیاسی سوریه بسیار آرام است و مردم از مسائل سیاسی کشور و جهان فاصله دارند. البته نمی‌توان گفت تکثر مطبوعاتی که طی سال‌های اخیر در کشورمان باب شده است، چندان مفید و کارساز باشد. 5. از نظر بهداشت و تمیزی شهر، تفاوت چندانی با 21 سال پیش نداشت. خیابان‌های کثیف و پیاده‌روهای آلوده، هر انسان تازه واردی را به تعجب وا می‌دارد که شگفتا این‌جا کشور اسلامی است؟! 6. از نظر اقتصادی نیز از تأثیر تورم جهانی در امان نمانده و به رغم پرداخت یارانه برای برخی کالاهای اساسی مانند نان و سوخت، قیمت‌ها بسیار بالاست. بنزین لیتری 850 تومان، گازوئیل لیتری 600 تومان، حلب 4 کیلویی روغن 10000 تومان، برنج پاکستانی کیلویی 2500 تومان، گوشت قرمز 10000 تومان، مرغ 3000 تومان، گندم 1000 تومان، خرما کیلویی 3500 تومان و...، افزایش دو برابری قیمت مسکن از سال گذشته تا کنون، اجاره‌های سرسام‌آور و... زندگی سختی را برای مردم رقم می‌زند! شایان ذکر است قوت غالب مردم سوریه را غذاهای محلی مثل نخود و سیر و... تشکیل می‌دهد و برنج و گوشت به دلیل گرانی، کم‌تر مصرف می‌شود. 7. اخیراً چندسالی است که دولت سوریه درهای کشور را برروی واردات اتومبیل‌های خارجی گشوده است و اکثر شرکت‌های اتومبیل‌سازی با تأسیس دفتر فروش و تبلیغات گسترده در آن کشور به دنبال فروش ماشین‌های تولیدی خودشان هستند. البته بیش‌ترین میزان فروش به شرکت سایپای ایران مربوط می‌شود، به گونه‌ای که اغلب تاکسی‌های دمشق را پرایدهای زرد رنگ ساخت ایران تشکیل می‌دهد. در سال گذشته نیز ایران خودرو با راه‌اندازی کارخانه تولید سمند در آن کشور که به عنوان خودروی ملّی سوریه و با نام «شام» تولید می‌شود، گام بلندی در جهت تقویت صنعت آن کشور برداشت. کارخانه «شام» با 49 درصد سهام ایران و 51 درصد سهام سوریه فعالیت خود را آغاز کرده و مورد استقبال مردم این کشور قرار گرفته است. البته گاه برخی اتومبیل‌های دیگر مثل «روآ» هم در آن کشور دیده می‌شود. به هر حال پر بودن خیابان‌های دمشق از اتومبیل‌های ساخت کشورمان، این شهر را به شهرهای ایران پیوند زده و انسان گاه تصور می‌کند در یکی از شهرهای ایران رفت و آمد می‌کند. 8. سوریه حدود 383 هزار کیلومتر مربع مساحت و جمعیتی نزدیک به 20 میلیون نفر دارد. شغل اغلب مردم آن، کشاورزی و تجارت است. بخش عمده درآمد این کشور از راه کشاورزی و جذب توریست به دست می‌آید. سالانه تقریبا500 ً هزار زائر ایرانی برای زیارت حرم حضرت زینب و رقیه(ع) از طریق زمینی و هوایی به این کشور سفر می‌کنند که در توسعه صنعت توریسم سوریه نقش بسزایی داشته است. 9. اکثریت مردم سوریه مسلمان هستند؛ ولی درصد کمی از مسیحیان نیز در آن‌جا زندگی می‌کنند. اکثر مسلمانان آن کشور را اهل‌سنت از چهار فرقه تشکیل می‌دهد. بیش از 4 میلیون نفر نیز علی اللهی و حدود 3 میلیون نفر شیعه می‌باشند. نماز جمعه شیعیان به امامت نماینده ولی فقیه در آن کشور، حجت‌الاسلام و المسلمین حسینی، در مصلای زینبیه بسیار با شکوه برگزار می‌گردد. این مصلی توسط مرحوم آیت‌ا... قهری، نماینده حضرت امام(ره) در سال‌های اول دههِ 60 بنا شد. شایان ذکر است در کشوری که پایتخت دشمن علی(ع) یعنی معاویه بوده و لعن