آیت الله مصباح: گفت و گوی تمدن ها به نفع دشمناها !!
ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
آیت الله مصباح: گفت و گوی تمدن ها پشتوانه منطقی ندارد رئیس پژوهشگاه امام خمینی(ره) با بیان اینکه گفتگوی تمدنها پشتوانه منطقی ندارد گفت: گفتگو باید به نفع منافع ملی و با آگاهی و اطلاع رسانی به مردم باشد . به گزارش مهر آیت الله محمد تقی مصباح یزدی در همایش الگوی توسعه ایرانی و اسلامی که به همت جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد، افزود : اگر برخی مدعیان گفتگوی تمدنها به واقع به دنبال کشف حقیقت هستند باید در فضای سالم و به دور از بازیهای سیاسی و با متخصصین این موضوع بحث و تبادل نظر صورت گیرد. رئیس پژوهشگاه امام خمینی(ره) ادامه داد : باید روشن شود که منظور از گفتگوی تمدنها چیست و آیا می توان تاثیرات تمدنها در جوامع بر روی یکدیگر را انکار کرد در صورتی که با پیشرفت علم و تکنولوژی خود به خود تمدنها با هم تبادل و گفتگو دارند. وی آثار و نتایج گفتگوی تمدنها را به نفع دشمنان خارجی و برخی احزاب داخلی دانست. آیت الله مصباح یزدی خاطرنشان کرد : در این مورد باید مشخص شود که چرا گفتگوی تمدنها با خرجهای کلان میلیون دلاری و در فضایی بسته انجام می شود که به طور قطع این امر رویکرد ملی نخواهد داشت زیرا وقتی به صورت غیرمنطقی و برای اغراض شخصی و سیاسی مطرح می شود، نه تنها نتیجه مطلوبی ندارد بلکه موجبات بدنامی اسلام را به وسیله عوامل خارجی و بیگانه به همراه خواهد داشت. وی اصل گفتگو را بسیار موثر و مطلوب دانست و عنوان کرد : گفتگویی که باید میان مجامع باشد بر مبنای باورها و ارزشهاست که پیبشرد آن برای منافع ملی منطقی تر است و این فرهنگ اسلامی است که باید در مورد آن گفتگو کرد و آن را ترویج داد. رئیس پژوهشگاه امام خمینی(ره) در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به الگوی توسعه ایرانی اسلامی در جهان اظهار داشت : دانشگاهها و حوزه های علمیه باید منشاء تحولات برای حاکمیت ارزشهای اسلامی در جامعه باشند. وی بیان داشت : دو عنصر باورها و ارزشهای صریح اسلامی باید در میان افراد جامعه تقویت شود. آیت الله مصباح یزدی با بیان اینکه برخی از افراد جامعه خود را روشنفکر می دانند و دینداری را از مباحث اخلاقی متمایز می کنند، یادآور شد : متاسفانه ما باورها و ارزشهای اسلامی را به درستی نمی شناسیم و نمی توانیم به درستی آن را ترویج دهیم. وی ادامه داد : امروز این مسئولیت خطیر بر عهده قشر فرهیخته دانشجو و اساتید دانشگاه و حوزه کشور است که این حاکمیت ارزشها و باروها باید از مراکز علمی کشور ما آغاز شود تا شاهد فراگیر شدن این حرکت ارزشمند اسلامی در جامعه باشیم. برگرفته شده از : http://khatami-.blogfa.com
 
چه خبر از ارازل و اوباش؟
ساعت ٦:٢٥ ‎ق.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
(مروری بر دیدگاه‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در قبال رژیم صهیونیستی) مقام معظم رهبری: ملت اسرائیل، اراذل و اوباش، غاصب و بی هویت هستند خبرگزاری فارس: مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بارها تأکید کرده‌اند که ملت اسرائیل، یک ملت جعلی و دروغین، اراذل و اوباش، غاصب و بی هویت هستند. به گزارش خبرگزاری فارس، جعلی‌بودن رژیم غاصب صهیونیستی و پروژه ملت‌سازی از سوی سردمداران صهیونیسم بین‌الملل، موضوعی است که بارها از سوی مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در مناسبت‌های مختلف طرح و از زوایای گوناگون به آن پرداخته شده است. موجودیت ساختگی و دروغین رژیم موهومی به نام اسرائیل که اختاپوس‌وار بخش اعظم کشور اسلامی فلسطین را در نوردیده است، پیش از رهبری آیت‌الله خامنه‌ای نیز همواره از سوی بنیان‌گذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(س) مورد موشکافی و بررسی قرار می‌گرفت و آن بزرگوار نیز در مناسبت‌های متعدد چه در بدو شکل‌گیری شعله‌های انقلاب اسلامی در سال 1341 و 42 و چه پس از آن، همواره مسأله فلسطین و موجودیت جعلی رژیم اشغالگر قدس و نیز فرایند ملت‌سازی این رژیم را مطرح و خطر آن برای مسلمانان و کشورهای اسلامی را گوشزد می‌کردند. سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان پنج سال پیش در دیدار با جمعی از طلاب حوزه علمیه قم، مقام معظم رهبری را " کارشناس‌ترین کارشناسان درباره مسائل اسرائیل" ذکر کرد و از ایشان به عنوان بلندپایه‌ترین رهبر مقاومت اسلامی علیه رژیم صهیونیستی نام برد. به همین مناسبت در ادامه بخشی از دیدگاه‌های معظم‌له درباره ملت بی‌هویت، جعلی و دروغین اسرائیل را مرور می‌کنیم. مقام معظم رهبری ‏در هشتم اردیبهشت سال 1372 در دیدار مسؤولان و کارگزاران حج به مرور سیر تاریخی اشغال کشور فلسطین پرداختند و تصریح کردند: «درباره مسأله فلسطین، آنچه بنا دارم عرض کنم این مطلب است که در این قضیه، نکته بسیار تلخی وجود دارد. اگر چه همه مسائل مربوط به سرزمین فلسطین تلخ است، اما این نکته، انصافاً گزنده است که در تبلیغات جهانی، در تمام این چهل و پنج سال که از اشغال فلسطین می‌گذرد بخصوص در این یک، دو دهه اخیر سعی شده است نشان داده شود که یهودیانی که آمده‏اند و فلسطین را گرفته‏اند، مردمی مظلوم، دارای حق و مورد فشار و تعدّی هستند. وقتی صهیونیست‌ها و یهودیانِ روسی می‏خواستند به فلسطین مهاجرت کنند، نمی‏گفتند اینها غاصبند؛ اینها اهل فلسطین نیستند که به آنجا می‏روند؛ اینها اهل روسیه‏اند، اهل اوکراینند، اهل کشورهای اروپایی و اهل امریکایند که هر کدام در سرزمین خود، جایی، مکانی، خانه‏ای، ثروتی، پولی و زندگی‏ای دارند. با این حال به فلسطین می‏روند تا حق یک فلسطینی را بگیرند، خانه او را صاحب شوند، ثروت و سرزمین او را غصب کنند و امکان تشکیل خانواده را از او بگیرند. این را که نمی‏گفتند... این کاری است که از شصت، هفتاد سال پیش تا به امروز انجام داده‏اند؛ یعنی بیست و پنج سال قبل از آنکه فلسطین را رسماً اشغال کنند، همین روش را انجام دادند. اینها ابتدا که وارد فلسطین شدند، نگفتند "ما مهاجر به فلسطین می‏آوریم." مردم فلسطین تعجّب می‏کردند که اینها چه‏کسانی هستند که می‏آیند؟! به دروغ گفتند "متخصّص می‏آوریم!" مطالبی که می‏گویم، مستند است؛ در اسناد وزارت خارجه انگلیس بوده که افشا شده است. بعضی از وزارتخانه‏های امور خارجه دنیا، اسناد قدیمی و کهنه را منتشر می‏کنند و در اختیار همه قرار می‏گیرد. اسنادی که عرض می‏کنم، امروز بعد از شصت، هفتاد سال در اختیار ما قرار گرفته است. در این اسناد، افسر انگلیسی‏ای که در فلسطین مسؤول کاری بوده، در گزارش خود می‏نویسد: ما به مردم فلسطین گفتیم کسانی که وارد فلسطین می‏شوند، متخصّص و مهندسند؛ دکترند و فلان و بهمانند که می‏آیند کشور شما را آباد کنند! وقتی هم سرزمین شما را آباد کردند، می‏روند. همین افسر انگلیسی در نامه‏ای نوشته است: ولی ما به این مردم، دروغ می‏گوییم! یهودیان فاقد تخصّص و بی‌هنر را از اطراف دنیا جمع کردند به فلسطین بردند و امکانات و زمین و همه چیز در اختیارشان گذاشتند؛ چون می‏خواستند صاحبان اصلی فلسطین را از آن کشور بیرون کنند... می‌خواهند یک ظلم را تثبیت کنند؛ می‌خواهند یک ظلم را قانونی و رسمی کنند. البته که ما مخالفیم! همه‌ جوانمردان عالم باید مخالف باشند. همه مسلمانان باید مخالف باشند و با آن مخالفت کنند. خانه ملت فلسطین را از آنها گرفته‌اند و یک عدّه غاصب را در آنجا جا داده‌اند، پشتیبانی کرده‌اند و به دست آن غاصبین، صاحبخانه‌ها را به فجیع‌ترین شکل، سرکوب کرده‌اند.» معظم‌له در دیدار مسؤولان نظام و سفرای کشورهای اسلامی در سالروز مبعث پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در روز چهارم آبان‌ماه 1379 نیز تصریح کردند: «فلسطین باقی مانده است؛ ملت فلسطین، باقی مانده است. در کنار وجود ملت فلسطین، یک غصب بزرگ هم وجود دارد. عدّه‌ای را از اطراف دنیا جمع کردند، یک ملت جعلی و دروغین تشکیل دادند، اسمی هم روی آن گذاشته‏اند، با ابزارهای قدرت هم آن را مجهّز کرده‏اند؛ این در کنار واقعیت ملت فلسطین، امروز خودنمایی می‏کند.» مقام معظم رهبری همچنین در دیدار فرماندهان و مسؤولان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در 25 شهریور 1372 نیز خاطرنشان کرده بودند: «در قضیه فلسطین، آنچه حقیقت قضیه است، همین مطلبی است که سال‌های متمادی است جمهوری اسلامی علناً و مستدلاًّ آن را بیان کرده است. یک باند و گروه وابسته و مزدور به قدرت‌های جهانی، با اتّکا به همین وابستگی‌شان، آمدند سرزمین فلسطین را غصب کردند. آیا کسی می‌تواند منکر این بشود؟! از این چند میلیون صهیونیستی که امروز در سرزمین‌های اشغالی ما در فلسطین هستند، چند نفرشان فلسطینی‌اند؟ پدرشان در فلسطین بوده یا خودشان متولّدِ فلسطین‌اند؟! بیگانه‌هایی هستند که با اهدافی شوم، از جاهای مختلف به این‌جا آورده شدند، تا این‌جا را پایگاهی قرار دهند، و نفوذ قدرتهای استکباری را در منطقه، راحت گسترش دهند. آیا این غصب نیست؟! آیا این ظلم نیست؟! آیا این محکوم نیست؟! اگر گروهی بروند خانه دیگری را، شهر دیگری را بگیرند، این در نظر آزادیخواهان و مردم عادّی و منصف اهل هر دین و مذهبی مردود نیست؟» ایشان همچنین‌ در دیدار با شرکت‌کنندگان‌ در کنفرانس‌ بین‌المللی‌ حمایت‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ مردم‌ فلسطین‌ که در روز 27 مهرماه سال 1370 در حسینیه امام خمینی(س) برگزار شد خاطرنشان کردند: «ما از کسانی که امروز می‌گویند می‌خواهیم در قضیه فلسطین راه‌حل عادلانه پیدا کنیم، سؤال می‌کنیم که این راه‌حل عادلانه چیست؟ فلسطین متعلق به کیست؟ جز اینکه متعلق به فلسطینی است؟ آیا شما با تغییر اسم می‌توانید یک ملت را از اولی‌ترین حقش یعنی حقِ داشتن سرزمین خود محروم کنید؟ آیا با تبلیغات می‌توانید یک ملیت دروغین به نام ملیت اسرائیلی به وجود بیاورید؟ آیا چنین چیزی مقبول است؟ آیا چنین چیزی مطابق با انصاف است؟ آیا چنین چیزی عادلانه است؟ مسأله غیر از اینهاست... چرا شما افرادی را با ملیت‌های مختلف روسی، انگلیسی، امریکایی، آفریقایی، آسیایی، از هند و از مناطق دیگر دنیا در این‌جا جمع کرده‌اید، تا مردمی را از خانه‌ی خودشان بیرون کنید؟ اگر شما صلح می‌خواهید، صلح به این است که افرادی که متعلق به کشورهای دیگرند، به خانه‌های خودشان برگردند و فلسطین را به فلسطینی‌ها بدهند.» مقام معظم رهبری همچنین در خطبه‏های نماز جمعه تهران در روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان و روز قدس مصادف با دهم دی‌ماه 1378 درباره اخراج ملت فلسطین از سرزمین خود و وارد کردن غاصبان از نژادهای مختلف به این کشور فرمودند: «در میان زشتی‌هایی که در این قرن بر ما گذشت که البته در کنارش محسّناتی هم در این قرن اتّفاق افتاده است که حالا مورد بحث ما نیست؛ یکی از زشت‏ترین، یا شاید بشود گفت زشت‏ترین آنها، مسأله فلسطین بود. چرا؟ چون در این قضیه، یک ملت را از کشور خودش بیرون کردند. من خواهش می‏کنم جوانانی که با مسأله فلسطین خیلی آشنایی و سابقه ذهنی ندارند، روی این کلمات تأمّل و درنگ کنند. یک ملت را از خانه و از کشور خود بیرون کنند و یک عدّه آدم‌هایی را از اطراف دنیا جمع کنند و به جای آن افراد در آن کشور بگذارند. چرا؟ چون آن جماعتی که از اطراف دنیا جمع کردند، از یک نژادند؛ نژاد اسرائیلی، نژاد یهودی! یعنی یک حرکت نژادگرایانه زشت که هر جای دنیا به‏وسیله هر کسی در ابعاد کوچکتر از این پیش می‏آمد، مایه ننگ و سرافکندگی بود؛ اما این را در ابعاد یک کشور به‏وجود آوردند... این‏طور نیست که شما خیال کنید تا ابد باید فلسطینی‌ها - صاحبان سرزمین - خود و اولادشان بیرون از سرزمین خودشان باشند؛ یا اگر در آن داخلند، به‏صورت یک اقلیّتِ مقهور زندگی کنند و آن بیگانه‏های غاصب در این‏جا بمانند؛ نه، چنین چیزی نیست... اصل ماجرای فلسطین چیست؟ اصل ماجرا این است که یک عده از یهودیان متنفّذ در دنیا به فکر ایجاد یک کشور مستقل برای یهودی‌ها افتادند. از فکر اینها دولت انگلیس استفاده کرد و خواست مشکل خود را حل کند. البته آنها قبلاً به فکر بودند به اوگاندا بروند و آن‏جا را کشور خودشان قرار دهند. مدّتی به فکر افتادند به طرابلس، مرکز کشور لیبی بروند؛ لذا رفتند با ایتالیایی‌ها که آن وقت طرابلس در دست آنها بود صحبت کردند؛ اما ایتالیایی‌ها به اینها جواب رد دادند؛ بالاخره با انگلیسی‌ها کنار آمدند. انگلیسی‌ها آن وقت در خاورمیانه اغراض بسیار مهمِ‏ّ استعماری داشتند؛ دیدند خوب است که اینها به این منطقه بیایند. اوّل به عنوان یک اقلیت وارد شوند، بعد بتدریج توسعه پیدا کنند و گوشه‏ای را، آن هم گوشه حسّاسی را بگیرند - چون کشور فلسطین در نقطه حساسی قرار دارد - و دولت تشکیل دهند و جزء متّحدین انگلیس باشند و مانع شوند از این که دنیای اسلام - بخصوص دنیای عرب - در آن منطقه اتّحادی به‏وجود آورد. درست است که اگر دیگران هوشیار باشند، دشمن می‏تواند اتّحاد ایجاد کند؛ اما دشمنی که از بیرون آن‏طور حمایت می‏شود، با ترفندهای جاسوسی و با روش‌های گوناگون می‏تواند اختلاف ایجاد کند که همین کار را هم کرد: به یکی نزدیک شود، یکی را بزند، یکی را بکوبد، با یکی سختی کند. بنابراین، در درجه اوّل کمک کشور انگلیس و بعضی کشورهای غربی دیگر بود. بعد اینها بتدریج از انگلیس جدا و به امریکا متّصل شدند. امریکا هم اینها را تا امروز زیربال خودش گرفته است. اینها به این معنا کشوری به‏وجود آوردند و آمدند کشور فلسطین را تصرّف کردند. تصرّف‌شان هم این‏طوری بود: اوّل با جنگ نیامدند؛ اوّل با حیله آمدند، رفتند زمین‌های بزرگ فلسطین را که زارعان و کشاورزان عرب روی آنها کار می‏کردند و خیلی هم سرسبز و آباد بود، با قیمت‌های چند برابر قیمت اصلی، از صاحبان و مالکان اصلی این زمین‌های بزرگ که در اروپا و امریکا بودند خریدند؛ آنها هم از خدا خواستند و زمین‌ها را به این یهودی‌ها فروختند. البته دلاّل‌هایی هم داشتند که نقل کرده‏اند یکی از دلال‌های‌شان همین "سیّدضیاء" معروف، شریک رضاخان در کودتای 1299 بود که از اینجا که به فلسطین رفت، آنجا دلاّل خرید زمین از مسلمانان برای یهودی‌ها و اسرائیلی‌ها شد! زمین‌ها را خریدند؛ زمین‌ها که ملک اینها شد، با روش‌های واقعاً بسیار خشن و همراه با سبعیّت و سنگدلی، بتدریج شروع به اخراج زارعان از این زمین‌ها کردند. در جایی می‌رفتند، می‏زدند، می‏کشتند و در همین هنگام افکار عمومی دنیا را هم با دروغ و فریب به طرف خودشان جلب می‏کردند. این تسلّط غاصبانه صهیونیست‌ها بر فلسطین سه رکن داشت: یک رکنش عبارت از قساوت با عرب‌ها بود. برخوردشان با صاحبان اصلی، با قساوت و با سختی و خشونت شدید همراه بود. با اینها هیچ‏گونه مدارا نمی‏کردند. رکن دوم، دروغ به افکار عمومی دنیا بود. این دروغ به افکار عمومی دنیا، یکی از آن حرف‌های عجیب است. این قدر اینها به‏وسیله رسانه‏های صهیونیستی که دست یهودی‌ها بود، دروغ گفتند - هم قبل از آن و هم بعد از آن، این دروغها گفته می‏شد - که به خاطر همین دروغ‌ها بعضی از سرمایه‏داران یهودی را گرفتند! خیلی‌ها هم دروغ‌های آنها را باور کردند. حتّی این نویسنده فیلسوف اجتماعی فرانسوی - "ژان پل‏سارتر" - را نیز که خودمان هم در جوانی چندی شیفته این آدم و امثال او بودیم، فریب دادند. همین "ژان پل‏سارتر" کتابی نوشته بود که بنده در سی سال قبل آن را خواندم. نوشته بود: "مردمی بی‌سرزمین، سرزمینی بی‏مردم"! یعنی یهودی‌ها مردمی بودند که سرزمینی نداشتند؛ به فلسطین آمدند که سرزمینی بود و مردم نداشت! یعنی چه مردم نداشت؟ یک ملت در آنجا بود و کار می‏کرد. شواهد زیادی هم هست. یک نویسنده خارجی می‌گوید در سرتاسر سرزمین فلسطین، مزارع گندم مثل دریای سبزی بود که تا چشم کار می‏کرد، دیده می‏شد. سرزمین بی‏مردم یعنی چه؟! در دنیا این‏طور وانمود کردند که فلسطین یک جای متروکه مخروبه بدبختی بود؛ ما آمدیم اینجا را آباد کردیم! دروغ به افکار عمومی!» معظم‌له ‏در چهارم تیرماه سال 1375 نیز در جمع مردم مشهد و زائران حضرت علی بن موسی‏الرضا علیه السلام خاطرنشان کردند: «پلیدتر از آمریکا، دولت صهیونیست در فلسطین اشغالی است. چرا؟ چون بالاخره دولت آمریکا، یک دولت و متّکی به یک ملت است. در صورتی که اساساً دولت غاصب صهیونیستی، متّکی بر یک ملت نیست! ملت ساکن آن مناطق، ملتی است که امروز آواره است! اسراییل، از اوّل با ظلم و آدمکشی، با دروغ و فریب به وجود آمده است. در آن روز یک عدّه افراد زورگو و متجاوز، با پشتیبانی دولت انگلیس به منطقه فلسطین آمدند. اهالی آن منطقه را بیرون کردند و فرزندان و بازماندگان آنها - بیش از یک میلیون نفر - هنوز هم در زیر چادرها و در شرایط اردوگاهی زندگی می‏کنند! زیر چادر، یا چیزی شبیه چادر، در کوخ‌ها زندگی می‏کنند! مردم فلسطین، در خارج از فلسطین، با حال کوخ‌نشینی و اردوگاه‌نشینی زندگی می‏کنند. خانه‏های آنها و وطن آنها در اختیار کسانی است که از اروپا، از استرالیا، از آمریکا، از آسیا و از آفریقا به آنجا رفته‏اند و یک ملت جعلی و دروغین به وجود آورده‏اند و در آنجا به نام یک ملت، زندگی می‏کنند و دولتی هم دارند! اساساً چنین ملتی، وجود و هویّتی ندارد. گناه جمهوری اسلامی این است که این حرف را می‏زند! جمهوری اسلامی بر خلاف دولت‌های دیگر که از ترس یا با تطمیع امریکا همین حرف حق را کتمان کرده و پوشیده داشتند، این حرف را به صراحت می‏زند و می‏گوید حق، حقّ است و باطل، باطل است. ما نمی‏توانیم انکار کنیم که ملت فلسطین وجود داشته، ولی امروز آواره است. نمی‏توانیم انکار کنیم که سرزمین فلسطین، از مردم فلسطین غصب شده است؛ آن هم نه با یک روش ظاهراً با نزاکت، بلکه با کشتار و آدمکشی و فریب و دروغ و اعمال زور و سفّاکی و قتل عام. دولت اسرائیل با قتل عام و غدر و فریب و سفّاکی و لگدزدن به ارزش‌های انسانی به وجود آمد. حقوق یک ملت در مقابل پای مهاجرین صهیونیست که وارد فلسطین اشغالی شدند، قربانی شد.» رهبر معظم انقلاب اسلامی همچنین در سخنرانی تاریخی خود در مراسم گشایش کنفرانس بین‏المللی حمایت از انتفاضه فلسطین در چهارم اردیبهشت 1380 در تهران فرمودند: «دلایلی در دست است که عدّه‏ای از اراذل و اوباشِ غیریهودی شرق اروپا را به نام یهودی به فلسطین کوچانیدند... و انگلیسی‌ها هم با مجموعه‌ای از طرح‌های حساب‌شده، یهودیان را به فلسطین آوردند و مسلمانان را از خانه و کاشانه خویش آواره کردند.» ایشان همچنین‏ در خطبه‏های نماز جمعه تهران در روز 28 دی‌ماه سال 1375 گفتند:‌ «چه کسی باور می‏کرد که بیایند ملتی را از این کشور بیرون کنند و یک عدّه را از اطراف دنیا جمع کنند و به این جا بیاورند و به اصطلاح یک کشور تشکیل دهند؟ امر خیلی عجیب و باورنکردنی‏ای است.» رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار شرکت‏کنندگان در همایش بین‏المللی رسانه‏های جهان اسلام در حمایت از انتفاضه فلسطین‏ نیز فرمودند: «در بخش دیگری از دنیا، با تکیه بر داستان‌های ذکر شده در تورات و این که اینجا سرزمینی است که به فرزندان اسرائیل بخشیده شده، بسیاری از مسیحیان را هم با خود همفکر و همدل کردند. آن طوری که من در آماری ملاحظه کردم، اینها توانسته‏اند در برخی کشورها - از جمله عمدتاً در امریکا - به عنوان پشتوانه افکار عمومی، با همین تبلیغات، میلیون‌ها صهیونیست غیر یهودی درست کنند!» ایشان همچنین در دیدار با اعضای کنفرانس اسلامی فلسطین در سیزدهم آذرماه سال 1369 تأکید کرده بودند: «در مسأله فلسطین، هدف، محو اسرائیل است و میان سرزمین‌های اشغال‌شده قبل و بعد از سال 1967 هیچ تفاوتی وجود ندارد. هر وجب از خاک فلسطین، یک وجب از خانه مسلمین است و هر حاکمیتی به جز حاکمیت اسلام و مردم مسلمان فلسطین، حکومتی غاصب محسوب می‌شود.» برگرفته شده از : خبرگزاری فارس
 
احمدی‌نژاد:1- دوران صهیونیست‌ها به پایان رسیده است 2- بزار هاشمی هم بگه !!
ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
رئیس جمهور گفت: در بین سران آمریکا و اروپایی درباره موجودیت صهیونیسم تردید جدی ایجاد شده است. به گزارش شبکه ایران، محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور اسلامی ایران امروز (چهارشنبه) در ششمین همایش گرامیداشت هفته جهانی مساجد، نقش مسجد در تربیت و برقراری ارتباط بین انسان و خدا و نیز ارتباطات اجتماعی و پیشبرد آرمان های الهی را بی‌بدیل دانست و افزود: هیچ سازمان و تشکلی در دنیا و در مکاتب گوناگون کارآیی مسجد را ندارد. وی تصریح‌کرد: زمانی جامعه می‌تواند سعادتمند شود و مدیریت‌های جامعه بر اساس روش و ارزش‌های اسلامی حرکت کند که مساجد نقش خود را به طور دقیق ایفا کنند ضمن آنکه زمانی این مدیریت با دقت ایفا خواهد شد که اسلامی باشد. رئیس جمهور با بیان اینکه توجه به خانواده ، مساجد، نهادینه کردن فرهنگ کسب روزی حلال و انتظار مهدوی از برنامه‌هایی است که دولت به برنامه پنج ساله سازندگی اضافه کرده است، گفت: دولت معتقد است این مسایل، اساس و پایه‌های نظام اسلامی است و توجه به آن می‌تواند از وقوع بسیاری از مشکلات جلوگیری کند. صهیونیسم، منزوی‌ترین گروه در دنیا احمدی‌نژاد در ادامه سخنان خود، صهیونیسم را ستون فقرات ام‌الفسادها و پرچمداران فساد در دوران کنونی دانست و گفت: صهیونیسم پیچیده‌ترین طراحی سیاسی و اجتماعی است که تاکنون اتفاق افتاده است. رئیس جمهور با اشاره به مخالفت‌هایی که با طرح موضوع هولوکاست اتفاق افتاد، تصریح کرد: "به اذعان نویسنده‌های غربی، دفاع از هولوکاست دفاع از موجودیت صهیونیست‌ها است." وی خاطرنشان کرد: گرچه تعداد صهیونیست‌هایی که اوضاع را مدیریت می‌کنند چندان زیاد نیستند اما به گونه‌ای پیچیده عمل می‌کنند که وقتی از صهیونیست‌ها صحبت می‌شود، همه جامعه جهانی را مخاطب این سخنان می‌پندارند. احمدی‌نژاد افزود: در این خصوص تبلیغات به نحوی است که گویا همه مردم آمریکا طرفدار صهیونیست‌ها هستند اما اگر امروز در آمریکا رفراندوم برگزار و نظر آنها درباره صهیونیست‌ها پرسیده شود نتایج چیز دیگری را نشان خواهد داد. رئیس جمهور تاکید کرد: صهیونیست‌ها در حالی که منزوی‌ترین گروه در دنیا هستند، دیگران را با تبلیغات رسانه‌ای پیچیده ، منزوی نشان می دهند. احمدی نژاد خاطرنشان کرد: صهیونیسم فلسفه وجودی خود را از دست داده است؛ چرا که برای تجاوز، اشغال و برآورده کردن آرزوی اشغال سرزمین های نیل تا فرات ایجاد شده بود اما امروز برای حفظ موجودیت خود مجبور است اطراف خود را دیوار بکشد. وی با بیان اینکه دوران صهیونیست‌ها به پایان رسیده است، به سران اروپایی و آمریکایی نیز نصیحت کرد که تسلیم صهیونیست‌ها نباشند چرا که اگر به پشتیبانی آنان دل خوش کنند، متضرر خواهند شد. وی تصریح کرد که در بین سران آمریکا و اروپایی نیز درباره موجودیت صهیونیسم تردید جدی ایجادشده و انشاءالله به زودی شاهد برچیده شده این جرثومه فساد در منطقه باشیم. دولت نهم یعنی دولت کار(بزار هاشمی هم بگه !! ) رئیس جمهور در بخش دیگری از سخنان خود به برخی دستاوردهای دولت نهم اشاره کرد و با قدردانی از کسانی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای آبادانی کشور زحمت کشیده‌اند، گفت: "دولت نهم، دولت کار است و وقت خود را با پاسخ دادن به موج‌سازی‌های سیاسی تلف نمی‌کند." احمدی‌نژاد در ادامه با مقایسه برخی از اقدامات دولت با دوران دولت‌های پیشین، گفت: به طور مثال میزان ایجاد نیروگاه و افزایش ظرفیت تولید برق در سال 1376 تا 1383 در مجموع 14 هزار و 386 مگاوات بود و این افزایش از سال 1384 تا 1387 یعنی در سه سال اخیر به 14 هزار و 691 مگاوات رسیده است. وی تصریح‌کرد: این ارقام نشان می‌دهد بیشتر از 8 سال گذشته، به ظرفیت تولید برق کشور اضافه شده است. وی یادآور شد که این میزان از سال 68 تا 75 نیز حدود 8هزار و 739 مگاوات بوده است. همچنین زمانی که دولت را تحویل گرفتیم تولید سیمان 36 میلیون تن بود و امروز به رقم افتخارآمیز 58 میلیون تن رسیده است. رئیس جمهور با اشاره به وجود سنگین‌ترین هجمه‌ها علیه دولت نهم، چنین عملکردی را نشانه شکوفایی کشور دانست و خاطرنشان کرد:‌ با وجود این ما خودمان را بدهکار مردم و نظام می‌دانیم. رئیس جمهور در ادامه با تاکید بر اینکه همواره در کنار امواج حقیقت، امواج شیطانی هم وجود دارد، خاطرنشان کرد: هر زمانی که فضای جامعه به سمت خدا، پاکی و امام حرکت می‌کند، سودجویی و شیطنت‌ها هم افزایش می‌یابد. برگرفته شده از : www.khedmat.ir
 
تا الآن مدارا ، از الآن کودتا !!
ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
اگر تاکنون با دولت مدارا شده ، لابد از این پس باید منتظر کودتا بود ! نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، با بیان این که هاشمی رفسنجانی باید مراقب موضع گیری خود و مدعیان طرفداری از وی باشد،‌ تصریح کرد: اگر آنچه که تاکنون با دولت احمدی نژاد رفتار شده، مدارا بوده است، لابد از این پس باید منتظر کودتا بود "مهدی کوچک زاده" روز جمعه در گفت و گو با خبرنگار سیاسی ایرنا، اظهارات اخیر رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام مبنی بر این که سه سال با دولت مدارا کرده ایم را کلی گویی ارزیابی کرد و گفت: دولت نهم از آغاز تشکیل آن، متهم شده که از چارچوب سند چشم انداز 20 ساله، برنامه چهارم توسعه و بودجه سالانه عدول کرده است اما آنان هیچ گاه وارد مصادیق نشده اند. عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی افزود: آنان همواره پاسخ های کلی داده و از بحث درباره مصادیق و شاخص ها طفره رفته اند. وی ادامه داد: از آغاز تبلیغات انتخاباب ریاست جمهوری نهم یک سئوال جدی در ذهن ما وجود داشت و آن این بود که مدعیان طرفداری از آقای هاشمی رفسنجانی به چه میزان مورد تایید ایشان هستند. نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی گفت:‌ آنچه که آنان با ادعای قرار داشتن تحت لوای ارشادات آقای هاشمی رفسنجانی در رسانه ها و تریبون ها مطرح می کنند، اگر مدارا بوده است، پس باید از این پس منتظر کودتا بود. وی تصریح کرد:‌ به نظر می رسد، آقای هاشمی رفسنجانی باید به صراحت اعلام کند، مواضعی که این افراد به وی نسبت می دهند، ربطی به ایشان ندارد. کوچک زاده برخی رفتارها با دولت نهم را مغایر اصل وحدت دانست و گفت: اگر بزرگان چنین رفتار کنند، دیگر از رده های پایین که مشخص نیست چه سر و سری دارند، چه انتظاری می توان داشت. این نماینده مجلس اظهار داشت: رهبر معظم انقلاب اسلامی هیچ گاه چنین نظری نداشته اند که دولت قانونی و مردمی، این گونه مورد هجمه غیرمنصفانه قرار بگیرد. وی گفت: وقتی مواضع برخی آقایان را در این سه سال بررسی می کنیم، به خوبی در می یابیم که مدارا را می توان، کارشکنی، مخالفت و ایجاد شبهه در فعالیت های رییس جمهوری و دولت نهم معنی کرد. کوچک زاده افزود: کسی نمی تواند منکر خدمات آقای هاشمی رفسنجانی به اسلام و انقلاب شود اما گاهی مواضعی از زبان وی بیان می شود که دل دوستان انقلاب را آزرده می کند. وی با بیان این که هاشمی رفسنجانی یکی از چهره های موجه نظام است، گفت: به همین دلیل وی باید مراقب اطرافیان و مدعیان طرفداری از خود باشد. نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی اظهار داشت: مدعیان طرفداری از آقای هاشمی رفسنجانی با رساندن اطلاعات غلط و فضاسازی بی مورد وی را به بیان صحبت هایی وا می دارند که دوستان انقلاب را رنج می دهد. وی گفت:‌ از زبان هاشمی رفسنجانی یاران و مخلصین انقلاب مورد جفا قرار می گیرند و هم خدشه ای که مواضع وی و طرفدارانش به حیثیت او وارد می کنند غصه آور و تلخ است. کوچک زاده تاکید کرد که شخصیتی مانند هاشمی رفسنجانی باید پدرانه رفتار کند. وی با بیان این که طرح تحول اقتصادی دولت پس از یک سال و نیم کار کارشناسی تدوین شده است، گفت:‌ امروز زمان آن است که همه جریان های سیاسی دلسوز نظام برای اجرای این طرح به کمک دولت بیایند. نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد: باید به کسانی که دولت را به انحراف از سند چشم انداز 20 ساله، برنامه چهارم توسعه و سیاست های اصل 44 متهم می کنند، یادآور شد که تمامی مفاد طرح تحول اقتصادی در این اسناد تاکید شده است. وی گفت: آیا باید به تبعیت از رهبری به کمک دولت شتافت و یا این که از بالا با مواضع متکبرانه ایراد گرفت و فعالیت های گذشته را مبرای از هرگونه اشکال دانست. کوچک زاده اظهار داشت: زمانی طرح سهمیه بندی بنزین به علت خوف از پیامدهای سیاسی و اجتماعی آن روی میز مدیریت ها مانده بود اما دولت نهم آن را اجرا و هجمه ها و استهزاها را نیز تحمل کرد. وی گفت: امروز هم که دولت درصدد اجرای طرح تحول اقتصادی است با گوشه و کنایه گفته می شود که دولت می خواهد به مردم پول نقدی بدهد. این نماینده مجلس خطاب به منتقدان دولت اظهار داشت:‌ چرا برای خود و مردم فرض های نادرست ایجاد و زمینه هتاکی و هجمه تبلیغاتی علیه دولت را فراهم می کنید. برگرفته شده از : www.khedmat.ir
 