امیرالمؤمنین(ع) را واجب می‌دانسته‌اند، امروز بیش از 4 میلیون علی‌اللهی وجود دارد! خوشبختانه با فعالیت خوب علمای شیعه و گفت‌وگوهای مستمر، زمینه گرایش آن‌ها به تشیع زیاد شده است. 10. اماکن زیارتی دمشق زیاد است؛ ولی مهم‌ترین آن‌ها حرم حضرت زینب(س) و حضرت رقیه می‌باشد. یکی از اماکن زیارتی، قبرستان باب الصغیر است که در آن‌جا قبور بلال حبشی، فاطمه دختر امام حسین(ع)، میمونه دختر امام حسن(ع)، حمیده دختر مسلم بن عقیل، فضه خادمه و عبدا... بن علی بن الحسین(ع) قرار دارد. قبور منسوب به عده‌ای دیگر مثل ام کلثوم دختر امام علی(ع)، سکینه دختر امام حسین(ع)، ام سلمه و... همسران پیامبر(ص)، عبدا... بن جعفر شوهر حضرت زینب(س) نیز در این قبرستان وجود دارد که احتمالی است و سند چندان معتبری در این باره وجود ندارد. در کنار قبرستان باب الصغیر، حرم سرهای پاک شهیدان کربلا وجود دارد که گفته می‌شود در آن محل مدفون شده‌اند. اخیراً ضریح زیبایی نیز بر روی آن‌ها نصب شده است. مسجد اموی تاریخچه این مسجد به 4 هزار سال قبل از میلاد بر می‌گردد که محل آن، معبد مردم شام بوده و در آن به عبادت بت‌ها می‌پرداخته‌اند. با غلبه مسیحیت بر شام، این معبد به کلیسا تبدیل شد. در کنار این مسجد هنوز آثار دوران کلیسا بودن آن وجود دارد، چاه و تشت سنگی مخصوص غسل تعمید - مسیحیان متعقدند هر انسانی گناهکار متولد می‌شود؛ از این رو باید با انجام غسل تعمید توسط کشیش از آلودگی پاک گردد! هر انسانی که در سنین بزرگسالی نیز به مسیحیت بگرود، غسل تعمید داده می‌شود - در کنار مسجد وجود دارد. ضریح بزرگی نیز در وسط مسجد وجود دارد که مربوط به سر مبارک حضرت یحیی پیامبر است. حضرت یحیی به دلیل مخالفت با پادشاه وقت که می‌خواست با دختر زنش ازدواج کند به شهادت رسید و سر مبارکش را بریدند و در تشت طلا گذاشتند و برای آن پادشاه ظالم بردند. پس از ورود اسلام به شام، دو سوم این کلیسا به مسجد تبدیل شد و در اختیار مسلمانان قرار گرفت. یک سوم آن تا زمان ولید بن عبدالملک به صورت کلیسا باقی ماند که در زمان وی با بخشی از زمین‌های دمشق در منطقه «باب توما» که امروزه مسیحی نشین است معاوضه گردید و برای آن‌ها در آن منطقه کلیسا ساخته شد. در نتیجه، کل این ساختمان که بیش از 15 هزار متر مربع است، به عنوان مسجد در اختیار مسلمانان قرار گرفت. در این مسجد، منبری وجود دارد که امام سجاد(ع) خطبه معروفشان را بر آن خواندند و خاندان یزید را رسوا کردند. روحانیون کاروان‌های ایرانی در کنار این منبر، خطبه امام سجاد(ع) را می‌خوانند و مردم را به یاد آن رخداد شیرین اشک می‌ریزند. یکی دیگر از دیدنی‌های این مسجد، وجود 4 محراب متعلق به فرقه‌های مالکی، حنبلی، حنفی، شافعی است که تا 50 سال پیش 4 نماز جماعت از 4 فرقه به صورت هم زمان در آن مسجد برگزار می‌شد و اکنون بیش‌تر به بازدید توریست‌ها تبدیل شده است! در کنار مسجد مکانی وجود دارد که محل عبادت امام سجاد(ع) بوده است و مقام را‡س الحسین(ع) که سر مبارک آن حضرت، 3 روز در آن قرار داده شده بود، زائران را در حال و هوای خاصی قرار می‌دهد. زیارتگاه هابیل در کوه قاسیون نیز یکی دیگر از زیارتگاه‌های شهر دمشق است که کاروان‌ها برای زیارت به آن‌جا می‌روند. 11. تأثیر حزب‌ا... لبنان و شخصیت استثنایی سید حسن نصرا... بر افکار عمومی به ویژه جوانان سوریه، موجی از غرور اسلامی را در دل‌های آن‌ها برانگیخته است. حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری در میان مردم سوریه نیز جایگاهی بسیار رفیع دارند. از رئیس جمهور ایران دکتر احمدی‌نژاد هم به عنوان یک قهرمان یاد می‌شود. عکس‌های سید حسن نصرا... و دکتر احمدی‌نژاد همراه با رئیس جمهور سوریه بر سر در برخی مغازه‌ها خودنمایی می‌کند. مواضع قاطع دکتر احمدی‌نژاد و سید حسن نصرا... در برابر رژیم غاصب صهیونیستی و شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه، امید به پیروزی را در میان مسلمانان سوریه و لبنان افزایش داده است. مردم برای خواندن نماز در مسجدالاقصی به امامت حضرت آیت‌ا... خامنه‌ای لحظه شماری می‌کنند. 12. یکی از نکاتی که زائران ایرانی و مسلمانان سوری را رنج می‌دهد، حضور برخی زنان ایرانی است که برای سیاحت - نه زیارت - به این کشور سفر می‌کنند. این خانم‌ها در هتل‌هایی مستقر می‌شوند که زائران حضور دارند، پوشش بد آن‌ها در هتل و کشف حجاب در خیابان‌های سوریه و برخی ارتباط‌هایشان، دل هر مؤمنی را جریحه‌دار می‌کند و موجب سرافکندگی ملت ایران می‌شود، از این رو شایسته است مسؤولان به ویژه متصدیان گردشگری برای این موضوع مهم چاره‌ای بیندیشند. برگرفته شده از www.partosokhan.ir
 
درماندگی اصلاح طلبان در انتخابات دهم!
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
درماندگی اصلاح طلبان در انتخابات دهم! در حالی که 8 ماه تا دهمین انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده است، سردرگمی عجیبی در جبهه اصلاح طلبان به چشم می خورد. آنها برای تصاحب این جایگاه و بازگشت به قدرت مدتهاست اتاق فکر تشکیل داده استراتژی و تاکتیکهای متنوعی به کار بسته و خواهند بست. از این رو ذکر نکاتی لا‌زم به نظر می‌رسد: 1. یکی از مهم ترین استراتژیهای اصلاح طلبان، تلاش برای معرفی نامزد واحد و ایجاد اختلاف در جبهه مخالف است ؛ چه این که آنها کثرت کاندیداها و تفرق احزاب اصلاح طلب را یکی از مهم ترین عوامل شکست خود در چند انتخابات گذشته می پندارند و برای نمونه تصریح می کنند رقابت آقایان کروبی،هاشمی، معین و مهرعلیزاده در انتخابات نهم اشتباه بوده است. آنها معتقدند با توجه به وجود این تکثر در جبهه مقابل، چنانچه اصلاح طلبان توانسته بودند درباره یکی از نامزدهای خود به توافق برسند، احتمال موفقیتشان افزایش می یافت. از این رو اکنون تمام تلاش خود را برای تحقق هدف مذکور به کار بسته اند. 2. ممکن است سؤال شود اگر استراتژی فوق در دستور کار آنها قرار دارد، چرا باز هم تکثر کاندیداها در این جبهه به چشم می خورد؛ برای مثال حزب اعتماد ملی، دبیر کل خودش آقای کروبی را نامزد کرده و برخی احزاب تندروی این جبهه مانند حزب مشارکت، کارگزاران، سازمان مجاهدین و.... از نامزدی عبدا... نوری یا محمد خاتمی سخن به میان می آورند، عده ای از جمله اعلمی، حسن روحانی و... نیز به صورت انفرادی تصمیم به حضور در این عرصه گرفته اند. در پاسخ باید گفت: همان طور که اشاره شد، استراتژی