منظورش هاشمی رفسنجانیه ؟ نه بابا،فکر نمی کنم!
ساعت ٥:٥۳ ‎ق.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
در حاشیه پیش بینی قطعی گاز در زمستان؛ حرکت به جلو در حمله به دولت به نظر می رسد منتقدان دولت، پس از بی نتیجه ماندن حمله به دولت در موضوع قطعی برق و حل شدن این مشکل در چند هفته اخیر،‌ اکنون با حرکت به جلو قصد دارند تا در مورد موضوعاتی ابراز نگرانی کنند که نه تنها رخ نداده بلکه توسط هیچ تحلیلگر و صاحب نظری تایید نشده است. سید فرید موسوی: در حالی که طبق قول قبلی وزیر نیرو قطعی برق در تهران و شهرستان ها روند نزولی خود را ادامه می دهد برخی از منتقدان دولت بدون در نظر گرفتن علل اصلی این اتفاقات، با اظهارنظرهایی قطعی برق تابستان امسال و افت فشار گاز سال گذشته را دست مایه ی حمله ی جدیدی به دولت قرار داده اند. در همین رابطه یکی از سایت های نزدیک به مرکز بررسی های استراتژیک مجمع تشخیص، در سلسله گفت و گوهایی با منتقدان دولت با بیان اینکه در چند سال گذشته نیروگاه جدیدی وارد مدار نشده است آورد: در سال 85 و 86 هیچ گشایش اعتباری برای توسعه صنعت برق وجود نداشته است. پرویز فتاح، وزیر نیرو در آخرین اظهارنظر در این مورد با بیان اینکه خاموشی‌های برق از اول شهریور کاهش می‌یابد، گفته بود:"تلاش می‌کنیم از نیمه مهرماه نیز خاموشی‌های برق حذف شود." این سایت در حالی این وضع را برای زمستان نگران کننده دانست که هیچ توضیحی در مورد افتتاح پروژه های نیروگاهی در سه سال گذشته نداده است. این در حالی است که دولت تنها در یک اقدام امسال 1665میلیارد ریال برای ساخت نیروگاه کاشان اختصاص داد و در دو ماه خرداد و تیر 3 نیروگاه واحد 2 بخار نیروگاه شهید رجائی، واحد شماره 4 گازی نیروگاه شهید رجایی و واحد شماره 2 نیروگاه بعثت به شبکه سراسری برق پیوست. در همین حال و در ادامه این خط خبری روزنامه سرمایه، در خبری از حتمی بودن قطعی گاز در زمستان امسال خبر داد. این روزنامه نوشت:"ضعف مدیریت در مجموعه های پایین دستی وزارت نیرو از مشکلات اصلی در کمبود برق و خاموشی هاست." به نوشته این روزنامه "توجه به بحث های صورت گرفته میان مجلس و مسوولان وزارت نیرو و نفت، متولیان منکر هرگونه مشکل در زمینه کمبود برق و گاز هستند اما آنچه واقعیت دارد وجود این دو مشکل در فصل زمستان خواهد بود." در همین رابطه نوذری،‌ وزیر نفت پیش از این گفته بود:"قطعا با کمک و مدیریت مردم در زمستان امسال مشکل کمبود گاز نخواهیم داشت و برای آن که نیروگاه‌های کشور نیز در فصل زمستان با کمبود سوخت مواجه نشوند از هم اکنون ذخیره سازی سوخت دوم آنها آغاز شده است." به نظر می رسید منتقدان دولت در ادامه روند تخریب دستاوردهای دولت، پس از بی نتیجه ماندن حمله به دولت در موضوع قطعی برق و حل شدن این مشکل در چند هفته اخیر،‌ اکنون با حرکت به جلو قصد دارند تا در مورد موضوعاتی ابراز نگرانی کنند که نه تنها رخ نداده بلکه توسط هیچ تحلیلگر و صاحب نظری تایید نشده است، و این در حالی که دست داشتن برخی آقازاده ها و مسئولین پیشین در اتفاقات اخیر و به خصوص قطعی گاز سال گذشته مشهود است. برگرفته شده از : www.inn.ir
 
احمدى نژاد در انتخابات نهم ریاست جمهورى
ساعت ٥:٤٦ ‎ق.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
دیدگاه ها و مواضع دکتر احمدى نژاد در انتخابات نهم ریاست جمهورى به گزارش "خدمت"؛ دکتر محمود احمدى نژاد تنها کاندیداى اصولگرایان بود که تا زمان ثبت نام، هیچ گاه به طور رسمى از حضور خود در انتخابات ریاست جمهورى سخن به میان نیاورد. همچنین على رغم این که نام احمدى نژاد به عنوان یکى ازکاندیداهاى مطرح جریان اصولگرا تحت بررسى شوراى هماهنگى قرارداشت، او در برنامه هاى رسمى و آشکار این شورا حضور پیدا نمى کرد. احمدى نژاد حتى در سخنرانى هاى خود و برخى سفرهاى استانى، باوجود تأکید بر ضرورت تحول در سیاست هاى اجرایى کشور و تشکیل دولت اسلامى، هیچ گاه از کاندیداتورى خود سخن به میان نمى آورد. عمده ترین دلیل چنین رویکردى آن بود که احمدى نژاد به عنوان شهردار تهران نمى خواست اولاً فعالیت هاى شهردارى این کلان شهر، تحت الشعاع کاندیداتورى او قرار گرفته و احیاناً خللى در برنامه مدیریت شهرى به وجود آید و ثانیاً، فعالیت هاى او در شهردارى به منزله تبلیغات انتخاباتى تلقى گردد. به همین دلیل در حالى که بسیارى کاندیداها، از ماه ها قبل رسماً ستادهاى انتخاباتى خود را فعال کرده و مسئولان این ستادها مشخص شده بودند، ستاد انتخاباتى احمدى نژاد بعد از اعلام صلاحیت کاندیداها و همزمان با شروع رسمى فعالیت هاى تبلیغاتى کاندیداها تشکیل و مسئولان آن معرفى شدند. (۱) البته پیش از تشکیل رسمى این ستاد، برخى ستادهاى مردمى و دانشجویى براى دعوت و حمایت از احمدى نژاد تشکیل شده بود. احمدى نژاد همچنین تا زمان ثبت نام از حمایت آشکار هیچ گروه و تشکل سیاسى رسمى و شناخته شده برخوردار نبود. وى زمان ثبت نام در گفت وگو با خبرنگاران تأکید کرد: «من یک معلم و استاد دانشگاه هستم و به هیچ حزب و گروهى تعهدى ندارم و ستادهاى موجود که براى حمایت از من تشکیل شده هم، ستادهاى مردمى خودجوش هستند.» (۲) با این تفاصیل، مى توان گفت که احمدى نژاد در فعالیت هاى انتخاباتى خود، عملاً موردحمایت قابل توجهى از جانب گروه ها و احزاب رسمى و مؤثر واقع نبود. اما درعوض احمدى نژاد به واسطه محبوبیتى که در طول فعالیت در شهردارى تهران کسب کرده و آوازه کارهاى مثبت او حتى در شهرهاى دیگر کشور پیچیده بود؛ حمایت هاى قابل توجهى را درسطح اقشار اجتماعى خصوصاً طیف هاى مستضعف و مذهبى و انقلابى به خود جلب نمود. فى الواقع پایه اصلى فعالیت هاى انتخاباتى احمدى نژاد، ستادهاى خودجوشى بود که در تهران و شهرستان ها توسط علاقه مندان به او و نیز گروه ها و انجمن هاى غیررسمى مردمى و دانشجویى و نیز هیأت مذهبى تشکیل شده بودند. تشکیل این ستادهاى خودجوش مردمى خصوصاً در دو هفته پایانى منتهى به انتخابات، شدت بیشترى گرفت. نوع تبلیغات انتخاباتى، هم در این ستادهاى خودجوش و هم در ستادهاى رسمى احمدى نژاد، عمدتاً ساده و کم خرج بود به گونه اى که برخى تراکت ها و پوسترهاى منتشره در سطح شهر تهران درحمایت از احمدى نژاد، با چاپ سیاه و سفید و متن هاى دست نویس بود. طبعاً چنین شیوه کم خرجى، درمیان تبلیغات سنگین و حجیم و پرخرج برخى کاندیداها، مردمى تر جلوه مى داد. این شیوه تبلیغات مردمى و کم هزینه، درکنار پخش فیلم تبلیغاتى احمدى نژاد که منزل و دفتر کار ساده و بى تجمل او را درکنار ویلاى مجلل و دفتر کار پرتجمل شهردار سابق تهران به نمایش مى گذاشت، به علاوه شعارها و دیدگاه هاى عدالتخواهانه و مردم گرایانه احمدى نژاد، موجب آن گردید تا درآخرین هفته انتخابات، موج محبوبیت او به سرعت اوج گیرد و اقبال مردمى به او، به گونه اى تعجب آور فزونى یابد. به گزارش "خدمت"؛ این اقبال مردمى به احمدى نژاد به گونه اى بود که در جریان همایش هاى تبلیغاتى او درتهران و برخى شهرستان ها ازجمله اصفهان، گروه هاى زیادى از مردم حضور یافتند که به خوبى افزایش محبوبیت شهردار تهران را نشان مى داد. استقبال مردمى از احمدى نژاد در اصفهان به حدى بود که براثر ازدحام جمعیت یک نفر کشته شد. (۳) همچنین همایش حامیان احمدى نژاد در ورزشگاه شیرودى که در روز ولادت حضرت زینب(س) برگزارشد، با استقبال زیادى مواجه گردید و خصوصاً حضور چندتن از مداحان مشهور تهران در این مراسم و اعلام حمایت آنها از احمدى نژاد، موجى از اقبال را به ویژه در میان جوانان مذهبى براى شهردار تهران به ارمغان آورد. البته اقبال مذهبیون به احمدى نژاد صرفاً به دلیل برگزارى چنین همایش ها و حمایت هایى نبود. ادبیات احمدى نژاد درمواضع و سخنرانى هایش، کاملاً صبغه دینى و مذهبى داشت به گونه اى که او تنها کاندیدایى بود که در سخنرانى ها چفیه برگردن مى انداخت و شروع کلامش با دعاى فرج امام زمان(عج) همراه بود. به کارگیرى این ادبیات مذهبى موجب مى شد تا بخش اعظم بدنه جریان اصولگرا به تدریج به سمت احمدى نژاد گرایش پیداکند. بسیارى از طلاب جوان حوزه هاى علمیه نیز به صورت خودجوش به نفع احمدى نژاد وارد میدان شدند. در ۱۸ خردادماه، بیانیه اى به امضاى بیش از ۲۰ تن از مدرسین وفضلاى جوان حوزه علمیه قم در حمایت از احمدى نژاد منتشر شد که به نوبه خود تأثیرگذار بود.على ایحال، نوع تبلیغات، شعارها، ادبیات و دیدگاه هاى احمدى نژاد موجب گردید تا اقبال مردمى به او خصوصاً پس از شروع تبلیغات رسمى انتخابات و بالاخص درهفته منتهى به انتخابات به شدت فزونى گیرد، به گونه اى که برخى رسانه ها و مطبوعات از شکل گیرى «سونامى احمدى نژاد» در روزهاى پایانى نزدیک به ۲۷ خرداد خبردادند. درحالى که درنظرسنجى هاى قبلى احمدى نژاد رتبه پائین ترى نسبت به دیگران داشت. در نظرسنجى هاى نزدیک به انتخابات منحنى رشد آراى او شیب تندى گرفت که البته در برخى شهرها نظیر تهران، اصفهان، قم، قزوین و... نمود بیشترى داشت. اما مهم ترین شعارها، دیدگاه ها و برنامه هاى احمدى نژاد درحوزه هاى مختلف چه بود ؟ به گزارش "خدمت"؛ اصلى ترین شعارهاى انتخاباتى احمدى نژاد عبارت بودند از: «پیش به سوى تشکیل دولت اسلامى» و «مى شود و مى توانیم». جهت گیرى عمده مواضع احمدى نژاد نیز حول محورهایى چون: عدالت، خودباورى، دین مدارى، تحول گرایى، مبارزه با فساد، تمرکززدایى، مبارزه با رفاه طلبى و تجمل گرایى مدیران، توجه به اقشار محروم و منصف و حاشیه نشینان و... بود. آنچه درپى مى آید، بخش هایى از مهم ترین محورهاى مواضع احمدى نژاد در ایام تبلیغات انتخاباتى است. -- دولت اسلامى: - گام سوم ملت ایران در مسیر تحقق جامعه نمونه، تشکیل دولت اسلامى است و با آگاهى و همت ملت، شاهد تشکیل دولت نمونه اسلامى خواهیم بود. - ملت ایران وظیفه دارد که جامعه اى پیشرفته، مقتدر و نمونه اسلامى ارائه کند تا این جامعه، الگو، مقدمه و سکوى حرکت جهانى اسلام شود. براى تحقق چنین جامعه اى، نیازمند برپایى دولتى اسلامى هستیم. یعنى دولتى که همه راهکارها و روش هاى اداره جامعه را از متن اسلام و از درون احکام نورانى آن استخراج کند. - دولت اسلامى خود را مسئول رفاه، آزادى و امنیت ملت و تحقق عدالت مى داند. عدالت در دولت اسلامى به این معناست که همه فرصت هاى کشور به طور عادلانه در اختیار همه ملت قرار مى گیرد. در جامعه اسلامى ما طبقه برترى به عنوان طبقه مدیران نداریم که خود را منت گذار مردم بدانند. - دولت اسلامى به معناى آن است که حلال و حرام در متن برنامه ریزى هاى کشور، رعایت شود و رانت خوارى که نمادى از حرام خوارى است به زرنگ بازى تعبیر و تفسیر نشود وصداقت و پاکى در جاى جاى دستگاه ادارى و اجرایى کشور، جارى و قابل رؤیت باشد. - در دولت اسلامى مدیران باید به دنبال تأمین بیشترین رفاه براى مردم و کمترین برخوردارى براى خود باشند و این گونه نباشد که یک مدیر، به محض دریافت حکم انتصاب خویش در جست وجوى خانه هاى میلیاردى در شمال شهر باشد. - تشکیل دولت اسلامى، همه شئونات سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و فردى جامعه را تحت تأثیر قرارخواهدداد و جلب رضایت مردم به یک هدف اساسى براى مدیران جامعه تبدیل خواهدشد. - جهت گیرى اصلى دولت اسلامى به سمت عدالت است. ساختن کشور بدون عدالت محال است و اگر عدالت اجرا نشود، استقلال، آزادى و اقتدارملى ما در خطر خواهدبود. -- رشد سیاسى: - رشد سیاسى در جامعه اسلامى، نزدیکى دل ها به هم و افزایش همبستگى و وحدت ملى است. پس در چارچوب این توسعه سیاسى، خبرى از دغل کارى و دروغ پردازى نخواهدبود. - در توسعه سیاسى به مفهوم رایج امروز دنیا، معیار رشد، چیزهایى مثل تعدد احزاب و نشریات و روزنامه ها و یا رقابت سنگین براى کسب قدرت است اما در دولت اسلامى معیارها تفاوت دارد و اگر دیدیم که قدرت درک و تشخیص مسائل سیاسى بالا رفت، مى توان گفت که رشد سیاسى یافته ایم. - وانمودکردن باندبازى و گروه بازى به عنوان نماد توسعه سیاسى، حاصل دور شدن دولتمردان و صاحب منصبان از اسلام به عنوان یک دین کامل و تأمین کننده سعادت بشر است. - نتیجه برنامه ها و شعارهاى توسعه باید به تعمیق و گسترش مهربانى، دست همدیگر را گرفتن، راستى، صداقت وصفا، آرامش، آسایش و عبودیت بینجامد، درغیر این صورت، افزایش تیراژ روزنامه و رشد فلان شاخص اقتصادى به تنهایى نشانگر توسعه نخواهدبود. - برخى معتقدند، علت اصلى انقلاب اسلامى، دموکراسى بود اما دموکراسى در مقابل آن چیزى که ما به خاطر آن انقلاب کردیم، چیزى نیست. ما براى ایجاد یک حکومت اسلامى جهانى و حاکمیت ارزش هاى دینى انقلاب کردیم. - جامع ترین، پیشرفته ترین و مردمى ترین نظام در میان نظام هاى سیاسى، نظام امامت است. نظام ولایت فقیه هم حلقه اتصال ما به این نظام است. ساده زیست ترین، پاک ترین، عادل ترین و خوش فکرترین رهبر روى زمین هم رهبرى عزیز ماست. - توسعه سیاسى باید امیدآفرین باشد و تمام مراکز و احزاب و گروه ها براى رسیدن به آرمان هاى انقلاب و ترقى شان و تربیت مدیران کارا، شجاع و خودباور حرکت کنند و تقویت کادر مدیریت کشور با توسعه سیاسى نوین و بومى امکانپذیر است. ـ اگر تحزب الگوگیرى شده از خارج، کارکرد مناسبى داشت مى بایست در طول دو دهه گذشته به مرحله ارائه را ه حل براى مشکلات جامعه و تربیت مدیر مى رسید که این چنین نشد فقط برخى از احزاب محدود بودند که به قصد خدمت در عرصه فعالیت ظاهر شد. ـ توسعه سیاسى غربى یعنى این که در جامعه تعداد احزاب زیاد شود، رقابت ها براى کسب قدرت سنگین شود و درگیرى هاى سیاسى اوج بگیرد در حالى که اولویت ها و مطالبات مردم چیز دیگرى است، اما از نگاه اسلامى، رشد و توسعه سیاسى یعنى مردم به لحاظ فهم سیاسى و قدرت تحلیل، رشد یابند. دل ها به هم نزدیک شوند و وحدت و همبستگى ملى، حساسیت به همه تحولات کشور و قدرت دشمن شناسى بالا رود. ـ اگر احزاب براساس باورهاى اجتماعى بومى شکل گیرد به خدمت رسانى روى مى آورند و وقتى دیدن رقباى شایسته تر از خودشان در این عرصه هستند شرایط را براى خدمت رسانى در اختیار آنان قرار مى دهند. -- عدالت محورى : ـ در نظام جمهورى اسلامى، محور و میزان همه امور عدالت است. بنابراین، بازنگرى در رفتارها و عملکردهاى ۱۶ سال گذشته، اقدام عادلانه اى است که سبب پیدایش نقاط ضعف و قوت و برداشتن مقتدرانه گام هاى اساسى در جهت تشکیل دولت اسلامى و عدالت محور خواهد شد. ـ اجراى عدالت امکانپذیر اما در عین حال یکى از سخت ترین مراحل اجراى احکام اسلامى است. ملت ایران تشنه اجراى عدالت است زیرا در سایه آن امید، نشاط، صمیمیت، محبت، مقاومت و شکوفایى استعدادها در جاى جاى زندگى مردم تجلى پیدا خواهد کرد و بدون تردید ریشه هاى ظلم، فساد، تبعیض و ارتشا نیز در این سرزمین مقدس خشک خواهد شد. ـ جارى بودن عدالت در تصمیمات و اقدامات دولت موجب افزایش اطمینان و اعتماد عمومى به نظام و تحکیم پیوندهاى عاطفى مردم با مسئولان کشور مى شود و پیشرفت اسلام نیز منوط به حاکمیت عدالت و تقوا، قطع دست منفعت طلبان از بیت المال مسلمین و جلوگیرى از توزیع امتیازات و فرصت ها میان افراد و گروه هاى رابطه باز و فرصت طلب است. - دولت هاى قبلى به دنبال توسعه اقتصادى و سیاسى بودند اما در مدل توسعه کپى بردارى شده از آن سوى مرزها، عدالت جایگاهى ندارد درحالى که اگر توسعه اقتصادى بر مبناى اسلام باشد، محور عدالت خواهد بود و حاصل آن بر سرسفره هاى مردم دیده خواهد شد. ـ آزادى بدون عدالت معنى ندارد و این دو، مقدم و پایه هاى استحکام یکدیگرند و در دولت آینده، پایه هاى آزادى که همان عدالت است، تقویت خواهد شد. ـ وقتى مى گوییم این برنامه هاى اقتصادى که پیاده مى شود موجب اختلاف طبقاتى است، مى گویند اشکالى ندارد، بگذارید ما کشور را بسازیم، بعد عدالت را پیاده مى کنیم. انگار عدالت، برچسب است که به کالایى چسبانده شود و بگویند عدالت محقق شد. وقتى قله هاى ثروت شکل گرفت، چطور مى توان عدالت را پیاده کرد. مگر مى گذارند شما عدالت را پیاده کنید؟ عدالت روح حاکم بر تصمیمات است و بدون آن، امکان پیشرفتى واقعى وجود ندارد، حتى امنیت ملى، آرامش، استقلال و آزادى به عدالت پیوند مى خورد. -- مقابله با فساد و تبعیض و تجمل گرایى: ـ اگر عدالت از بین برود، قله هاى ثروت نامشروع در کشور شکل مى گیرد و عرصه هاى سیاست وفرهنگ و رسانه به خدمت این قله ها درمى آیند و به این ترتیب، فرصت استفاده از آزادى، از دیگران سلب خواهد شد. ـ افرادى هستند که به خاطر ارتباطات خود در سیستم ادارى کشور از امتیازات ویژه اى برخوردارند و در این میان بعضى ها اصلاً به وجود تبعیض اعتقاد ندارند، قطعاً باید این گونه گریزگاه ها را بست تا عدالت برقرار شود. ـ این که یک کارمند عالى رتبه ۲۰ برابر یک کارمند معمولى حقوق مى گیرد حاکى از افزایش شدید فاصله طبقاتى است و با این روند نمى توان به چشم انداز مطلوب ۲۰ ساله رسید. ـ تورم مهار گسیخته اقتصادى، فشار سنگینى را بر مردم وارد مى کند و این در حالى است که به نظر مى رسد دولت از آثار این تورم مصونیت دارد و همه آسیب ها متوجه مردم است، زیرا شرکت ها و سازمان هاى دولتى گران ترین ساختمان هاى شمال تهران را خریدارى مى کنند و خاصه خرجى از کیسه بیت المال نیز به یک رویه عادى در نظام ادارى و اجرایى تبدیل شده است. ـ بعضى ها کاخ نشینى و اسراف در هزینه از بیت المال را به خاطر حفظ آبروى نظام عنوان مى کنند. در حالى که آبروى نظام در اجراى عدالت، رفع فقر و تبعیض، جلب رضایت مردم، ترویج فرهنگ اسلام و رفتار صادقانه و صمیمانه مسئولان با مردم است. خاصه خرجى ها و صرف هزینه هاى چندصدمیلیون تومانى از کیسه بیت المال براى دکوراسیون اتاق ها، موجب اقتدار و تدبیر و توانمندى براى مسئولان نخواهد شد و کسانى که ضعف و ناتوانى خود را در پشت دکورها و ساختمان هاى گران قیمت پنهان مى کنند، به بیراهه کشیده شده اند. ـ اگر دولت پول ندارد، سازمان ها و شرکت هاى دولتى، هزینه برج هاى ده ها میلیارد تومانى را از کجا تأمین مى کنند و چرا سالانه ده ها میلیون دلار از بودجه عمومى براى سفرهاى خارجى هزینه مى شود. ما منابع به اندازه کافى در اختیار داریم اما از آنها به طور مناسبى استفاده نمى شود. ـ مدیر اسلامى، حداکثر رفاه را براى خود نمى خواهد و چنین مدیرى امکان ندارد از وجود عده اى گرسنه و فقیر در حوزه مسئولیتش آگاه باشد و راحت سر به بالین نهد یا به مسافرت هاى پى در پى تفریحى برود. ـ بروز تجمل گرایى، جدایى از مردم، اشرافى گرى، خودخواهى ها و قدرت طلبى ها، حاصل تضعیف رویکرد تحول گرا در عرصه مدیریتى کشور است. ـ چرا باید مناسبات یک مدیر با مردم در نتیجه صدور یک حکم انتصاب دستخوش تغییر و تحول به زیان مردم شود؟ ـ در شرایطى که بسیارى از جوانان این کشور براى دست وپا کردن یک شغل و بروز دادن خلاقیت هاى خود و داشتن یک زندگى شرافتمندانه به دنبال منابع ناچیزى هستند، چگونه مى توان پذیرفت که یک مدیر ۱۵۰ میلیون تومان از منابع عمومى را خرج تغییر دکوراسیون اتاق کارش کند؟ بدون تردید این رویه، بیانگر پیدایش فاصله اى قابل تأمل میان مدیریت کشور با نگاه تحول گرا و انقلابى است. ـ تجمل گرایى، جدایى از مردم، اشرافى گرى، خودخواهى ها و قدرت طلبى ها در نقطه مقابل نگاه تحول گرا و انقلابى قرار دارد و نگاه تحول گرا را در بین ملت تضعیف مى کند. ـ مدیر انقلابى قدرت خود را از میز گران قیمت، داشتن چند تا منشى و دکوراسیون اتاق ها به دست نمى آورد. ـ آیا اقتدار و عزت امیرالمؤمنین (ع) و رهبر عزیز انقلاب به لباس هاى فاخر یا زندگى در کاخ است؟ - باید پاک و پاکیزه و مرتب و نظیف بود که از وظایف اسلامى است اما ساده زیستى و ساده پوشى یکى از ویژگى هاى انقلاب اسلامى است. -- تمرکززدایى: ـ صدها میلیاردتومان از پول بیت المال صرف خرید ساختمان هاى مجلل دستگاه ها در تهران شده است که بسیارى از این ساختمان ها غیرضرورى است و با فروش آنها و خرید ساختمان هاى ارزان تر در شهرستان ها، هم بازدهى امور بیشتر مى شود و هم منابع مالى براى رفع مشکلات جوانان و مردم فراهم مى آید. بسیارى از این ساختمان ها متعلق به دستگاه هایى است که مرکز انجام مأموریت آنها در شهرستان ها مى باشد. ـ چرخش بیش از ۶۰ درصد از فعالیت هاى اقتصادى کشور درشهر تهران با دارا بودن ۱۱ درصد جمعیت کل کشور، از نشانه هاى روشن بى عدالتى است. عامل این چرخش اقتصادى نه همه مردم تهران بلکه یک بخش خاص و محدود است و این تحول اقتصادى نیز پیا م آور اشتغال و تولید نیست. ـ اگر عدالت را محور قرار دهیم سمت و سوى برنامه ریزى هاى اقتصادى ما عوض خواهد شد و آنگاه پس از آن که فرصت هاى مساوى در اختیار تمام ملت قرار گرفت، بسیارى از مشکلات ما حل خواهد شد. این که ۶۰ درصد چرخش مالى کشور صرفاً در تهران وجود دارد بزرگ ترین ناعدالتى است. هر کس که مى خواهد بحث اقتصادى کند باید این معضل را حل نماید. ـ ده ها هزار میلیارد تومان بودجه کشور الان در ساختمان ها و دکورها بلوکه شده است. فقط به این دلیل که مدیران دوست دارند در تهران زندگى کنند. مى خواهید در تهران باشید اشکالى ندارد، ولى حق ندارید مسئول باشید. مسئولیت کارها را باید به کسانى سپرد که بخواهند در محرومیت ها با مردم بوشهر و زاهدان و سنندج همراهى کنند. -- مقابله با ساختار ناسالم اقتصادى: ـ بانک هاى خصوصى به شکل فعلى آن نه تنها نقش مثبت و سازنده اى را در اقتصاد کشور بازى نمى کنند بلکه آثار تخریبى آنها در چرخه اقتصادى کشور بسیار زیاد است زیرا چگونه ممکن است یک بانک با سرمایه پانزده میلیاردتومانى تشکیل شود و در نتیجه فعالیت مثبت اقتصادى بتواند در کمتر از چهار سال به یک سرمایه دویست میلیاردتومانى دست پیدا کند. ـ سود بانکى در بخش کشاورزى ۱۳‎/۵ درصد است و طبق گزارش رسمى بانک مرکزى ارزش افزوده بخش کشاورزى سالانه ۱۰ درصد است. به این ترتیب، چطور مى توان انتظار داشت که فعالیت تولیدى در بخش کشاورزى سودآور باشد. براى کشاورز حتماً باصرفه تر آن است که دارایى اش را در بخش کشاورزى بفروشد و آن را نزد بانک سپرده گذارى کند و به جاى ۱۰ درصد ارزش در طول یک سال ۱۳‎/۵ درصد از بانک سود بگیرد. خوب معلوم است که کشاورزى در حال آسیب دیدن است و بنیه هاى کشاورزى شکل نخواهد گرفت وکشاورزان سامان پیدا نخواهند کرد. ـ یکى دیگر از علت هاى فساد و فقر و تبعیض سودبانکى است. سود بالاى بانکى عامل اختلاف طبقاتى و تمرکز فرصت ها در اختیار عده اى خاص است. سود ۲۴ درصد در نظام بانکى به هیچ وجه گسترش تولید پایه، توسعه کشور و ایجاد اشتغال را به دنبال نمى آورد. از این پول تنها عده اى خاص و برخوردار از پشتوانه هاى مالى و سیاسى، مى توانند استفاده کنند و این افراد حتماً به دنبال کار تولیدى واصیل نمى روند و به سمت خرید و فروش و سوداگرى کشیده مى شوند تا بتوانند این سود را به بانک برگردانند. ـ مردم به وام هاى بانکى با سودهاى ۲۴ درصد دسترسى ندارند زیرا قادر به بازپرداخت بهره هاى سنگین بانکى نیستند. از وام هاى کلان بانکى، تنها عده اى خاص برخوردار مى شوند و آنها نیز هیچ گاه وام هاى دریافتى را به دلیل سودآور نبودن وارد چرخه تولید کشور نمى کنند، بلکه وارد بورس بازى، دلالى و سوداگرى مى شوند تا با کسب سودهاى کلان بتوانند بهره هاى بانکى را بپردازند و خود نیز از عایدات آن بهره مند شوند و حاصل این روند، چیزى جز تورم فزاینده و افزایش فاصله طبقاتى نیست. ـ نظام بانکى کشور استدلال مى کند که کاهش نرخ سود باعث مى شود مردم سپرده هاى خود را از بانک ها خارج کنند. این درحالى است که بیش از ۸۰ درصد سپرده هاى بانکى، متعلق به سه درصد مردم است. ـ طى سال هاى اخیر، بانک هاى خصوصى راه اندازى و وارد یک چرخه ناسالم از فعالیت هاى به اصطلاح اقتصادى شده اند. کدام کار تولیدى را مى توان سراغ گرفت که یک بانک خصوصى با ۱۵ میلیاردتومان سرمایه وارد آن شده و در طول چهار سال سرمایه خود را به ۲۰۰ میلیاردتومان افزایش داده باشد؟ -- جهت گیرى ها درباره مسائل کلان کشور: ـ برنامه هاى اقتصادى دولت من در چارچوب چشم انداز ۲۰ ساله و برنامه چهارم توسعه خواهد بود، اما رویکرد این برنامه ها، عدالت خواهد بود. ـ من معتقد به توسعه همه جانبه هستم، اما توسعه باید بر محور عدالت باشد. ـ من معتقد به دولت کم هزینه، پرفایده و مردم گرا هستم. ـ فوریت و اولویت اول دولت من، رفع مشکلات جوانان و ایجاد فرصت براى بالندگى همه جوانان ایرانى است. فرصت هاى علمى، هنرى، فرهنگى و ورزشى باید در اختیار همه جوانان ایرانى قرار بگیرد تا بتوان با داشتن جامعه اى پرنشاط، به آینده امیدوار بود. ـ در توسعه سیاسى مورد نظر دولت من، احزاب کارکرد واقعى خود را پیدا خواهند کرد و نگاه ما به توسعه سیاسى، نگاهى نو، مترقى و بومى است نه وارداتى. ـ ما خودمان را درگیر جنجال هاى سیاسى خانمانسوز نمى کنیم. ما در یک فضاى دوستانه و سازنده به دنبال افزایش کمى و کیفى آزادى ها خواهیم بود و نحوه استفاده از آزادى را تمرین مى کنیم. ما معتقدیم آزادى روح انقلاب است و بدون آن امکان رشد و پیشرفت وجود ندارد. ـ ما باید در عرصه جهانى حضور قدرتمندانه داشته باشیم و اگر مى خواهیم وارد چرخه تعهدآور شویم باید از موضع اقتدار باشد در غیر این صورت به ضرر ملت ایران خواهد بود. ـ پیوستن به WTO اگر با اقتدار اقتصادى صورت نگیرد موجب متلاشى شدن اقتصاد ما خواهد شد. چرا که اگر درها باز شد، اقتصاد ما باید به جهان سرازیر شود نه این که کالاهاى خارجى چون سیل به بازار ایران راه پیدا کند. ـ ایران گلستانى بزرگ است که هر گوشه و کنار آن گل هاى زیبایى دارد همه زبان ها، آداب و رسوم، سنت هاى بومى و محلى و توانمندى هایى که در گوشه گوشه ایران است براى ما محترم است. فرهنگ اسلامى همانند یک رشته قوى همه فرهنگ ها و آداب و رسوم بومى و محلى را به هم مرتبط کرده و آنها را به هم گره زده است. ـ ما معتقدیم جوانان مورد تهاجم فرهنگى قرار گرفته را باید نجات داد و آنها را پشتیبانى و حمایت کرد. نه این که به جوانان گیر بدهیم و آنها را محدود کنیم. ما خودمان را در کنار جوانان و با جوانان مى دانیم و در این راه معتقدیم تأمین نیازهاى جوانان، بازیابى هویت ملى و اسلامى آنها و اجراى عدالت مى تواند جوانان ما را در مقابل تهاجم فرهنگى بیمه کند. ـ اگر کشورى اقتدار ملى نداشته و یا از مدیرانى خودباور و شجاع استفاده نکند، در عرصه سیاست خارجى حرفى براى گفتن نخواهد داشت. امروز بزرگ ترین نوع مبارزه با آمریکا ساختن و آبادکردن ایران است. ـ من با این که مى گویند فناورى هسته اى براى کشور بحران آفریده، مخالف هستم. چه بحرانى وجود دارد؟ فناورى صلح آمیز هسته اى حق کشور ماست و کسى هم نمى تواند آن را از ما بگیرد. ما در این مورد تا اینجا آمده ایم و براى ادامه راه به یک یاحسین (ع) دیگر نیاز داریم. ـ «عدالت»، «خدمتگزارى» و «آبادگرى» اصلى ترین جهت گیرى هاى دولت من هستند. در خدمتگزارى هم نباید هیچ اولویت و ترجیحى قائل شد مگر براى مستضعفان که ضرورت رسیدگى به آنها بر کسى پوشیده نیست. پى نوشت ها : ۱- خبرگزارى فارس ۱۳۸۴‎/۳‎/۳ ۲- همان ۱۳۸۴‎/۲‎/۲۳ ۳- خبرگزارى مهر ۱۳۸۴‎/۳‎/۲۲ برگرفته شده از : www.khedmat.ir
 