یکی و تاکتیکها متفاوت است. یکی از تاکتیکهای مدعیان اصلاح طلبی، تکثر کاندیداها برای رد صلاحیت آنهاست تا از این راه مظلوم نمایی کنند! به نظر می رسد مطرح کردن کسانی مثل عبدا... نوری و محمد خاتمی در این راستا صورت گرفته باشد. تاکتیک دیگر این است که آنها با آگاهی از پرونده سنگین خود و احتمال رد صلاحیت شدن، با تکثر کاندیداها می خواهند در نهایت بی نامزد باقی نمانند و تاکتیک سوم این است که پس از رسمی شدن تبلیغات انتخاباتی با کنار رفتن به نفع یکدیگر بتوانند در برابر نامزد اصولگرایان به فضا سازی بپردازند و آرا را به سمت کاندیدای واحد مورد نظر خود، هدایت کنند. خبرهای رسیده از اتاقهای فکری ائتلاف اصلاح طلبان نیز همین تحلیل را تأیید می کند. 3. حمایت برخی اعضای جناح اصلاح طلب از برخی چهره‌های شاخص جناح راست هم در راستای همان استراتژی توجیه می شود. آنها در صددند با حمایت از این گونه افراد که در جناح راست عنوان اصول گرایی را برای خود مصادره کرده اند و چندان از ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد خشنود نیستند، به چندین هدف دست یابند: هم به تکثر نامزدها در جبهه مقابل دامن بزنند و هم از این گونه افراد برای تخریب دولت نهم استفاده کنند. 4. همان گونه که از ماهها قبل، پیش بینی کرده ایم، نامزد اصلی اصلاح طلبان، محمد خاتمی است و بقیه نامزدهای این جبهه و بازی خوردههای جبهه اصول گرایی، فریب خورده و یا بر اساس تاکتیکهای مورد اشاره، تشویق به اعلان حضور شده اند! از سویی، خاتمی هم از رد صلاحیت می ترسد و هم از بی اعتنایی مردم به وی؛ از این رو سعی می کند حضور خود را به شرط و شروط مقید نماید تا به هر صورت راه گریزی وجود داشته باشد. از سوی دیگر، فشارهای خارجی بر اصلاح طلبان، نشان می دهد که آنها نیز به همین گزینه امید بسته اند دلیل آن برگزاری مراسم تجلیل از خاتمی بود که به همایش “دین در دنیای معاصر” تغییر نام یافت. حضور بیش از 22 تن از چهرههای سیاسی دنیای غرب در مراسم تهران و یزد و تجلیل از وی، در راستای روحیه دادن به اصلاح طلبان و علاقه آنها به تقویت نامزدی آقای خاتمی توجیه پذیر است. البته با برگزاری سرد این مراسم در تهران، سفر کوفی عنان نیمه تمام ماند و وی بدون شرکت در مراسم استان یزد، به سرعت بازگشت! برگزاری مراسم تجلیل از آقای خاتمی در زادگاه خودش، یزد، نیز به رغم تبلیغات گسترده خیابانی در یک سالن 300 نفری برگزار شد و مورد اقبال مردم استان قرار نگرفت؛ بلکه به عکس هزینههای سنگین همایش به ویژه مبالغ اعطایی به مهمانان خارجی برای شرکت در مراسم، نقل مجالس شده بود! درست ایامی که با آن همه تبلیغات و هزنیه، جمعیتی کم تر از 300 نفر را با کارت دعوت بر صندلیهای همایش نشانده بودند، در خراسان شمالی وگیلان صدها هزار نفر زن و مرد، سواره و پیاده، از اقصی نقاط استان برای دیدن رئیس جمهورشان به خیابانها آمده بودند و وی در استان گیلان به دلیل ازدحام جمعیت با بیش از 4 ساعت تأخیر به محل سخنرانی (ورزشگاه) رسید! 5. اظهارات آقای خاتمی در مراسم سالگرد شهید اشرفی اصفهانی مبنی بر این که عملکرد جریان اصول‌گرا موجب خلق منافقین جدید می شود! نا امیدی جریان اصلاح طلبی از موفقیت