شاخ بازی با آمریکا همانا و شکستن شاخ همانا !!
ساعت ٥:۳٢ ‎ق.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
تسلیم شدن امریکا در برابر سیاست فعال جمهوری اسلامی آن روز که لیبی زیر فشار ایالات متحده آمریکا از فناوری هسته ای چشم پوشید و تمام امکانات و سرمایه هسته‌ای خود را بر کشتی بار کرد و تحویل آمریکا داد، روزنه امیدی در دل بوش و متحدانش ایجاد شد که با استراتژی فشار همه‌جانبه و تهدید و ارعاب می‌توان جمهوری اسلامی را نیز به تسلیم کشاند و البته با این استراتژی توانسته بود دولت مدعی اصلاحات را به آستانه تسلیم بکشاند! تعلیق کامل و داوطلبانه هسته‌ای طی دو سال و اندی, مهر و موم سایت‌های هسته‌ای و حتی توقف تحقیقات هسته‌ای تا بار زدن و تحویل به آمریکا فاصله چندانی نداشت, چرا که آمریکایی‌ها به این همه تعلیق نیز دلخوش نبودند؛‌ بلکه با تهدید‌هایی جدی مبنی بر بردن پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت خواهان تعلیق دائمی بودند! به همین منظور10 مرداد 84 دو روز پیش از مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری دکتر احمدی‌نژاد توسط مقام معظم رهبری, آخرین مهلت پذیرش خواست آمریکا برای دولت ایران مشخص شده بود. چنان‌چه همان سیاست عقب نشینی و انفعال دولت اصلاحات ادامه می‌یافت, اکنون یا در حال درجا زدن بودیم و یا مشابه آن‌چه در لیبی اتفاق افتاد در ایران نیز اتفاق افتاده بود, البته با این توجیه که هسته‌ای شدن با این هزینه مقرون به صرفه نیست! اکنون ببینیم دولت نهم با کدام سیاست و روش توانسته تهدیدهای اجتماعی را دفع کند و فناوری هسته‌ای را به پیش ببرد. 1- دولت نهم درست از همان آغاز به رغم تهدیدهای جدی دشمن با یک ترفند سیاسی سایت‌های مختلف را یکی پس از دیگری فک پلمپ کرد و از سوی دیگر با اتخاذ سیاست‌های فعال خارجی حقانیت ایران را در افکار عمومی جهان به اثبات رساند؛ به گونه‌ای که اکثر سازمان‌ها و جمعیت‌های جهان از جمله غیر متعهدها، کنفرانس اسلامی, اتحادیه عرب و... در بیانیه‌هایی جداگانه از صلح آمیز بودن فناوری هسته‌ای ایران حمایت کردند و آمریکا و چند کشور اروپایی را در ادعاهای باطل خود تنها گذاشتند. این در حالی است که واشنگتن هم‌چنان به تهدیدهای خود ادامه می‌دهد. 2- مواضع گذشته آمریکا در برابر افغانستان, عراق, لیبی و... نشان می‌دهد که تهدیدهای این کشور جدی است, اگر تصمیم به حمله نظامی به کشوری داشته باشد در انتظار مجوز جامعه جهانی و شورای امنیت و سازمان ملل نخواهد نشست بلکه حتی در صورت مخالفت آنان نیز به خواست خود جامه عمل می‌پوشاند! بنابراین, چنین نبود که تهدیدهای بوش علیه ایران توخالی و صوری باشد تا مسوولان ایران مطمئن باشند و از آن نهراسند؛ بلکه به عکس پس از اقدامات جدی نظامی آمریکا می‌بایست بیش از پیش به هراس می‌افتادند اکنون باید دید که دولت نهم چگونه این تهدیدها را مدیریت کرد و مانع به فعلیت رسیدن آن‌ها شد. شاید مهم‌ترین عامل این بود که دولت نهم با این پدیده خطرناک, احساسی برخورد نکرد؛ بلکه کوشید با تدبیر و سیاست این خطر را بر طرف کند و با شکستن تعلیق و فک پلمپ از سایت‌های هسته‌ای و عملیات شبانه‌روزی در سال گذشته, ایران را وارد باشگاه هسته‌ای نماید و گذشته خود یعنی دوران تعلیق را نیز حدودی جبران کند. دستیابی به اورانیوم غنی شده با سه و نیم درصد و تایید رسمی سازمان انرژی اتمی مبنی بر موجودی 4000 هزار سانتریفیوژ سند بزرگی بر سیاست فعال دولت نهم است. 3- به نظر می‌رسد مهم‌ترین دلیل شکست سیاست تهاجمی آمریکا این است که دولت نهم تک بعدی عمل نکرد؛ بلکه تمام همت خویش را در همه عرصه‌ها همزمان به کار گرفت از جمله در صنایع دفاعی تلاش گسترده‌ای آغاز کرد. امروزه دستیابی ایران به پیشرفته‌ترین سلاح‌ها به ویژه موشک‌های دور برد که می‌توان قلب آمریکا یعنی اسرائیل را هدف قرار دهد, به‌عنوان عامل مهم بازدارنده نقشی اساسی ایفا می‌کند. از سوی دیگر, درگیری حزب‌الله با رژیم صهیونیستی برای خلع سلاح حزب‌الله کاخ سفید را دچار چالش جدی و بحران قطعی کرده است. پس لرزه‌های جنگ 33 روزه, خود را در استعفای وزیر جنگ و نخست وزیر آن نشان می‌دهد, فرار یهودیان از اسرائیل به سوی کشورهای غربی از ترس حملات موشکی حزب‌الله و ایران, بحران دیگری برای این رژیم به وجود آورده است. از منظر سوم حضور دکتر احمدی‌نژاد در اجلاس‌های مهم جهانی, گفت‌وگوهای پی درپی مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی و مصاحبه با رسانه‌های خارجی او را به یک رسانه‌ مهم جهانی تبدیل کرده است. رئیس جمهور ایران توانسته طی سال‌های گذشته، منطق محکم و قابل عرضه جمهوری اسلامی را از تریبون‌های مختلف به افکار عمومی جهان برساند و عرصه را بر تهدید کنندگان و کاخ نشینان تنگ نماید. از منظرچهارم، روی کار آمدن دولت اسلامی و متمایل به ایران در عراق و حاکمیت مرجعیت شیعه، آمریکا را که پس از فتح عراق در اندیشه تجاوز به ایران بود، در باتلاق وحشتناکی زمین‌گیر کرده است؛ به گونه‌ای که برای نجات خود از این مهلکه، دست به جانب ایران دراز کرده تا با شرکت در مذاکرات سه جانبه واشنگتن، تهران و بغداد از این بن‌بست رهایی یابد. و بالاخره کار به جایی رسید که سران کاخ سفید که جز شعار جنگ و خونریزی سر نمی‌دادند و همواره با زبان تهدید، خط و نشان می‌کشیدند، ناگهان تغییر استراتژی داده به مذاکرات بدون هیچ‌گونه پیش شرط با جمهوری اسلامی روی آوردند. 4- در حالی که بوش، آخرین ماه‌های حضور خود را در کاخ سفید تجربه می‌کند، انتخابات ریاست جمهوری آمریکا با شعارهای اوباما به نقطه حساسی رسیده است. جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها به سان دو گروه شطرنج‌باز هستند که همه توان خود را برای پیروزی به کار گرفته‌اند. اوباما از حزب دموکرات که با روان‌شناسی دقیق، روحیه خسته و مردم آمریکا را رصد کرد، بهترین شعار خود را مذاکره بدون قید و شرط با ایران قرار داده و از این جهت چندین گام از رقیب جمهوری‌خواه پیش افتاده است. در این مجال، بوش و جمهوری خواهان با نظر سنجی‌های علمی مشاهده کرده‌اند از دموکرات‌ها بسیار عقب افتاده‌اند و شعار جنگ ممکن است پیش از این آن‌ها را عقب براند، از این رو با تغییر ناگهانی استراتژی، بدون قید و شرط در قالب گروه 1+5 بر سر میز مذاکره نشستند تا گوی سبقت را از دموکرات‌ها بربایند. جمهوری اسلامی نیز در این مذاکره بر همان مواضع قبلی پافشاری کرد و منطق محکم خود را به گروه 6 از جمله آمریکا نشان داد؛ از یک سو مذاکرات را پذیرفت و دشمن را خلع سلاح کرد و از سوی دیگر هیچ امتیازی به رقیب نداد. اکثر تحلیلگران سیاسی جهان، جمهوری اسلامی را پیروز این میدان دانستند. حتی جان بولتون -صهیونیست افراطی و نومحافظه کار آمریکایی- طی تحلیلی که در “وال استریت ژورنال” به چاپ رسید، بوش را به سبب پذیرش چنین مذاکره‌ای سرزنش کرد و نوشت. “ایران در حال خریدن وقت اضافه برای تکمیل فناوری اتمی خود است. تصور کنید پس از این برای دولت بوش چه رخ خواهد داد. در شش ماه آینده این دولت لنگ‌لنگان به حرکت خود ادامه خواهد داد و سیاست وقت کشی را تعقیب خوهد کرد. به این شش ماه بیافزایید و شش ماه نخست رئیس جمهور آینده را که به منظور تعیین تیم امنیتی و سیاسی خود صرف خواهد کرد و دهمه این‌ها به ما می‌گوید که ایران یک سال دیگر نیز زمان به دست خواهد آورد” وی سپس ادعا می‌کند: به جرات می‌توان گفت که ما در بازی ارائه مشوق‌های مالی، اقتصادی به ایران بازنده بوده‌ایم؛ زیرا در حالی که ما مشغول ارائه این مشوق‌ها به ایرانیان بودیم، آن‌ها در حال انجام تلاش‌های علمی و پژوهشی خود بوده‌اند. تحریم‌های کنونی نیز شاید پنج سال پیش می‌توانست بر ایران اثر بگذارد اما هم‌اینک بی‌تردید تاثیری بر فعالیت هسته‌ای ایران نخواهد گذاشت. پی‌نوشت 1. کیهان، 5/5/87 برگرفته شده از : www.ravanbakhsh.blogfa.com
 
رحیم مشایی ؛ کیه ؟چی میگه ؟!!
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
ناراحتی همسر سخنگوی دولت از پدر عروس احمدی‌نژاد... 24 مرداد 1387 ساعت 16:40 ________________________________________ فاطمه رجبی همسر دکتر غلامحسین الهام سخنگوی دولت که وب‌سایت سوم او هم چند هفته‌ای است تعطیل شده؛ با انتشار مقاله‌ای به انتقاد از اسفندیار رحیم مشایی معاون رئیس‌جمهور و پدر عروس دکتر احمدی‌نژاد پرداخت. همسر سخنگوی دولت در این مقاله که با عنوان «هزینه‌های رحیم‌مشایی برای دولت اسلامی» منتشر شد؛ اسفندیار مشایی را «فرد ناشناخته‌ای» خواند که به دلیل مسئولیت در دولت نهم «شان و اعتبار یافته» است و از این که مشایی در عرصه‌های مختلف «اظهارنظر» می‌کند انتقاد کرد. این در حالی است که دو انتقاد مزبور به اغلب حامیان دولت از جمله شخص فاطمه رجبی وارد و حتی وارد«تر» است. متن کامل نوشته انتقادی همسر سخنگوی دولت درباره اسفندیار رحیم مشایی پدر عروس دکتر احمدی‌نژاد به شرح زیر است: سخنان رحیم مشایی در ارتباط با اسرائیل و ملت یا مردم آن، با هیچ عذر و بهانه و توجیه و تحلیل قابل اغماض نیست. گرچه این فرد ناشناخته، به دلیل داشتن جایگاه در دولت اسلامی، شأن و اعتبار یافته، اما به همین دلیل نیز برخورد قاطع با او، ضرورتی حتمی است. زیرا سخنان وی در طول عمر دولت نهم، هزینه‌های هنگفتی برای گفتمان انتظارگرایانه دکتر احمدی‌نژاد داشته است. شگفت‌ آن که سخنان اخیر رحیم‌‌مشایی در آستانه نیمه شعبان، ادا شده، در حالی که تضاد و تقابل و تعارض محتوایی آن با مهدی‌گرایی، آشکارتر از آفتاب است. رحیم‌مشایی چه می‌گوید؟ «افتخار کردن به دوستی با مردم اسرائیل» با کدام ضرورت، نیاز، تدبیر، سیاست و دیانت قابل قبول می‌باشد؟ بدتر و زشت‌تر، تاکید بر «تکرار هزارباره» آن است که از سر لجاجت اظهار می‌شود، اما چرا؟ با توجه به سابقه هزینه‌سازی‌های رحیم‌مشایی برای گفتمان دولت نهم، مانند مصاحبه با خبرنگاری از ترکیه، و افاضاتی پیرامون تقسیم تاریخ ایران به قبل و بعد از اسلام و ...، که از سر ذوق‌زدگی قرارگرفتن در کنار «ضرغامی» ایراد شد و ...، باید پرسید: 1. رحیم‌مشایی کیست و جایگاه فکری و سیاسی او چیست؟ 2. به لحاظ دانش و منش و سابقه فرهنگی، چه سوابقی را می‌تواند ارایه کند؟ 3. حد و مرز او در پست فعلی کدام است، و به چه دلیل و با کدام انگیزه و هدف در عرصه‌های کلان سیاسی و فرهنگی به اظهار نظر می‌پردازد؟ 4. آیا مقاصد سیاسی پنهان، علت و عامل افاضات به اصطلاح فرهنگی او می‌شود، یا خودبزرگ‌بینی بی‌دلیل سبب می‌گردد تا وی پی در پی ضربات مهلک بر گفتمان انتظارگرایانه وارد سازد؟ 5. واقعا اعتقادات سیاسی و دینی این فرد چه میزان و معیاری دارد، و نسبت آن با گفتمان احمدی‌نژاد بر اساس اسلام ناب چیست؟ به هر تقدیر رحیم‌مشایی باید بداند: الف. افتخار کردن به دوستی با مردم یا ملت اسرائیل اگر برای وی ارزشمند است، نه تنها برای ملت ایران به استثنای اصلاح‌طلبان، یک نفرت و انزجار است، بلکه در بین ملت‌های دنیا نیز هیچ همراهی نخواهد داشت. ب. اگر منظور و مقصود رحیم‌مشایی «ملت اسرائیل» است، که گویا این تعبیر را هم به کار برده، باید بداند «ملت» در فرهنگ سیاسی، «جمعی قانونی» است که در «جغرافیای قانونی» به نام کشور و تحت «حاکمیت قانونی» به سر می‌برند. این ابتدایی‌ترین و سطحی‌ترین تعریف «ملت» می‌باشد. آیا مردم اسرائیل از کمترین ذره قانونیت بهره‌مندند؟ ج. در دانش و بینش و باور رحیم‌مشایی چه فرق، تفاوت یا تعارض میان مردم و دولت اسرائیل وجود دارد؟ آیا وی از این آگاهی ابتدایی هم بی‌بهره است؟ آیا این مردم و دولت جنایتکار توأمان حرکت نمی‌کنند؟ آیا صرف «نژادپرستی» عامل تشکیل کشور غیرمشروع و غیرقانونی اسرائیل نگردیده تا در حقیقت «غده سرطانی» را در قلب عالم اسلام ایجاد کند؟ د. رحیم‌مشایی باید بداند «قوم یهود» در قرآن کریم مورد مذمت قرار گرفته، «قوم یهود» دشمن خاص اسلام و پیامبر ختمی‌مرتبت صلی‌الله علیه و آله و سلم بوده و هست. آیا صرف‌نظر از استراتژی‌های مقطعی ‌سیاسی، می‌توان مبانی و باورهای دینی را به مخاطره افکند؟ هـ. رحیم‌مشایی‌ باید بداند حضرت خمینی از بدو ورود به مبارزات اسلامی، اسرائیل را به عنوان «مشتی یهودی» مورد تهاجم و طرد قرار داده‌اند. و بداند تعبیر «صهیونیسم» به تدریج وارد ادبیات سیاسی گردیده است. البته یهودیان غیرصهیونیست در جهان غیراسرائیل هم با آن همراه شده‌اند. و. بنابراین سخنان تأکیدی و تکراری رحیم‌مشایی، با توجه به جایگاه معاونت ریاست‌جمهوری که با طرح دروغین‌بودن هلوکاست، انفجار نور در ظلمت سلطه‌گران صهیونیسم، به پا کرد، و با حاکمیت گفتمان انتظارگرایانه، فرقه ضاله بهائیت و هم دموکراسی‌خواهان حامی آنها را در داخل و خارج کشور، دچار اضطراب و وحشت نمود،‌ یک حرکت بسیار ناجوانمردانه است، و این در نگاه خوش‌بینانه می‌باشد. ز. گفته‌های رحیم‌مشایی این نتیجه را به دست می‌دهد که او در قد و قواره دولت اصلاحات می‌باشد. زیرا در آن صورت می‌توانست یا در روزنامه خرداد به مدیرمسؤولی «عبدالله نوری»، به ترویج «قانونیت اسرائیل» بپردازد، یا در در رکاب «محمد خاتمی» در امریکا با تایید هولوکاست مشروعیت اسرائیل را دنبال نماید. ح. سزاوار نیست وجود رحیم‌مشایی و سخنانی که در ساده‌نگری، حاکی از عدم فهم و درک اوست، سبب یورش‌ اسرائیل‌پرستان اصلاح‌طلب به دولت نهم و گفتمان اسلامی آن شود. علاوه بر آن که میدان بیشتر دادن به چنین فردی برای ترویج دانش و عقیده و باورهایش به هیچ روی مصلحت نیست. ________________________________________ کد مطلب: 6077 آدرس مطلب: http://www.shahabnews.com/vdcb.zb0urhbgziupr.html شهاب نیوز http://www.shahabnews.com
 
ایدئولوژی ناتوی فرهنگی، رسانه ها و روشنفکران اصلاح طلب ؛
ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
دوشنبه، ۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ایدئولوژی ناتوی فرهنگی، رسانه ها و روشنفکران اصلاح طلب؛ متن سخنرانی پیام فضلی نژاد در دوره آموزش تخصصی مهارت های رسانه ای بسیج دانشجویی در ساعت 23:02 خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)- پیام فضلی نژاد: پروژه ناتوی فرهنگی در ایران، اکنون نه تنها فیلسوف، تئوریسین، دولتمرد، نویسنده، روزنامه نگار و هنرمند دارد، بلکه فقیه و متکلم نیز یافته است؛ روحانی نمایانی که به تعبیر حضرت امام خمینی (ره) اسلام آمریکایی را تئوریزه می کنند. لینک اصل مطلب در خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران پیام فضلی نژاد، عضو مرکز پژوهش های موسسه کیهان، در ساعت 22 شامگاه یکشنبه، 13مردادماه 1387، در جمع دانشجویان دوره آموزش تخصصی مهارتهای رسانه ای سازمان بسیج دانشجویی که با مشارکت دانشکده خبر سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران در اردوگاه سید الشهدا(ع) آبعلی در حال برگزاری است، حاضر شد و در باب «ناتوی فرهنگی، رسانه ها و روشنفکران اصلاح طلب» سخنرانی کرد. آنچه در پی می آید، خلاصه و تنقیح شده دو سخنرانی ایشان در باب مبانی نظری و مصادیق رسانه ای ایدئولوژی ناتوی فرهنگی است. به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، پیام فضلی نژاد گفت: «مقام معظم رهبری در باب تعریف پروژه ناتوی فرهنگی فرمودند که ناتوی فرهنگی مجموعه بهم پیوسته رسانه‌های گوناگون هستند که اینترنت نیز در زمره آن است و ماهواره‌ها و تلویزیون‌ها و رادیوهای غرب که در جهت مشخصی حرکت می‌کنند، می کوشند تا سررشته تحولات جوامع را بعهده بگیرند. بر اساس تعریف حضرت آقا معتقدم که پروژه ناتوی فرهنگی و فاز امنیتی فروپاشی ایدئولوژیک برای براندازی نرم نظام، رسانه ها به مداخلات گوناگونی برای تغییر گفتمان انقلاب اسلامی ایران دست می زنند. این مداخلات رسانه ای یکی از رخدادهای مهمی است که پس از پیروزی انقلاب رخ داده است. بنابراین ما باید به رسانه ها از این حیث که می توانند دگرگونی ارزشی و ایدئولوژیک در جامعه را بر اساس یک عملیات روانی و فریب استراتژیک دراز مدت پدید آورند، حساس باشیم. متاسفانه پروژه فروپاشی ایدئولوژیک در ایران، اکنون نه تنها فیلسوف، تئوریسین، نویسنده، روزنامه نگار و هنرمند دارد، بلکه فقیه و متکلم هم یافته است.» پژوهشگر روزنامه کیهان در تعریف ایدئولوژی ناتوی فرهنگی افزود: «صورتبندی نظریه ناتوی فرهنگی، گامی است برای گشودن روزنه های نفوذ نرم به جان و روح جوانان ایران. باید طبقه فکری ای نو در ایران سر برمی آورد تا در یک جنگ استراتژیک نرم، بتواند هم راهبرد ناکام «فروپاشی ایدئولوژیک جامعه ایران» را احیاء کند و هم هدف نهایی فروپاشی از درون را محقق سازد. برای احیاء آن راهبرد و تحقق این هدف، یک ایدئولوژی صورتبندی شد و طبقه فکری جدیدی، ظاهر گشت. تحلیل اندیشه های بنیادین در استراتژی ایالات متحده و مکتب جنگ نرم، ایدئولوژی جدید را به اعتبار تولد در پیمان آتلانتیک شمالی و مسئولیت سازمان نظامی ناتو برای تعریف مبانی و گسترش آن، ایدئولوژی ناتویسم (NATOism) می نامیم و طبقه فکری برآمـده از آن را، ناتویست ها می خـوانیم.» نویسنده کتاب «شوالیه های ناتوی فرهنگی» در ادامه تعریف خود از ایدئولوژی ناتویسم اظهار داشت: «ناتویسم، هدف میان مدت خود را گسترش سکولاریسم ذهنی، تعریف کرده است. گسترش ناتویسم، با ترکیبی از فعالیت های شبه فلسفی و جنگ های استراتژیک نرم دنبال می شود. از رهگذر این ترکیب، یک سکولاریسم ستیزه گر برای نبرد با مکاتب فکری و هویت بومی ایرانیان پدید آمد که در اندیشه تسخیر همه حوزه های اجتماعی است. ناتویسم، برای تسخیر حوزه های اجتماعی، شامل دو گزاره است و به صورت اولی، بر مداخله کلان هستی شناختی، برای فروپاشی ایدئولوژیک جامعه ایران و به صورت ثانوی، بر مداخله نرم روانشناختی، با هدف سیطره ایدئولوژیک بر همه سازه های شخصیتی افراد، بنا شده است. در مداخله هستی شناختی، تمام سازه های فکری و اعتقادی فرد، چه مکتب و چه ایدئولوژی، به چالش کشیده می شود و او، با بحران عمیق هویتی، روبه رو می گردد.» فضلی نژاد در تبیین مبانی تئوریک ایدئولوژی ناتوی فرهنگی افزود: «مداخله هستی شناختی، تردید آفرین و ایدئولوژی زدا است و آدمی را به شکاکیتی بی سبب، پیرامون مبانی فکری و عقیدتی اش و در نهایت انقطاع از آنان می کشاند و مداخله روانشناختی، مجموعه ای از کالاهای فرهنگی را پشت ویترین می گذارد تا مخاطب، به مقتضای ذائقه اش، یکی از آنان را برگزیند. این دو مداخله، استراتژی خلق «انسان ناتویست» است که نام آن را شهروند مدرن جهانی گذاشته اند. برخی شاخص های ایدئولوژی ناتویسم، عبارت است از: ضرورت ظهور شهروند مدرن جهانی، ایدئولوژی زدایی از جامعه ایران، تکیه بر ترویج الهیأت سکولار در کسوت مرجعی دینی، نهادینه کردن دموکراسی به مثابه خیر مطلق، توانمند ساختن جامعه مدنی برای دگرگون کردن نظام اسلام سیاسی، صورتبندی نمادها و نشانه های اروتیکال در ساخت فرهنگ عمومی، گسترش فمینیسم و استفاده ابزاری از زنان در فرآیند توسعه سیاسی ایران.» وی گفت: «طبقه فکری ناتویست ها یا شهروندان مدرن و ملحد جهانی، موجوداتی هستند که مبنای اخلاق و عمل آنان، ارزش های تمدن سکولار غرب است و یا آگاهانه ایدئولوژی ناتویسم را برگزیده اند و یا ناآگاهانه از آن پیروی می کنند. » به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، فضلی نژاد سپس با بازخوانی سیر تاریخی تهاجم فرهنگی و ناتوی فرهنگی غرب در ایران و نسبت آن با گفتمان روشنفکری گفت: «از سال 1363 نخستین نزاع های روشنفکری در ماهنامه کیهان فرهنگی حول غرب شناسی آغاز شد، از نخستین منازعات روشنفکران ایران پیش از پایان جنگ، بحث بر سر ماهیت غرب بود و روشنفکران دینی بر خلاف مبانی نظری حضرت امام خمینی (ره) پیرامون تمدن غرب، کوشیدند تا با مغالطه های فلسفی به تمدن غرب در قامت یک تمدن ارزشمند، مشروعیت دهند.» عضو مرکز پژوهش های موسسه کیهان افزود: «سال 1365 این گفتمان روشنفکری که کم کم به سوی انسجام تشکیلاتی پیش می رفت، نخستین زمزمه های خود پیرامون عدم مشروعیت سیاسی نظام جمهوری اسلامی را سر داد و به عنوان نمونه عبدالکریم سروش در سخنرانی ای گفت که تلقی فاشیستی از دین در ایران حاکم شده است. ماهنامه کیهان فرهنگی نیز که آن هنگام ذیل مدیریت کلان آقای سید محمد خاتمی در موسسه کیهان اداره می شد، اصلی ترین رسانه ای بود که چنین شبه افکنی هایی را پوشش می داد.» وی با بیان اینکه کسانی که پس از دوم خرداد روزنامه های زنجیره ای را در طیف های لیبرال دموکرات (روزنامه های جامعه، طوس، نشاط و...) و سوسیال دموکرات (صبح امروز، آفتاب امروز، خرداد و...) راه اندازی کردند، اغلب در ماهنامه کیهان فرهنگی فعالیت داشتند، ادامه داد: «ماهنامه کیهان فرهنگی از سال 1367 صاحب یک حلقه فکری و رسانه ای شد که بیشترین انرژی خود را صرف کار نظری می کردند و حاصل تئوری های خود را در این ماهنامه منتشر می کردند. به عنوان نمونه، نظریه بالینی ناتوی فرهنگی در طیف روشنفکران دینی که مانیفست فلسفی اصلاح طلبان که همان تئوری تکامل معرفت دینی (قبض و بسط تئوریک شریعت) است، از سال 1367 تا سال 1369 در این ماهنامه منتشر شد. » نویسنده کتاب «شوالیه های ناتوی فرهنگی» با تبیین این تئوری گفت: «نظریه تکامل معرفت دینی ناظر به این معنا بود که هیچ چیز در دین مقدس نیست. فقه، یک دانش بشری است و احکام فقه تقدسی ندارد و در دنیای مدرن، چون فقه شیعی خود را بازسازی نکرده است، آدمیان می توانند از احکام آن که سنتی است پیروی نکنند. این نظریه بالینی اصلاح طلبان بود که با آن از دین تقدس زدایی کردند و در حقیقت اسلام را منسوخ اعلام کردند. این نظریه را باید بازخوانی کرد و با مجموعه نظری اصلاح طلبان مقایسه تطبیقی کرد تا کارکردش را فهمید.» وی افزود: «فقهای گرانقدری چون آیت الله ناصر مکارم شیرازی، آیت الله جوادی آملی و آیت الله مصباح یزدی و شخصیت های ارزنده ای چون استاد حسن رحیم پور ازغدی نقدهای ارزنده ای را بر تئوری تکامل معرفت دینی وارد کردند و نشان دادند که تنها امری که در این نظریه نیست، تکامل است. این نظریه بر پایه تئوری معرفت تجربی از کارل ریموند پوپر صورتبندی شد.» فضلی نژاد با روایت فعالیت های کارل پوپر در دوران جنگ سرد بلوک غرب با بلوک کمونیستی و شوروی سابق ادامه داد: «در اسنادی که از بایگانی امنیت ملی آمریکا و بر اساس قانون آزادسازی اطلاعات در ایالات متحده منتشر شده است، می بینیم که کارل پوپر به عنوان شوالیه جنگ سرد آمریکا ذیل چتر مالی سازمان جاسوسی سیا برای براندازی ایدئولوژی مارکسیست نظریه پردازی می کرد. نظریات او در کتاب جامعه باز و دشمنان آن بر پایه خاستگاههای آمریکا در جنگ سرد ساخته شده است و اصالت فلسفی ندارد. این اعترافی است که در خود اسناد سازمان سیا شده است و حرف تازه ای نیست. آن ها امروز رسما می گویند که ما فیلسوفانی چون کارل پوپر، آیزایا برلین، ریمون آرون و هانا آرنت و حتی نویسندگانی چون آندره ژید را بسیج کردیم تا برای فروپاشی ایدئولوژیک شوروی تولید علم، نظریه و رمان کنند. اینان با راه اندازی کنگره آزادی فرهنگی در دوران جنگ سرد، اغلب نظریه پردازان خود را به کار گرفتند و با اختصاص صدها میلیون دلار، چندین نشریه علمی و ژورنال تئوریک را علیه اندیشه های مارکسیستی منتشر کردند و در داخل شوروی پخش کردند. نهادهای فرهنگی بسیاری را به راه انداختند تا گفتمان ها را در جامعه کمونیستی جا به جا کنند. » پژوهشگر موسسه کیهان با بیان اینکه جا به جایی گفتمان ها توسط رسانه ها مقدمه فروپاشی ایدئولوزیک یک جامعه است، گفت: «بلوک غرب از سال 1367 که در جنگ سخت افزاری با جمهوری اسلامی ایران شکست خورد، کوشید تا پروژه براندازی نرم افزاری را در ایران پیش ببرد و برای همین، تجربه جنگ سرد و فروپاشی بلوک شرق را پیرامون ایران نیز به کار گرفت تا نرم افزار انقلاب اسلامی را مسخ کند. همان هنگام مقام معظم رهبری پیرامون روند تهاجم فرهنگی که پیش شرط پروژه ناتوی فرهنگی است، هشدار دادند و در سخنرانی های متعدد به پدیده جا به جایی گفتمان ها اشاره فرمودند. برای این جا به جایی گفتمانی یک پروژه رسانه ای طراحی شد و انتشار نشریاتی مانند ماهنامه کیان، آدینه، دنیای سخن، گردون، فصلنامه گفت و گو و... در این راستا بود. ماهنامه کیان نماینده جناح روشنفکران دینی و فصلنامه گفت وگو نمانده طیف روشنفکران سکولار بود که البته هر دو یک راه را می رفتند و در آستانه انتخابات سوم تیر 1384 که همه دستاوردهای خود را بر باد رفته دیدند، با هم ائتلافی استراتژیک کردند و علیرغم میل باطنی خود، از کاندیدای رقیب دکتر محمد احمدی نژاد حمایت کردند.» وی افزود: «از سال 1370 که ماهنامه کیان منتشر شد، پروژه جا به جایی گفتمان ها کلید خورد؛ بدین معنا که آمدند در برابر گفتمان انقلابی امام خمینی (ره)، گفتمان لیبرال دموکراسی و بعد لیبرال سرمایه داری را ترویج کردند. گفتمان ایدئولوژی‌گرایی و استقرار حاکمیت اسلام را بدل به گفتمان ایدئولوژی ستیزی کردند. گفتند که اساسا ایدئولوژی ضد انسانی است و مرامنامه انسانی است که می خواهد جای خدا بنشیند. نوشتند که اسلام ایدئولوژیک که دارای نظام سیاسی است، یک قرائت فاشیستی از دین است و حاکمیت اسلام چنان که در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده، مانند حاکمیت کمونیسم در شوروی، انسانیت انسان را نابود می کنند. یعنی، دو ایدئولوژی که هیچ ربطی به هم ندارند را هم از حیث ماهین و هم از حیث نتیجه با هم مقایسه کردند که اساسا قیاسی باطل و ناصواب بود. چون اسلام، دینی الهی و البته ایدئولوژی ای قدسی است، اما مارکسیسم یک مکتب بشری مادی گرا بود.» نویسنده روزنامه کیهان ادامه داد: «از ابتدای آغاز پروژه جا به جایی گفتمان ها، روشنفکران دینی و اصلاح طلب که می گفتند ما پرچم رفرم دینی و سیاسی در ایران را به دست گرفته ایم، شروع به ساختن تقابل های جعلی کردند. مثلا مدیریت علمی را در برابر مدیریت فقهی قرار دادند و گفتند که مدیریت فقهی که دستاورد اندیشه امام خمینی (ره) در اداره جامعه ناتوان است و باید ما به سوی برگزیدن مدیریت علمی برویم تا طبقه تکنوکرات ها و فن سالاران حاکم شوند. این در حالی است که اساسا تکنوکراسی در اسلام وجود دارد و روایت داریم از معصومین که اگر مومنی بر مومن دیگری در قبول کاری سبقت گیرد، در حالی که تخصص و علم کافی در انجام آن کار ندارد، او خائن به اسلام است. اسلام بر مدیریت علمی تا این اندازه ارج می نهد و قائل به حاکمیت علم و عالمان است، اما آمدند یک تقابل مجعول درست کردند و فقه و علم را در برابر هم قرار داند. عبدالکریم سروش مقاله ای نوشت با نام مدیریت فقهی و مدیریت دینی و مقاله ای نیز با نام مدارا و مدیریت مومنان که ناظر بر همین تقابل مجعول بود و امروز همین نظریه سروش که از اساس یک مغالطه است، مبنای نظری حزب کارگزاران سازندگی ایران است.» فضلی نژاد با اشاره به اینکه در برابر تئوری جنگ حق و باطل و جنگ عقیده که اساس نظریه امام خمینی و قلب گفتمان انقلاب اسلامی است، اصلاح طلبان از سال 1373 نظریه شکاکیت و نسبی گرایی را ترویج کردند، گفت: «با ترویج نظریه پلورالیزم دینی در ماهنامه کیان، گفتند که اصل دین ثابت است، اما دست نیافتنی است و فرع دین که فقه است، دست یافتنی است، اما متغیر است و هر کس درک و دریافتی از آن دارد. بر این اساس، گفتند که قرائت های مختلف از دین وجود دارد و هیچ چیز قطعی در دین وجود ندارد، همه چیز نسبی و پا در هواست. هیچ چیزی در اسلام اصالت ندارد و هر کس می تواند یک قرائت از دین داشته باشد و همه قرائت ها هم بر حق است. بعد هم نتیجه گرفتند که وقتی همه قرائت ها بر حق است، پس هیچ قرائتی حق ندارد خود را بر دیگری تحمیل کند و ادعای حاکمیت داشته باشد. تئوری همزیستی مسالمیت آمیز هم از اینجا در آمد که گفتند خب، حالا که همه بر حق هستند، نباید کسی خود را بر دیگری تحمیل کند و همه باید هم دیگر را بپذیرند.» این پژوهشگر حوزه ناتوی فرهنگی اظهار داشت: «این نظریات خلاف اصول قطعی اسلام است و خلاف اصول قطعی علم است. ما که نمی توانیم بگوییم در علوم، هر کس هر قرائتی را طرح کرد، حق است. هر کس بر پایه اصول نظری و مبانی علمی یک علم نظر و اجتهاد کرد، بر حق است، اما آمدند گفتند که نه همه آدمیان بر حق هستند و حقیقت دینی، یک گوی بلورین بوده که از آسمان افتاده بر زمین و هزار تکه شده و هر تکه آن در دست یک نفر است. این یکی از بزرگترین مغالطه هایی بود که اصلاح طلبان تحت نام روشنفکری دینی انجام دادند.» به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، پیام فضلی نژاد با اشاره به اینکه از سال 1370 تا 1376 جغرافیای ناتوی فرهنگی در فاز فروپاشی ایدئولوژیک انقلاب اسلامی به تدریج شکل گرفت، گفت: «در جغرافیای فروپاشی ایدئولوژیک این مفاهیم در برابر فلسفه انقلاب اسلامی طرح شد: اول، ایدئولوژی ستیزی. دوم، گفتمان شکاکیت و نسبی‌گرایی و پلورالیزم. سوم، فقه ستیزی به نام رفرم دینی و رنسانس اسلامی. چهارم، روحانیت ستیزی و اینکه باید روشنفکران دینی به جای روحانیت بنشینند. گفتند روحانیت با علوم جدید آشنا نیست و روشنفکران به سبب آشنایی با دستاوردهای مدرنیته مجاز به هدایت مردم هستند! پنجم، مرجعیت ستیزی و اساسا یک پشتوانه امنیتی در سازمان جاسوسی سیا هم داشت که در سخنرانی ام در مدرسه علمیه معصومیه به تفضیل آن را کاویده ام و دکترین مایکل برانت (معاون سابق سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده) را شرح دادم. گفتند این فتاوی ای که مراجع شیعی در ایران می دهند، چون با مبانی مدرنیته سازگار نیستند، به غایت مشکوک هستند و حتی توصیه می کردند که مبادا از این مراجع اطاعت کنید چون مستوجب عقاب و جهنم می شوید! ششم، جامعه مدنی را به عنوان تئوری ای لیبرالیستی در برابر مدینه النبی قرار دادند تا ریشه آرمان خواهی را بزنند. چون اعتقاد به جامعه آرمانی مهدوی بر خلاف خاستگاههای جهان مدرن غرب است و از ریشه با لیبرالیسم محافظه کاری که دنبال توجیه این نظم موجود است، مخالف است. ما به دنبال دکترین جهانی سازی مهدوی هستیم و غرب به دنبال جهانی سازی سرمایه داری و طرح تئوری مرده جامعه مدنی پادزهر غرب برای جامعه آرمانی اسلامی بود که ناکام ماند.» عضو مرکز پژوهش های موسسه کیهان ادامه داد: «در جغرافیای فروپاشی ایدئولوژیک، رسانه های اصلاح طلبان کوشیدند که گفتمان لیبرالیسم را به جای گفتمان انقلاب بنشانند. می دانید که لیبرالیزم اصالت را به سود و لذت می دهد. از نظر انسان شناسی و معرفت شناسی، لیبرالیسم هیچ نسبتی با اندیشه الهی ندارد. لیبرال ها می گویند فقط غرایز شهوانی و سود اقتصادی اصالت دارد. عقل در خدمت توجیه خاستگاههای شهوانی است. بالاترین در خدمت توجیه امیال پائین تنه است. از توماس هابز که نظریه جامعه طبیعی را صورتبندی کرد و گفت که انسان گرگ انسان است تا جان لاک که نظریه جامعه مدنی را ساخت و پرداخت، معتقد بودند که اساسا انسان برای حال کردن و لذت بردن به این دنیا آمده است، بنابراین انسان باید تنها به فکر خودش باشد و دنبال سود و لذتش برود. لیبرال ها معتقدند که ارزش های دینی، ایمان، اخلاق و عدالت، ارزش ندارد، چون با معرفت تجربی قابل لمس و حس نیست. آن چیزی ارزش است که قابل محاسبه و قابل لمس باشد. اصلا لیبرال ها به دین اصالت نمی دهند و برای همین است که می گویند هر کس هر قرائتی از دین داشت، درست است، چون اساسا می گویند دین و ایمان مهم نیست، هر کی هر چی گفت، گفت. مهم سود اقتصادی و لذت شهوانی است و در این موارد کوتاه نمی آیند. » وی افزود: «بر اساس این مبانی عقلی، لیبرال ها گفتند که دین چه ربطی به سیاست دارد. دین یک امر شخصی است و سیاست امری دنیوی است که تنها چیزی که سرش نمی شود ایمان و عدالت است. ماکیاولی در کتاب شهریارش می نویسد که اخلاق مسیحی اخلاق پیر زن هاست. اخلاق حاکمان مبتنی بر دروغ، ریا و زناست. نئولیبرال ها هم که می گویند دولت گداخانه فقرا نیست که بخواهیم عدالت را توزیع کنیم در میان جامعه. به ما چه که فقرا مردند. آن ها معتقدند که ما می آییم طبقه متوسط را تقویت می کنیم، فقرا هم له شدند، شدند. وقتی ببینند که دارند له می شوند، مغزشان به کار می افتد تا کاری بکنند و شاید ابتکاری به خرج دهند و از فقر نجات یافتند. این تئوری نئولیبرالیزم است که متفکران آن صریحا مطرح می کنند.» فضلی نژاد با بازخوانی کارنامه دولت های سازندگی و اصلاحات گفت: «متاسفانه برخی از تئوریسین های دولت سازندگی امروز اقرار می کنند که ما در هشت سال سازندگی بر مبنای تئوری های اقتصاد لیبرالیستی حرکت کردیم. خیلی آشکار هم آمدند گفتند در نماز جمعه تهران، سال 1372 که ما در دولت ساز و کاری را طراحی کردیم که هر کسی بیاید مجبور است این سیاست های توسعه اقتصادی را پی بگیرد. از مانور تجمل سخن گفتند و اینکه یک طبقه در فرآیند این توسعه باید له شود تا طبقه ای دیگر رشد کند. این توسعه لیبرالیستی در دولت اصلاحات هم دنبال شد و اساسا جهانبینی آقای خاتمی این بود. ایشان روز 30 اردیبهشت 1375 در مصاحبه با روزنامه سلام گفتند که توسعه به معنای امروزش، میوه یا شاخ و برگ تمدن جدید است. اگر آن تمدن آمده، توسعه هم ‏خواهد آمد و به این معنا، سخن کسانی که می گویند ابتدا باید خرد غربی را پذیرفت، تا توسعه بیاید، ‏سخن بیراهی نیست و این سخن را کامل کنم که علاوه بر خرد و بینش غربی، باید منش غربی ‏متناسب با این بینش را نیز پذیرفت.» نویسنده کتاب «شوالیه های ناتوی فرهنگی» با بیان اینکه این تفکر در توسعه که اصالت را به تمدن غرب می دهد، از اساس با مبانی معرفتی امام خمینی (ره) منطبق نیست و نمی توان با آن شعار پیروی از خط امام (ره) را داد، گفت: ‏«در صحیفه نور، جلد 8، صفحه 99، امام فرمودند که این تمدن غرب، تمدن نیست، رو به توحش دارد می رود، غرب دارد رو به توحش، یعنی دارد می سازد یک ‏مردمی را که بریزند به جان هم و با چنگ و دندانشان، هم را پاره کنند. بر خلاف تمدن که مکتب ‏های الهی می خواهند انسان درست کنند.» وی اظهار داشت: «بین این دو دیدگاه تمدن شناسانه، تضاد بارزی خودنمایی می کند. در دولت اصلاحات هم توسعه اقتصادی دوران سازندگی پیگیری شد و همچنین مبانی سیاسی دولت اصلاحات از فلسفه امام خمینی دور شد. رسانه ها در این میان برای جا به جایی گفتمان ها در جامعه ایران و تغییر نرم افزار انقلاب تلاش های بسیاری کردند که با انتخابات سوم تیر 1384 همه آن تلاش ها نافرجام ماند. گفتم که حلقه کیان پس از انتخابات دوم خرداد 1376 به سه شق تقسیم شد. اول، جناح لیبرال دموکرات که روزنامه‌های زنجیره‌ای جامعه، طوس، نشاط ،عصر آزادگان و... را منتشر کردند. این جناح را شمس‌الواعظین، جلایی‌پور و سازگارا مدیریت کردند. دوم، جناح سوسیال دموکرات که روزنامه‌های صبح‌امروز، آفتاب و هفته‌نامه راه‌نو را منتشر کردند. این جناح را حجاریان، اکبرگنجی، عباس عبدی، علیرضا علوی‌تبار، رضا تهرانی، عمادالدین باقی و... رهبری می‌کردند. سوم، جناح سکولار که در ماهناکه کیان ماندند. این جناح را ابراهیم خلیفه سلطانی مدیریت می‌کرد. این سه جناح مجموعه مطبوعاتی را که پس از تعبیر فاخر مقام معظم رهبری در سال 1379 به نشریات «پایگاه دشمن» مشهور شدند، اداره کردند.» به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، پیام فضلی نژاد ادامه داد: «تنها امری که در آرایش رسانه ای پس از دوم خرداد به چشم نمی آمد، تکثر رسانه ای و تنوع بود. همان ها که از سال 1370 پروژه فروپاشی ایدئولوژیک را پیش بردند، بعد از پیروزی آقای خاتمی هم اغلب روزنامه ها و نشریات را مدیریت می کردند. مفاهیمی که در طول شش سال، تا انتخابات ریاست جمهوری در حلقه کیان طرح و در ماهنامه کیان منتشر شد، پس از دوم خرداد به سطح روزنامه های مختلف این طایفه کشیده شد. یک نظام معرفتی سکولار که از ماسونیسم تغذیه می کرد را با پروپاگاندا و تبلیغات گسترده رسانه ای می خواستند به جای نظام فلسفی جمهوری اسلامی بنشانند.» عضو مرکز پژوهش های موسسه کیهان با بیان اینکه در ایدئولوژی ناتوی فرهنگی، پروژه فروپاشی ایدئولوژیک مقدمه فروپاشی فیزیکال نظام است، گفت: «در هشت سال دولت اصلاحات، بسیاری از رسانه ها و نهادهای فرهنگی ما گفتمان لیبرالیسم و سکولاریزم را تبلیغ و ترویج کردند که در راس آن اندیشه جدایی دین از سیاست بود. روزنامه های حزبی ما نظام سیاسی ایالات متحده را به عنوان نظام سیاسی ایده آل معرفی کردند. از دیگر سو، نشریاتی مانند ماهنامه زنان از حق سکسوآلیته زنان، لغو حجاب و سقط جنین سخن گفتند. در همین نشریه که چند ماه پیش توقیف شد، عملیات شهادت طلبانه زنان مسلمان در لبنان و فلسطین مسخره شد و زنان مسلمان ایران را به استهزاء گرفتند. پیوند های این نشریات با سازمان های تروریستی مانند سازمان فدائیان خلق در روزنامه کیهان افشا شده است. از تز چند شوهری زنان سخن گفتند. ماهنامه دنیای تصویر از فیلم هایی که همجنسگرایی را تئوریزه می کرد، ستایش نمود و بازیگران و خوانندگان غربی مانند جنیفر لوپز و جودی فاستر و... را اسطوره این جوانان کردند. اول گفتند که جامعه مدرن و مدنی با اسطوره مبارزه می کند. آمدند اسطوره های دینی ما را مخدوش کنند تا اسطوره های فحشای خودشان را جایگزین کنند. این ماهنامه هم که چندی پیش توقیف شد، سال ها به تبلیغ فیلم های اروتیک و عاشقانه های جنسی پرداخت و کوشید تا شقی دیگر از پروژه فروپاشی ایدئولوژیک را پیش ببرد.» فضلی نژاد با برشمردن مصادیق ناتوی فرهنگی در دو دهه گذشته افزود: «یک نیروی رسانه ای پرانرژی را در همه عرصه ها برای استقرار ایدئولوژی ناتوی فرهنگی فعال کرده بودند که به یک نظام رسانه ای منسجمی دست یافته بود. یک وجه از مخزن نظری آن، ماهنامه کیان بود که پس از دوم خرداد 1376 بیش از پانزده روزنامه را منتشر کرد که رهبری معظم انقلاب آن ها را پایگاه دشمن خواندند. اکنون در یک جناح هفته نامه شهروند امروز و در جناحی دیگر ماهنامه آئین به جای آن مخزن نظری نشسته است. اینان رسما ایدئولوژی لیبرالیسم و سکولاریسم را تبلیغ می کنند و شعارهایی چون زنده باد سرمایه داری می دهند. شهروند امروز از منابع مالی حزب کارگزاران سازندگی و آئین از منابع مالی حزب مشارکت ایران تغذیعه می کند.» وی ادامه داد: «مخزن معرفتی ناتوی فرهنگی در باب زنان، برای گسترش گفتمان فمینیسم رادیکال، از ابتدای دهه هفتاد به تاسیس ماهنامه زنان روی آورد و اکنون در سایت های اینترنتی ای مانند تریبون فمینیستی و تغییر برای برابری به دنبال استقرار گفتمان فمینیسم رادیکال در ایران است که متاسفانه بخش هایی از حزب مشارکت ایران با این گفتمان همراهی می کنند. دردوره های آموزشی طرح ولایت در اهواز گفتم که ایالات متحده و هلند بر مبنای طرح خاورمیانه بزرگ و برای پیشبرد پروژه ناتوی فرهنگی بیشترین پول را خرج زنان فمینیست می کنند تا ایدئولوژی سیاه فحشا در ایران تثبیت شود. » فضلی نژاد در تبیین مصادیق ناتوی فرهنگی در سینمای ایران گفت: «در عرصه فرهنگ و هنر نیز با نشریاتی چون ماهنامه فیلم، ماهنامه دنیای تصویر، نشریه گزارش فیلم و هفته نامه سینما و... ظاهر شدند و طیفی از نویسندگان سینمایی که آنان را منتقدان سیاه سینمای ایران نامیده ام آثار نهیلیستی و سکولاریستی و اروتیکال سینمای هالیوود و اروپا را به جوانان به مثابه آثار برتر جهان امروز معرفی کردند و سال ها انجمن نویسندگان و منتقدان سینمایی ایران تحت سیطره آنان بود. در همین آثار سینمایی بود که ارزش های مدرنیته چون دموکراسی آمریکایی و شبه عرفان های مدرن را به عنوان خیر مطلق در ذهن جوانان نشاندند که از مصادیق همان مداخله روان شناختی ناتوی فرهنگی بود. این جریان بیمار متاسفانه اکنون می کوشد تا در بدنه رسانه های دولتی نفوذ کند و تهیه و اجرای بخشی از برنامه های نقد و بررسی فیلم در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در اختیار آنان است.» نویسنده روزنامه کیهان اذعان کرد: «در عرصه ادبیات، ماهنامه های دنیای سخن، آدینه و الان هم ماهنامه های بخارا، تندیس، آزما و شوکران را منتشر می کنند. در عرصه خبرگزاری ها، وجه غالب خبرگزاری ایسنا را به سمت تبلیغ مبانی نظری سکولاریزم سوق دادند. فیلم های سینمایی ما، بازتولید فیلمفارسی های عصر پهلوی بود و نهادهایی مانند خانه هنرمندان ایران، دفتر پژوهش های فرهنگی و مرکز بین المللی گفت و گوی تمدن ها بدل به پاتوق تئوریسین های ایدئولوژی ناتوی فرهنگی شده بود.» این پژوهشگر با اشاره به نقش رسانه های ناتوی فرهنگی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گفت: «همه این رسانه ها در دو جناح روشنفکران دینی (اصلاح طلب) و روشنفکران سکولار در ائتلافی استراتژیک کوشیدند تا مانع پیروزی دکتر احمدی نژاد شوند و البته میل باطنی هم به کاندیدای رقیب ایشان نداشتند. سه تئوریسین براندازی نرم که پیش از این عضو بنیاد اعانه ملی برای دموکراسی (بازوی پژوهشی سازمان جاسوسی سیا) بودند و از دهه هشتاد میلادی پروژه آمریکایی فروپاشی نرم اروپای شرقی را در لهستان و مجارستان پیش بردند به ایران آمدند و همایش های عمومی را با مشارکت دفتر پژوهش های فرهنگی و مرکز بین المللی گفت و گوی تمدن ها در خانه هنرمندان ایران برگزار کردند و جلساتی خصوصی را با برخی از احزاب اسلاح طلب و لیبرال دموکرات گذاشتند. یک پروژه عملیات رسانه ای وسیع با تکیه بر تئوری های دکتر جین شارپ، رابرت هلوی و جرج سوروس (پدران انقلاب مخملی جهان) توسط روشنفکران اصلاح طلب صورتبندی شد تا گفتمان اصیل انقلاب اسلامی دوباره به صحنه اقتدار سیاسی بازنگردد که آن پروژه را در کتاب شوالیه های ناتوی فرهنگی تشریح کرده ام. مردم در سوم تیر 1384 همه نقشه های ناتویست ها را برهم ریختند. البته کارگزاران ناتوی فرهنگی در ایران همچنان فعال هستند و متاسفانه بخشی از آنان چون دفتر پژوهش های فرهنگی که در نشریاتشان چون پل فیروزه و اندیشه ایرانشهر مبلغ روشنفکران مخملی چون رامین جهانبگلو و کیان تاجبخش هستند، همچنان در خانه هنرمندان ایران فعال هستند. بخشی دیگر مانند حلقه مجله بخارا با مدیریت علی دهباشی که با چهره های صهیونیستی مانند شائول بخاش در تعامل رسانه ای است و از تئوریسین های فراماسونری مانند فریدون آدمیت تجلیل می کنند، اکنون در فرهنگستان هنر ایران حضور دارند. امیدواریم مسئولان دغدغه مند این نهادها، پیشینه آنان را که بارها افشا شده، رصد کنند و به حضور حلقه های ناتوی فرهنگی در بدنه نهادهای خود به شدت حساس باشند.» فضلی نژاد در باب بودجه های غرب برای استقرار ایدئولوژی ناتوی فرهنگی در ایران اظهار داشت: «از سال 1374 بودجه براندازی نرم نظام جمهوری اسلامی ایران در کنگره آمریکا تصویب شد و پس از آن بودجه ای 75 میلیون دلاری در کنگره مصوب گشت که اخیرا از مرز 100 میلیون دلار گذشته است. یک اتحاد استراتژیک و بین قاره ای پیرامون اجرای این پروژه شکل گرفته است که کشور هلند نیز در مرکزیت این اتحاد حضور دارد و بودجه ای را با نام پلیورالیزم رسانه ای در ایران بالغ بر 100 میلیون یورو تصویب کرده است که بخشی از آن آشکارا اعلام شده است. قسمتی از این بودجه ها توسط موسسه واسطی چون هیفوس، ان.جی.او هایی مانند موسسه راهی (دسترسی زنان به عدالت) و موسسه کنشگران داوطلب راه افتاد و مراکزی چون مرکز فرهنگی زنان از آن تغذیه کردند. سایت هایی مانند گذار (نامه ای برای حقوق بشر) ، رادیو زمانه و روز آن لاین با ارتزاق از این بودجه راه افتاد. متاسفانه بخش مهمی از بودجه هلندی ناتوی فرهنگی در اختیار اصلاح طلبانی قرار گرفت که به عنوان نمونه حسین باستانی یکی از آنان یود که از مسئولان بولتن محرمانه رییس جمهور در دولت اصلاحات بود و در نهاد ریاست جمهوری حضور داشت.» نویسنده کتاب «شوالیه های ناتوی فرهنگی» هشدار داد: «پروژه ناتوی فرهنگی در ایران، اکنون نه تنها دولتمرد، فیلسوف، تئوریسین، نویسنده، روزنامه نگار و هنرمند دارد، بلکه فقیه و متکلم هم یافته است؛ روحانی نمایانی که به تعبیر حضرت امام خمینی (ره) اسلام آمریکایی را تئوریزه می کنند. آیت الله ناصر مکارم شیرازی اخیرا دردمندانه هشدار روندی بیمار در عرصه آیت الله سازی را دادند. به عنوان یک ناظر رسانه ای هشدار می دهم که دغدغه مراجع را پاس بداریم که دغدغه گرانی است. در روزگاری هستیم کسی که مدعای مرجعیت دارد، از کمپین یک میلیون امضاء زنان که خواسته شان تغییر قانون اساسی، آزادی هموسکسوآلیته، لغو احکام شرعی مانند حجاب، سنگسار فواحش، اعدام مجرمان و... است، حمایت می کند و در کنار ایشان آقای محمد تقی فاضل میبدی می گوید که خواسته های این کمپین با دین اسلام تعارضی ندارد! در دوره ای هستیم که فردی مانند سید حسین موسوی تبریزی به نحو مشروط فتوای جواز تماشای فیلم های اروتیکال را می دهد و از خوانندگان زن مانند سیما بینا تقدیر می کند یا اسدالله بیات که سایتش او را مرجع عالیقدر تقلید معرفی می کند، از فعالیت مسالمت آمیز خوانندگان زن دوره طاغوت مانند گوگوش دفاع می کند. رزادخانه معرفتی سکولاریزم در ایران اکنون فقها و متکلمانی یافته است که لباس روحانیت بر تن دارند و در رسانه ها حکم به جواز تک خوانی زن برای مردان، لغو حجاب بازیگران در فیلم های سینمایی و رقص جوانان با موسیقی پاپ می دهد و از کمپین های براندازی زنانه حمایت می کنند.» پیام فضلی نژاد در پایان سخنرانی خود گفت: «علیرغم این نظام رسانه ای منسجم که پروژه فروپاشی ایدئولوژیک برای براندازی نرم جمهوری اسلامی ایران را پیگیری می کرد، مردم ایران در سوم تیر 1384 همه نقشه های بلوک غرب را بر هم زدند. گفتمان اصیل انقلاب اسلامی که قلب آن جنگ عقیده است، در دولت از غربت بیرون آمد. مفاهیم فلسفه انقلاب اسلامی که در بطن جامعه ایران حضور داشت، دوباره در جامعه خود را به رخ کشید که نمونه آن جنبش عدالتخواهی است. اگر کارکرد دولت آقای دکتر احمدی نژاد، تنها همین باشد که گفتمان اصیل انقلاب را دوباره به اقتدار سیاسی در دولت رساند، به همین قدر نیز مغتنم و مبارک است. دیدیم که این گفتمان اصیل بر خلاف همه این نظام سازی های معرفتی، رسانه ای و تبلیغاتی در بطن جامعه حضور داشت و با اقتدار خود را به رخ کشید.» به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، سخنرانی پیام فضلی نژاد که از ساعت ده شب شامگاه یکشنبه (13 مرداد) آغاز شد، در ساعت 12 نیمه شب پایان یافت و پس از آن دانشجویان بسیجی دوره آموزش تخصصی مهارت های رسانه ای داشنکده خبر سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران و سازمان بسیج دانشجویی، به مدت یک ساعت و پانزده دقیقه پرسش های خود را با پژوهشگر موسسه کیهان در میان گذاشتند. این جلسه که با استقبال دانشجویان بسیجی همراه بود، در ساعت یک و نیم بامداد دوشنبه پایان یافت. برگرفته شده از :http://www.elaw.ir/archives/news/2008/08/000866.php (سایت رسمی پیام فضلی نژاد )
 
مبارک باشه!!
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
ستادکل نیروهای مسلح پرتاب موفق ماهواره ایران را تبریک گفت خبرگزاری فارس: ستادکل نیروهای مسلح در پیامی پرتاب موفقیت‌آمیز ماهواره ‌بر "سفیر" را به محضر امام عصر (عج) و نایب برحقش مقام معظم رهبری و ملت رشید ایران اسلامی تبریک گفت. به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از معاونت فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستادکل نیروهای مسلح، در این پیام آمده است: دومین پرتاب ماهواره بر سفیر با حمل نخستین ماهواره امید با موفقیت انجام شد و نام مبارک امام عصر(عج) را در فضا تصویر کرد. ستاد کل نیروهای مسلح اضافه کرد: این دومین پرتاب آزمایشی است که بحمدالله به اهداف خود رسید و موجبات شادی و اقتدار ملت شریف ایران اسلامی را فراهم آورد. در خاتمه پیام آمده است: ضرورت دارد این موفقیت را به محضر حضرت حجت امام عصر و الزمان و نایب برحقش مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و امت سربلند ایران اسلامی و همه دانشمندان و متخصصین میهن اسلامی تبریک گفته و آرزوی موفقیت بیش از پیش برای همگان مسالت نمایم. برگرفته شده از : خبرگزلری فارس
 
ما هم رفتیم فضا !!
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
سخنگوی دولت در گفتگو با فارس: ماهواره ایرانی با حضور رئیس‌جمهور به فضا پرتاب شده است خبرگزاری فارس: غلامحسین الهام گفت: ماهواره ایرانی "امید" با حضور رئیس‌جمهور و اعلام نام امام عصر(عج) به فضا پرتاب شده است. غلامحسین الهام سخنگوی دولت در گفتگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، با اعلام این خبر گفت: دکتر احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور در مراسم پرتاب ماهواره مخابراتی "امید" در پایگاه پرتاب فضایی ایران حضور داشته است و این ماهواره با پیام و دستور رئیس جمهور به فضا پرتاب شد. وی پرتاب این ماهواره را به ملت ایران تبریک گفت و افزود: رئیس جمهور در هنگام اعلام دستور پرتاب ماهواره امید به فضا، نام مبارک حضرت ولی عصر(عج) را قرائت کرد و این ماهواره به مناسبت میلاد با سعادت حضرت مهدی(عج) پرتاب شد. برگرفته شده از : خبرگزاری فارس
 
هاشمی، خاتمی، احمدی نژاد ؛ چی میگن اینا ؟؟
ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
چهارشنبه، ۹ مرداد ۱۳۸۷ فضلی نژاد در جلسه شورای مرکزی اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان: جنگ عقیده، قلب گفتمان انقلاب اسلامی است به گزارش خبرنگار سیاسی شبکه خبر دانشجو، پیام فضلی نژاد، عضو مرکز پژوهش های موسسه کیهان، روز سه شنبه، هشتم مردادماه 1387 در جمع اعضاء شورای مرکزی اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان کشور حضور یافت. در ابتدای این جلسه که از ساعت 4 عصر آغاز شد، مسئول اتحادیه به بیان تاریخچه ای از تاسیس این تشکل پرداخت و درباره کارکرد و اهداف آن توضیح داد و سپس فضلی نژاد به تحلیل گفتمان انقلاب اسلامی در سه دولت سازندگی، اصلاحات و اصول گرا پرداخت. لینک اصل گزارش در سایت شبکه خبر دانشجو فضلی نژاد با اشاره به پیام حضرت امام خمینی (ره) مبنی بر قبول قطعنامه 598 در سال 1367 گفت: «این پیام قلب گفتمان امام است که پیام پایان جنگ نیست. در پیام قطعنامه، حضرت امام (ره) جنگ با عراق را تمام کردند، اما جبهه جنگ با جهان شبه مدرنی که برپایه استعمار بنا شده را گشودند. امام در آن پیام نوشتند که امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار، جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد، شروع شده است. جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد و ما باید در جنگ اعتقادی خود، بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم. امام نوشتند که ما در صدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیسم، سرمایه داری و کمونیسم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم، به لطف و عنایت خدای بزرگ، نظام هایی را که بر این سه پایه استوار گردیده را نابود کنیم و نظام اسلام رسول الله را در جهان استکبار ترویج نمائیم و دیر یا زود، ملت های دربند شاهد آن خواهند بود.» نویسنده کتاب «شوالیه های ناتوی فرهنگی» ادامه داد: «از صدر اسلام، جنگ های مسلمانان عقیدتی بود، همچنان که امیرالمومنان (ع) فرمودند هر که را کشتم برای حق و عدالت بود. من با کسی مسئله شخصی نداشتم. جنگ های ما عقیدتی بود و پس از این نیز چنین خواهد بود. من با کسی تعارف ندارم. اختلاف مسلک بود، ما برای حق می جنگیدیم و آن ها برای باطل. اگر خون بهایی می خواهند بروند از حق بگیرند که کمرشان را شکست. من عذرخواهی به کسی بدهکار نیستم.» فضلی نژاد گفت: «امروز جریان موسوم به اصلاح طلبی می کوشد تا انقلاب اسلامی ایران را وادار به عذرخواهی از جهان کند. این مسلمانان شرمنده، می خواهند از آرمان جنگ عقیده دست بکشیم و نظم موجود جهان را بپذیریم و اکثر تئوری هایی که ارائه می دهند، ناظر به این خاستگاه است که نمونه برجسته آن تئوری گفت و گوی تمدن هاست که نتایج آن را در کتاب شوالیه های ناتوی فرهنگی تبیین و تشریح کرده ام. مگر امام در همان پیام قطعنامه نفرمودند که شراره کینه انقلابی تان، جهانخواران چپ و راست را به وحشت انداخته است و بغض و کینه انقلابی تان را در سینه ها نگه دارید، با خشم و غصب بر دشمنانتان بنگرید و بدانید که پیروزی از آن شماست؟! این شراره کینه انقلابی چگونه ناگهان در برخی از احزاب ما بدل به همان لیبرالیسم و سکولاریسمی شد که امام بنای براندازی آن را در دنیا داشتند؟! قلب گفتمان انقلاب اسلامی ایران، جنگ عقیده است؛ جنگ برای حق و عدالت و هر کدام از ما که از این آرمان فاصله بگیریم، با انقلاب اسلامی بیگانه شده ایم.» پژوهشگر روزنامه کیهان با اشاره به این که امروز برخی اصلاح طلبان شعار «زنده باد سرمایه داری» می دهند و امام خمینی (ره) بارها «اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پابرهنه ها» را اسلام آمریکایی دانسته اند، افزود: «این اسلام سرمایه داری را حضرت امام(ره) از مشتقات اسلام آمریکایی می دانستند. امام می فرمودند که مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست و آن ها که تصور می کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد، با الفبای مبارزه بیگانه اند. امام می فرمودند آنان که خیال می کنند بحث مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحت طلبی، بحث دنیاخواهی و آخرت جویی با هم قابل جمع است، بدانند که این ها دو مقوله ای است که هرگز با هم جمع نمی شوند. متاسفانه امروز برداشت های انحرافی از اسلام در اوج خود است و جالب است که صاحبان این برداشت های انحرافی و سکولار، شعار پیروی از خط امام (ره) را می دهند. امروز طرفداران سرمایه داری مانند بخشی از حزب کارگزاران سازندگی ایران و حزب مشارکت ایران به شکل علنی با گفتمان انقلاب اسلامی فاصله گرفته اند و برخی از آنان می گویند ما لیبرال دموکرات های مسلمان هستیم. انگ لیبرالیسم را به اسلام می چسبانند و از اسلام یک سپر حفاظتی برای خود درست می کنند، اما در نهایت از الیگارشی و حاکمیت سرمایه داری لیبرال دفاع می کنند و تیتر می زنند زنده باد سرمایه داری. کارنامه دولت سازندگی و دولت اصلاحات مشخص است و هر کدام یک راه را می رفتند و اختلاف نظرهای فلسفی اندکی داشتند. راه هر دو به سوی سرمایه داری لیبرال و سکولاریسم عملی بود و نسبتی با گفتمان ناب انقلاب اسلامی نداشت. البته بخشی مهم از اعضاء آن دولت ها که دغدغه انقلاب اسلامی دارند، منتقد عملکرد روسای خود هستند.» فضلی نژاد افزود: «دولت اصولگرا گفتمان انقلاب اسلامی را از غربت بیرون آورد و بخشی از حمایت های ویژه رهبر معظم انقلاب از دولت بدین سبب است. ایدئولوژی این دولت، نه سکولار است و نه متحجر، نه پیرو ماسونیسم است نه هوادار طالبانیسم. از این رو، با همه نقدهایی که می توان به عملکرد دولت و حتی کارکرد و مواضع برخی از مقامات ارشد آن داشت، اما همین که ایدئولوژی رییس دولت پهلو به آموزه های امام و رهبری می زند، جای ستایش دارد. نقطه آسیب دولت اصولگرا، نداشتن مانیفستی است مدون که ملزومات نظری را در خود داشته باشد. بنابراین، همه ما وظیفه داریم که به نرم افزار اصول گرایی عنایت بیشتری داشته باشیم. این نرم افزار، مشروح و مبسوط از سوی امام (ره) و رهبری معظم انقلاب ارائه شده است و ما باید بکوشیم تا از دل این مخزن غنی معرفتی، یک تئوری کاربردی و منقح را بیرون بکشیم و ارائه کنیم.» عضو مرکز پژوهش های موسسه کیهان گفت: «امروز تدوین رساله ای علمی که در آن به نحو مجمل، اما مستند و کاربردی، گفتمان امام خمینی (ره) تبیین شده باشد، ضرورت دارد. اگرچه کتب بسیار و ارزشمندی در این خصوص منتشر شده است، اما همچنان جای اثری که با توجه به مقتضیات کنونی، اندیشه امام خمینی (ره) را بازتاباند، خالی است. به تدوین رساله ای نیازمندیم که امام را بتوانیم در آینه رهبر معظم انقلاب اسلامی ببینیم، چرا که رهبری بهترین مرجع برای بازشناسی و بازخوانی گفتمان امام (ره) در زمان حال هستند. خصوصا این که اکنون جنگی فلسفی در میان دو بلوک دنیا جریان دارد. جنگ بلوک غرب به عنوان حامیان فلسفه سیاسی سکولاریزم ستیزه گر با بلوک اسلامی به عنوان پایبندان به ایدئولوژی اسلام سیاسی و ما این پتانسیل را داریم که پیروز این جنگ عقیدتی باشیم.» در پایان این جلسه که سه ساعت به طول انجامید، اعضاء شورای مرکزی اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان سوالات خود را با پیام فضلی نژاد طرح کردند. http://www.elaw.ir (سایت رسمی پیام فضلی نژاد )
 