در انتخابات را نشان می دهد؛ زیرا سازمان منافقین زمانی دست به ترور زد که جریان مکتبی با کنار زدن بنی صدر خائن، جریان ملی گرایی وابسته به غرب را خانه نشین کرد و می رفت که انقلاب اسلامی توسط طرفداران اسلام ناب محمدی(ص) شتاب بیش تری بگیرند. اکنون این سخن آقای خاتمی را می توان نوعی تهدید تلقی کرد که مسؤولان امنیتی کشور باید آن را جدی بگیرند و هم دلیلی بر شکست قطعی جریان اصلاح طلبی است که سیاسیون کشور باید آن را مورد تأمل قرار دهند و بی جهت بازیچه این گونه افراد و جریانها قرار نگیرند. 6. به نظر می رسد عصبانیت آقای خاتمی در اصفهان و تغییر ادبیات تسامح و تساهل! به خشونت، عامل دیگری هم داشته باشد: این که مدعیان اصلاح طلبی احساس می کنند عقبه آنها از هم پاشیده شده است! آنها با از دست دادن پشتوانه مردم در چند انتخابات گذشته، در این انتخابات، بیش تر به حمایتهای کاخ سفید چشم دوخته بودند؛ ولی شکست سنگین لیبرالیزم و بحران اقتصادی در آمریکا، اصلاح طلبان را دچار وحشت و اضطراب کرده است. توصیه نگارنده به مدعیان اصلاح طلبی این است که به جای وحشت و نگرانی، به آغوش رهبری و ملت باز گردند و از گذشته خود ابراز پشیمانی کنند. 7. بی تردید نامزد اصول گرایان واقعی که به مرام اصول گرایی و ملاکها و معیارهای 8 گانه اصول گرایی پایبندند، دکتر احمدی نژاد است و حمایتهای خاص و بی دریغ مقام معظم رهبری و مردم قدرشناس ایران نیز بزرگ ترین سرمایه ایشان به شمار می آید؛ بنابراین شایسته است کسانی که با نام اصول گرایی به روی دیگران لبخند می زنند و دستان آنها را به گرمی می فشارند و در مصاحبهها و سخنرانیهای خود، دولت و رئیس جمهور را مورد شدیدترین تخریبها قرار می دهند، اندکی در معیارهای 8 گانه اعلامی از سوی مقام معظم رهبری تأمل و ملاحظه کنند که آیا حق دارند از این عنوان بهره گیرند و با کمی دور اندیشی روز 23 خرداد 88 را مشاهده کنند که در آن روز به طور رسمی در کدام جبهه قرار گرفته اند؟! برگرفته شده از www.ravanbakhsh.blogfa.com
 
ازشعار "مامی توانیم احمدی نژاد"تا"نمی توانیم خاتمی"
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
اخیراآقای خاتمی درباره حضورش درانتخابات گفته است "من معتقدم این اختیارات کافی نیست,اگرکسی می تواندبااختیارات موجودبه عنوان رییس جمهوری دراجرای کامل قانون اساسی موفق باشد باید وارد صحنه شود والا صلاح نیست بیاید .شاید کسانی باشند که در حد پایین تری بتوانند کارکنند؛بسم الله ماهم پشت سر آن ها برای تغییر ایستاده ایم" اظهارات فوق ازجهاتی قابل تامل است: 1)یکی از مهمترین شعارهای آقای خاتمی در انتخابات دوم خرداد که مورد استقبال گسترد ه مردم قرار گرفت ,شعار قانون گرایی بود.مقام معظم رهبری در اولین دیدار با آقای خاتمی ضمن ستایش از وی به خاطر این شعار فرمودند امیدوارم تاآخر به این شعار پایبند باشید .وی برای آن که نشان دهد به شعار خود ملتزم است همواره به دیگران تذکر قانون اساسی می داد . اودراین مساله به حدی افراط کرد که "هیات پی گیری ونظارت بر قانون اساسی "تشکیل دادکه خوداین اقدام نیز تخلف قانون اساسی محسوب می شد!زیرا طبق اصل 113قانون اساسی رییس جمهور مجری قانون است نه ناظر.جالب این که همین هیات منصوب ایشان طی بیانیه ای اعلان کرد16مورد تخلف از قانون اساسی صورت گرفته که12مورد آن مربوط به قوه مجریه بوده است!(کیهان4/4/82ص3)ارسال" لایحه الحاق ایران به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان"به مجلس ششم که با مخالفت شدید علما ومراجع وشورای نگهبان روبرو شد ؛ تنهااصل اول آن با 90حکم شرع مقدس مخالف بود !وشورای نگهبان به دلیل مخالفت باشرع وقانون اساسی آن رارد کرد .لوایح دوقلو نیز از دیگر تخلفات آقای خاتمی بود که ازچشمان هیات نظارت منصوب ایشان مغفول مانده بود!وبه دلیل مخالفت با چندین اصل قانون اساسی ردشد!عجیب این که در طول تاریخ بیشترین تخلف از قانون را کسانی مرتکب شده اند که مدعی قانون گرایی بوده اند ؛نگاهی به عملکرد آمریکا درده های گذشته این ادعا رااثبات می کند؛زیرابیشترین شعار قانون گرایی وحقوق بشر راآمریکا داده وبالاترین رقم تخلف نیز در پرونده آمریکا ثبت شده است. 2)البته این اولین بار نیست که موضوع افزایش اختیارات مطرح می شود مصدق نیز پس از کسب قدرت بیشتر در صدد انحلال مجلس بر آمد ؛نواب صفوی رهبر فداییان اسلام که بازحمات او به سر کار آمده بودرا به مدت 22ماه به زندان انداخت !به تذکرات دلسوزانه آیه الله کاشانی وقعی نمی نهاد تا این که با کودتای 28مرداد سرنگون شد و آمریکایی ها بر کشور کاملا مسلط شدند . مهندس بازرگان نیز وقتی از طرف امام به نخست وزیری منصوب شد ؛بااین که در حکمش قید "موقت "ذکرشده بودومی دانست برای یک دوره کوتاه مدت وبرای فراهم کردن رفراندوم جمهوری اسلامی و انتخابات قانون اساسی به این کار گماشته شده ؛هر روز از نداشتن اختیارات کافی سخن می گفت،زمانی که وی به دون اطلاع امام ومردم در الجزایر پشت درهای بسته با برژینسکی ملاقات کرده بود ومورد اعتراض شدید مردم به ویژه دانشجویان قرار گرفت ،باعصبانیت وطلبکارانه اظهار داشت "آن نخست وزیری که بخواهد برای ملاقات باوزرا اجازه بگیرد،این برای لای جرز خوب است{روزنامه جمهوری اسلامی 17آبان58ص2) پس از اشغال جاسوس خانه آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام ،برغم حمایت حضرت امام ، به شدت به آن ها حمله کرد "این ها آبروی اسلام ،انقلاب،وامام ودولت رامیبرند...اگروضع عوض نشود ،دولت راهی جز کناره گیری ندارد{اطلاعات10اسفند57ص1و2}"سرانجام نیزطی نامه ای پراز طعن وکنایه به امام وگلایه از نداشتن اختیارات !از سمت نخست وزیری استعفا دادونوشت:"نظر به این که دخالت ها،مزاحمت ها ،مخالفت ها،اختلاف نظرها، انجام وظایف محوله رابرای همکاران واین جانب مدتی است غیر ممکن ساخته است...بدین وسیله استعفای خودرا تقدیم می دارم تابه نحوی که مقتضی می دانند کلیه اموررادرفرمان رهبری گیرند"{جمهوری اسلامی16آبان58ص2} بنی صدر نیز زمانی که به ریاست جمهوری رسید همواره ازکمبود اختیارات می نالید ومی گفت:"مردم وقتی رییس جمهورانتخاب کردند،طبق قانون اساسی ناچارباید دراولیاقت استفاده ازاختیارات وانجام وظایف وتکالیفش وجودداشته باشد ....آیا می توان گفت ماچون درجنگیم،ازاختیارات ریاست جمهوری استفاده نکن "{کیهان10خرداد60ص10}آیه الله خامنه ای درنمارجمعه تهران در این باره فرمودند:"بنی صدر ،بعد از انتخاب به ریاست جمهوری ،رییس قوه مجریه ورییس شورای انقلاب، یعنی رییس قوه مقننه موقت کشور هم شد.