احمدی نژاد گند زده بابا... !!
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
این مطلب رو وقتی اواخر اردیبهشت ماه توی یکی از روزنامه های به اصطلاح اصلاح طلب خوندم ، خیلی چیزارو برام روشن کرد ، تازه فهمیدم دکتر احمدی نژاد با چه کسایی در افتاده ، تازه افتاد که چرا توی یه سری جاها کار گره خورده و ازین حرفها... ، خلاصه چند روز پیش توی سایت عدالتخانه دیدمش و با خودم گفتم خوبه به شما هم بگم و شما هم یه نگاه بندازید ببینید چه خبره!!! البته اگه تا حالا نخونده باشیدش. تورم، آقازاده ها، مافیا، نزدیکان رئیس جمهور و ...؛ متن منتشر نشده سخنان احمدی نژاد در جمع دانشجویان وبلاگ عدالت , 26 اردیبهشت 1387 ساعت 20:01 در داستان هسته ای حتی خبر دادند که بچه های حزب الهی را دارند به دادگاه احضار می کنند که چرا درباره آن فرد نوشتید جاسوس؟ برای مسئولین مربوطه پیغام دادم که من تا آخر کار هستم، سخنرانی روز 22 بهمن هم با همین نیت بود به گزارش عدالتخانه، سخنان رئیس جمهور احمدی نژاد که چند روز پیش در خصوص مسائل مختلف و در جمع دانشجویان عدالت خواه مطرح شد منتشر شد. صحبت های رئیس جمهور حاوی نکات مهمی می باشد که از مخاطبان محترم را به خواندن متن سخنان مذکور دعوت می نمائیم: مقدمه کوتاهی بگویم و سپس به بحثهای شما اشاره کنم مبارزه حق و باطل و مبارزه برای اصلاح و برپایی عدالت، سخت ترین و سنگین ترین مبارزه طول تاریخ است. اگر کسی خیال می کند یک روزه و دوروزه و با آمدن و رفتن احمدی نژاد و دیگران مسئله حل می شود، اشتباه است. البته به معنای نتوانستن و بهتر و بیشتر کار را جلوبردن، نیست. سخت ترین بخش اصلاحات، مربوط به عدالت است. و حتی در بخش فرهنگی کار اینقدر مشکل نیست. خدمت پیامبر اسلام آمدند گفتند توحید را می پذیریم به این شرط که در زندگی و کارهای ما دخالت نداشته باشی. یعنی به عدالت کاری نداشته باشی. به اندازه بزرگی کاری که هدف خلقت است، موانع هم وجود دارد. کسی خیال نکند اگر فضای عمومی کشور به سمت عدالت و اصول برگشت و یا تقویت شد، دیگر هیچ مشکلی وجود ندارد. سال 79 رهبر انقلاب در تحلیل شرایط امیرالمؤمنین(ع) اشاره کردند که در طول 25 سال ذائقه های مردم را عوض کردند. نمی خواهم بگویم ذائقه مردم ما عوض شده اما در سیستم اداری کشور، فرهنگ، ادبیات و ذائقه ها عوض شده و بسیاری از مشکلات مانند ناهماهنگی مدیران میانی و کارشناسان به همین بازمی گردد. نکته مهمتر اینکه همیشه جریان عدالت با شعار عدالت سرکوب شده است. یعنی با تفسیر دیگری مقابل عدالت می ایستند. اصولگرایی، حزب، باند و گروه نیست که در رقابت برای کسب قدرت در مقابل سایر احزاب بایستد. اصل اول اصولگرایی، کار برای خدا، پافشاری بر عدالت و گذشتن از خود و همه چیز متعلق به خود است و الا اینکه تمام خصلتهای قدرت طلبی و مناسبات قدرت را بیاوریم و تابلویی بالای سرش بگذاریم، بازی است. اصلاح طلبی هم همینطور است. امام حسین(ع) قیامش برای اصلاح بود. نمی شود مناسبات خودخواهی، طاغوت و قدرت طلبی را جمع کنیم و این تابلو را بالای آن بگذاریم. نکته بعد اینکه بدانید دولت همچنان در اصلاحات تنهاست. این معنایش این نیست که کوتاه بیاییم یا روحیه انقلابی را کنار بگذاریم. امام بزرگوارمان فرمود تا ظلم هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم. اگر همه دنیا مقابل ما بایستند، خمینی یکه و تنها مقابل آنها خواهند ایستاد. هرچه قدر مقاومتها بیشتر می شود ما مصمم تر و بانشاط تر وسط صحنه ایستاده ایم. با هیچ کس دعوا نداریم بخش دوم عرایض به مطالب متنوع دوستان بازمی گردد. گفتند بار مبارزه به دوش دولت و شخص احمدی نژاد است و بدنه همراهی نمی کند. حرف درستی است اما ایجاد تحول در بدنه کار بزرگی است. نمی توان 4 سال توقف کرد تا بدنه متحول شود و بعد کارها را انجام داد. این اقدامات باید همراه با هم باشد. بدنه را باید از کجا آورد؟ در کدام انبان هزاران نیروی ساخته شده همفکر وجود دارد؟ در ضمن مگر هر عزل و نصب در اختیار رئیس جمهور است؟ آنچنان پیچ در پیچ درست شده که وقتی رئیس جمهور از حقوق مسلم و مصرح خود در قانون استفاده می کند، می بینید چه بلایی به سرش می آید؟ تحول سازمان مدیریت جزء آرزوها بود. سالها و ساعتها بحث و مطالعه درباره موانع و راه های کارشناسی این ماجرا انجام شد اما در همین قانون بودجه امسال باز هم بارها از واژه "سازمان مدیریت" استفاده کرده اند. برخی دوستان گفتند چرا فضای عمومی را قبل از اقدام آماده نمی کنید. راجع به اصلاحات شوراها بحث کرده بودیم. اکنون برایم حق الیقین است که اگر کارها را با قوی ترین منطق هم اعلام کنیم، آنقدر مقاومت و فضاسازی می کنند تا انجام نشود. سازمان مدیریت با قوانین پیچ در پیچ که سالها روی هم انباشته شده بود و اختیارات نامحدود و تودرتو بود. ریشه ها را عمیق شدیم و پیدا کردیم. برخی خیال می کنند اگر منطق کارها را بگوییم، همراهی می کنند اما کارها همیشه آن طور ساده که می خواهیم جلو نمی رود. یکی از دوستان تعبیر به دعوای دولت و مجلس کرد. ما با هیچکس دعوا نداریم. اگر فقط بخواهیم فهرست مانع تراشی هایی را که مقابل دولت انجام شد، بگوییم مثنوی هفتاد من کاغذ می شود و سکوت کردیم. گاهی که خیلی فشار می آید دو اشکال از خود و یکی از دیگری می گوییم. یک نفر گفته بود اینها که مقابلت هستند که بعضاً حزب اللهی هستند، گفتم حق را بشناس بعد آدم ها را با آن معیار بسنج. تورم و گرانی رشد عدد تورم در دنیا 50، 70 و حتی 120درصد است. جایی که قبلاً 2 درصد رشد داشته 4 درصد شده است. 7 درصد 14درصد شده است. در بخش مواد غذایی بعضاً تا 400 درصد رشد داشته است. دولت از قبل شرایط جهانی را رصد کرده بود و تصمیم گرفت برخی کالاهای اساسی مانند برنج، روغن، غذای دام و... را وارد کند. جلسه ای با سران مجلس داشتیم و توضیح دادیم که بخاطر قیمت نفت، رکود اقتصادی و توطئه غربی ها، اتفاقاتی دارد می افتد که لازم است مواد ضروری روزمره مردم را تأمین کنیم. کارگروه مشترکی دو ماه کارکردند و تصمیم گرفتند برای کنترل این جهش قیمت، لایحه دو میلیارد دلاری به مجلس بدهند. در دولت به وزیر بازرگانی گفتم دو میلیارد زیاد است و با بحث هایی که شد آن را به یک میلیارد و دویست میلیون دلار رساندند اما دو فوریت و حتی یک فوریت لایحه تصویب نشد. گفتیم حجم رایانه را کم کردید، قیمتها بالا رفته، مصرف اضافه تراشیدید و برای یارانه ها محل مشخص کردید، در مقابل این موج سنگین بازار چه باید کرد؟ فقط تعرفه بازرگانی مانده بود. برای صادرات تعرفه بالا گذاشتیم اما همان افراد در کشور هیاهو درست کردند که کشاورزها و باغدارها نابود شدند.» در اوج فشارها وزیر بازرگانی را تهدید و استیضاح کردند که چرا دولت میوه وارد کرد. وزیر می گوید اصلاً میوه وارد نکردیم، بخش خصوصی این کار را انجام داده است. یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار سال گذشته صادرات میوه داشتیم و قیمت میوه در پایان سال قبل به قیمت سال 83 بود. وزیر را کسانی دارند استیضاح می کنند که فریاد اصولگرایی اشان گوش فلک را کر کرده است. اولین بودجه را که دادیم، گفتند 6 واحد درصد باید عوارض واردات کالا را بالا ببرید. بیش از 70 درصد واردات کالاهای سرمایه ای مانند ماشین آلات و تجهیزات و یا کالای واسطه ای است که طبق قانون معاف از عوارض است. 30درصد باقی می ماند. وقتی می گویند عوارض کل واردات افزایش یابد یعنی 180 درصد افزایش. هرچه گفتیم این درآمد کاذب است، در بودجه ننویسید، نوشتند و برای درآمدش هزینه هم قرار دادند. این درحالی بود که اولین موردی را که دولت عوارض آن را 60 درصد کرد، گوشی موبایل بود که جزء دارو و غذای مردم هم نبود اما باز همین افراد علیه دولت جنجال کردند. در ازای درآمد کاذب هزینه می تراشند که اگر تأمین نشود کسری بودجه و تورم در پی دارد و همان را بر سر دولت چماق می کنند. ممکن است کسی بگوید چرا این مسائل را نگفتید، یک دلیل این است که ما در سنگین ترین جنگ سیاسی با دشمنان بودیم و تا حدودی هستیم. در اوج قضیه هسته ای نباید مسائل را در داخل تشدید کرد. فقط یک جمله شب قبل از سفر حج گفتم که قیمت 15 قلم کالا را شما بالا بردید. اگر این طور نیست تکذیب کنید. بنابراین این طور نیست که خیال کنید دولت آمده و حالا که ملت و رهبری پشتیبان آن هستند، همه کارها روان اجرا می شود. البته معنایش کنار کشیدن نیست. خاصیت اصلاحات واقعی همین است. در همدان گفتم گاهی انسان جلوی نزدیکترین دوستان خود قرار می گیرد. دو سال گفتند دولت کار کارشناسی نمی کند، آن وقت فقط در یک نشست و برخاست، 23 میلیارد تومان هزینه های دولت را اضافه کردند و بورسی را که وقتی ما تحویل گرفتیم 5 هزار میلیارد تومان در سال بود و الآن علیرغم خالی شدن حباب ها به 7500 میلیارد تومان رسیده، تصویب کردند که در سال جاری به 40هزارمیلیارد تومان برسد. یک بچه دبستانی هم می فهمد حجم این ظرف چقدر است؟ اما تصویب کردند که بعد بگویند دولت نمی خواهد چشم انداز و اصل 44 را اجرا کند. مـافیــا در ماجرای بدهی هزار میلیارد تومانی بانک پارسیان که اسم متخلفین هم در روزنامه ها اعلام شد، دیدید چه کسانی جلوی ما ایستادند؟ همان ها که برای عدالت فریاد می زدند، آمدند گفتند امنیت اقتصادی و سرمایه گذاری را از بین بردی! در جلسه روز پنج شنبه اصولگرایان گفتم مجلس مقتدر، قوی و کارشناسی می خواهیم که مسائل را عمیق ببیند تا بتوانیم 5، 6 جراحی بزرگ در کشور انجام دهیم و بنیان ها را درست کنیم. گفتم اصولگرایی حزب و گروه نیست، معیارهاست. آقایی هست که خود را رهبر اصولگراها می داند اما در این 2.5 سال بیش از 60 مصاحبه و سخنرانی داشته که در اوج ظلم و تهدید نظامی امریکا یک کلمه علیه استکبار حرف نزده و کاملاً علیه دولت صحبت کرده است. گفتم ما هیچ لایحه بنیادی به مجلس ندادیم چون می دانستیم یک چیزی می دهیم، 180درجه تغییر می کند. لایحه بودجه امسال در برنامه ریزی و بودجه کشور یک انقلاب بود. من خودم بیش از 100ساعت وقت گذاشتم و با کارشناسان صحبت کردم. از قبل هم هماهنگ کردیم و گفتیم شما از آرزوهایتان بوده که قانون بودجه ای ارائه شود که همه بفهمند. در محتوای آن هم هر تغییری می خواهید بدهید اما آمدند گفتند 30 دستگاه نه، 300 دستگاه باید باشد. 23 هزار میلیارد تومان بدون منبع اضافه کردند. بعد می گویند دولت از منابع برداشت می کند. اگر این را اجرا کنیم، دولت ساقط می شود، باید تبعاتش را کم کنیم. گفتند چرا اسامی افشا نمی شود؟ افشا می شود ولی خیلی وقت ها باید اصل مسیر را زد. دولت تلاش داشت راه های فساد را ببندد. گاهی هم فریاد می زنیم که مردم کمک کنند. مبارزه با فساد سخت است، در قضیه گاز ترکمنستان، برخی آقازاده ها که با آنها تجارت مشترک دارند، گرا دادند که الآن وقت قطع گاز است. در جلسه ای با روحانیون این مسئله را گفتم. همان آقازاده پیش یکی از دوستان ما رفته بود و بعد کلی بد و بیراه گفتن، گفته بود. دوست ما به او گفته بود رئیس جمهور اسم نبرده است. گفت همه فهمیدند. همین شخص در جمعی در مقابل اعتراض آنها ادعا کرده بود که منظور احمدی نژاد، من نبودم! نمونه دیگری بگویم. یک آقایی در بومهن قصابی داشته و سال 80 قصد داشته مجوز کشتارگاه بگیرد که نمی دهند و کارش تعطیل می شود. کنار جاده پردیس ضلع غربی به سمت تهران در گذشته روستایی بوده است. در قانون منابع طبیعی حکمی هست که در هر روستا علاه بر سطح روستا، مقداری زمین برای عبور و مرور و گله به اهالی می دادند که اسمش مستثنیات بود یعنی از منابع ملی مستثنا می شد. این روستا از بین رفته، اما این آقا به باند زمین متصل می شود، سند جعل می کنند و 2 هکتار از مستثنیات را به نام خود می کنند. بعد به 20 هکتار توسعه می دهد. بعد منابع طبیعی مطلع می شود و در رفت و آمدها، 20هکتار، 2200 هکتار شده است! پرونده درست می شود، قاضی جانباز حزب اللهی حکم می دهد که متخلف باید مجازات شود و تمام درخت ها قطع شود. پرونده به دادگاه تجدیدنظر رفته، قاضی قبلی عزل شده است! اگر این مقدار زمین دست دولت بود و واگذار می کرد، تمام بازی های بازار مسکن می خوابید. 2200هکتار کنار تهران یعنی 350هزار واحد مسکونی. خاطره ای به نقل از آقای چمران بگویم که در این جلسه هم حضور دارد. در دوره شهرداری ما در منطقه 3 تهران، فردی رفته بود در باغی مجتمع بسازد. شهرداری جلویش را گرفت و توافق شد از 12هزار مترمربع، مساحت 500 متر مربع آن را 2 طبقه بسازد. بعد از مدتی آقای چمران مطلع می شود درختان نصف باغ را با بولدوزر دارند قطع می کنند و در مساحت 3000 متر 6 طبقه بالا می برند. آقای چمران هرچه کرد باز زورش نرسید و 8 طبقه ساختند. البته همه مسائل هم این گونه نیست. بیش از 90درصد امور درست انجام می شود اما در نظام اسلامی مقدار کم انحراف هم خوب نیست. زمان بررسی قانون بودجه در مجلس به استان هرمزگان رفته بودیم. دولت برای تعرفه واردات خودرو همان 100 درصد را پیشنهاد کرد تا از تولید داخلی حمایت شود. خبر دادند در کمیسیون 70 درصد تصویب شده است. تعجب کردیم که درآمدهای کاذب را بالا می برند اما این درآمد دولت را پایین می آورند. اتفاقی به بندر شهید رجایی رفتیم و دیدیم بیش از 30هزار خودرو در بندر منتظر است که از آن طرف علامت داده شود تا ترخیص شوند و از هرکدام 6، 7 میلیون از جیب دولت بپرد. زنگ زدم گفتم اگر تصویب کنید اعلام می کنم که تصویب کننده ها دستشان در دست اینهاست. آینده اقتصاد و نفت گفتند آینده اقتصاد را چگونه می بینید؟ بسیار عالی می بینم. علی رغم همه این بحث ها، رشد اقتصادی و بهبود شاخص های اقتصادی اصلی ما باورنکردنی است. ناجوانمردی می کنند، هر عددی که دولت اعلام می کند، مسخره می کنند. سازمان یافته پول در رسانه خرج می کنند. به وزیر بازرگانی گفتم چرا توضیح نمی دهی، گفت توضیح داده ام. پیگیری هم کرده ام ولی پخش نمی کنند. وضع نفت و گاز را پرسیدند. اخباری درخصوص تولید را خودم یا وزیر نفت اعلام خواهیم کرد. در پتروشیمی کارهای بسیار بزرگی انجام شده است. 22میلیون تن صادرات پتروشیمی که الآن به 29میلیون تن رسیده است. قراردادهای بزرگ LNG، تبدیل و میعانات بسته شده است که البته یکی دو ساله نشان نمی دهد. مطالعات و ساخت پالایشگاه ها حداقل 5 سال طول می کشد. همین امسال 70میلیون متر مکعب گاز اضافه می کنیم که به دست نیروهای داخلی هم اجرا می شود همان طور که ژاپنی ها آزادگان را زمین گذاشتند اما بچه های خودمان رفتند و تکمیل کردند. گفتند چرا زمین های دماوند و لواسانات را پس نمی گیرید، امیدوارم لیست 180 نفره ای را که در همان دوره زمین گرفتند و فوراً هم برایشان سند صادر شده روزنامه ای جرأت کند، منتشر کند. وزیر کشاورزی هم مأمور شده تک تک شکایت و پیگیری کند. نزدیکان رئیس جمهور درباره لایه نزدیکان رئیس جمهور گفتند بسته و بحث برانگیز است. این تلقی واقعی نیست. مناسبات ما با هیچکس این طور نیست. به هرحال رئیس جمهور و یا هرمدیری مستقر شود، چند نفر به او نزدیکند. این لازمه کار است. چرا فکر می کنید منفی است؟ از روز اول یک بازی طراحی کردند که هرکس در راه آرمان ها فداکارتر است او را بزنند. یک دوره ای روی آقای زریبافان زوم کردند که همه کاره دولت است. در حالی که وی از روز اولی که او را در مهاباد دیدم، تمام عشقش کار برای کشور است و اصلاً دخالتی در سیاست گذاری ها ندارد. به خاطر دقت در کارهایش خواستیم که دبیر دولت شود. عضو شورای شهر بود. همین دوستانی که قانون را اصلاح کرده بودند که عضویت در شورا شغل محسوب نمی شود، 3 قانون گذراندند که شغل محسوب می شود تا وی دبیر دولت نباشد. گفتم اگر به خودم می گفتید به او می گفتم بیرون بیاید. نامه های مردمی و پرونده ها را می خواند و به من خلاصه گزارش می دهد و پیگیری می کنم. نتوانسته و نخواسته حتی یک نفر را در این دولت نصب کند. مدتی بعد روی آقای ثمره هاشمی زوم کردند که رهبر فکری احمدی نژاد است و پشت سرش نماز می خواند. بله، 30، 40 سال است که بچه های دانشگاهی ما هرجا باشند، پشت ایشان نماز می خوانند. این چیز مهمی است؟ آقای سعیدلو را برای وزارت نفت معرفی کردیم، چارتی کشیدند و در مجلس پخش کردند که قلب مافیا را سعیدلو نشان می دهد. او مافیا بود یا می خواست ریشه مافیا را بکند؟ مراقب ایمانتان باشید که بهترین ها به دست خودی زده نشوند. معنایش این نیست که هیچکس اشتباهی نمی کند. مثلاً من گفتم مدیریت عالم به دست امام زمان(عج) است. یکی گفت اینطوری نگو. برنج که 4هزار تومان می شود، مردم به امام بدبین می شوند. درحالیکه مگر مدیریت عالم با خدا نیست؟ ظلم هم هست. اشتباه در تشخیص و اجرای ماست. رابطه ما با حلقه ها این طور نیست که برخی تصور می کنند. تا خبری برای بنده قطعی و حجت نشود، تصمیم نمی گیرم. همه حرفها را گوش می دهم اما نهایتاً خودم تصمیم می گیرم و برای همین محکم می ایستم و دفاع می کنم. البته گاهی دوستان و دولت را از ورود به عرصه منع می کنم چون اگر وارد شوند سر دراز دارد. به آقای الهام چقدر توهین کردند؟ وزیر دادگستری است. مبارزه با قاچاق و مواد مخدر کار دادگستری هست یا خیر؟ رئیس جمهور رئیس 30 شوراست. آیا 30 پست دارد یا به حکم مسئولیتش در 30شورا رئیس است؟ بعد از انقلاب همیشه حقوقدانان شورای نگهبان پست اجرایی یا قضایی داشتند. معاون اول رئیس جمهور چند دوره حقوقدان بوده است. چرا باید بخاطر اینکه آقای الهام از خبری اطلاع نداشته یا نخواسته اعلام کند، در تلویزیون او را مسخره و به شخصیتش توهین کنند؟ آیا هرکس دیگر بود همین کار را می کردند؟ برای اینکه الهام محکم ایستاده است. نمی خواهم بگویم مرد اول عالم است یا اشتباه ندارد اما محکم ایستاده است. انتظار ندارید که رئیس جمهور در اتاقی تک و تنها بنشیند؟ این آقایان بروند، کسان دیگری می آیند و 6 ماه دیگر همین حرفها راجع به آنها هست. نمی خواهم بگویم انتقاد نشود اما در جلساتشان سازمان یافته عمل می کنند. برای آقای مشایی ساخته بودند که در مجلس آنچنانی رفته است. رفت شکایت کرد، ساعت یک نیمه شب با نماینده دادستان قرار گذاشت با مسئول آن سایت تماس گرفتند، گفته بود پول بدهید فیلم را برمی داریم! غافل از اینکه نماینده دادستان در جریان است. سفر امیر احمدی به ایران درخصوص امیراحمدی؛ این آدمی است که در عالم سیاست اصلاً چیزی نیست اما او را به یک غول ضد نظام تبدیل کردند. آمده و رفته، اینکه ممنوع نیست. گفتند مشایی هماهنگ کرده است. تکذیب کرد. گفتند خبر داشتی باید جلویش را می گرفتی! این همه آدم خوب و بد می آیند و می روند. وزارت اطلاعات موظف است بررسی کند. یا آقای مشایی از حج آمده بود، برخی اعضای دولت را در رستورانی دعوت کرد، خبر زدند که میهمانی اشرافی گرفته که گارسون های زن در آن بوده اند. درحالیکه در جمهوری اسلامی گارسون زن نداریم. رئیس غذاخوری آنجا دیده بود که دولتی ها میهمان هستند، به زن و دخترش هم گفته بود بیایند با برخی از خانمهای دولت عکس بگیرند. دیدار با همسر دکتر فاطمی خانم دکتر فاطمی به ایران آمد و با من دیدار داشت. همسر شهید نواب هم دو بار پیش من آمده و خبرش هم پخش شده است. دکتر فاطمی یک انسان خوب بود. ما که نمی توانیم قضاوت کنیم چون فلانی دستور داده او را بکشند، پس حتماً بد بوده است. در دوران نهضت ملی شدن نفت تنها کسی که از پیگیران ماجرا اعدام شد، فاطمی بود. حتی رئیس دولت رفت و کیفش را کرد اما کسی که آتشین سخنرانی می کرد و در مجامع جهانی از حقوق ملت دفاع می کرد، اعدام شد. تا روز آخر شکنجه کردند و پایش را سوزاندند. در بیمارستان با برانکارد او را می بردند و می گفتند دو خط تقاضای عفو ملوکانه بنویس. گفت نمی نویسم و اعدام را بر ذلت ترجیح می دهم. حالا اگر یک نفر با او اختلاف داشته، بنده باید روی تحلیل او قضاوت کنم یا واقعیات تاریخی؟ آیا جمهوری اسلامی 30سال اسم یک آدم خراب را روی یک خیابان گذاشته و بر نمی دارد؟ خانم ایشان با من ملاقات کرد. بعد از 50 سال از انگلیس آمده و از انقلاب دفاع می کند. بعد دوستان کوتاه اندیش می گویند چون فلانی مخالف بوده است، چرا دیدار کردی؟ فلانی عزیز است، چندین سخنرانی هم من برای او کرده ام اما دلیل نمی شود تمام تصمیمات او درست بوده باشد. مگر ما به کار سیاسی نیاز داریم؟ اگر نیاز داشتیم خیلی کارهای قشنگ تری می شد، کرد. یک خانم 75 ساله آمده می گوید احساس می کنم در جمهوری اسلامی همسرم زنده شده و آرمانهایش پیگیری می شود، نه سیاسی است و نه می خواهد خطی به ما بدهد. گفت در این پنجاه و چند سال خیلی به من سخت گذشت، این دفترچه خاطرات 6 ماه بیمارستان، تنها یادگار همسرم است. هیچ یادگاری نمانده و خانه امان را هم غارت کرده بودند. این دفترچه را به خیلی از مدعیان تاریخ نگاری که آمده بودند، ندادم ولی به شما می دهم. با گریه هم این دفترچه را داد. انگار که جانش را داشت، می داد. حزب اللهی خیلی باید عمیق باشد. روزنامه که ملاک تصمیم گیری بنده نیست. آدمهای خوبی هستند ولی ممکن است در مقالاتی که می نویسند، تعدادی هم غلط باشد. گاهی اوقات قضاوت غلط ایمان ما را برباد خواهد داد. این بازی رسانه ای است و نباید گول خورد. نوشتند دولت می خواهد در تخت جمشید جشن سال تحویل بگیرد. بعد جملاتی هم از آقا آوردند. سخنان آقا را در شیراز نشنیدید؟ اصلاً بنا هم نبود برنامه ای باشد. رادیو می خواست از مردم هنگام تحویل سال از آنجا گزارش بگیرد. یک جلسه با آقایان ثمره، الهام، زریبافان بگذارید و حرفهایشان را بشنوید. کدامیک تا به حال شنیده اید؟ ضعف رسانه ای دولت اذعان داریم کار رسانه ای دولت ضعیف است. البته بدانید که رسانه کم داریم. در هیئت نظارت 3، 4 نفر در حمایت از دولت رفتند، مجوز نشریه بگیرند، ماه ها طول کشید تا مجوز صادر شد. در فضای رسانه ای، دولت تنهاست. مدیر روزنامه ایران هم یک نفر از جوانان مثل شماست، آن روزنامه دیگر هم که با بودجه عمومی منتشر می شود ولی علیه دولت می نویسد. وقتی با یک عده آدم لجوج طرف هستید، نتیجه این می شود. مصاحبه می کند، پخش نمی کند یا تحریف می کند. البته می پذیرم که بخشی از دولت مقابل هجوم رسانه ای منفعل شده است. وزیر بازرگانی کارهایی که در این شرایط کرده بی نظیر است. برخی افراد هم در بدنه هستند که اعتقادی به کارهای دولت ندارند. در ضمن آیا من هرکسی را بخواهم می توانم وزیر کنم؟ دیدید که نشد. همین الآن هرکس را بخواهم می توانم وزیر کشور کنم؟ باید در چارچوبی که نقطه بهینه باشد، بیاوریم. تغییرات کابینه راجع به وزیر کشور چون اسم ایشان را بردید، قبل انتخابات شوراها باید جابجایی انجام می شد. موضوع هم این نیست که آدم خوبی نباشند، بحمدلله افراد این دولت انسانهای پاکی هستند، موضوع نگاه و مدیریت کشور است. بالاخره آن موقع غیر از ایشان کسی را نمی توانستم بگذارم بعد از 8، 9 ماه دیدیم آن میثاقی که دادیم عمل نمی شود. افرادی که باید بروند استاندار و فرماندار می شوند وعده ای که نباید باشند، مسئولیت می گیرند. البته همه این طور نیستند. قرار شد پس از انتخابات شوراها، این جابجایی انجام شود. پس از انتخابات جو سنگینی درست کردند که دولت شکست خورد. دیدیم که اگر عوض کنیم می گویند شکست خوردند، عوض کردند. گذاشتیم بعد از انتخابات مجلس که همه گفتند دولت برنده شد، جابجایی انجام شود. آقای وزیر سابق اقتصاد که به قول خودش 2.5 سال مقاومت کرد و سیاست ها را اجرا نکرد. گفتم من هیچ حجتی پیش خدا ندارم. خواسته های دولت از این طریق اجرا نمی شود. جوابی برای مردم و خدا ندارم. او هم رفت و حرف هایی زد که همین را تأیید کرد. وقتی می گوید سیاستهای دولت غلط است، یعنی اجرا نکرده است. بالاخره بیشتر مشکلات کشور مگر اقتصادی نیست؟ بیمه، بانک، گمرک و مالیات. درباره آقای رحیمی هم مطالبی گفتید، هیچکس مطلق نیست. آقای محصولی زمانی که قرار بود اینجا برای کمک بیایند، بچه های همین جلسه گفتند می دانی چه کسی را داری می آوری؟ الآن همانها می گویند محصولی برای وزارت کشور مناسب است. تصورات ایجاد شده از رحیمی واقعی نیست. آنجا که مبهم است دستور اسلام را گوش دهید. "قف" قضاوت نکنید. دانشگاه آزاد درباره دانشگاه آزاد ما آیین نامه را اصلاح کردیم و یکی دو بند آخرش در شورای انقلاب فرهنگی بود که رفتند و فشار آوردند. به ما فرمودند دست نگه دارید در قضیه هسته ای بحران درست می کنند و این مسئله الآن اولویت اول کشور است. بچه های دانشگاه آزاد مظلوم ترین بچه ها هستند که پول آنها را می گیرند و جای دیگر خرج می کنند. ما با چشم اشکبار اطاعت و سکوت کردیم. اما عرض کردم قول هایی که داده بودند که اساسنامه را اصلاح کنند، عمل نکردند و ان شاءالله به زودی دوباره مباحث را مطرح می کنیم. یکی از دوستان گفتند آیا در اقتصاد جهانی برگ برنده ای نداریم؟ ضربه ای که جمهوری اسلامی به دلار زده در تاریخ وارد نشده است. بورس نفت که راه افتاد و با اینکه دو سال معطل کردند، ولی ان شاءالله کامل که شود متحول می کند. سابقه مافیــا درباره تعریف جامع از مافیا، مافیا در قریب به اتفاق کشورها وجود دارد. قبل از انقلاب در کشور ما هم وجود داشت. در معاملات خارجی وام ها و قراردادهای کلان تیم مشخصی بود که باید از زیر دست اینها رد می شد و منافع مال اینها بود. انقلاب که شد، ضربه خوردند و بخش عمده آن متلاشی شد اما بعد از جنگ و فعالیت های وسیع اقتصادی دوباره شکل گرفت. مافیا یعنی مجموعه هایی که کار سیاسی و اقتصادی می کنند و آن قدر قشنگ عمل می کنند که طرف مقابل متهم می شود. فردی که 25، 26 سال در کشور مسئولیت های سطح بالا داشته است، ده ها شرکت بزرگ و صدها میلیارد تومان ثروت دارد. قریب به اتفاق این پرونده های درشت را هم که پیگیری می کنیم، به یک گروه خاص برمی خوریم. گفت زمین بزرگی داشتیم، انقلاب که شد ایران در زمین ما افتاد! اینها یک طیف هستند، اگر دولت می گفت منافع اقتصادی شما تأمین است، در بخش سیاسی این قدر فشار نمی آوردند. همان کسی که رفت، ارتباط گرفت و گاز قطع شد، به من پیغام داد با ما کاری نداشته باش، ما هم کاری نداریم. وزارت اطلاعات پرونده های سنگین از اینها را بررسی کرده اما تیغش تا جایی می برد. در داستان هسته ای حتی خبر دادند که بچه های حزب الهی را دارند به دادگاه احضار می کنند که چرا درباره آن فرد نوشتید جاسوس؟ برای مسئولین مربوطه پیغام دادم که من تا آخر کار هستم، سخنرانی روز 22 بهمن هم با همین نیت بود. بنشینید در دانشگاه ها و ردیابی کنید که نخ هایی که کشیده می شود از کجا صدا در می آید؟ همه عضو یک گروه هستند. مبارزه با اینها سخت است و باید مستند باشد. باید با مردم صحبت کنیم و قوانین را درست کنیم، شما هم قدری فریاد بزنید. لازم نیست اسم افراد را بگویید، اصل موضوع کار را بیان کنید و پیگیری کنید. گفتنی است، رئیس جمهور از ساعت 9 شب روز دوشنبه تا 2 بامداد سه شنبه با این دانشجویان در ساختمان شهید بهشتی نهاد ریاست جمهوری دیدار کرده است. . ________________________________________ کد مطلب: 1812 آدرس مطلب: http://www.adlroom.org/vdcd.f0f2yt0jxa26y.html
 