فرمانده نیروهای مسلح جمهوری اسلامی شد، یعنی سه جریان عظیم که اداره کننده امور کشورند،درقبضه اقتدار بی قید وشرط ایشان در آمد وپس ازاستقرارنهادهای قانونی ،ایشان حاضربه سپردن هرنیرو بدست صاحبش نمی شد.آقای بنی صدر می خواست مجلس ودولت دردست اوباشد.چون این کار خلاف قانون اساسی بودودولت ومجلس حاضربه چنین کاری نشدند،شروع به حمله به آن ها وکوبیدنشان کرد ودرمورد دستگاه قضایی هم چون نمی توانست ادعا کند که باید در اختیار او باشد حملات واتهامات خود را بر این دستگاه بیشتر می کرد!{کیهان 30خرداد60ص15}شهید بهشتی نیز در باره قدرت طلبی بنی صدرمی گوید :"ایشان چنان که درسخنرانی ها ومصاحبه هایش گفته است معتقد است که مجلس وشورای عالی قضایی باید خود رابا ایشان هماهنگ کنند .او دررابطه باریاست جمهوری ونقش آن ، برداشتی دارد که مجلس وشورای عالی قضایی وبه خصوص شورای نگهبان وبه طور کلی ،کسانی که در مجلس خبرگان تهیه کننده قانون اساسی بوده اند ،چنین برداشتی ندارند.ایشان در ادامه افزودند :در قانون اساسسی وظایف واختیارات رییس جمهور مشخص شده است وهرجا توضیح وتفصیلی لازم باشد،باید از طرق قوانین مصوب مجلس ،نقاط مجمل آن روشن شود وهرجااز نظر انطباق با قانون اساسی با ابهام روبرو شدند باید شورای نگهبان نظر دهد ودر این رابطه ،نه برداشت ونظر رییس جمهور ملاک ومعیار است ونه دیگران .هرجا در فهم وبرداشت قانون اساسی نظراتشان با مجلس مغایر باشد ،طبق قانون اساسی ،رای شورای نگهبان قطعی است ودیگران نباید روی رای خود پافشاری کنند. این همان بیان روشن امام امت است ."{همان 21خرداد60}بنی صدر در زیاده خواهی تا به آن جا پیشرفت که وقتی حضرت امام آقای دعایی را به سرپرستی روزنامه اطلاعات منصوب کرد او نیزروی حکم امام حکم داد تانشان دهدکه آن هم در حیطه اختیارت اوست !!{جمهوری اسلامی 21 اردیبهشت 59 ص11}او به تدریج باور کرد که فرمانده کل قواست !از این رو به شعار "خمینی روح خدا فرمانده کل قوا " اعتراض میکرد.{انقلاب اسلامی 23دی 59}او حتی نسبت به جابجایی قضات هم دخالت میکرد ونوشت "بنا بر مسوولیتی که به موجب اصل 113قانون اساسی دارم باردیگر اخطار می کنم که رویه شورای عالی قضایی درنقض قانون اساسی وهتک حرمت ونقض استقلال قضایی موجب تضعیف قوه قضاییه وسلب امنیت قضایی خواهد شد"{بازخوانی پرونده یک رییس جمهور ص70}او این افزون طلبی را تا آن جا پیش برد که یکی از نمایندگان در باره اش این گونه اظهار داشت "کسانی که بنی صدر را دیکتاتوری رضاخان دوم می نامند کم لطفی کرده اند .بنده بنی صدر رادیکتاتورتر ازرضاخان می دانم ،برای این که رضاخان قلدر بااین که بی سواد بود ،قانون را به نفع خود تدوین ومطابق آن رفتار می کرد ،ولی بنی صدر دیکتاتوری را به جایی رسانده بود که نه به قانون ونه به مجلس ونه به قوه قضاییه اعتنا نداشت"{کیهان 27خرداد60علم الهدی نماینده اردبیل} سرانجام فواره قدرتش سرنگون شد وبر اساس قانون، عزل وازترس انتقام ملت همراه با مسعود رجوی به سوی کشورهای غربی متواری شد. 4)آقای خاتمی نیز که همواره در دور اول ریاست جمهوری اش از کمبود اختیارات می نالید و در یک فرافکنی آشکار همه ناتوانی های خود وحزبش را معلول نداشتن اختیارات کافی می شمرد ،در دور دوم ریاست جمهوری اش با ارسال لوایح دوقلو سعی کرد به این هدف دست یابد .