هاشمی رفسنجانی: در انتخابات آینده ریاست جمهوری من رأی می آورم !!
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
در حاشیه سخنان اخیر در خصوص شورای نگهبان؛ پالس خبری هاشمی رفسنجانی؟ اگر بخواهیم احتمال حضور دوباره رقیب 74 ساله پیشین احمدی نژاد را در بوته انتخاب مردم جدی بگیریم، به تحلیلی خواهیم رسید که البته چندان خوشبینانه نیست. اما با توجه به کدهای خارجی متعدد و روشن موجود به شدت قابل اعتناست. تحلیلی که در آن سوال از حکم تخلف در انتخابات در قالب یک "پالس خبری" قابل ارزیابی است... محمد مهدی تهرانی: حوزویان استان خراسان سه شنبه شب گذشته گرد هم آمدند تا رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام دامنه سخنان انتقادی خویش را به تائید صلاحیت های انتخاباتی و احتمال تقلب بکشاند و با طرح یک پرسش، یک سال زودتر از موعد، فضاسازی برای انتخابات را کلید بزند. این در حالی است که این روزها برخی تحلیلگران سیاسی از احتمال کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی در انتخابات آتی با توجه به مواضع اخیرش علیه دولت خبر داده بودند. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی که در جمع حوزویان استان خراسان سخن می گفت، نبود فتوا در برخی حوزه های سیاسی را از کاستی های کنونی دانست و افزود:"در مسائلی همچون انتخابات باید پرسید اگر کسی بی‌جهت رد صلاحیت شود و اگر به فرض مثال در انتخابات تقلب و تخلفی صورت گیرد، چه حکم شرعی‌ای دارد؟" پرسش از حکم تقلب و تخلف در انتخابات در حالی صورت می گیرد که پیش از این سایت "یاران خاتمی" که توسط چند تن از نزدیکان رئیس جمهور سابق کشوراداره می شود نیز مدعی شده بود "در صورت حضور خاتمی در انتخابات، ستاد انتخابات وزارت کشور و استانداری ها که با تغییرات اخیر همگی به طور یکدست اصولگرا شده اند، تا جایی که از دستشان برمی آید رای های خاتمی را برای نامزد مورد توافق قبلی اصولگرایان می خوانند و در نهایت هم صحت انتخابات را در اسرع وقت اعلام می کنند و انگار نه انگار اتفاقی افتاده! " مروری کوتاه بر پیشینه انتخابات در کشور نشان می دهد که هر ساله پیش از برگزاری انتخابات، برخی جناح های سیاسی کوشیده اند تا با ایجاد فضای کاذب تبلیغاتی به نفع خود و مظلوم نمایی، نظر محافل مختلف را به سوی خویش جلب کنند. در این راستا کسانی که از رای و پشتیبانی مردمی کمتری برخوردار بوده اند، قبل و بعد از انتخابات تلاش کرده اند تا تقصیرها را گردن شورای نگهبان، نیروهای غیبی! خواب نیمه شب! و تخلفات پشت پرده بیندازند. این در حالی است که رهبر انقلاب بارها و بارها تاکید داشته اند:"بهانه‏جوئى نباید بشود... انتخابات در کشور ما در مقایسه‏ى با انتخاباتهائى که ما مى‏بینیم در دنیا دارد انجام میگیرد و خبرش را داریم، جزو سالم ترین هاست." ایشان همچنین با اشاره به بهانه گیری های سیاسی در جای دیگر می فرمایند:"اگر نتوانستند انتخابات را متهم کنند، خواهند گفت در انتخابات تقلب شده؛ خواهند گفت انتخابات تبعیض‏آمیز است؛ خواهند گفت چرا فلانى رد صلاحیت شد؛ چرا فلانى نیامد؛ چرا فلانى آمد. در هر صورت این حرف‏ها را مى‏زنند. اگر ما به جاى سالى یک‏بار، هفته‏یى یک انتخابات هم داشته باشیم، باز این حرف‏ها را خواهند زد. آن‏جایى هم که رد صلاحیت نیست، باز همین حرف‏ها را مى‏گویند. در انتخابات دور دوم شوراها مطلقاً رد صلاحیت نبود. همان آدم‏هایى که واقعاً به نظام عقیده‏یى ندارند، آمدند در انتخابات شرکت کردند و به‏خاطر بى‏اعتنایى مردم رأى هم نیاوردند؛ اما باز هم حرف مى‏زنند!" در انتخابات ریاست جمهوری نهم نیز برخی نزدیکان آقای هاشمی رفسنجانی تلاش کردند تا عدم توفیق کاندیدای مورد نظرشان را به سلامت در انتخابات نسبت دهند و صراحتا گفته بودند درباره سلامت انتخابات ریاست جمهوری سال 84 تردیدهای جدی وجود دارد. اما آنچه در این میان محل توجه است ورود زودهنگام به مباحثی است که خواه نا خواه دستمایه رسانه های برون مرزی برای تخطئه نظام اسلامی قرار می گیرد. مباحثی که طرح عمومی آن هرگز به صلاح کشور نبوده است و رهبرمعظم انقلاب نیز نسبت به آن هشدار داده اند:"آنهایى که قلمى به‏دستشان هست، تریبونى در اختیارشان هست، بفهمند که اعتراض کردن، بى‏احترامى کردن و هتک حرمت شوراى نگهبان، خطاى کوچکى نیست. قابل قبول و قابل تحمّل نیست." طبعا آنچه بیش از هر چیز بر آثار و تبعات یک سخن می افزاید جایگاهی است که از آن، سخن ایراد می شود. و از همین جاست که توجه دوچندان به واژه ها و جملات مطرح شده محل توجه است. پاسخ به سوال در خصوص انگیزه طرح این مسائل چندان آسان نیست. علاوه بر اینکه سوال های دیگری را نیز در پی خواهد داشت؛ اینکه ایشان از ردصلاحیت چه کسانی نگرانی داشته و دارند و از کدام تخلف سخن می گویند. حتما یک دغدغه با مسبب خارجی موجب پرسش جناب آقای هاشمی رفسنجانی شده است. آن دغدغه و آن مسبب کدام است؟ آیا می توان از حوزویان انتظار داشت در مورد مسائل حکومتی فتوا دهند یا این معنا بر عهده شخص ولی فقیه واگذار شده است. اگر چنین است سوال از اهالی حوزه چه مفهومی دارد؟ اگر بخواهیم احتمال حضور دوباره رقیب 74ساله پیشین احمدی نژاد را در بوته انتخاب مردم جدی بگیریم، به تحلیلی خواهیم رسید که البته چندان خوشبینانه نیست. اما با توجه به نشانه های خارجی متعدد و روشن موجود به شدت قابل اعتناست. تحلیلی که در آن سوال از حکم تخلف در انتخابات در قالب یک "پالس خبری" قابل ارزیابی است. اینکه این پالس را چه گروه و کسانی باید دریافت کنند، زاویه اصلی باقی مانده است. هاشمی رفسنجانی همواره خود را در خط اعتدال و پایبند به نظام نشان می داده و وجهه ای محافظه کار در میان اهالی کشتی سیاست برجای گذاشته. آیا صراحت های اخیر پیغامی است برای کسانی که با محافظه کاری های پیشین هاشمی میانه ای نداشته اند؟ آیا او از تخریب ها و یا افشاگری های احتمالی نگران است؟ مسلما مرور زمان کلیدهای اصلی این قفل بسته را در کف خواهد نهاد. برگرفته شده از : http://www.inn.ir (نسخه آنلاین ایران)
 
تشنگان قدرت
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ٢٥ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
از شگفتی‌های پیروزی شکوهمند دکتر احمدی‌نژاد‌، چرخش 180 درجه‌ای قدرت‌طلبان همیشه حاکم است. کسانی که در قدرت‌طلبی 27 ساله هرگز به مردم رویکرد نداشته، و از هر گونه حضور مردمی با تکبر و تفرعن رویگردان بوده‌اند و حق خود می‌دانند که همواره در قدرت باشند، امروزه مردم‌گرا شده‌اند. انتخابات مردمی، حق آرای مردم، آزادی مردم، اطلاع‌رسانی آزاد به مردم و... بمباران زبانی آنهاست. البته با این شرط که ما همیشه در قدرت بمانیم و نه دیگری! از سوی دیگر خشونت‌طلبان اصلاح‌طلب هم که تروریست‌های ایمانی در طول حاکمیت بودند، و ستیز با دین و شریعت و مرجعیت و روحانیت را با تهاجم و هتاکی نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت توسعه دادند، و در این وادی نامیمون، به یزید بن معاویه تمسک کرده، عاشورای حسینی(ع) را انتقام طبیعی قریش از اصحاب بدر خواندند، امروز دین‌گرا شده‌اند. جشن انتظار بر پا می‌کنند با سوت و کف هواداران اوباش و سخنرانی محمد خاتمی! که در آن علیه شورای نگهبان داد سخن می‌دهد! جلسه ائتلاف سیاسی می‌گذارند، و با فراموشی ذهنی، شعور ملی را به مسخره می‌گیرند که مثلاً اسلامیت نظام را قبول دارند، و جمهوریت را بدون اسلامیت پذیرا نیستند. یعنی ملت بدون فهم و درک است و نمی‌داند این مهاجمان در حاکمیت خود مبانی نظام اسلامی را مورد تخریب قرار دادند. تشنگان قدرت، با ژست بی‌نیازی، محمدخاتمی را اندیشه‌گری معرفی می‌نمایند که دیگر تمایل به ورود در عرصه سیاسی ندارد(!). یعنی او قدرت‌طلب نیست(!). اما از آنجا که دروغ‌گو کم‌حافظه است،‌ به فاصله‌ای بسیار کوتاه سراسیمه، و سر از پا نشناخته، با عکس تمام قد از این فرد علاوه بر ساز و کار پنهانی، ورود او را به انتخابات اعلام می‌کنند(!). لیست ابتدایی منتشره این طیف نام رؤسای کارگزاران و مشارکت را ردیف کرده است. آنجا که افراد به دلیل خشونت کلامی و انحراف عقیده‌ای تا مرز اهانت به ساحت مقدس صاحب الزمان (عج) پیش رفتند و به این دلیل جرأت ورود ندارند همسرانشان را نامزد می‌کنند. این مشی مردم‌سالارانه و غیرپوپولیستی و حتما غیرفریبکارانه(!)، امتیازات فردی را به هیچ روی ضروری نمی‌داند. این نوع نامزدها تا کنون کجا بوده‌اند؟ صلاحیت علمی، فکری، سیاسی آنها به چه میزان و یا اصولاً چگونه است؟ شایستگی‌های فردی و اندیشه‌ای این افراد چیست؟ لزومی به پرداختن ندارد. قبیله‌ای عمل کردن برای در دست داشتن قدرت، راهکار مافیای قدرت و ثروت در سال‌های طولانی است. مگر نه این که مجلس پنجم با لیست کارگزاران و آرای بالای فائزه هاشمی؟! و مجلس ششم با لیست مشارکت و نفر اولی محمدرضا خاتمی! از صندوق‌ها برآمد؟ مسأله اساسی تشنگی زایدالوصف مافیاگران برای همیشه در قدرت ماندن است، که البته حراست از ثروت بدست آورده را تضمین می‌کند. این که 2 سال گذشته تخریبگری حرامیان به صورتی لجام گسیخته علیه احمدی‌نژاد صورت می‌گیرد و نهضت سخنرانی طبق دستور پروتکل یهود در سراسر کشور در این عرصه بیداد می‌کند، و چهره‌های برجسته‌ساخته شده برای نظام - مخالفان دیروز و تشکیل‌دهندگان مثلث امروز - در سفرهای خارجی و داخلی، خود را در آئینه می‌بینند و آن را به عنوان تهدید برای کشور یا نظام، مطرح می‌کنند، همه و همه خیز برای بازگشت مجدد به قدرت است. اگر منافع اقتصادی بی حد و حصر جمع‌شده در دوران گذشته مسأله اصلی نیست، این تشنگی بی‌حد کشنده برای قدرت، چرا و چگونه امان از قدرت‌طلبان بریده است که حتی مهلت 4 ساله‌ای را تحمل نمی‌کنند؟! البته می‌توان اهداف آن سوی مرزها را در بازگشت مجدد به قدرت این طیف لحاظ کرد. در این صورت هم نباید منافع اقتصادی را از ارتباطات سیاسی، جدایی‌پذیر دانست. فاطمه رجبی برگرفته شده از : http://khatami-.blogfa.com (خاتمی باید محاکمه شود)
 
راستی چند روزه که نسخه آنلاین ایران افتتاح شده !
ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز ٢٥ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
منتظر حضور سبز "کلیک‌هایتان" هستیم نگاهی به تاریخچه روزنامه نگاری در ایران نشان می دهد که این امر از سابقه بلند مدتی ـ در مقایسه با کشورهای پیشرفته ـ برخوردار نیست. از روزگار چاپ "کاغذ اخبار‌" تا امروز که دهها نشریه در گوشه و کنار کشور به چاپ می‌رسد روزگار زیادی نگذشته است اما در طول همین سال ها نیز روزنامه‌نگاری ایرانی با فراز و نشیب‌های زیادی روبرو بوده است. شاید روزنامه آنچنان که باید تجربه نشده بود که رادیو به عنوان رسانه ‌ای فراگیر و ارزان وارد کشور شد. بعد از آن هم رسانه‌های دیگر به صورت متناوب و با فاصله زمانی کمتری وارد کشور شدند تا انبوه مخاطبان تشنه دانستن، به سراغ هر یک از منابع خبری مورد نیاز خود بروند. نگاهی به سه دهه گذشته که از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران می‌گذرد نشان می‌دهد روزنامه‌نگاری بسیار بالنده تر از آن چیزی شده که برایش رقم زده بودند. گسترش حوزه‌های خبری و افزایش تعداد مخاطبان از یک سو و تغییر ذائقه مخاطب برای دسترسی به اخبار موجب شد تا وسایل ارتباطی جدیدی نیز وارد عرصه خبر رسانی شوند. در این میان استفاده از اینترنت به عنوان دروازه‌ای سهل الورود و کم هزینه برای اطلاع به لحظه از تحولات و رویدادهای جهانی باعث شد تا خبرگزاری‌ها و سایت‌های خبری متولد شده و به کار خبر‌رسانی مشغول شوند. از همین روست که موسسه "ایران" در آستانه پانزدهمین سال فعالیت در عرصه‌های مختلف خبری و جذب مخاطبان علاقه‌مندی که نیازهای خبری خود را در نشریات متنوع این موسسه جست و جو می‌کنند این مهم را حس کرد تا در برهه‌ای متفاوت و تجربه‌ای نو به نیاز بخش وسیعی از مخاطبان جدید توجه کرده و سایت خبری خود را با نام "شبکه ایران" راه اندازی کند. حالا موسسه ایران عضو جدیدی دارد که تمام تلاش خبرنگاران آن ارائه سریع اخبار با رعایت موازین حرفه‌ای روزنامه‌نگاری است. ما به عنوان چشم‌بینای مردم همه توان خود را به کار خواهیم بست تا این امر را به نحو جامع به انجام رسانیم اما آنچه که مهم است حضور و ارائه نظرات از سوی شما به عنوان مخاطبان هوشمندی است که می‌تواند راه گشای باشد. منتظر حضور سبز "کلیک‌هایتان" هستیم www.inn.ir آدرس پایگاه :
 
رهنمودهایی برای فعال تر شدن "دیپلماسی فعال"
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ٢٥ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
سید عباس مهاجر:سخنان مهم رهبر انقلاب در جمع سفرا و مجموعه دیپلماسی کشورمان اگرچه از جهت نوع برنامه ، عادی و یک دیدار سالیانه بود اما نکات مهمی، هم برای مجموعه مدیریت وزارت خارجه و هم تحلیلگران در خود نهفته داشت. نکاتی که شاید بتوان آنها را راهکارهایی برای فعال تر شدن دیپلماسی ای دانست که اکنون سه سال است از انفعال درآمده . 1- تجربه نشان داده دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران با تغییر دولت ها می تواند تغییر و تحولاتی را تجربه می کند. جایگزینی نگاه "دیپلماسی فعال" که در آن رویکردهایی همچون به چالش کشاندن مسئله هولوکاست ، تقاضای تجدید نظر در ساختار شورای امنیت سازمان ملل قابل تعریف است به جای روش و دیپلماسی دولت پیشین که پس از تغییر دولت در انتخابات سوم تیر رخ داد تصدیق این مسئله است. 2- در میان این تغییر و تحولات اگر چه همواره یک سری اصول ثابت همچون رابطه با رژیم صهیونیستی و برسمیت شناختن کشوری به نام اسرائیل به عنوان خطوط قرمز جمهوری اسلامی مطرح بوده که غیر قابل چشم پوشی هستند اما از خدشه ناپذیری این اصول هیچگاه "دست و پا بسته بودن دولت ها در تعمیم نظرات خود در عرصه سیاست خارجی را نمی توان نتیجه گرفت. ذکر این نکته از آنجا ضرورت می یابد که به نظر می رسد برخی سیاستمداران دولت پیشین هر گاه سخن از نقد عملکردشان در احقاق حقوق هسته ای ملت ایران پیش می آید ، با بیان تعیین سیاست های کلی پرونده هسته ای از سوی رهبر انقلاب، از پاسخگویی در قبال عملکرد خویش شانه خالی می کنند. 3- محمود احمدی نژاد که از سوم تیرماه سه سال پیش رای اعتماد مردم را گرفت، از همان ایام تبلیغات انتخاباتی صراحتا از تعلیق تاسیسات هسته ای انتقاد کرد، انتقاداتی که خبر از تسلط نگاه جدیدی در دیپلماسی کشور می داد، عملکرد دولت در سه سال گذشته به خوبی تسلط این نگاه متفاوت در راس قوه اجرائی کشور را تائید کرد اما به نظر می رسید یکی ازچالش های دولت در این حوزه تا حدی عدم همراهی کافی بدنه اجرائی دستگاه دیپلماسی کشور با سیاست های جدید بود. مسئله ای که گویا رئیس دولت نهم هم بر آن اشراف دارد چنانکه احمدی نژاد که سال گذشته برای پاسخگویی به سوالات دانشجویان به دانشگاه علم و صنعت رفته بود، وقتی با سوال انتقادی یکی از دانشجویان درباره عملکرد وزارت خارجه مواجه شد، بر فاصله عملکرد این وزارتخانه با وزارت خارجه مطلوب صحه گذاشت. 4- تاکید رهبر انقلاب در دیدار این هفته ایشان با سفرا و روسای نمایندگی های ایران بر اعتقاد کامل و راسخ عناصر عرصه سیاست خارجی بر مبانی و اصول نظام اسلامی و حرکت رو به جلوی نظام اسلامی در کنار ایجاد نوعی تکلیف شرعی برای سفرا و دیپلمات های دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی مبنی بر حضور یا عدم حضور آنها در این دستگاه ، دغدغه های رهبری در این حوزه را نشان داد. دغدغه هایی که بر مبنای آن اعتقاد به اصول و مبانی انقلاب اسلامی را در اولویت اول انتخاب سفرا قرار می داد. 5- به نظر می رسد سخنان رهبری در جمع سفرا نوعی آسیب شناسی دیپلماسی کشور است. توجه بیش از پیش مسئولان وزارت خارجه به نکته سنجی های رهبر انقلاب بی تردید در پیشبرد اصول سیاست خارجی دولت نهم که بارها نیز مورد حمایت رهبر انقلاب قرار گرفته تاثیر بسزایی خواهد داشت. http://www.inn.ir نسخه آنلاین ایران
 
دیپلماسی استقامت؛دیپلماسی همیشه پیروز
ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
دیپلماسی جدید ایرانی جنسش با دیپلماسی قبلی متفاوت بود.دیپلماسی ای از جنس استقامت که نتیجه ای جز پیروزی ندارد: «شرط پیروزى حق، ایستادگى در راه حق است.» کمیل نقی پور: پرونده هسته ای ایران را می توان چکیده رویارویی تهران با غرب و کانون اصلی و مساله شماره یک در پرونده های بین المللی در ظرف 5 سال گذشته دانست. رقابت شطرنج گونه این دو جبهه تا به حال فراز و نشیب های زیادی داشته است که تغییر نگاه به پرونده هسته ای از سوی بازیگردانان ایرانی در سال 84 را می توان مهم ترین آن نام نهاد. در ابتدای این بازی شرایط به گونه ای بود که غرب با کم ترین و بی ارزش ترین مهره های خود به تدریج در راه مات کردن ایران قدم برداشته بود. ایران امتیاز امضای پروتکل الحاقی را در برابر هیچ خواسته ای به اروپاییان واگذار کرد وحتی شرط حفظ امنیت و حرمت اماکن مقدسه که از سوی برخی مقامات کشورمان مطرح گشت در آن شرایط برای غرب چنان اهانتی بود که واکنش کشورهای اروپایی را برانگیخت و انان هشدار دادند " در صورت اصرار بیشتر بر این شروط، پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت ارجاع داده می شود" که در این صورت " تحریمهای بین المللی، انزوای جهانی گسترده و خطرهای داخلی بزرگ در انتظار ایران خواهد بود. نماینده ایران در اژانس انرژی اتمی نیز عنوان کرد «درباره پروتکل الحاقی نمی توان شرط گذاشت و اگر چنین باشد، هر کشوری می تواند مطابق میل و عقیده اش پروتکلی را تغییر دهد» هر چند که ایران گمان می کرد در مقابل ارایه امتیازاتی به طرف اروپایی امتیازاتی را نیز دریافت می کند اما در عمل با واگذاری دو مهره بزرگ خود نتوانست حتی یکی از کوچکترین مهره های اروپا و غرب را از بازی خارج کند وحتی شرایط به جایی رسید که به جز زدن مهره اصلی ایران یعنی (تعلیق کامل فناوری هسته ای) چیز دیگری برای بازیگردانان غربی باقی نمانده بود. در این مدت تیم غربی با توجه به کارایی مهره های خود که اصلی ترین آن تهدید بود به علاوه ضعف تکنیکی و تاکتیکی بازیگران ایرانی و با حرکت های برنامه ریزی شده ، ایران را به چند قدمی شکست رساند. ولی شکست آن چیزی نبود که بزرگان نظام و مردم در مقابل آن سکوت کنند. مقام معظم رهبری درسخنانی در مورد پرونده هسته ای کشورمان با بیان عقیده عده ای در مورد "توقف برنامه ها به بهانه هزینه های بالا آن" ، "تاخیر چند ساله فرایند غنی سازی اورانیوم" ، "ناتوانی دانشمندان ایرانی در راه هسته ای کردن ایران " و در نهایت "عقب نشینی مسئولین آنزمان انرژی هسته ای دربرابر مطالبات غرب" ، فرمودند: گفتم اگر چنانچه بخواهند به این روند مطالبه‏ى پى‏درپى ادامه بدهند، بنده خودم وارد میدان میشوم؛ همین کار را هم کردم. بنده گفتم که بایستى این روند عقب‏نشینى متوقف شود و تبدیل بشود به روند پیشروى. و این نقطه ای شد برای تغییر استراتژی بازی که اتفاقا همزمان بود با روی کار آمدن چهره ای که بر خلاف بازیگران قبلی ، با تکیه بر جمله « ما می توانیم» از قدرت بالای ایران در این رقابت دم می زد .چهره ای که کاملا متناسب با استراتژی جدید بود. احمدی نژاد برای وارد بازی نمودن تمام مهره های از دست داده شده ، با تایید رهبری تعلیق تاسیسات ucf اصفهان را شکست و به طرف مقابل این پیام را فرستاد « غرب باید از برج عاج پایین بیاید و به ملت ایران احترام بگذارد.» رییس شورای عالی امنیت ملی که بازی هسته ای با مقیاس مسئولین را به یک بازی با مقیاس ملی تبدیل کرده بود با بیان اینکه "تعلیق غنی سازی اورانیوم خط قرمز مسئولان و مردم ایران است "هزینه هرحرکت را برای غرب افزایش داد و به آنان فهماند که مهره تعلیق مهره ای نیست که 1+5 با تمامی ابزار تحت اختیارش بتواند آنرا برای بار دیگر از بازی خارج کند. حرکت های ایران برای بازآفرینی مهره هایش و تولید مهره های دیگر مانند تحولات عراق ، لبنان و فلسطین، خیلی زود صدای طرف غربی را درآورد و آنان با جولان مهره معروفشان یعنی "تهدید" دوباره در تلاش بودند ایران را در گوشه صفحه این شطرنج گرفتار کنند. اما جواب تیم بازیگران ایران خیلی قاطع بود : غربی ها خیال نکنند با نشان دادن لولوی شورای امنیت ایران رو به قبله دراز می کشد! حنای استراتژی" قدم به قدم غرب " برای مسئولین ایرانی دیگر رنگی نداشت. «شما‌ یک قدم رفتید عقب، او یک قدم مى‏آید جلو؛ یک سنگر را خالى کردید، او مى‏آید آن سنگر را میگیرد.» غرب مهره تهدبد خود را که در گذشته فقط با نشان دادنش نتیجه ی دلخواه خود را می گرفت وارد بازی کرد . قطعنامه اول ، قطعنامه دوم ، قطعنامه سوم، تهدیدات نظامی گسترده همه حاصل حرکت مهره تهدید بازیگران مقابل ایران بود که خیلی نامتوازن به کار برده می شد. اما پاتک های ایران که برگرفته از استراتژی استقامت بود تمام حرکت های آنان را به هم ریخت . « ما ترمز و دنده عقب قطار هسته ای را مدت هاست که دور انداخته ایم...» نتایج این اسنراتژی آن قدر آشکار بود که رسانه های دنیا به عنوان ناظران این بازی ،که اکثرا طرفدار تیم غربی هستند، از قطعنامه های یاد شده به عنوان «قطعنامه های بی فایده» یاد کنند و عملا از سوخته شدن این مهره سخن بگویند. اما این پایان ماجرا نبود . نه تنها تهدید به عنوان یک مهره کارساز از دست بازیگران غربی درامد بلکه مهره ای شد که در اختیار ایرانیان قرار گرفت. محمد البرادعی دبیر کل اژانس انرژی هسته ای با بیان اینکه تهدید ایران ممکن است سمت و سوی فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران را تغییر دهد به غرب توصیه کرد از تهدید ایران دست بردارند. سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه نیز بیانی مشابه به بیان البرادعی را به کار برد و غرب را از تهدید ایران نهی کرد . سخنان علی لاریجانی در مورد جدی گرفتن صحبت های البرادعی نیزموجب شد کارشناسان مسایل بین المللی این نتیجه را بگیرند که" تهدید ایران امکان دارد این کشور به شیوه دیوانه ها بازی را ادامه دهد." از سویی دیگر دیپلمات های هسته ای ، یا بازیگردانان کشورمان پس از مذاکرات ژنو وارایه نقش راه در قالب non paper بازی را وارد مرحله دیگری کردند.مرحله ای که ایران برای اولین بار ابتکار بازی را در درست گرفته است . اولین حرکت اروپا در قالب جدید بازی نیز صورت پذیرفت .رئیس دفتر و سخنگوی خاویر سولانا با اعلام تاریخ مذاکرات تلفنی میان جلیلی و سولانا که در عرف دیپلماتیک نشان از موضع انفعالی اروپا دارد پازل بیرون رانده شدن تدریجی مهره های غرب را تکمیل کرد. فک پلمپ از تمامی تاسیسات هسته ای ، دستیابی به دانش غنی سازی اورانیوم، راه اندازی 2 هراز دستگاه و در دو مرحله دیگر 4 هزار دستگاه و 6 هزار دستگاه سانترفیوژ، دستیابی به چرخه کامل فناوری هسته ای ،‌ گزارش های اژانس انرژی هسته ای مبنی بر اینکه هیچگونه سند و مدرک معتبری نسبت به انحراف غنی سازی های هسته ای ایران در دست آژانس نیست ، گزارش 16 نهاد اطلاعاتی آمریکا، عدول از پیش شرط تعلیق برای ادامه مذاکرات و ... همه از موفقیت هایی بود که ار تغییر دیپلماسی تسلیم به دیپلماسی استقامت به دست آمد .دیپلماسی ای که" بنا بر سنت الهی محکوم به پیروزی است." http://www.inn.ir نسخه آنلاین ایران
 
نامه حامیان وزیر کشور به رئیس جمهور
ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ٢۳ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
پاسخ یک روزه آکسفورد به استعلام مدرک تحصیلی "کردان" نشانه خوشحالی استعمارگران است لذا پیله کردن به یک مدرک تحصیلی که حتی در رزومه ایشان هم قید افتخاری بودن آن عنوان شده نشانه چیست؟ عصرایران - جمعی از طرفداران وزیر کشور ، در نامه ای خطاب به رئیس جمهور ،از وی خواستند در مقابل فشارهایی که در باره علی کردان و مدرک تحصیلی اش وارد می شود ، مقاومت کند. در این نامه که امضای «5 تن از مدیران سابق و فعلی سازمان صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران» را دارد و نسخه ای از آن به عصرایران ارسال شده ، آمده است: خدا با توست آقای احمدی نژاد ، بر آنچه امر شده ای محکم بمان. برادر عزیزجناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد رییس جمهور محترم این نامه را از سوی 5 نفر از مدیران جوان و دلسوخته نظام بپذیرید که در دولت شما مسئولیتی نگرفته اند و افتخارشان این است که در سازمانی خدمت می کنند که بزر گترین افتخارش این است که مستقیما زیر نظر رهبر معظم انقلاب اداره می شود. صدا و سیمای جمهوری اسلامی در سالهایی که اصولگرایان به دور از کرسی قدرت بودند نشان داد که سرباز مطلق ولایت فقیه است و مدیران جوان و ولایی آن ثابت کردند که در حفظ ارزشها و وفاداری به اصول ،نان به نرخ روز نمی خورند و به به و چهچهه موافقان و نقد و هجمه مخالفان در حرکت آنان بی تاثیر است و شاخص و ملاک حرکت ،حقیقت اسلام ناب محمدی به زعامت و رهبری فقیه صالح عادل مورد اجماع خبرگان است. از خود نامی در نامه نمی بریم تا مبادا انگیزه ما تحت عنوان منفعت طلبی و تملق و چاپلوسی تحلیل شود و پشت نقاب هم پنهان نمی شویم تا این نوشته عنوان شبنامه و نامه بی هویت پیدا نکند.مشخصات پست الکترونیکی ما در سایت شما درج است و اگر کسی قانونا بر اظهارات ما شکایت داشت می تواند با مراجعه به مرجع قانونی در هر محکمه عدلی پاسخگویمان بیابد. آقای رییس جمهور فراموش نمی کنیم روزی را که دولت دوم خرداد شهردار تهران را از حضور در جلسات هیئت دولت محروم کرد و یادمان نمی رود روزی را که شهردار تهران که حالا با رای ملت به دولت فرستاده شده بود ، بر صدر کابینه نشسته بود و همان وزرا گرداگردش، ریاست او را بر هیئت دولت نظاره می کردند و جای سخن گفتن نبود جز زمزمه : « تعز من تشاء تذل من تشاء». در روزگار پیش از این صدا و سیما جایگاه و مامن صدها مدیر اصولگرایی شده بود که در پی جابجایی دولت ها از کار برکنار شده بودند و حتی برای ادامه خدمت می بایست فضایی برای آنها فراهم می شد و این اتفاق در صدا و سیما افتاد.دهها معاون وزیر و مدیر کل و استاندار در رده هایی پایین تر در صدا و سیما پناه یافتند و به خدمت این نهاد فرهنگی در آمدند. اما این اتفاق یک کار سازمانی نظام مند نبود بلکه پیگیری و اجرا و حمایت آن توسط مردی متدین ، انقلابی ، مدیر و توانمند بود که شما هم در آن ایام او را می شناختید. دکتر علی کردان که حضورش در سازمان صدا و سیما مترادف بود با سختکوشی ، جذب نیروهای متدین و ولایی ، احصا و تملک واقعی اموال پراکنده و بعضا بدون شناسنامه سازمان ،گسترش شبکه های استانی ،پوشش اقصی نقاط کشور از لحاظ پخش و دریافت سیگنال امواج رادیو تلویزیونی،اعمال مدلی توانمند ،سختکوش و پیگیر از مدیریت و حمایت از مدیران خدوم در مقابل زیاده خواهی های فردی و گروهی از رسانه ملی . طی 3 سال ریاست شما بر این جمهوری باز هم دکتر کردان در مسئولیت های مختلف امتحان خود را پس داده و بدون توجه به جایگاه و مسئولیت توانمندی و قدرت مدیریت خود را به همراه اعتقاد به اصول و ارزش ها به اثبات رسانده است و امروز که جنابعالی و آقای کردان به چوب تهمت و توهین نواخته می شوید علت را باز هم باید در توانمندی و قدرتتان در اداره مسئولیتی که بر عهده گرفته اید بدانید. آنان که این روزها بر خلاف رویه جوانمردی و مروت وزیر کشورتان را آماج حمله قرار داده اند حتی به عنوان ادعایی کوچک، درستی انتخاب شما و توان و قدرت او را برای اداره وزارتخانه مهم کشور نتوانسته اند زیر سئوال ببرند چرا که اگر از سر انصاف بخواهند درباره صلاحیت آقای کردان برای اداره چنین وزارتخانه ای اظهار نظر کنند این بهترین انتخاب است. لذا پیله کردن به یک مدرک تحصیلی که حتی در رزومه ایشان هم قید افتخاری بودن آن عنوان شده نشانه چیست؟ آنها که امروز به جای مدعی العموم پیگیر تقید یک شخص به اخلاق و صداقت و درستکاری هستند،آیا از آن هراس ندارند دیگران هم همین تفحص و تجسس را در زندگی شخصی و اجتماعی آنها انجام دهند و در پی آنچه که کشف می شود چند نفر در این میدان آلوده به انواع تهمت و سوئ استفاده و... می شوند و چند نفر در جامعه آنهم از طیف مسئولین و مدیران و نمایندگان مجلس که باید معتمد جامعه باشند به عنوان درستکار و امین مردم باقی می مانند. جناب آقای رییس جمهور ! ما هم مانند شما رنجیدیم که شما را متهم به راه باز کردن برای نصب وزرای دولت طاغوت کردند. شما که روزنامه های خارجی از نان و پنیری که می خورید و خانه و خودروی شخصی تان با حیرت می نویسند برای آنها تعجب آور است که وقتی علف های بهاری برای نشخوار کردن چشمک می زنند ،صاحب منصبانی در مکتب امیرالمومنین یافت می شوند که به نان و پنیر و سبزی حلال خویش قناعت می ورزند. اما در مورد عزیزی که حسب مسئولیت شغلی از پیدا و پنهان زندگی شما و آقای دکتر کردان خبر دارد ، بازگشت وزرای طاغوت را در جلسه رای اعتماد یادآوری می کند و از اینهمه محاسن یک مدیر مسلمان انقلابی چشم می پوشد و از نگرفتن حق ماموریت و عنوان دکترا برای تاثیر در ارای نمایندگان سخن می راند. در چنین فضایی چگونه مردم و نمایندگان ما سخن این برادر روحانی را باور می کنند که اظهارات او هیچ ربطی به رقابت او و آقای کردان بر سر تصدی وزارت کشور ندارد. ایشان چرا به این نکته توجه نکردند که وقتی با نقل یک کلمه اشتباه در مورد پایان نامه یک دکترای افتخاری « مطالعه تطبیقی حقوق والدین و فرزندان در تربیت اسلامی » را دکترای امور تربیتی ذکر می کنند ،افکار عمومی چه قضاوتی در مورد مدیران نظام اسلامی خواهد کرد. برادر دیگری که باز به مدارک تحصیلی آقای کردان ایراد می گرفت نه به توانمندی و صلاحیت او و اینکه چرا با این مدرک تحصیلی تدریس کرده و لابد حقی از بیت المال تضییع شده ،ایا خود را از هر عیب کوچک و بزرگی بری ساخته است که به عیب دیگران می پردازد؟! آیا ذراتی از بیت المال در سفرهای حزبی او به استانها نچسبیده و در قیامت شهادت نخواهند داد؟آیا هم حزبی او در کسوت معاونت و قائم مقامی یک سازمان فرهنگی به مسئول استانی آن نهاد ابلاغ نکرده است که از لحاظ پذیرایی و اسکان در خدمت ایشان باشند. آیا بر خلاف نظر امام و رهبری مسئولین نظامی و اطلاعاتی نظامی استان را گرد هم نیاورده و برای حزبی که خواهان تحول است ، تبلیغ نکرده است. آیا استفاده از سالن اجتماعات سازمانی آموزشی برای توزیع اساسنامه یک جبهه که در جستجوی تحول است سوء استفاده از بیت المال و قدرت محسوب نمی شود؟ چرا آنها که متعرض رییس جمهوری می شوند که نباید از قول مقام معظم رهبری چیزی نقل کند خودشان در چند جلسه حزبی و جبهه ای در استانها مدعی میشوند ارتباط به جریانی دارند که در آخرین لحظه ها همه چیز را از قالیباف به احمدی نژاد تغییر داد و در جمع با اشاره به تمثال رهبر معظم انقلاب مدعی می شوند که در این حرکت رضایت ایشان را هم جلب کرده اند. حاضرین در جمع چه می اندیشند ؟اینکه لابد برای اینکه حرمت ها حفظ شود اسمی برده نمی شود و در نگاه بدبینانه اینکه اگر صدایی ضبط شد اثری برای سئوال باقی نماند! دوستانی از نمایندگان که بر اثر صداقت امضا کردند که در مجلس هیچگاه شبنامه ای پخش نشده ،شاید ندیدند که در جلسه فراکسیون اصولگرایان مجلس کپی مدارکی که صحت و سقم آنها معلوم نیست از هیئت تحقیق و تفحص مجلس در صدا وسیما و کپی احضاریه ای از دادگاههای زمان شاه که هیچ ارزش حقوقی و اثباتی ندارد به دست افراد داده شد. به برخی از این افراد تلویحی اشاره می شود و اگر امر کردید مشخصا اسم داده می شود.مسئول ستاد اقامه نماز یک سازمان فرهنگی،یکی از مدیران کل اجتماعی وزارت کشور،نماینده مرکز استان یکی از استانهای شمالی ،رییس یکی از کمیسیونهای مهم مجلس ،یک نماینده دوره قبل که در یک سازمان محاسباتی مسئولیت گرفته،یکی از مدیران صدا و سیما در ردیف های پایانی صحن از دریافت کنندگان این رونوشت ها بوده اند چه نام آن شبنامه بوده باشد چه نامه! و ادامه این فضا سازی ها طبیعی به نظر نمی رسد.چنان حرکت می شود که گویی پای یک انتقام جویی شخصی در میان است. استعلام از دانشگاه آکسفورد و اخذ جواب یک روزه، سئوالات بیشتری را در افکار عمومی مطرح می کند. آیا ارتباط با بیگانه به همین راحتی است.روباه پیر که گاهی برای صدور یک ویزای رسمی مدتها طول می دهد چگونه به یک سایت نه چندان معروف اینترنتی چنین سریع پاسخ می دهد؟! آیا این نشانه خوشحالی استعمارگران از بروز تفرقه در نیروهای انقلاب نیست؟ چرا برخی نیروهای انقلاب که ذخایر نظام به شمار می روند با نیروهای خودی چنین می کنند؟ حضور در برنامه زنده تلویزیونی و ادامه این تجسس و تفحص و تحقیق در باره یک مدرک افتخاری بیانگر چه چیزی است. اجازه حضور در یک برنامه تلویزیونی زنده باید یک رسالت سازمانی تلقی گردد یا به حضور برخی چهره ها و جمعیت های سیاسی در برخی ارکان درجه دو در مدیریت رسانه ملی ارتباط پیدا می کند . ظریفی در مجلس می گفت کردان انتقام چند چیز را یکجا پس می دهد.اول انتقام این گمان را که در انتخابات ریاست جمهوری از حمایت توکلی به جاسبی تغییر موضع داده؟دوم انتقام تغییر رییس مجلس را که یک جمعیت سیاسی و یک جبهه حزبی جدید ، که خود را در انتخاب رییس مجلس نا کام دیدند و سوم انتقام صلابت و قاطعیت رییس جمهور در انتصاب مدیران مورد نظر و تغییر مدیران نا موفق در هر رده و هر سطحی را. جمعی از حامیان علی کردان ، وزیر کشور ، در نامه ای به رئیس جمهور که نسخه ای از آن را به عصرایران ارسال داشته اند ، درباره مسائل اخیر پیرامون انتقادات وارده به کردان و مدرک تحصیلی او توضیحاتی دادند . متن نامه که امضای « 5 تن از مدیران سابق و فعلی سازمان صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران» را دارد ، به شرح زیر است: جناب آقای رییس جمهور حمله به کردان و رای بالای وزاری جدید یک درس عبرت آموز هم دارد و آن اینکه از دیکته های نوشته شده یک مدیر خدوم چقدر می توان غلط استخراج کرد و واقعا نمره دیکته نانوشته 20 است و در چنین فضایی از قضاوت غیر منصفانه چند مدیر دیگر شجاعت می کنند با ریسک و فداکاری ابرویشان را در معرکه قضاوت منصف و بی انصاف بگذارند؟ جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد ما شهادت می دهیم و شهادت خود را در آخرت بر عهده می گیریم که شما و آقای کردان اگر رییس جمهور و وزیر هم نباشید امتحان خود را پس داده اید. اعتقادات فردی و خانوادگی شما موجب سلوک ، عزت و حیثیتی است که در هر حال سرمایه دنیا و آخرت شما محسوب می گردد. وفاداری شما به اصول و ارزشهای انتقلاب،پیروی از ولایت فقیه،پاکدامنی و بی توجهی به زخارف دنیا و محکم ایستادن در مقابل زیاده خواهی ها و کنار گذاشتن تعارفات و رو دربایستی ها شباهت شما را با وزیر کشورتان زیاد می کند. حمایت های رهبر معظم انقلاب، جلب قلوب مردم که با همه گرفتاریها و مشکلات اقتصادی به شما علاقمندند، زندگی پاک و سالم و جدیت و قاطعیت در اعمال اراده و حتی خلوص در خدمت، برای شما دشمنان و مخالفین زیادی را رقم زده است ،از شما می خواهیم تا روز آخر مسئولیت محکم بمانید همانطور که به آن امر شده اید، اجازه ندهید این جوسازی سیاسی ذره ای بر اراده و عزم شما در انتخاب و حمایت از وزیر کشور اثر بگذارد و مطمئن باشید قلوب مردم با شماست و حتی اگر افراد مورد نظر برخی گروههای سیاسی هم در جایگاه وزیر کشور می نشست نمی توانست در انتخابات آتی ، فرد مورد نظر آنها را بر صدر دولتی بنشاند که اراده الهی غیر آن واقع شده است. http://www.inn.ir نسخه آنلاین ایران
 
حاشیه ای بر سخنان تند هاشمی رفسنجانی علیه دولت؛
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ٢۳ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
نقطه عطف آیا او چون گذشته می خواهد رسانه ها را در سایه ای از تردید و حیرت قرار دهد تا با فضا سازی و ذائقه سازی مناسب، حضورش را اعلام کند؟... محمد مهدی تهرانی:چندی پیش حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی سخنانی را بیان داشت که می توان از آن با عنوان نقطه عطفی در رخدادهای سیاسی پیش رو یاد کرد. او اگر چه هم چون گذشته در کسوت یک منتقد دولت سخن می گفت، اما این بار ترجیح داد فرازی بر فرازهای پیشین بیفزاید و این بار خود تشدید کننده برخی شائبه ها در خصوص مواضع انتقادی اش باشد . هاشمی رفسنجانی در جمع فعالین اقتصادی خراسان رضوی برای چندمین بار به کندی اجرای سیاست های اصل 44 اشاره کرد و ضمن غیر قابل قبول دانستن حرکت در راستای چشم انداز گفت:« در مورد نظارت بر اجرای سیاست‌های اصل ۴۴ در دولت مدارا کرده‌ایم. مقام معظم رهبری در ابتدای فعالیت دولت نهم از ما خواستند مدتی با این دولت مدارا کنیم. می‌توانیم بگوییم این مدت تمام شده است.» او همچنین افزود:«دولت که عوض شد مشخص بود در مسیر چشم انداز حرکت نمی‌شود. هم دولت خاتمی و هم دولت فعلی نظارت مجمع را برنتافته‌اند، مجلس هفتم و هشتم هم گفته‌اند نمی‌توانید ما را مورد نظارت قرار دهید.» این در حالی است که رهبر انقلاب بارها و بارها عزم دولت برای حل مشکلات کشور را مثبت ارزیابی کرده اند و بر ضرورت همراهی و همکاری با دولت برای پیشبرد امور تاکید داشته اند. اما جدای از این همه آنچه سوال برانگیز به نظر می رسد علت آنچه "پایان یافتن مدت مدارا با دولت"نامیده شده، است که رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بر آن تاکید دارد. آیا نظر رهبر انقلاب و مواضع ایشان نسبت به دولت طی این سال ها تغییری کرده است؟ استمرار تائیدهای ایشان نشان می دهد که قطعا چنین نیست. اما چه استلزامی هاشمی رفسنجانی را در حالی که کمتر از یک سال از عمر کاری دولت نهم باقی مانده، به این نتیجه شگرف رسانده است؟ سوال بعد که ذهن را متوجه خود می کند، نوع تغییر رویکرد است و اینکه با پایان یافتن "دوره مدارا" نوع تعامل با دولت و مجلس چگونه تعریف خواهد شد؟ و اصولا با توجه به جایگاه قانون در تعاملات دستگاههای مختلف کشور، چگونه می تواند تعریف شود؟ آیا جهت گیری جدید در مدت باقی مانده از عمر دولت الزاما برای اصلاح آن چیزی است که هاشمی رفسنجانی آن را کاستی های وضعیت موجود می خواند؟ اگر چنین است چرا این جهت گیری در سه سال گذشته اتفاق نیفتاد؟ پاسخ به سوالاتی از این دست است که دریافت ما را از نقطه عطف سیاسی امروز کامل می کند. نقطه عطفی که می بایست مختصات آن را با تطبیق واقعیت های کشور و نوع مواضع گذشته و کنونی رئیس جمهور اسبق کشور تعیین کرد. قریب به سه سال پیش بود که انتخابات ریاست جمهوری نهم عرصه رقابت کاندیداها می شد. آن روز هاشمی رفسنجانی بعد از مدتها تردید برای حضور در انتخابات اعلام آمادگی کرد و بیانیه ای نوشت که در آن به دلایل حضورش در عرصه انتخابات اشاره شده بود. بیاینه ای که بعدها واکنش برخی چهره های سیاسی مثل حجت الاسلام و المسلمین کروبی را برانگیخت. آن زمان شرایط حساس کشور و ناکارآمدی سیاست های دولت اصلاحات و نیز جایگاه بین المللی ایران و حساسیت ها و نگرانی های بین المللی شاکله اصلی بیانیه هاشمی را تشکیل می داد. او کارکرد دولت هشتم و فضای کشور را بانی نگرانی هایی می دانست که ناگزیر از ورود به عرصه انتخاباتش کرده اند. بعد از سه سال با تغییر جهت آشکار در مواضع رقیب سابق انتخاباتی احمدی نژاد، خواه نا خواه این سوال به ذهن متبادر می شود که نقدهای این مدت و اعلام پایان دوره مدارا با دولت آیا بیانگر و نوید دهنده حضوری دوباره است؟ هاشمی در مورد طرح تحول اقتصادی دولت بارها و بارها بر ضرورت اجرای قوی تاکید داشته است. او می گوید:«اجرای چنین طرحی بزرگ و اجتناب‌ناپذیر نیاز به مدیریتی قوی دارد تا مانع از شوک‌های گسترده به جامعه و مردم شود.» آیا این مدیریت قوی نیز نشانه دیگری از حضور احتمالی او در انتخابات ریاست جمهوری دهم است؟ آیا او مثل گذشته می خواهد رسانه ها را در سایه ای از تردید و حیرت قرار دهد تا با فضا سازی و ذائقه سازی مناسب حضورش را اعلام کند؟ آیا نقدهای پی در پی او نیز در همین راستاست؟ شاید در این خصوص نتوان به راحتی اظهارنظر کرد و سخن گفت اما یک اصل وجود دارد و آن این است که رئیس فعلی مجمع تشخیص مصلحت هیچ گاه حضورش در انتخابات را بدون مقدمه اعلام نمی کند و قطعا اگر اکنون به دنبال پاسخ از او باشیم در صدد تکذیبهای مکرر بر خواهد آمد. تکذیبهایی که با انتقاد شدید و اخیر وی به دولت همخوانی ندارد، مگر آنکه شام انتخاباتی و اندرزهای او به خاتمی و کروبی و چندین جلسه انتخاباتی اخیر ایشان را نادیده بگیریم تا بتوانیم بر نقطه عطفی که از آن سخن گفته می شود، چشم بپوشیم. http://www.inn.ir نسخه آنلاین ایران
 
باطل‌السحر مجلس در روزی از روزهای احمدی‌نژاد
ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ٢۱ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
- مجلس شورای اسلامی با رأی نسبتاً بالا به 3 وزیر پیشنهادی دکتر احمدی‌نژاد اعتماد کرد. این یعنی بهبهانی، حسینی و کردان در سال آخر استقرار استقرار دولت اصولگرای نهم، مهم‌ترین پست‌های فنی، اقتصادی و سیاسی را برعهده خواهند داشت. این رأی معنای دیگری نیز داشت: شکست دوباره یک محفل سیاسی خاص! دعوای این محفل سیاسی با احمدی‌نژاد برخلاف برخی دیگر ماجراها، به روزهای ابتدایی سال 84 باز می‌گردد. آنجا که این محفل سیاسی "صالح مقبول" را برگزید و به احمدی‌نژاد لقب "اصلح نامقبول" را داد. هرچند که همان زمان نیز عبور این طیف سیاسی از احمدی‌نژاد نه یک عبور تاکتیکی بلکه عقیدتی بود. این محفل در حساب و کتاب‌های سیاسی که تنها مرجع تصمیم‌گیری‌اش بود، به این نتیجه رسیده بود که اولاً "احمدی نژاد رأی بیاور نیست" و ثانیاً اهل باج دادن به یک حزب، جناح، محفل و یا گروه سیاسی نیست. برخلاف تحلیل اول که با رأی مردم باطل شد، تحلیل دوم یک نگاه دقیق بود که این محفل سیاسی آن را در بیش از 10 سال همکاری با احمدی‌نژاد آزموده بود. 2- "دیکتاتوری"، "استبداد"، "پرونده‌های فساد مالی و اقتصادی"، "صدای چکمه‌های رضاخانی"، "تن و بدنمان می‌لرزد" و... عناوینی بود که دوم شهریور ماه 84 در نطق‌های آتشین اعضای این محفل سیاسی نثار مصطفی پورمحمدی وزیر پیشنهادی وقت کشور شد. 3- آن زمان رسانه‌های تازه زخم‌خورده از سوم تیر، هر روز تصویر یکی از اعضای این محفل را بر روی صفحه یک خود می‌نشاندند و گفتگوهای مفصل آنان درباره دلیل پشیمانی از "رأی نداده" و "حمایت نکرده" از احمدی‌نژاد را منتشر می‌کردند. روزگار گذشت و پورمحمدی به خاطر رویکرد متفاوتش با رئیس‌جمهور در انتصاب استانداران و فرمانداران از دولت کنار رفت و این باز همین طیف بود که در حمله به احمدی‌نژاد سبقت می‌گرفت که چرا این را برداشتی و آن را گذاشتی؟! به همین منوال بود ماجرای وزارت نفت محصولی و آن نامه کذایی احمد توکلی که اگر روزی منتشر شود، شاید داد و فریادهای گوش‌خراش این نماینده تهران قدری فروکش کند. 4- "از احمدی‌نژاد اصولگراتر پیدا نمی‌کنید، بروید و کمکش کنید" این جمله و ده‌ها جمله نظیر آن مؤیداتی از حمایت رهبر حکیم انقلاب اسلامی از دکتر احمدی‌نژاد در دولت نهم از روزهای اول تیر 84 تاکنون بوده است؛ تأییداتی که همواره وسوسه خناسان را در اختلاف‌انگیزی میان رهبری و رئیس جمهوری خنثی می‌کرد. این مسئله البته بغض 3 ساله این محفل سیاسی خاص را در برداشت چراکه آنان بودند که از روز اول دولت با پچ‌پچ‌های شیطانی و منافقانه خود خط اختلاف‌انگیزی و حاکمیت دوگانه را که سال‌ها نان خود را در آن یافته بودند، دنبال می‌کردند. آگاهان می‌دانند که بدترین شایعات و حملات به دولت نهم که پایگاه انقلابی، مذهبی و مردمی احمدی نژاد را هدف گرفته است، در این محفل سیاسی طراحی می‌شود. تنها لازم است ادعاهای نامربوط رسول منتجب نیا را به خاطر آورید، بعد تصور کنید این دروغ‌ها و تهمت‌ها همگی بارها در شورای مرکزی یک حزب سیاسی مدعی اصولگرایی بیان شده و به مثابه بدیهیات، دهان به دهان چرخیده است. در ماجرای رأی اعتماد به کردان و بهبهانی نیز استراتژی این محفل آن بود که نتیجه جلسه روز سه شنبه مجلس این برداشت باشد: "احمدی‌نژاد وزرای طاغوتی، بی‌دین، دارای فساد اخلاقی و مالی را برگزیده است و وای به حال اصولگرایی با این رئیس‌جمهورش!" اما دفاع قاطع و پاتک کم‌نظیر احمدی‌نژاد به این محفل خاص تا مدت‌ها در خاطر خواهد ماند زمانی که گفت: " یکی از دوستان به من گفت بعضی از عزیزان نمی‌دانم از کدام منبع گفته‌اند که وقتی با آقا مطرح شده، احمدی‌نژاد اصرار کرده است تا بالاخره آقا فرموده‌اند من مخالفتی ندارم. اصلا رابطه‌ی ما با رهبری این‌طوری است؟ آیا رابطه‌ی این دولت با رهبر این‌طور تنظیم شده است؟ اصلا برای ایشان دو دقیقه هم طول نکشید. من گفتم این سیر طی شده و استنتاجی کردیم و به ایشان رسیده‌ایم ... وقتی خدمت آقا رفتیم، عرض من یک دقیقه هم نشد. من سیر را گفتم و ایشان پرسیدند چقدر آقای کردان را می‌شناسید و من هم توضیح دادم و ایشان گفتند بسیار خوب، بروید و تلاش کنید که ایشان رای بیاورد." 4- رأی امروز نمایندگان باطل‌السحر دیگری بود. امروز صحن علنی مجلس شاهد فستیوال بی‌اخلاقی‌های سیاسی بود، انواع و اقسام شبنامه‌ها سخنان رکیک، اتهامات دروغین و... اما این رأی در آستانه رقابت‌های انتخاباتی ریاست جمهوری دهم یادآور شد که مردم و نمایندگانشان خوب می‌فهمند و رأی‏شان را در سبد بصیرت می‌ریزند نه شایعات. از سوی دیگر مشخص شد که مشکل این محفل سیاسی با وزرای پیشنهادی رئیس‌جمهور مدرک تحصیلی جعلی یا اصلی نیست چراکه اگر مدرک تحصیلی معیار تصمیم‌گیری بود، دکتراهای افتخاری یک دانشگاه خاص برای نمایندگان ادوار مختلف مجلس که بنا به سنت نمک‌شناسی نامه‌ حمایت‌آمیز 221 امضایی را نیز در پی داشت، می‌توانست محک خوبی برای تأیید یا رد صلاحیت باشد. اگرچه حال که چنین اتهامی درخصوص وزیر کشور مطرح شده است، وی باید نهایت روشنگری و شفاف‌سازی را در این زمینه داشته باشد. 5- امروز روزی استثنایی و ویژه برای احمدی‌نژاد نبود، روزی از 1099 روز گذشته بود. او امروز ناسزا و تهمت شنید و برخی گزافه‌گویی‌ها را تحمل کرد اما وی 3 سال است که به این سخنان عادت کرده است. در واقع دشنام‌هایی که احمدی‌نژاد امروز شنید، هزینه‌ای بود که به خاطر استقلال تصمیم گیری‌اش پرداخت. استقلال از احزاب، گروه‌ها و جریان‌های سیاسی، چه راست سنتی، چه تحولخواه و چه رایحه خوش خدمت! احمدی‌نژاد رئیس‌جمهوری است که خود براساس حجت شرعی‌اش تصمیم می‌گیرد. برگرفته شده از http://hasanroozi.blogfa.com ( یادنامه )
 
رهبری: بی اعتماد کردن مردم به دولت، یعنی کمک به دشمن
ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ٢۱ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
امروز داشتم نگاهی به سخنان مقام معظم رهبری درباره دولت نهم می انداختم. به بعضی از جمله ها که رسیدم به یاد دو نکته افتادم که گاهی به آنها فکر میکنم. اول اینکه خواص ما چقدر به سخنان رهبر انقلاب توجه می کنند و دوم اینکه خیلی ها چقدر مغرض و یا در حالت خوش بینانه، چقدر فراموشکارند که توصیه های رهبری را عمل نمی کنند . به این جمله ها توجه کنید : " آنها ( دشمنان ) مى‏خواهند واقعیتها را تغییر دهند و ملت را ناامید کنند؛ مى‏خواهند اعتماد ملت را به مسئولان ضعیف کنند. اینکه مردم به دولت و مسئولانشان اعتماد داشته باشند، براى یک کشور خیلى نعمت بزرگى است؛ مى‏خواهند این نعمت را بگیرند و مردم را بى‏اعتماد کنند، هم به خودشان، هم به مسئولینشان؛ مردم را با شایعه، به تحریم و خشونت تهدید کنند؛ در تبلیغات، جاى مدعى و متهم را عوض کنند... امروز هر کس که مردم را ناامید کند و به خود، به مسئولین و به آینده بى‏اعتماد کند، به دشمن کمک کرده. امروز هر کس که به اختلافات دامن بزند - هر نوع اختلافاتى - به دشمن ملت ایران کمک کرده. کسانى که قلم دارند، بیان دارند، تریبون دارند، جایگاهى دارند، باید مراقب باشند؛ نباید بگذارند دشمن از آنها استفاده کند. جنگ روانى دشمن، مهمترین بخش مبارزه‏ى دشمن با ملت ایران است. اعتماد به نفس، اعتماد به مسئولین کشور، اعتماد به دولت، همان چیزى است که دشمنان مى‏خواهند نباشد. دشمنان مى‏خواهند مردم به دولت - که مسئولیت اداره‏ى امور کشور را دارد - بى‏اعتماد باشند؛ سعى کنید این نقشه‏ى دشمن را خنثى کنید. من از دولت حمایت مى‏کنم. از همه‏ى دولتهاى بر سر کار و منتخب مردم حمایت کردم، بعد از این هم همین خواهد بود؛ از این دولت هم به طور خاص حمایت مى‏کنم... این حمایت، بى‏دلیل و بى‏حساب و کتاب نیست. اولاً جایگاه دولت در نظام جمهورى اسلامى و در نظام سیاسى کشور ما جایگاه بسیار مهمى است، ثانیاً بیشترین مسئولیتها را دولت بر دوش دارد؛ بعد هم این جهتگیرى‏هاى دینى و این ارزش‏گرایى انقلابى و اسلامى خیلى ارزش دارد. سختکوشى، تلاش فراوان، ارتباط با مردم، سفرهاى استانى، جهتگیرى عدالت و زىّ مردمى؛ اینها خیلى قیمت دارد و من قدر این کارها را مى‏دانم. من به خاطر این چیزها از دولت حمایت مى‏کنم... البته این حمایت، حمایت بى‏حساب و کتاب نیست؛ توقعاتى هم در مقابلش از دولت دارم. اولین توقع من این است که به مسئولین دولتى مى‏گویم خسته نشوند؛ اعتماد به خدا را از دست ندهند؛ به خدا اعتماد کنند و به این مردم اعتماد کنند؛ زىّ مردمى خودشان را حفظ کنند؛ در دام تجمل‏گرایى‏هایى که افرادى مى‏افتند، نیفتند؛ مراقب و مواظب باشند؛ در مخاصمات جناحى وارد نشوند؛ وقتشان را با دعواهاى سیاسى تلف نکنند؛ با همه‏ى وجود و با همه‏ى توان براى این مردم کار کنند؛ آنچه را که با مردم در میان مى‏گذارند، به تحقق برسانند و دنبال کنند. * بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوى ( اول فروردین86 ) بر گرفته شده از : http://www.hamedtalebi.blogfa.com (خبرنگار مسلمان)
 