مجلس ششم نیز بارای مثبت به آن ها تلاش گسترده ای کرد ولی شورای نگهبان آن رادر40مورد مخالف قانون اساسی دانست ورد کرد.مجلس ششم نیز بر خلاف قانون نه حاضر به اصلاح آن شد ونه ارجاع آن به مجمع تشخیص مصلحت!تا این که عمر آن مجلس پایان یافت ومجلس اصول گرای هفتم تشکیل شد ،در نتیجه خاتمی مجبور به پس گرفتن آن لوایح شد 5)اکنون نیز که نسیم انتخابات دهم وزیدن گرفته است بازهمان زمزمه افزایش اختیارات به گوش می رسد!اودر هفته گذشته گفته است که با این اختیارات نمی تواند کاری انجام دهد هر کس می تواند بسم الله !این در حالی است که در این مدت مجلس اختیارات رییس جمهور رامحدودتر کرده است !در عین حال فعالیت های چشم گیر دولت نهم تعجب دوست ودشمن را بر انگیخته است آقای خاتمی و به طور کلی اصلاح طلبان با تهیه این لایحه به دنبال افزایش اختیارات نبودند ،بلکه تصویب این لایحه گام بزرگی بود به استبداد مطلقه ؛زیرابر اساس تبصره ی ماده 14 این لایحه رییس جمهور می توانست مجالس خبرگان وشورای اسلامی وشورای نگهبان وسایر نهادهارامنحل وحتی رهبری را نیز از کار بر کنار کند!وشگفت انگیز تر آن که پس از تذکر قانون اساسی واتهام تخلف از قانون در دادگاهی که قاضی آن هم خود او بود آن ها را از 3ماه تا ....به حبس محکوم کند!!ظاهرا آن ها در صددند در صور تی که در انتخابات پیروز شوند کارهای ناتمام گذشته خود را به پایان برسانندواز سوی دیگر پوششی بر ناتوانی های آینده اشان باشد. 6)ملت پرتوان ایران اسلامی که با شعار "مامی توانیم"عرصه های فناوری های علمی را در نوردیده است وطعم شیرین آن را با تمام وجود احساس کرده دیگر حاضر به تن دادن به ذلت شعار "مانمی توانیم"اصلاح طلبان نخواهد شد 7)نکته آخر این که همواره ملی گرایان وافراد نزدیک به آنان که حیثیت خود را ازدست می دهند دچار این نوع خود کم بینی می شوند ؛ولی نیروهای مکتبی وارزشی چون بر قدرت لایزال الهی تکیه می زنندبااطمینان کامل به پیش می تازند وذره ای در این مسیر تکامل وپیشرفت درخود ضعف وسستی نشان نمی دهند. برگرفته شده از www.ravanbakhsh.blogfa.com
 
کردان با 188رای موافق و 59 رای مخالف استیضاح شد
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳۸٧ : توسط :
به گزارش شبکه ایران، 255 تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی حاضر در جلسه علنی امروز سه شنبه مجلس، به استیضاح علی کردان وزیر کشور رای دادند. این گزارش حاکیست؛ بعد از برگزاری مذاکرات علنی 5 ساعته جلسه موافقان و مخالفان و همچنین دفاع وزیر کشور، 188 تن از نمایندگان رای مثبت، 45 تن رای منفی و 14 تن رای ممتنع دادند و 8 نفر نیز در رای گیری شرکت نکردند. آراء ممتنع نیز طبق آیین نامه و رویه قبلی مجلس به منزله مخالفت با استیضاح در نظر گرفته و محاسبه شد. بنابراین، با این نتیجه، کردان از وزارت کشور برکنار شد و رییس جمهور موظف است وزیر پیشنهادی خود را به مجلس معرفی کند. برگرفته شده از www.inn.ir