ما باز هم به خاتمی رأی میدهیم..
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢٠ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :
تقدیم به همه دوست داران و مخالفان جبهه دوم خرداد : سایت رسمی مدرسه معصومیه ، روز هجدهم خردادماه 1387، متن دومین جلسه سخنرانی "پیام فضلی‌ نژاد ، عضو مرکز پژوهش‌های موسسه کیهان" ، را در این مدرسه علمیه قم منتشر کرد. این سخنرانی که ساعت 30/9 شامگاه هفتم خردادماه 1387 در سالن آمفی تئاتر این مدرسه آغاز شد، به مدت دو ساعت به طول انجامید. پس از پایان این سخنرانی، فضلی‌نژاد به پرسش‌های طلاب و دانشجویان پاسخ داد. آنچه از حضور خوانندگان می‌گذرد، گزارشی کوتاه از این نشست است. ** چکیده جلسه نخست سخنرانی فضلی ‌نژاد پیش از این روز 15 اردیبهشت ‌ماه 1387 نیز به دعوت بسیج طلاب معصومیه ، پیرامون کارنامه سیاسی عبدالکریم سروش سخن گفته بود. در جلسه نخست وی به نقد عملکرد سروش و حلقه کیان پس از دوم خرداد 1376 پرداخت و با ارائه اسنادی ، نشان داد که پروژه دوم خرداد به مثابه یک پروژه امنیتی محصول اتحاد سه حلقه فکری و امنیتی ، شامل حلقه کیان ، مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری و جاسوسان دانشگاهی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا بوده است و پس از استقرار دولت اصلاحات نیز این حلقه امنیتی هم مناصب دولتی را به تصرف خود درآورد و هم کوشید تا یک جامعه مدنی دولتی را بسازد. نویسنده کتاب «شوالیه‌های ناتوی فرهنگی» به اشتراکات فکری عبدالکریم سروش و آقای سید محمد خاتمی پرداخت و اذعان کرد که سروش تئوری رفرم سیاسی و پروتستانتیسم اسلامی را در بازه زمانی پایان دهه شصت تا نیمه دهه هفتاد بنا کرد. این تئوری که یک برش آشکار از زرادخانه معرفتی فراماسونرها در غرب بود، در دوره اصلاحات به عرصه عمل آمد و دولت اصلاحات، در حقیقت مجری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نبود، بلکه در خدمت استقرار نظریه مجعول حکومت دموکراتیک دینی سروش بود.» ** کارنامه سیاسی سروش در آشوب‌های 18 تیر 1378 عضو مرکز پژوهش‌های موسسه کیهان در آغاز دومین جلسه سخنرانی خود ، با اشاره به نخستین گفتارش در مدرسه علمیه معصومیه قم با موضوع « بازخوانی انتقادی کارنامه سیاسی و معرفتی عبدالکریم سروش » ، به نقش پدر معنوی اصلاح‌طلبان در آشوب‌های شبه دانشجویی 18 تیر 1378 پرداخت و فعالیت‌های وی را از 19 اردیبهشت 1378 تا زمستان 1378 به نحو مستند ارزیابی کرد. فضلی‌نژاد با اشاره به جلسه دفتر تحکیم وحدت که اردیبهشت 1378 در هنگام شام غریبان حسینی برگزار شد، گفت: «سروش در این جلسه، سه پروژه را طرح کرد. اول ؛ عقلانیت محض، دوم ؛ نقد عملکرد ائمه اطهار و سوم اسطوره ‌زدایی از ساحت جامعه دینی و قهرمان ستیزی. سروش در حالی که در هنگامه آشوب‌های آن دوران در خارج از کشور به سر می‌برد، ناگهان به ایران بازگشت و استراتژی عبور از خاتمی را تبلیغ کرد. البته تبلیغ این استراتژی، خود یک استراتژی بود برای اینکه هم گفتمان‌سازی و هم مطالبه‌سازی شود و آقای خاتمی را نیز در معرض پاسخ به آن مطالبات قرار دهند. سروش در جلسه‌ای که چند روز پس از 18 تیر در مشهد برگزار کرد گفت که عن قریب نیروهایی که میدان گرفته‌اند گوی سبقت را از خاتمی خواهند ربود و همه آن‌ها با خاتمی همفکر نخواهند بود. آقای خاتمی هم در پاسخ به آن مطالبات و برای اینکه نشان دهد که با سروش همفکر است ، در عاشورای حسینی همین سال گفت که انسان بر دین تقدم دارد. می ‌دانید که بحث تقدم جان بر عقیده به مثابه یک تئوری ماسونی در برابر بحث تقدم عقیده بر دین، به عنوان آموزه‌ای الهی ، همواره نقطه نزاع توحش غرب با تمدن اسلامی بوده است و معیاری است برای سنجش وابستگی افراد به زرادخانه معرفتی ماسونی در غرب. البته برخی از شخصیت‌ها ماسون‌ هستند، به این معنی که عضو رسمی یک لژ فراماسونری در جهان می‌باشند و برخی هم ماسون‌زده هستند؛ یعنی آگاهانه یا ناآگاهانه از تئوری‌های ماسونی پیروی می‌کنند. بنده اکنون در مقام داوری حول این موضوع نیستم که بخواهم بگویم فلان شخص ماسون است یا ماسون زده، بلکه در مقام نقد اندیشه تعمد می‌کنم.» فضلی‌نژاد افزود: «سروش در ادامه پروژه قدیمی و ناکام روحانیت ستیزی خود ، مدعی شد که اطاعت از مراجع تقلید مستوجب عذاب است. او چند روز پس از 18 تیر 1378، در جلسه‌ای در مشهد مدعی شد که مسلمانان روشن‌بین و تیزبین باید مواظب باشند که نکند با عمل به فتاوی مراجع تقلید معاصر مستوجب عقوبت الهی شوند، چون این مراجع پایشان در انسان شناسی و فهم حقوق بشر لنگ است! با این همه ، می ‌بینیم که در دومین روز کنگره تبیین انقلاب اسلامی ایران به دعوت مسئولان ستاد بزرگداشت صدمین سال تولد امام خمینی (ره) ، سروش به عنوان سخنران دعوت می‌شود و این در حالی است که در جلسه گذشته گفتم که وی بیشترین تهمت‌ها و اهانت‌ها را علیه شخصیت یگانة امام خمینی (ره) روا داشته است.» پژوهشگر موسسه کیهان سپس با اشاره به سخنانی از سروش در دانشگاه امیرکبیر که پیش از برگزاری کنگره تبیین امام خمینی (ره) ایراد شده بود ، گفت:« نه تنها سروش در دانشگاه امیرکبیر گفته بود من از اول با تئوری حکومت اسلامی آقای خمینی موافق نبودم، بلکه او اهانتی بس بزرگتر را به امام راحلمان روا داشته که در هراسم که اگر به بازخوانی آن اهانت بپردازم ، طلاب و روحانیون ذوب در ولایت از باب دفاع غیورانه از دین ، عرصه را بر روشنفکران دینی تنگ کنند. البته من هر نوع برخوردی به شیوه برخوردهای افراطیون را مردود می‌دانم ، چرا که اولا سابقه این برخوردهای افراطی به عناصر مشکوک و بعضا جاهل می‌رسد و ثانیا سبب می‌شود تا امثال سروش به واسطه آن برخوردها در موضع مظلومیت قرار گیرند که این اتفاق در دهه هفتاد افتاد. سروش در جلسه پرسش و پاسخی در کانون توحید لندن خاطره‌ای را از دیدارش در هنگام عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی با امام (ره) را نقل می‌کند و می‌ گوید که دیدم روزی آقای خمینی درباره علوم انسانی اظهار نظری کرده است. چند نفری رفتیم به ملاقات ایشان و من توضیح دادم که این مسئله‌ای که گفته‌اید به این شکل نیست. امام پس از این توضیحات به من گفت که تا امروز فکر می‌کردم رقاصی هم جزء علوم انسانی است! » فضلی‌نژاد افزود: «این دروغ پردازی‌های سروش متاسفانه در کتابی هم سال 1385 با مجوز وزارت ارشاد منتشر شده است و دفتر نشر آثار حضرت امام(ره) در برابر تهمت‌های ناروای سروش به بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران سکوت کرده است! سروش در پی القاء آن است که حضرت امام خمینی (ره) فرق میان رقاصی و علوم انسانی را نمی‌دانست و این نه تنها تهمت و اهانتی بزرگ است که یک جفا است. حضرت امام(ره) که در زمینه حقوق و فلسفه مدرن غرب در سال‌های پیش از انقلاب اسلامی آراء هوشمندانه و ژرف دارد ، آیا سزاوار چنین برخوردی هستند؟ چرا دفتر نشر آثار امام درباره این تحریفات و تهمت‌های مکرر سروش به امام خمینی (ره) نه تنها موضعی نگرفته است، بلکه سال 1378 از سروش در کنگره تبیین انقلاب اسلامی دعوت می‌کند. در آن کنگره سروش در پی تقلیل پروژه سلمان رشدی علیه قرآن و پیامبر اعظم (ص) برآمد و مسئولان کنگره به بهانه اینکه جلسه سروش ، یک جلسه علمی است ، ورود خبرنگاران را به جلسه سخنرانی او ممنوع کردند. پس از آن رخداد ، یک اندیشمند انگلیسی بود که در برابر مواضع سروش در آن کنگره اعتراض کر د، نه مسئولان دفتر نشر آثار امام(ره). » عضو مرکز پژوهش‌های موسسه کیهان با یادآوری اینکه در جلسه نخست سخنرانی پرده از حمایت باند سعید امامی از فعالیت‌های عبدالکریم سروش علیه نظام جمهوری اسلامی برداشته است، گفت: «عرض کردم که پس از افشای جلسه محرمانه سروش با اعضاء انجمن سیاست خارجی آلمان که به درخواست وزارت امور خارجه آلمان برگزار شد، چهار تن از ماموران تحت امر سعید امامی در جلسه‌ای با جناب آقای حسین شریعتمداری (نماینده رهبر معظم انقلاب و سرپرست موسسه کیهان) به شدت اعتراض کردند که چرا کیهان خبر از برگزاری این جلسه داده است. البته خبر برگزاری این نشست محرمانه نخستین بار توسط ایرنا فاش شد، اما جزییات آن را نشریه کیهان هوایی و روزنامه کیهان و نیز هفته‌نامه صبح پیگیری و منتشر کردند. من قصد ارائه خبر مبنی بر همکاری سروش با باند سعید امامی ندارم ، اما براساس تحلیل و مستنداتی که در اختیار دارم ، می‌گویم که سروش در راستای منافع سعید امامی حرکت می ‌کرد. سعید امامی از وابستگان امنیتی صهیونیسم بود و سروش نیز از سال 1365 با انتشار متن سخنرانی‌ای که در باب مبانی نظری فاشیسم ایراد کرده بود ، بر یهودی ‌ستیزی جمهوری اسلامی ایراد می‌کرد. دوستان ما می‌دانند آن هنگام بحث یهودی ‌ستیزی مطرح نبود ، بلکه صهیونیسم ‌ستیزی مبنای سیاست جمهوری اسلامی بود و هست. یهودی ‌ستیزی در کلام سروش ، نوعی مجازگویی بود. اولا یک همگرایی در باب اتصال به صهیونیسم در اینجا به چشم می‌خورد. ثانیا، در ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای هم می‌بینید که کسانی که به نوعی علیه صهیونیسم موضع داشتند ، به قتل رسیدند ، مانند مجید شریف. مختاری و پوینده از منتقدان طیف راست سلطنت‌طلب در کانون نویسندگان بودند و با امثال سیمین بهبهانی که از عناصر اشرف پهلوی است ، سر نزاع داشتند. این جنس از اشخاص کشته می‌شوند. حتی داریوش و پروانه فروهر از سوی جناح‌های اپوزیسیون خارج از کشور متهم به همکاری با جمهوری اسلامی بودند و می‌بینید که باز این‌ها هم در زمره سوژه‌های سعید امامی بودند. سوال من این است که چرا این اشخاص که به نوعی همراه با برخی از سیاست‌های جمهوری اسلامی بودند و اگر دشمنی هم داشتند ، به روایت مقام معظم رهبری در زمره دشمنان بی‌آزار ما بودند ، چرا این‌ها کشته می شوند؟! از دیگر سو، چرا سعید امامی حامی کسانی بود که با صهیونیسم همگرایی نظری یا عملی داشتند؟» پیام فضلی‌نژاد با تاکید بر اینکه بر اساس نظر رهبری معظم نظام ، هرگونه اقدامی مانند پدیده قتل‌های زنجیره‌ای از اساس مذموم و دارای حرمت شرعی است ، اظهار داشت: «من تنها طرح پرسش می‌کنم و وارد ارزیابی امنیتی نمی‌شوم ، چرا که ورود به این دایره مستلزم داشتن اطلاعات دقیق از چرایی و چگونگی رخدادهاست که این اطلاعات در اختیار من نیست. اما می‌خواهم بدانم که چرا هر جا که پای سعید امامی در میان است ، می‌توان نشانی نیز از عبدالکریم سروش یافت. در شماره 45 نشریه کیان سروش گفت‌وگویی را پیرامون قتل‌های زنجیره‌ای انجام می‌دهد و می‌کوشد که با انحراف ذهن مخاطب ، شاگردان مرحوم احمد فردید را متهم به زمینه سازی نظری برای قتل‌های زنجیره‌ای کند. جالب است که بدانید یکی از دعاوی اصلی سروش با مرحوم فردید هم بر سر صهیونیسم‌ستیزی فردید بود. سروش انواع و اصناف فحاشی‌ها را به فردید منتسب می‌کرد و او را همواره از تئوریسین‌های خشونت می‌دانست. شاگردان فردید در زمره افرادی بودند که به نیکی پروژه اباحه ‌گری سروش را دریافته بودند و هشدار می‌دادند که نمی‌توان با تکیه به سیستم فکری و آراء کارل ریموند پوپر، یک مسلمان مدرن خلق کرد و سرانجام این کوشش، الحاد است.» نویسنده کتاب «شوالیه‌های ناتوی فرهنگی» سپس به آراء سروش پیرامون نظریه «خودی و غیرخودی» پرداخت و با بازخوانی دو مصاحبه سروش در 17 مرداد و 17 آبان 1378 در روزنامه‌های نشاط و عصرآزادگان گفت: « در هنگامی که رهبری معظم انقلاب پس از ماجرای 18 تیر ، نظریه هوشمندانه و راهگشای خودی و غیرخودی را طرح کردند که جامعه به مرزبندی و تمایزیابی آشکار میان نیروهای سیاسی برسد ، سروش گفت که این نظریه ریشه در جاهلیت دوران قبیلگی دارد. جالب است که شعبان شهیدی ، معاون وقت مطبوعاتی وزیر ارشاد ، آن هنگام در مقام سخنگوی سروش ظاهر شد و گفت که وی چنین نگفته است ، اما سروش هیچ ‌گاه سخن خود را تکذیب نکرد و در دوره‌های بعد ، بر آن اصرار ورزید.» فضلی‌نژاد سپس به دفاع سروش از اشخاص مرتد و نیز دفاع او از جهاد ابتدایی فرق و اقطاب شبه مذهبی علیه مسلمانان پرداخت و ادامه داد: « پروژه سروش در سال 1378 پروژه پیچیده‌ای بود و او تنها به مبارزه با مرجعیت ، رهبری نظام و حتی بحث عبور از خاتمی اکتفا نکرد ، بلکه مقاله‌ای را در شماره 46 ماهنامه کیان نوشت با عنوان فقه در ترازو و در آن از حقوق افراد مرتد و اینکه افراد حق دارند اسلام را وانهند و دین دیگری برگزینند ، سخن گفت. بالاتر از این ، شاه‌ کلید بحث او این بود که اگر مسلمانان برای خود حق دعوت دیگران به اسلام یا گاهی جهاد ابتدایی را قائلند ، دیگران هم می‌توانند چنان حقی را برای خود قائل باشند. او تنها از این راه در پی ذبح حقیقت جهان شمول اسلام نبود ، بلکه به نوعی کوشید تا به نبردهای ایدئولوژیکی که آمریکا از سال 2001 با نام جنگ‌های صلیبی نو با مسلمانان جهان آغاز کرد ، با این عنوان که دیگران هم حق جهاد ابتدایی علیه اسلام را دارند ، مشروعیت نظری دهد. بنابراین پروژه سروش در سال 1378 که سال آشوب‌های شبه دانشجویی بود ، پیچیده و مستلزم ارزیابی‌های امنیتی بسیار است. باید عملکرد او نقد شود و امیدوارم روزی اسناد امنیتی منتشر گردد تا امکان چنین ارزیابی‌ای فراهم آید.» وی سپس به طرح گزاره‌های سازمان جاسوسی سیا توسط سروش در جامعه فکری ایران اشاره کرد و گفت: «در آمریکا در کتابی به نام A Plan to Devide and Desolate Theology مصاحبه مفصلی از دکتر مایکل برانت معاون ارشد رئیس سابق سیا و عضو مهم بخش شیعه شناسی سازمان سیا منتشر شده است. وی در این مصاحبه از اسرار تکان دهنده ای پرده برداشته است و در جریان اتهام کارکنان سیا به فساد مالی بطور ناخودآگاه اعتراف کرده است که در این سازمان مبلغ 900 میلیون دلار برای سازمان دهی مبارزه با تشیع اختصاص یافته بوده است. مایکل برانت مدتی طولانی در بخش مذکور فعالیت داشته ، ولی چندی پیش به خاطر فساد مالی از کار برکنار شده است و او نیز، ظاهرا از باب انتقام جویی خیلی از اسرار محرمانه را برملا کرده است که امروز راه تحلیل پروژه حلقه کیان و سروش را برای ما آسان می‌کند. در این کتاب مبارزه با مرجعیت شیعه به عنوان سرچشمه اصلی قدرت تشیع و مبارزه با واقعه عاشورا و عزاداری‌های مذهبی مسلمین ، از اصلی ‌ترین پروژه‌های سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا برشمرده شده است. سیا به این نتیجه رسیده بود که باید دو بال سرخ و سبز تشیع تا سال 2010 میلادی نابود گردد و باید افرادی که با شیعه اختلاف اعتقادی دارند را بطور منظم و مستحکم علیه شیعه سازمان دهی کرد. به گفته معاون ارشد سازمان سیا ، آمریکا اهداف خود را در این طرح از طریق ، اول ؛ شناسایی و کمک مالی به افرادی از شیعه که بتوانند توسط نوشتارهای خود ، عقاید و مراکز علمی شیعه را هدف قرار دهند و دوم ؛ تحقیق و جمع آوری مطالب فراوانی علیه مرجعیت و نشر اشاعه ی آنها توسط نویسنده های پول پرست و بی‌نام پیش ببرد.» فضلی‌نژاد با بازخوانی طرح امنیتی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا برای براندازی تشیع در جهان اسلام، به اشتراکات پروژه حلقه کیان و عبدالکریم سروش با آن طرح پرداخت و افزود: «در سال 1378 که آمریکا به خیال خام خود، به فروپاشی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران دل بسته بود ، سروش همه توان خود را به میدان می‌آورد. او پیش از این برای زدن ریشه هویت شیعه گفته بود که شیعه و سنی دو قرائت تاریخی از اسلام هستند و هر دو به یک اندازه معتبر می‌باشند. به قول خودش در پی منفک ساختن اسلام حقیقت از اسلام هویت بود که امروز هم همین رای را در آراء آقای سید محمد خاتمی می‌بینیم که به آن خواهم پرداخت. در سال 78 ، عوامل سیا یک به یک وارد ایران می‌شوند تا پروژه براندازی را به نقطه عطف خود برسانند که اوج آن در 18 تیر متجلی است. سروش ، دقیقا در نقشه راه طرح مایکل برانت که آن هنگام معاون ارشد سازمان جاسوسی سیا بود ، حرکت کرد. در شام غریبان حسینی ، کارنامه ائمه را مستحق نقد دانست و بر زدودن اسطوره‌های قدسی از عرصه جامعه دینی تاکید کرد. از دیگر سو ، اطاعت از مراجع را مستوجب عقوبت الهی و رفتن به جهنم خواند. به ستیز با آموزه ولایی خودی و غیرخودی روی آورد که روزنامه عصر آزادگان آن را تیتر صفحه نخست خود کرد. از ارتداد به مثابه یک حق دفاع کرد و حق جهاد پیراوان دیگر فرقه‌های ضاله و غیرضاله علیه مسلمان را در ماهنامه کیان طرح نمود. آیا طرح همه این تئوری‌ها که باب میل سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا است ، در همان سالی که ایالات متحده دل به فروپاشی جمهوری اسلامی بسته است، اتفاقی است؟! پسر سروش ، آقای سروش دباغ برای یکی از اساتید خود نقل کرد که من متعجبم که چرا پدرم ناگهان در میان آشوب‌های 18 تیر به ایران بازگشته است و اصلا بنای آمدن او به ایران نبود. این را من به طور موثق برای شما نقل می‌کنم که حتی خانواده سروش از بازگشت ناگهانی او به ایران حیرت‌زده شدند. سروش در سال 1379 نیز تبلیغ برای گزاره‌های سازمان جاسوسی سیا را پی‌گرفت. سخنرانی او در همایش شریعتی و روشنفکری دینی در شهر شیراز نمونه بارز چنین رویکردی است. در آن همایش ، او می‌گوید من به شریعتی ادای احترام می‌کنم ، همچنان که به امام حسین ادای احترام می‌کنم ، اما همیشه آرزو می‌کنم ای کاش چنان نشود که به حسین(ع) و فداکاری شهادت‌طلبانه او احتیاج بیفتد. اولا سروش در بدو امر ، مقام امام حسین(ع) را در حد شریعتی پایین آورده است ، ثانیا در برابر رهنمود امام خمینی (ره) که می ‌گویند تنها راه ، حسینی ماندن است ، سروش خاستگاههای مایکل برانت را بیان می‌کند. بنابراین می‌بینیم که حسب طرح سیا برای براندازی تشیع که به پروژه حسین‌زدایی آمریکا در ایران اشاره شده ، سروش هم آرزومند آن است که به شهادت‌طلبی امام حسین (ع) نیازی نداشته باشیم! البته این جملات را باید در کلیت پروژه سروش و حرکت خزنده او در ایران دید و تجلیل کرد. فضلی‌نژاد سپس با نتیجه‌گیری از دومین گفتار خود پیرامون کارنامه سیاسی عبدالکریم سروش گفت: «زمان اندک است و باید به عنوان دوم سخنرانی خود، یعنی بازخوانی مجمل آراء آقای سید محمد خاتمی و تضاد اندیشه‌های ایشان با مبانی معرفتی حضرت امام خمینی (ره) بپردازم و از سویی هم باید به پرسش‌های طلاب معزز پاسخ گویم. همین قدر را بگویم که یافتن نسبت پروژه سروش با باند سعید امامی و نیز سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، مستلزم جستجوهای بسیاری است که می‌تواند مهندسی این پروژه امنیتی را بارز کند. جالب است که سروش اکنون در نقشه راه پروژه ناتوی فرهنگی در هلند حرکت می‌کند. هر جا که غرب تغییر استراتژی امنیتی در مسئله مبارزه با اسلام سیاسی می‌دهد ، سروش در آنجا حضور دارد. هلند ابتدا با فیلم تسلیم (تئو ونگوگ) و سپس با فیلم فتنه (ویلدرز) و اکنون با قرائت سکولار از قرآن توسط قادر عبدالله به میدان مبارزه با اسلام آمده است و در سوی دیگر جبهه ، نقاشی با نام مستعار به نام سوره حرا، شرم‌آورترین تصاویر از معصومین را در موزه دولتی لاهه به نمایش می‌گذارد. شاگردان سروش با رسانه‌ای چون رادیو زمانه با پول سرویس اطلاعات و امنیت هلند به تبلیغ ایدئولوژی فحشای سیاه می‌پردازند که گزارش مشروح و مستند آن در روزنامه کیهان منتشر شده است. در همین میان است که می بینید بخش عربی رادیو هلند مصاحبه میشل هوبینگ را با سروش تحت عنوان قرآن ، کلام محمد منتشر می‌ کند و اتفاقا برای اولین بار در رادیو زمانه به فارسی بازنشر می ‌گردد و وعده انتشار ترجمه هلندی کتاب بسط تجربه نبوی او نیز در مقدمه مصاحبه داده می‌شود. در این مصاحبه ، چنانکه می ‌دانید وحیانیت قرآن با پدیده الهام در شعر برابرگذاری شده و سروش می‌گوید خطا و تاریخیت ، احوال و حالات پیامبر اعظم (ص) در قرآن راه یافته است و بنابراین متن قرآن، آلوده به خطاست. بخش مهمی از مشکل صهیونیسم این است که اسلام نص قدسی و بدون خدشه دارد و مسلمانان از سندیت ، اصالت و مرجعیت متن دینی خود ، به نحو مستند دفاع می‌کنند و اکنون پروژه ناتوی فرهنگی با همه قدرتش می‌کوشد تا نصوص و متون مقدس ما را مخدوش کند ، اما اراده خد ا، بالاتر از همه اراده‌ها است. نتیجه این است که می‌بینیم باز ، سروش در میدان پروژه امنیتی سازمان‌های اطلاعاتی غرب ، توپ می زند.» ** خلاصه سخنان فضلی‌نژاد پیرامون حضور سید محمد خاتمی در بیلدربرگ فضلی‌نژاد با اشاره به اینکه « در یک مقایسه تطبیقی می ‌توان اثبات کرد که فلسفه سیاسی و اجتماعی اصلاح‌ طلبان معاصر ، همان فلسفه سیاسی پدران روشنفکری است که با تغذیه از زرادخانه معرفتی فراماسونری وارد ایران شد» گفت: « به سبب کمبود وقت ، از ادامه این بحث چشم می‌پوشم ، اما دغدغه من این است که چرا آقای سید محمد خاتمی بن‌مایة همین مفاهیم را تکرار می‌کنند. ابتدا بگویم که عده‌ای قلیل مدام می‌گویند که حضرت امام خمینی(ره) از آقای خاتمی با عنوان فرزند فاضل ، با تقوا و متعهد نام برده‌اند و از این رو، نقد آقای خاتمی جایز نیست! مگر امام در ضمیمه وصیت‌نامه خود اشاره نفرمودند که من به واسطه حرف‌ها و رفتارهای برخی از آدمیان ، چه بسا که فریب آنها را خورده‌ باشم؟ مگر امام پس از این جمله ، به این مضمون ننوشتند که میزان حال فعلی افراد است ، نه آن تعاریفی که من در قید حیاتم از آنان کرده‌ام؟ چرا وصیتنامه حضرت امام را که با تیزبینی سیاسی جامعی نگارش شده است را ملاک قرار نمی‌دهیم و چرا با امام گزینشی رفتار می‌کنیم؟ » وی با اشاره به اینکه با ارائه یک خبر حزن‌انگیز و طرح پرسشی از آقای سید محمد خاتمی سخنرانی‌اش را ختم خواهد کرد ، گفت: « من یک منتقدم و نه مخالف ، بنابراین فقط از اینکه آقای خاتمی حقوق مرا به عنوان یک منتقد استیفا کنند و پاسخ نقد و پرسشم را بدهند ، قانع هستم و مانند دکتر سروش و شاگردانش ، دنبال استیفای حقوق مرتدان فکری و محاربان سیاسی نیستم. لذا، استیفای حقوق من ، پاسخ به پرسش من است. سوالی را بر مبنای یک سند متقن از آقای خاتمی طرح می‌کنم و انتظارم این است که ایشان شبه‌ زدایی کنند.» عضو مرکز پژوهش‌های موسسه کیهان با اشاره به اینکه در تیرماه 1386 روزنامه کیهان گزارش ویژه‌ای را درباره «دولت نامریی جهان» منتشر کرده است ، افزود: « یک مخزن سیاسی و منبعی ایدئولوژیک برای دولت پنهان صهیونیست‌ها در جهان وجود دارد به نام گروه بیلدربرگ (Bilderberg Group). گروه بیلدربرگ نام خود را از هتلی در کشور هلند می‌گیرد که برای نخستین بار در سال ۱۹۵۴، میزبان اعضای کنفرانس بود. دفتر گروه بیلدربرگ در شهر لیدن در استان هلند جنوبی و در نزدیکی شهر لاهه در کشور هلند قرار دارد. این نام کنفرانسی غیررسمی است که هر ساله به صورت کاملاً خصوصی و محرمانه در نقطه‌ای از جهان برگزار می‌شود. اعضای گروه بیلدربرگ تماما انتصابی هستند و تعداد ایشان به حدود ۱۳۰ نفر می‌رسد. تمامی اعضا از قدرتمندترین و با نفوذ‌ترین افراد در زمینه‌های سیاست ، اقتصاد و رسانه هستند ، مانند راکفلر و کسینجر و... بسیاری از پادشاهان و اعضای خاندان‌های سلطنتی کشورهای غربی از اسپانیا ، انگلستان ، بلژیک ، هلند ، سوئد ، دانمارک و... اعضای دائم گروه بیلدربرگ هستند. اعضای گروه بیلدربرگ در کنفرانس سالیانه خود ، در مورد مسایل جاری سیاسی و اقتصادی جهان به صورت محرمانه با یکدیگر تبادل نظر و مشورت می‌کنند. براساس مدارک موجود ، پیوند اروپا و آمریکا به وسیله ناتو ، ایجاد بازار مشترک اروپا ، روی کارآمدن کسانی چون کلینتون ، بلر و بسیاری که هنوز نامشان در خفا مانده ، استعفای مارگارت تاچر ، وقوع جنگ خلیج فارس ، تحول نهضت اروپا ، تخریب وجهه ژان ماری لوپن ناسیونالیست در فرانسه ، تحریم آرژانتین در جریان جنگ فالک لند ، تقسیم آلمان به دو قسمت شرقی و غربی ، همه و همه در جلسات بیلدربرگ تصمیم گیری شده اند. از سال 1954 به بعد، تقریبا هر سال یکبار ، صهیونیسم سران قدرت و سرمایه را در یکی از هتل های اشرافی جهان جمع کرده تا به واسطه آنها - که خود اغلب یهودی هستند - در مورد آینده جهان تصمیم گیری کند. همان طوری که پیشتر نیز اشاره رفت، هر تصمیمی که در اجلاس بیلدربرگ گرفته می شود ، به دلیل نفوذ و تأثیرگذاری بالای شرکت کنندگان ، خود به خود ضمانت اجرایی پیدا می کند. از این رو آنگونه که خبرگزاری بی بی سی اعتراف کرده است ، بیلدربرگ هدایت گر سیاست های بین المللی از پشت درهای بسته بوده و تمامی جلسات رسمی و علنی از جمله اجلاس گروه 8 و تصمیماتی که در آنها اعلام می شود ، فقط یک نمایش است. » فضلی‌نژاد در ادامه با اشاره به خطرناک بودن تحقیقات درباره گروه بیلدربرگ گفت: «من در زمانی که این گزارش منتشر شد، در حال تحقیق درباره پشت پرده پروژه گفت‌وگوی تمدن‌های آقای خاتمی بودم و بخشی از یافته‌هایم را در کتاب شوالیه‌های ناتوی فرهنگی نیز منتشر کردم ، اما بخشی از یافته‌های مستندم را منتشر نکردم و در انتظار سندی دیگر ماندم که اکنون آن سند در اختیارم است. مقدمه‌ای می‌گویم و رمز و راز آن سند را با شما رازگشایی خواهیم کرد. متاسفانه تحقیقات درباره بیلدربرگ ادامه پیدا نکرد. بعدها در جستجوهایم متوجه شدم که اساسا تحقیقات درباره این گروه فوق سری ، عین بازی کردن با جان آدمی است. برای همین است که می‌بینیم در 53 سال گذشته هیچ گونه لیستی از اسامی شرکت کنندگان و یا محتوای جلسات ، از سوی گردانندگان بیلدربرگ منتشر نشده است. اما جیم تاکر و الکس جانز از جمله خبرنگارانی هستند که موفق شده اند پس از سال ها تعقیب و گریز از پژوهش ، اطلاعات ارزنده ای را در مورد اهالی بیلدربرگ به دست آورند. تاکر بیش از 35 سال از عمر خود را در تعقیب بیلدربرگ بوده است. او یک روزنامه نگار ورزشی در نشریه کم تیراژ Spotlight بود، اما پس از اینکه در دهه 70 به وجود بیلدربرگ پی برد، بازی موش و گربه را با اهالی بیلدربرگ آغاز کرد. تاکر هدف خود را افشای ماهیت شوم بیلدربرگ عنوان کرده و می گوید که آنها از من متنفرند ، چرا که من اجازه نخواهم داد بیلدربرگ با خیال راحت بر دنیا حکومت کند. این خبرنگار جسور اولین کسی بود که به جستجوی مکان برگزاری اجلاس بیلدربرگ پرداخت. شاید علت اینکه در سال های اخیر کمیته سازماندهی بیلدربرگ خود اقدام به اعلام شهر و تاریخ برگزاری اجلاس می‌کند ، افشاگری های مستند تاکر باشد. او می داند که اجلاس بیلدربرگ همیشه در ماه مه یا ژوئن و در یکی از هتل های پنج ستاره برگزار می شود. گاه ، رسانه های تحت کنترل بیلدربرگ به منظور انحراف افکار عمومی ، نام هتل های دیگری را محل برگزاری اجلاس معرفی می کنند. اما تاکر به خوبی می داند که چگونه از عهده این فریبکاری برآید. او به تمام هتل های پنج ستاره شهر اعلام شده مراجعه کرده و در تاریخ مورد نظر بیلدربرگ، درخواست اتاق می کند. وقتی مطمئن شد که هتل خاصی در آن تاریخ معین سرویس نمی دهد، مرحله بعدی جستجوی خود را آغاز می کند.» وی با تاکید بر اینکه «دانستن حق مردم است و سوال من نیز از آقای خاتمی درباره اجلاس بیلدربرگ در سال 1999 است» ، ادامه داد: « در سال 1999 که اجلاس بیلدربرگ در پرتغال برگزار می شد، تاکر به آنجا رفت و هتل مورد نظر بیلدربرگ یعنی هتل قیصر شهر سینترا را شناسایی کرد. او سپس با دفتر هتل تماس گرفت و گفت که ببخشید، من به اجلاس بیلدربرگ دعوت شده ام ، اما متأسفانه دعوت نامه ام گم شده است. درست تماس گرفته ام؟ مکان برگزاری نشست همانجاست؟ از هتل به او پاسخ دادند که بله، اینجا دقیقاً همان مکانی است که شما باید حضور داشته باشید. در پرتغال، مأموران سیا به حضور تاکر پی بردند و به تعقیبش پرداختند. او که در اطراف هتل قیصر مشغول تهیه عکس بود ، سریعاً خود را به اتومبیلش رساند و با رانسون همراه انگلیسی خود اقدام به فرار کرد. در حالی که اتومبیل سیا به دنبال تاکر افتاده بود ، «رانسون» با سفارت بریتانیا در پرتغال تماس گرفت و درخواست کمک کرد. اما پاسخ سفارت به او این بود: بیلدربرگ بسیار بزرگتر از قد و اندازه ماست ، ما خیلی کوچک هستیم ، فقط یک سفارتخانه کوچک. تنها کمکی که می توانیم به شما بکنیم این است که بگوئیم ، سریعاً به محل اقامت خود برگشته و از آنجا تکان نخورید. تاکر و همراهش به سختی توانستند از دست سیا جان سالم به در برند. شیوه تاکر این است که در اطراف هتل استتار می کند و با دوربین خود از خودروهایی که وارد محل می شوند ، عکس می گیرد. او تمامی افراد را شناسایی می کند. این خبرنگار جسور همه این افراد را در حال ورود به هتل اجلاس بیلدربرگ دیده است : دیوید راکفلر ؛ رئیس بانک منهتن ، آمبرتو آگنلی ؛ رئیس کارخانه فیات ، ورنون جردن ؛ دوست صمیمی بیل کلینتون ، هنری کسینجر که هم اکنون از سران بیلدربرگ به شمار می رود ، ریچارد هولبروک ؛ نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل ، کانراد بلک ؛ مدیرمسئول روزنامه «دیلی تلگراف» و صاحب بیش از 480 نشریه در سر تا سر جهان و بسیاری دیگر از اشخاص قدرتمند و صاحب نفوذ در عرصه های مختلف. تاکر هم اکنون به عنوان «پیشگام جبهه ضد بیلدربرگی» از تمامی ابعاد پیدا و پنهان این سازمان مرموز آگاه است. او می گوید که بیلدربرگی ها از سال 1954 بر دنیا حکومت می کنند. به عقیده وی ، بیلدربرگی ها تصمیم می گیرند که جنگ ها چه زمانی آغاز شوند ، چقدر طول بکشند ، و کی پایان یابند. پیام تاکر این است که من از مردم می خواهم بفهمند که این اجلاس ، یک نشست عادی محرمانه نیست که در آن نخبگان گردهم آیند و در مورد مسائل مختلف به تبادل نظر بپردازند. بیلدربرگی ها تقریباً تمامی امور جهان را در دست دارند.» عضو مرکز پژوهش‌های موسسه کیهان با ارائه سندی 38 صفحه‌ای به طلاب و روحانیون حاضر در جلسه پیرامون حضور آقای سید محمد خاتمی به همراه خانم معصومه ابتکار در اجلاس سال 1999 بیلدربرگ در پرتغال گفت: «با چنین مقدماتی ، نگاه کنید به طرح گفت‌وگوی تمدن‌ها که سال 1999 توسط خاتمی در بیلدربرگ طرح شد و سال 2000 در سازمان ملل مصوب شد که سال 2001 سال گفت‌وگوی تمدن‌ها نامیده شود. چرا آقای خاتمی و خانم ابتکار به صورت محرمانه در اجلاسی حاضر شدند که اعضاء آن را صهیونیست‌ها و ماسون‌های برجسته جهان تشکیل می‌دهند؟ چرا گزارش این جلسه را به مردم نداند؟ مگر نگفتند که دانستن حق مردم است؟ چرا دقیقا در زمانی که غرب نبرد تمدن‌ها را به عنوان استراتژی برخورد با اسلام برگزید و از جنگ‌های صلیبی نو سخن گفت ، ما دست خودمان را با تز گفت‌وگوی تمدن‌ها بستیم و اجرای آن را نیز به دست جاسوسان مخملی مانند رامین جهانبگلو و.... سپردیم؟ چنان که در کتاب شوالیه‌های ناتوی فرهنگی شرح داده‌ام ، وابستگان اطلاعاتی آمریکا ، در سه نهادخانه هنرمندان ایران ، دفتر پژوهش‌های فرهنگی و مرکز بین‌المللی گفت‌وگوی تمدن‌ها مجری پروژه گفت‌وگوی تمدن‌ها شدند که به پروژه لهستانیزه کردن ایران و جنگ استراتژیک نرم برای براندازی جمهوری اسلامی منتهی گشت که بخشی از اسناد آن را منتشر کرده‌ام. می‌دانید چرا خبر حضور خاتمی در این کنفرانس، حتی در غرب فاش نشد؟ رسانه پردازان بانفوذی که در بیلدربرگ حاضرند ، همچون رئیس واشنگتن پست ، دونالد ای. گراهام، سوگندی محرمانه می‌خورند که هر ساله پوشش خبری نشست بیلدربرگ را از خروجی اخبار خود حذف کنند. بیلدربرگ طبق روال خود ادعا می‌کند این نشست فقط جلسه‌ای خصوصی است و درون حصار حفاظت شده و محرمانة آن هیچ سیاستی اتخاذ نمی‌شود ، اما محققان شجاعی چون جیم تاکر هر سال نشان داده‌اند که آنچه در بیلدربرگ بحث می‌شود سریعاً به سیاست مبدل می‌شود ؛ حتی اگر در زمانی کوتاه نباشد سال‌های بعد حتماً این اتفاق خواهد افتاد. به عنوان نمونه ، اسناد فاش شده بی.بی.سی توسط یکی از اعضای سابق بیلدربرگ که به دهه پنجاه باز می‌گردد این حقیقت را افشا می‌کند که ایجاد پول واحد رایج برای اروپا و تصویب آن در اتحادیه اروپا زاییده فکر این نشست بوده است.» فضلی‌نژاد در پایان سخنان خود با تلخ خواندن نتیجه‌گیری سخنرانی‌اش گفت: «هیچ کس دوست ندارد سرمایه‌های نظام اسلامی را از دست رفته ببیند و من نیز به عنوان یک محقق از این یافته‌ها خرسند نیستم. خبر حضور آقای خاتمی در اجلاس محرمانه ماسون‌های جهان بر مبنای سند 38 صفحه‌ای که به تائید رسمی بیلدربرگ رسیده است ، برای من تکان دهنده است ، همانطور که تماشای صحنه‌های مصافحه ایشان با دخترکان ایتالیایی در رم، تکان دهنده بود و تکان‌ دهنده‌تر ، تکذیبیه پرتناقض دفتر وی و بعد خود ایشان و پس از آن ، تائید این خبر همراه با انتشار عکس‌ها و فیلم‌هایی دیگر در رسانه‌های معتبر ایتالیا و اروپا. امیدواریم آقای خاتمی تجدید نظری در مبانی معرفتی خود بکند ، کمی از نشستن در کنار زرادخانه معرفتی غرب فاصله گیرند و درباره اسنادی که از همنشینی ایشان با سران بیلدربرگ حکایت می‌کند ، توضیح قانع کننده‌ای ارائه دهد و مشی کنونی را بدل به مشی‌ای ولایت‌مدارانه و امام‌پسندانه نماید. انشالله. » ** بر گرفته شده از پایگاه اینترنتی www.Fazlinejad.ir
 
پنجاه دلیل برای موفقیت دولت نهم
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ٥ امرداد ۱۳۸٧ : توسط :

خبر آمد خبری در راه است، سرخوش آن دل که از آن آگاه است

      همواره هر اصلاحی به مانند حرکت برای فتح یک قله، با خستگی و  مشقت و تلاش و پیگیری همراه است، برخلاف حرکت در سرازیری رفاه زدگی و تن پروری که راحت و خوشایند است اما با سختی ها و عقب افتادگی های بعدی روبروست. 

       سومین سالگرد انتخابات سوم تیر نیز گذشت. انتخاباتی که باعث شد دولتمردان جوانی که دل در گرو تفکرات اصیل انقلاب داشتند با رای مردم سکان اجرایی کشور را بدست بگیرند.

 اینان سومین سال مدیریتی خود را در حالی پشت سر گذاردند که در اطرافشان عده ای فقط نظاره گر بودند و مدیران جدید را غریبه و غاصب و خود را صاحب و مالک اصلی دایره های انحصاری مدیریت کشور می پنداشتند و همواره با عینک های سیاه خود به این جمع تازه وارد می نگریستند و از هر گونه کارشکنی در مسیر آنها کوتاهی نمی کردند.

     اذناب این خواص نیز جز مشق سیاه نگاری علیه ثمرات حماسه سوم تیر، تکلیف دیگری برای خود قائل نبوده و به تلاش شبانه روزی در این راه مشغول بوده و هستند.

    حال پس از گذشت سه سال از آن حادثه شگرف اگر کسی ادعا کند که تمام اقدامات دولت نهم گام به گام صحیح بوده گزافه گفته و مسلما ایده آل پنداشتن یک موضوع یا شخص باعث می شود که اصلاح و پیرایش از آن دور شود. از سویی ارزیابی سعی و تلاش این دولت در ظرف مکانی ، زمانی و شرایط خاص خودش موید آن است که اینان از بسیاری از آزمونها با درصد های متفاوت موفق و سربلند بیرون آمده اند. 

 -  در اینجا سعی نموده ام در حد اطلاعاتم بعضی از دلایل موفقیت آنها را ذکر نمایم:


ادامه مطلب را مطالعه کنید